twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۳۱ 129
محدود شدن فضا برای فعالان مدنی عراق در پی جنگ ایران و نقش پررنگ شبه نظامیان شیعه عراق در حمله به کشورهای خلیج فارس در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران از جمله موضوعاتی است که در ادامه می خوانید

 قمار امارات در سوریه

امارات متحده عربی به‌تدریج در حال گسترش سرمایه‌گذاری های خود در سوریه است؛ اقدامی که بخشی از تلاش ابوظبی برای ایفای نقشی بزرگ‌تر در شکل‌دهی به آینده اقتصادی و جهت‌گیری منطقه‌ای این کشور محسوب می‌شود. فراتر از بازسازی، امارات اکنون سوریه پسااسد را به‌عنوان عرصه‌ای راهبردی می‌بیند که از طریق آن می‌تواند نفوذ خود را گسترش دهد، شبکه‌های تجاری فراتر از تنگه هرمز را تقویت کند و در نظم منطقه‌ایِ در حال ظهور ــ هم‌زمان با افول نفوذ ایران ــ جایگاه پررنگ‌تری به دست آورد. در این چارچوب، حضور امارات در سوریه به بخشی از رقابت ژئوپولیتیکی گسترده‌تر با قدرت‌های منطقه‌ای مانند عربستان سعودی و ترکیه بر سر آینده سیاسی و اقتصادی دمشق تبدیل شده است.

نقش امارات در سوریه را می‌توان از سال ۲۰۱۱ تاکنون، سیال‌ترین و انطباق‌پذیرترین سیاست در میان شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس دانست. در حالی که برخی کشورهای خلیج فارس ــ به‌ویژه قطر و کویت ــ همچنان بر انزوای دمشق در دوران بشار اسد پافشاری می‌کردند، کشورهایی مانند بحرین و عربستان پس از سال ۲۰۲۰ به‌تدریج به سمت تعامل محتاطانه با دمشق حرکت نمودند تا خطرات امنیتی را مدیریت کنند. عمان نیز عمدتاً سیاست سنتی بی‌طرفی و تعامل با حاکمان مستقر در دمشق را، صرف‌نظر از گرایش سیاسی آنان، حفظ کرد.

اما رویکرد امارات در واکنش به تحولات، بارها تغییر کرده است. در سال‌های ابتدایی قیام سوریه، دولت امارات در ابوظبی از مخالفان سوری حمایت می‌کرد و خواستار برکناری اسد بود. با گذشت زمان، امارات درباره جانشین احتمالی اسد از ترجیحات عربستان و قطر فاصله گرفت و به‌تدریج موضع خود را بازتنظیم کرد. بعدها، ابوظبی از مداخله روسیه به‌عنوان ضرورتی برای مقابله با تروریسم حمایت کرد، در حالی که ریاض هنوز مردد بود، ابوظبی روابط دیپلماتیک خود را با اسد احیا نمود و نهایتاً به یکی از اصلی‌ترین حامیان عرب بازگرداندن سوریه به نظم منطقه‌ای تبدیل شد. دیپلماسی امارات، چه به‌طور مستقیم و چه غیرمستقیم، در بازگشت سوریه به اتحادیه عرب نقش داشت.

پس از فروپاشی حکومت اسد، امارات بار دیگر خود را با واقعیت سیاسی جدید تطبیق داد. ابوظبی در ابتدا با احتیاط به رهبری جدید دمشق نزدیک شد. حاکم انتقالی سوریه ــ که سابقه جهادی داشت اما بعدها تلاش کرد چهره‌ای میانه‌رو، اصلاح‌طلب و متعهد به اداره یک دولت کثرت‌گرا ارائه دهد ــ در آغاز با تردید از سوی امارات نگریسته می‌شد. با این حال، امارات در نهایت تصمیم گرفت وزن اقتصادی و دیپلماتیک خود را پشت دولت جدید قرار دهد. از نگاه ابوظبی، نفوذ در دمشق فرصتی بیش از حد مهم بود که بتوان از آن صرف‌نظر کرد؛ به‌ویژه در دوره‌ای انتقالی که قدرت‌های منطقه‌ای از جمله عربستان، ترکیه و قطر برای شکل‌دهی به روند بازسازی و جهت‌گیری آینده سوریه رقابت می‌کردند.

واضح‌ترین نشانه این تغییر، اعلام سرمایه‌گذاری‌های عظیم امارات در سوریه طی هفته گذشته بود. شرکت بزرگ اماراتی «اعمار» اعلام کرد قصد دارد حدود ۱۱ میلیارد دلار در دمشق و مناطق اطراف آن سرمایه‌گذاری کند و علاوه بر آن، تا ۷ میلیارد دلار دیگر نیز به پروژه‌هایی در امتداد سواحل سوریه اختصاص دهد. پیش‌تر نیز در ژوئیه ۲۰۲۵، شرکت «دی‌پی ورلد» متعهد شده بود ۸۰۰ میلیون دلار برای توسعه ظرفیت بندر طرطوس سرمایه‌گذاری کند؛ این نخستین توافق بزرگ اقتصادی بود که دولت انتقالی سوریه امضا می کرد. اگرچه این سرمایه‌گذاری‌ها ممکن است نشانه اعتماد به موقعیت رو به تثبیت دولت سوریه باشد، اما در اصل بازتاب‌دهنده جاه‌طلبی‌های ژئوپولیتیکی گسترده‌تر ابوظبی ‌است.

اهمیت راهبردی بنادر سوریه به‌ویژه پس از بسته شدن تنگه هرمز آشکارتر شده است. عراق هم‌اکنون استفاده از زیرساخت‌های سوریه، از جمله بندر بانیاس، را به‌عنوان مسیر جایگزین صادرات به بازارهای اروپایی آغاز کرده است. برای امارات، سواحل سوریه اکنون بخشی از راهبرد گسترده‌تر اتصال منطقه‌ای محسوب می‌شود که هدف آن کاهش آسیب‌پذیری‌های دریایی در خلیج فارس است. امارات طی سال‌ها نفوذ خود را بر زیرساخت‌های دریایی و کریدورهای لجستیکی در خاورمیانه، شاخ آفریقا و مناطق دیگر گسترش داده است. اکنون که دولت انتقالی سوریه کنترل بیشتر خاک کشور را در دست گرفته، ابوظبی مشتاق است سوریه را نیز وارد این شبکه کند.

زمان‌بندی سرمایه‌گذاری‌های امارات همچنین بازتاب‌دهنده اعتماد فزاینده به تثبیت قدرت دولت انتقالی سوریه است. دمشق اخیراً توافق ادغام با «نیروهای دموکراتیک سوریه» را نهایی کرده و ایالات متحده نیز بخشی از هماهنگی‌های ضدتروریسم خود را از نیروهای کرد به دمشق منتقل نموده است. مجموعه این تحولات، نشانه افزایش اعتماد منطقه‌ای و بین‌المللی به توانایی دولت سوریه برای  حفظ ثبات و اجرای برنامه‌ای اقتصادی و سیاسی جهت تثبیت کشور فراتر از دوره انتقالی سه تا پنج‌ساله مورد انتظار است.

در این چارچوب، رویکرد سرمایه‌گذاری امارات در سوریه به‌طور فزاینده‌ای شبیه الگوی پیشین ابوظبی در مصر شده است. در آنجا، سرمایه خلیج فارس نه‌فقط ابزاری برای تثبیت اقتصادی، بلکه مکانیزمی برای گسترش نفوذ سیاسی بلندمدت و اهرم اقتصادی راهبردی در مصرِ گرفتار بحران مالی بود. از نگاه ابوظبی، مدل قاهره تا حد زیادی کارآمدی استفاده راهبردی از سرمایه خلیج فارس را به‌عنوان ابزاری برای نفوذ سیاسی و بازده اقتصادی اثبات کرده است. شرکت اعمار به‌تنهایی بیش از ۱۸ میلیارد دلار در مصر سرمایه‌گذاری کرده و پروژه‌های آن در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۰۳ میلیون دلار و در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۹۰ میلیون دلار سودآوری داشته‌اند. بنیان‌گذار و مدیرعامل اعمار نیز آشکارا ابراز امیدواری نموده که بخش‌هایی از مدل توسعه ساحلی مصر را در سوریه تکرار کند؛ موضوعی که نشان می‌دهد ابوظبی معتقد است سرمایه‌گذاری راهبردی در سوریه می‌تواند هم اهرم ژئوپولیتیکی ایجاد کند و هم بازده اقتصادی بلندمدت به همراه داشته باشد.

رقابت با عربستان سعودی نیز یکی دیگر از محرک‌های اصلی تحرک امارات در سوریه است. رئیس‌جمهور انتقالی سوریه تاکنون تلاش کرده ضمن پاک‌سازی نفوذ ایران از کشور، استقلال خود را از بلوک‌های رقیب منطقه‌ای نشان دهد. اگرچه ترکیه و عربستان به‌طور گسترده دارای بیشترین نفوذ سیاسی در سوریه تلقی می‌شوند، اما هر دو با محدودیت‌هایی مواجه‌اند. ترکیه همچنان با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند و شاید منابع لازم برای سرمایه‌گذاری‌های گسترده بازسازی را نداشته باشد؛ در حالی که بسیاری از وعده‌های مالی عربستان هنوز عملی نشده‌اند.

در نتیجه، رقابت رو‌به‌افزایش عربستان و امارات بر سر نفوذ منطقه‌ای و برتری اقتصادی، اکنون به سوریه نیز کشیده شده است. کنترل جریان سرمایه‌گذاری در بنادر سوریه، زیرساخت‌ها و کریدورهای لجستیکی می‌تواند روابط آینده دمشق با شرکای خلیجی‌اش را شکل دهد. برای مثال، موفقیت «کریدور اقتصادی هند ـ خاورمیانه ـ اروپا» به‌شدت به توسعه گذرگاه‌های زمینی جنوب سوریه در شهر درعا و بنادر طرطوس و لاذقیه وابسته است. همین مسئله توضیح می‌دهد چرا سرمایه‌گذاری‌های امارات عمدتاً بر سواحل سوریه و خود دمشق متمرکز شده‌اند.

با این حال، این جاه‌طلبی‌ها با یک محدودیت ساختاری روبه‌رو هستند: هر کریدور زمینی میان خلیج فارس و سوریه باید از اردن و جنوب سوریه عبور کند؛ منطقه‌ای که به‌دلیل فعالیت‌های نظامی اسرائیل و تنش‌های سیاسی روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شود. همین امر ممکن است نقش ویژه‌ای برای امارات به‌عنوان میانجی در پرونده در حال تحول اسرائیل و سوریه ایجاد کند. احتمال فزاینده‌ای وجود دارد که رهبران انتقالی سوریه سرمایه‌گذاری امارات را نه‌تنها یک شریان اقتصادی، بلکه نوعی بیمه سیاسی بدانند؛ ابزاری که هزینه‌های دیپلماتیک و راهبردی هرگونه تلاش احتمالی اسرائیل برای بی‌ثبات‌سازی سوریه را افزایش می‌دهد.

امارات، به‌عنوان تنها شریک منطقه‌ای اسرائیل، بالقوه می‌تواند از سرمایه‌گذاری‌های فزاینده و نفوذ سیاسی خود در سوریه استفاده کند تا اسرائیل را به اتخاذ رویکردی کمتر تهاجمی در جنوب سوریه ترغیب نماید. افزون بر این، در شرایطی که مذاکرات سوری‌ها و اسرائیلی‌ها درباره ترتیبات امنیتی جدید به بن‌بست رسیده، امارات شاید بتواند همراه با آمریکایی‌ها نقش تسهیل‌کننده‌ای در این گفت‌وگوها ایفا کند. هم‌زمان، خود اسرائیل نیز ممکن است حضور پررنگ‌تر امارات در سوریه را بر گسترش نفوذ ترکیه ترجیح دهد؛ سناریویی که پس از فروپاشی شبکه منطقه‌ای ایران، به نگرانی فزاینده‌ای برای سیاست‌گذاران اسرائیلی تبدیل شده است.

اینکه راهبرد ابوظبی نهایتاً موفق شود یا نه، به عواملی بستگی دارد که تا حد زیادی خارج از کنترل امارات‌اند: ثبات شکننده داخلی سوریه، تنش‌های حل‌نشده میان سوریه و اسرائیل، و رقابت ترکیه و عربستان. با این حال، امارات در این رقابت از مزیت‌های مهمی برخوردار است. این کشور نسبت به ترکیه نقدینگی مالی بیشتری دارد و روابط نزدیک‌تری با اسرائیل ــ قدرت هژمونیک نوظهور منطقه ــ نسبت به هر کشور عربی یا خلیجی دیگر حفظ کرده است. اگرچه سرمایه‌گذاری‌های امارات به‌تنهایی بعید است بتواند سوریه را تثبیت کند یا تجارت خلیج فارس را کاملاً از شوک‌های آینده منطقه‌ای مصون سازد، اما می‌تواند به‌تدریج اهرم ژئوپولیتیکی ابوظبی را در منطقه گسترش دهد.

منبع: فارین پالیسی

 محدودتر شدن فضا برای جامعه مدنی عراق در پی جنگ ایران

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بسته بودن فضای مدنی در عراق را بیش از پیش آشکار کرده است. تهدیدهای امنیتی علیه گروه‌های جامعه مدنی و محدودیت بر آزادی بیان و تجمع، سال‌هاست که بخشی از واقعیت سیاسی و اجتماعی عراق به شمار می‌رود. اما این جنگ فشارها را شدیدتر کرده است؛ زیرا هم‌زمان با گسترش نفوذ گروه‌های مسلح، نهادهای دولتی بیش از پیش تضعیف شده‌اند و فضای عمومی نیز به‌شدت دوقطبی شده است.

در چنین شرایطی، فعالان مدنی ــ به‌ویژه کسانی که در حوزه پاسخ‌خواهی و نظارت فعالیت می‌کنند یا تلاش دارند در درگیری‌ها بی‌طرف بمانند ــ بیش از گذشته هدف قرار گرفته‌اند. اکنون هرگونه انتقاد از بازیگران سیاسی و امنیتی، به‌راحتی به‌عنوان «خیانت» یا «همسویی با طرف‌های خارجی»، به‌خصوص آمریکا، تعبیر می‌شود.

این وضعیت در برخورد با روزنامه‌نگارانی که اخبار جنگ را پوشش می‌دادند نیز دیده شد. برای مثال، در آوریل ۲۰۲۶، روزنامه‌نگار عراقی «مصطفی الشمری» هنگام پوشش اعتراضات مقابل کنسولگری کویت در بصره، پس از آنکه به جانبداری سیاسی متهم شد، به‌شدت از سوی گروهی از معترضان مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در حادثه‌ای دیگر در همان شهر، خبرنگار «نور التمیمی» هنگام گزارش درباره پیامدهای حمله‌ای علیه یک گروه مسلح نزدیک به ایران، مورد حمله فیزیکی قرار گرفت و تلفن همراهش ضبط شد.

این حوادث نشان می‌دهد که در دوره‌های بحران و جنگ، حتی گزارش‌گری و اطلاع‌رسانی نیز به‌عنوان موضع‌گیری سیاسی تلقی می‌شود و همین مسئله، فعالان مدنی و رسانه‌ای را در معرض تهدید و خشونت قرار می‌دهد. در شرایطی که تنش‌های منطقه‌ای رو به افزایش است، اصلاح نهادهای مرتبط با جامعه مدنی و حمایت مؤثر از فعالان مدنی برای بازگرداندن حداقلی از پاسخ‌گویی و نظارت در عراق، بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می‌رسد.

محدودیت‌هایی که از قبل وجود داشت

حتی پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، فضای مدنی عراق به‌شدت محدود بود. هم دولت و هم بازیگران غیردولتی در شکل‌گیری این وضعیت نقش داشتند، اما گروه‌های مسلح یکی از مهم‌ترین و مداوم‌ترین تهدیدها علیه جامعه مدنی بودند.

در جریان و پس از اعتراضات «تشرین» در سال ۲۰۱۹ ــ زمانی که مردم عراق علیه فساد و ناکارآمدی حکومت به خیابان آمدند ــ تهدید فعالان، ترورها و ربایش‌هایی که بدون مجازات باقی ماند، فضایی از ترس ایجاد کرد؛ فضایی که دامنه فعالیت مدنی را محدود و تلاش‌ها برای پاسخ‌گو کردن قدرت را تضعیف نمود.

این فشارها در سال ۲۰۲۰ و پس از کشته شدن قاسم سلیمانی توسط آمریکا در بغداد شدیدتر شد. این رویداد تنش میان گروه‌های مسلح نزدیک به ایران و فعالان مدنی را افزایش داد؛ زیرا این فعالان از سوی گروه‌های مسلح، وابسته یا نزدیک به آمریکا تلقی می‌شدند.

ترور «هشام الهاشمی» در بغداد ــ مشاور نخست‌وزیر مصطفی الکاظمی و تحلیلگر شناخته‌شده مسائل امنیتی و گروه‌های مسلح ــ و همچنین ترور فعال مدنی «رهام یعقوب» در بصره در همان سال، نمونه‌های شاخص این روند بودند. هر دوی آن‌ها تا حد زیادی به‌دلیل انتقاد مستمرشان از نفوذ گروه‌های مسلح هدف قرار گرفتند.

آزاد شدن قاتل هشام الهاشمی در سال ۲۰۲۴ توسط دادگاه کیفری بغداد، با وجود اعتراف او، نگرانی‌ها درباره مصونیت عاملان خشونت را تشدید کرد و نشان داد که دستگاه قضایی عراق در برابر نفوذ گروه‌های مسلح تا چه اندازه ضعیف است.

در سال‌های بعد، فعالان مدنی در فضایی هرچه سیاسی‌تر فعالیت کردند؛ فضایی که در آن، ارتباط با نهادها و بازیگران بین‌المللی از سوی گروه‌های مسلح به‌عنوان نشانه وابستگی خارجی معرفی می‌شد. همین مسئله، حتی پیش از جنگ اخیر نیز فضای فعالیت مدنی را بیش از پیش محدود کرده بود.

نقش دولت در محدود کردن فضای مدنی

خود دولت عراق نیز مستقیماً در محدود کردن فضای مدنی نقش داشته است. حکومت با استفاده از موادی از قانون مجازات عراق ــ از جمله مواد ۴۳۳، ۲۱۵ و ۲۲۰ ــ فعالان، روزنامه‌نگاران و منتقدان اینترنتی را با اتهام‌هایی مانند «نقض اخلاق عمومی» یا «محتوای غیراخلاقی» هدف قرار داده است.

بازداشت «علی العبادی»، مدیر مرکز حقوق بشر عراق، در سال ۲۰۲۵ ــ که گفته می‌شود به‌دلیل گزارش‌های او درباره پاسخ‌خواهی و تحت پیگرد قرار گرفتن بر اساس ماده ۴۳۳ بوده ــ نشان داد که حتی فعالیت در حوزه نظارت و پاسخ‌گویی نیز خود می‌تواند بهانه‌ای برای سرکوب باشد.

فعالیت‌های فرهنگی و مدنی نیز از این فشارها در امان نمانده‌اند. «جشنواره کتاب‌خوانی ناصریه»، که هر سال در جنوب عراق برگزار می‌شد، در فوریه ۲۰۲۶ به بهانه مسائل امنیتی ممنوع شد و برگزارکننده آن نیز بازداشت شد؛ اتفاقی که نشان‌دهنده محدودتر شدن فضای عمومی و آزادی بیان در عراق است.

سازمان‌های غیردولتی نیز با فشارهای مشابهی روبه‌رو بوده‌اند؛ از جمله نظارت شدیدتر بر منابع مالی، به‌ویژه کمک‌های خارجی، و دخالت در فعالیت‌های آن‌ها از طریق اداره سازمان‌های غیردولتی. این محدودیت‌ها بسیاری از نهادها را به سمت خودسانسوری و کاهش حضور علنی سوق داده و توان آن‌ها برای پیگیری پاسخ‌گویی را تضعیف کرده است.

در مجموع، نیروهایی که باعث محدود شدن فضای مدنی شده‌اند، از یک منطق مشترک پیروی می‌کنند: بازیگران قدرتمندی که می‌خواهند از نظارت و پاسخ‌گویی فرار کنند و ساختار سیاسی پس از ۲۰۰۳ را حفظ کنند؛ ساختاری که در آن، هرگونه مطالبه اصلاحات اغلب به‌عنوان تهدیدی برای ثبات کشور معرفی می‌شود. اعتراضات تشرین این نگرانی را تشدید کرد و باعث شد حکومت و گروه‌های قدرتمند بیش از پیش مصمم شوند مانع شکل‌گیری دوباره چنین جنبش‌هایی شوند.

جامعه مدنی در شرایط جنگ

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، فضای مدنیِ از پیش محدودشده عراق را به محیطی بسیار خطرناک‌تر تبدیل کرد. بخشی از تقابل میان آمریکا و گروه‌های مسلح نزدیک به ایران در خاک عراق جریان داشت و همین موضوع، فعالیت‌های نظارتی و پاسخ‌خواهانه را به کاری به‌مراتب حساس‌تر و پرهزینه‌تر تبدیل نمود.

در چنین فضایی، انتقاد از نفوذ گروه‌های مسلح، مخالفت با همسو شدن عراق با ایران، یا حتی پرسش درباره سلاح‌هایی که خارج از کنترل دولت قرار دارند، می‌توانست فعالان را در معرض تهدیدهای جدی قرار دهد.

ترور «ینار محمد»، فعال حقوق زنان، در دوم مارس ۲۰۲۶ شدت این فضای خطرناک را به‌خوبی نشان داد. سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری این قتل را بخشی از الگوی گسترده حملات علیه مدافعان حقوق بشر توصیف کردند و هشدار دادند که تداوم مصونیت عاملان خشونت، آن‌ها را جسورتر کرده است.

در چهارم مارس نیز «مرتضی الجنوبی»، فعال محیط زیست، پس از شرکت در اعتراضات مسالمت‌آمیز درباره بحران آب و حقوق زیست‌محیطی بازداشت شد؛ اقدامی که نشان می‌داد دولت از شرایط جنگی برای توجیه محدودیت‌های بیشتر علیه فعالیت مدنی استفاده می‌کند.

نبود پاسخ‌گویی درباره این اقدامات، خود نوعی آسیب مضاعف محسوب می‌شود. اینکه حتی پس از برقراری آتش‌بس نیز کسی بابت قتل ینار محمد بازخواست نشده، نشان می‌دهد جنگ فقط خطرات موقتی ایجاد نکرده، بلکه ساختار مصونیت و بی‌کیفرماندن علیه جامعه مدنی عراق را عمیق‌تر کرده است.

محدودیت‌ها تنها به فعالان محدود نماند و سازمان‌های غیردولتی را نیز دربر گرفت. در نامه‌ای به تاریخ سوم مارس ۲۰۲۶ که گفته می‌شود از سوی دبیرخانه هیئت دولت عراق صادر شده بود، از وزارت دارایی خواسته شد حساب‌های مالیاتی سازمان‌های غیردولتی را بررسی کند. بسیاری از نهادهای مدنی این اقدام را مرتبط با تشدید تنش‌های منطقه‌ای دانستند و آن را بخشی از فشار گسترده‌تر علیه فعالان پاسخ‌خواهی تلقی کردند.

پس از آتش‌بس

آتش‌بس نتوانست فضای مدنی عراق را احیا کند. گرچه درگیری‌های گسترده کاهش یافته، اما شرایط ساختاری‌ای که جامعه مدنی را محدود می‌کند همچنان پابرجاست: نفوذ مداوم گروه‌های مسلح، ضعف سازوکارهای پاسخ‌گویی، و نبود حمایت کافی از فعالان.

به‌جای باز شدن فضای عمومی، دوران پس از آتش‌بس بیشتر شاهد تغییر شکل فشارها بوده است؛ یعنی عبور از خشونت آشکار مرتبط با جنگ به سمت تهدیدها و فشارهای پنهان‌تر اما مداوم. بسیاری از سازمان‌های مدنی اکنون با احتیاط بیشتری فعالیت می‌کنند و حضور عمومی خود را کاهش داده‌اند، زیرا همچنان نگران فشارهای امنیتی و سیاسی هستند. این عقب‌نشینی، توان جامعه مدنی برای ایفای نقش به‌عنوان نیرویی ناظر و بازدارنده در برابر قدرت را تضعیف کرده است.

گروه‌های مسلح همچنان از طریق تهدید و حملات هدفمند نفوذ خود را حفظ کرده‌اند. در ۲۱ آوریل، فعال مدنی «ضرغام مجید» در استان بابل از دومین سوءقصد طی دو سال جان سالم به در برد؛ حمله‌ای که گفته می‌شود توسط افراد مسلح موتور‌سوار انجام شد، روشی که به الگویی تکراری در حملات علیه فعالان عراقی تبدیل شده است.

بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی نیز این فشارها را تشدید کرده است. طولانی شدن روند تشکیل دولت، همراه با مشکلات اقتصادی ناشی از اختلال در صادرات نفت، منابع مالی موجود برای فعالیت‌های مدنی را کاهش داده است. در نتیجه، سازمان‌های مدنی بیش از پیش به کمک‌های خارجی وابسته شده‌اند؛ وابستگی‌ای که هم‌زمان آن‌ها را در معرض نظارت و محدودیت‌های بیشتر قرار می‌دهد.

چگونه می‌توان فضای مدنی را احیا کرد؟

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بحران فضای مدنی عراق را عمیق‌تر کرده است. در حالی که بسیاری از بازیگران سیاسی از تضعیف نهادهای دولتی سود می‌برند، سیاست‌گذاران اصلاح‌طلب و نهادهای نظارتی باید برای تقویت نهادها و سازوکارهای پاسخ‌گویی تلاش کنند.

در عمل، این یعنی «کمیسیون عالی مستقل حقوق بشر» باید اختیارات واقعی برای تحقیق، استقلال سیاسی و امکان پیگیری نقض‌ها بدون دخالت و فشار را داشته باشد. همچنین اداره سازمان‌های غیردولتی باید به‌جای رویکرد محدودکننده، به سمت تسهیل فعالیت جامعه مدنی حرکت نماید.

شرکای بین‌المللی نیز می‌توانند با ارائه حمایت‌های کم‌خطر ــ مانند تدابیر حفاظتی، امنیت دیجیتال و کمک حقوقی ــ از سازمان‌هایی که در شرایط دشوار فعالیت می‌کنند پشتیبانی کنند و میزان آسیب‌پذیری آن‌ها را کاهش دهند.

در عین حال، خود فعالان مدنی نیز ناچارند با شرایط جدید سازگار شوند؛ از طریق ایجاد ائتلاف‌ها، استفاده از روش‌های کم‌هزینه‌تر و کم‌نمایان‌تر برای مستندسازی، و پیگیری شیوه‌های جمعی در فعالیت‌های مطالبه‌گرانه تا بتوانند در محیطی هرچه محدودتر، کار نظارتی و پاسخ‌خواهانه را ادامه دهند.

در نهایت، حفظ فضای مدنی فقط برای پاسخ‌گو کردن قدرت اهمیت ندارد، بلکه برای دوام، ثبات و مشروعیت بلندمدت نظام سیاسی عراق نیز حیاتی است.

منبع: چاتم هاوس


بیشتر حملات به عربستان از سوی شبه‌نظامیان نزدیک به ایران در عراق انجام شده است

عربستان سعودی روز یکشنبه اعلام کرد که سه پهپاد را پس از ورود به حریم هوایی این کشور از سمت عراق رهگیری کرده است.

سرتیپ ترکی المالکی، سخنگوی وزارت دفاع عربستان، گفت ریاض در برابر هرگونه تلاش برای نقض امنیت و حاکمیت این کشور، اقدامات لازم را انجام خواهد داد.

وزارت خارجه عراق روز دوشنبه اعلام کرد که در حال بررسی این ادعاست، اما سامانه‌های پدافندی عراق هیچ پهپادی را که از داخل حریم هوایی این کشور به پرواز درآمده باشد، شناسایی نکرده‌اند.

با این حال، به گفته مقام‌ها و دیپلمات‌های منطقه‌ای، حملات پهپادی به عربستان در چارچوب الگویی گسترده‌تر قرار می‌گیرد.

دو دیپلمات مستقر در منطقه و یک مقام ارشد عراقی، به المانیتور گفتند از زمان آغاز درگیری ایران در ۲۸ فوریه، بخش عمده حملات علیه عربستان از خاک عراق انجام شده و ظاهراً شبه‌نظامیان شیعه مورد حمایت ایران مسئول آن بوده‌اند.

یکی از این مقام‌ها گفت: «دولت عربستان معتقد است تقریباً همه حملات موشکی و پهپادی از عراق انجام شده، نه از داخل ایران.» او افزود این ارزیابی را دولت ترامپ نیز قبول دارد. مقام عراقی هم گفت: «از زمان آغاز جنگ، حدود نیمی از حملات پهپادی علیه کشورهای خلیج فارس از عراق صورت گرفته است.»

ایران سال‌هاست برای حمله به دشمنانش به نیروهای نیابتی خود در عراق، سوریه، یمن و لبنان تکیه کرده است.

جیمز جفری، سفیر پیشین آمریکا در عراق و پژوهشگر ارشد مؤسسه واشنگتن، به المانیتور گفت ایران با وجود ضربات سنگینی که خورده، هنوز نشان می‌دهد که «تهدید نیروهای نیابتی» برایش کارآمد است؛ «این دقیقاً همان شیوه کلاسیک ایران است؛ حمله به یک سفارت آمریکا از طریق نیروهای واسطه.»

به گفته جفری، ایران همچنین کشورهای خلیج فارس را تهدیدی وجودی برای نظام ایدئولوژیک خود می‌بیند و می‌خواهد به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس یادآوری کند که «هدف ما این است که شما را مطیع خود کنیم.»

او مانند بسیاری از ناظران معتقد است واکنش نظامی کشورهای خلیج فارس تأثیر محدودی بر ایران دارد؛ کشوری که در جنگ دهه ۱۹۸۰ با عراق خسارت و ویرانی بسیار بزرگ‌تری را تحمل کرده بود. جفری گفت: «ایران قبلاً هزینه‌های بسیار سنگین‌تری داده و توان تحمل این فشارها را دارد.»

بیانیه روز یکشنبه نخستین بار بود که عربستان به‌طور رسمی نام عراق را در ارتباط با این حملات مطرح می‌کرد. وزارت خارجه عربستان در ۱۲ آوریل سفیر عراق در ریاض، صفیه طالب السهیل، را احضار و نسبت به ادامه حملات از خاک عراق هشدار داده بود.

روابط عراق و عربستان سال‌ها تحت تأثیر نفوذ گسترده ایران بر بغداد پرتنش بود. اما از سال ۲۰۱۵، با تبادل سفرا و بازگشایی گذرگاه مرزی عرعر در سال ۲۰۲۰، تنش‌ها رو به کاهش گذاشت. روند آشتی پس از توافق ایران و عربستان با میانجی‌گری چین در سال ۲۰۲۳، که به احیای روابط دیپلماتیک دو کشور انجامید، سرعت بیشتری گرفت.

اما جنگ ایران این روند را معکوس کرده است.

رویترز ۱۳ مه گزارش داد که عربستان در جریان جنگ، مواضعی مرتبط با شبه‌نظامیان شیعه مورد حمایت ایران در عراق را بمباران کرده است؛ برخی از این حملات هوایی هم‌زمان با آتش‌بس ۸ آوریل میان آمریکا و ایران انجام شد. رویترز پیش‌تر نیز گزارش داده بود که عربستان در واکنش به حملات ایران، مستقیماً خاک ایران را هدف قرار داده است.

خط لوله شرق ـ غرب عربستان، که پس از بسته شدن تنگه هرمز تنها مسیر باقی‌مانده صادرات نفت این کشور به شمار می‌رود، تنها چند ساعت پس از اعلام آتش‌بس هدف حمله قرار گرفت. همین خط لوله در سال ۲۰۱۹ نیز با پهپادهایی که از عراق پرتاب شده بودند هدف قرار گرفته بود.

دو نفر از مقام‌ها گفتند احتمال زیادی وجود دارد که حمله پهپادی سوم مارس به سفارت آمریکا در ریاض نیز از عراق انجام شده باشد. مقام چهارمی گفت شواهد هنوز قطعی نیست، اما منشأ حمله به احتمال زیاد عراق بوده است.

یکی از مقام‌ها گفت مذاکرات محرمانه میان ایران و عربستان همچنان «به‌طور فشرده» ادامه دارد. به گزارش فایننشال تایمز، ریاض ایده یک پیمان عدم تجاوز میان ایران و چند کشور خاورمیانه را مطرح کرده تا از حملات بیشتر ایران جلوگیری کند.

مایکل نایتس، رئیس مؤسسه Horizon Engage که پیش‌تر به دولت آمریکا درباره عراق مشاوره داده، گفت یکی از دلایل انجام حملات از خاک عراق این است که مرز عراق و عربستان به اندازه سواحل خلیج فارس حفاظت‌شده نیست.

از زمانی که دونالد ترامپ در آوریل اعلام کرد برای پیگیری توافقی با ایران جهت بازگشایی تنگه هرمز، توقف برنامه هسته‌ای ایران و انتقال ذخایر اورانیوم غنی‌شده این کشور، درگیری‌ها را متوقف می‌کند، سطح تنش‌ها تا حد زیادی کاهش یافته است.

پاکستان، متحد نظامی اصلی عربستان و تنها کشور مسلمان دارای سلاح هسته‌ای، میانجی این مذاکرات است. مقام‌های منطقه‌ای می‌گویند اسلام‌آباد بدون موافقت عربستان چنین نقشی را نمی‌پذیرفت. رویترز دوشنبه گزارش داد پاکستان طبق پیمان دفاعی مشترک، حدود ۸ هزار نیرو، یک اسکادران جنگنده و سامانه پدافند هوایی به عربستان اعزام کرده است.

حمایت عربستان از راه‌حل دیپلماتیک، اختلافات این کشور با امارات متحده عربی را عمیق‌تر کرده است؛ کشوری که در میان دولت‌های خلیج فارس موضعی تهاجمی‌تر نسبت به ایران دارد و نزدیک‌ترین روابط را نیز با اسرائیل برقرار کرده است.

به گزارش وال‌استریت ژورنال، امارات نیز مانند عربستان به‌صورت محرمانه چندین حمله علیه ایران انجام داده است. هفته گذشته عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در پیامی در تلگرام، امارات را «شریک فعال این تجاوز» خواند و گفت در این موضوع «هیچ تردیدی وجود ندارد.» اما تهران تاکنون چنین حملات لفظی مستقیمی علیه عربستان انجام نداده است.

کمی پس از حملات روز یکشنبه به عربستان و امارات، ترامپ در شبکه Truth Social هشدار داد که صبرش رو به پایان است. او نوشت: «برای ایران، زمان به سرعت در حال تمام شدن است و باید خیلی سریع اقدام کنند، وگرنه چیزی از آن باقی نخواهد ماند.»

ایران روز دوشنبه اعلام کرد پاسخ اصلاح‌شده‌ای به آمریکا ارائه کرده، اما جزئیاتی منتشر نکرد.

هشدار ترامپ چند ساعت پس از تلاش برای حمله به عربستان و حمله دیگری به یک نیروگاه هسته‌ای در امارات صادر شد. مقام‌های اماراتی گفتند آتش‌سوزی در نزدیکی نیروگاه هسته‌ای براکه بر اثر پهپادی ایجاد شده که از سوی ایران یا یکی از نیروهای نیابتی‌اش پرتاب شده بود.

انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات، در شبکه ایکس این اقدام را «تشدیدی خطرناک» توصیف کرد؛ «چه مستقیماً توسط عامل اصلی انجام شده باشد و چه از طریق نیروهای وابسته به آن.»

یکی از مقام‌ها گفت این حمله احتمالاً پیامی به آمریکا و امارات بوده است: «اگر زیرساخت‌های انرژی ما را هدف بگیرید، زیرساخت هسته‌ای شما هم نابود خواهد شد.»

به گفته نایتس، استفاده ایران از نیروهای نیابتی این امکان را به تهران می‌دهد که نقش مستقیم خود را انکار کند. او همچنین میان حملات اخیر و خبر بازداشت یکی از فرماندهان ارشد کتائب حزب‌الله عراق ارتباط می‌بیند؛ گروهی که آمریکا آن را مهم‌ترین بازوی ایران در عراق می‌داند.

محمد باقر سعد داوود الساعدی، که به گفته دادستان‌های آمریکا در طراحی دست‌کم ۱۸ حمله تروریستی در اروپا و کانادا علیه آمریکایی‌ها و یهودیان نقش داشته، متهم است قصد انجام حملاتی در داخل آمریکا و همچنین انتقام‌گیری به‌خاطر جنگ علیه ایران را داشته است. او هنگام بازداشت گذرنامه ویژه عراقی همراه داشت.

جیمز جفری گفت دولت‌های پیاپی عراق نه تمایل جدی و نه موفقیت چندانی در مهار شبه‌نظامیان شیعه داشته‌اند؛ گروه‌هایی که برای جلب رضایت تهران با یکدیگر رقابت می‌کنند.

علی الزیدی، نخست‌وزیر جدید عراق که هفته گذشته پس از ماه‌ها بن‌بست سیاسی سوگند یاد کرد، اکنون با فشار فوری آمریکا برای مهار این گروه‌ها روبه‌رو خواهد بود.

نایتس در پایان گفت احتمالاً الزیدی اکنون به این نتیجه رسیده که: «شاید واقعاً مجبور باشم علیه این گروه‌ها اقدامی کنم و ریسک آن را بپذیرم، چون دیگر فقط در عراق دردسرساز نیستند؛ حالا ثابت شده که در عملیات خارجی علیه آمریکا، اروپا و کشورهای خلیج فارس هم نقش دارند.»

منبع: المانیتور


روسیه با وعده پول و تابعیت، یمنی‌ها را برای جنگ در اوکراین جذب می‌کند

میدل‌ایست‌آی دریافته است که روسیه با پرداخت مبالغ کلان، حقوق ماهانه بالا و وعده اعطای تابعیت، جنگجویان یمنی را برای حضور در جنگ اوکراین جذب می‌کند.

چندین منبع به میدل‌ایست‌آی گفته‌اند جوانانی که پیش‌تر در خطوط مقدم نبرد در تعز، مأرب یا مرز عربستان جنگیده‌اند ــ چه در صفوف حوثی‌ها، چه نیروهای دولت یمن و چه گروه‌های مورد حمایت امارات ــ اکنون با پیشنهادهایی روبه‌رو شده‌اند که چندین برابر حقوق نظامی در یمن است. برای بسیاری از آن‌ها، جنگ روسیه به راهی پرسود ــ هرچند مرگبار ــ برای فرار از فقر تبدیل شده است.

خانواده و دوستان احمد نبیل، جوان یمنی که تا سال گذشته در نیروهای گارد جمهوری در سواحل غربی یمن می‌جنگید، می‌گویند او نیز در میان ده‌ها نفری بوده که طی یک سال گذشته راهی روسیه شده‌اند.

فوزی، نظامی‌ای که همراه نبیل در گارد جمهوری جنگیده بود، به میدل‌ایست‌آی گفت نبیل ماهانه حدود ۲۶۰ دلار حقوق می‌گرفت؛ مبلغی تقریباً معادل درآمد یک حسابدار باتجربه در یمن. با این حال، وعده درآمد بیشتر در روسیه برای او وسوسه‌برانگیز بود.

فوزی گفت: «اواسط سال ۲۰۲۵ حدود ۱۰ سرباز، از جمله نبیل، تصمیم گرفتند به روسیه بروند. به نظر می‌رسید با فردی که از قبل در روسیه بود ارتباط داشتند، اما ما از جزئیات خبر نداشتیم.»

او افزود: «سعی کردیم منصرفشان کنیم و گفتیم جنگ آنجا خطرناک است، اما آن‌ها می‌گفتند تجربه کافی دارند و می‌توانند در هر جبهه‌ای در دنیا بجنگند.»

از زمان حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ و اشغال حدود ۲۰ درصد خاک این کشور، گزارش‌هایی منتشر شد که نشان می‌داد برخی یمنی‌ها با وعده شغل‌های غیرنظامی پردرآمد فریب خورده و به جنگ فرستاده می‌شوند.

اما فوزی می‌گوید همه سربازانی که او می‌شناخت و راهی روسیه شدند، می‌دانستند قرار است به خطوط مقدم اعزام شوند.

به گفته او، مشوق‌های مالی پیشنهادی در مقایسه با وضعیت اقتصادی یمن بسیار وسوسه‌کننده بود. دلال‌ها ظاهراً به نیروها وعده می‌دادند که در ابتدا ۱۵ هزار دلار دریافت کنند، ماهانه ۵ هزار دلار حقوق بگیرند و در نهایت تابعیت روسیه هم به دست آورند.

فوزی گفت: «وقتی این پیشنهادها را شنیدم، خودم هم به رفتن به جنگ اوکراین فکر کردم.»

اما او ادامه داد: «وقتی دیدم تقریباً هیچ‌کدام از دوستانم برنگشته‌اند، از این فکر منصرف شدم. فهمیدم آن پول‌ها در واقع بهای خون من است.»

با وجود گزارش‌هایی درباره کشته شدن یا ناپدید شدن یمنی‌ها در جنگل‌های اوکراین، او می‌گوید هنوز هم هر روز نیروهای بیشتری راهی روسیه می‌شوند؛ افرادی که تصور می‌کنند تجربه جنگی‌شان به آن‌ها کمک می‌کند زنده بمانند.

التماس جنگجویان برای بازگشت به خانه

در یک سال گذشته، چندین جنگجوی یمنی در شبکه‌های اجتماعی شروع به انتشار روایت‌هایی از «واقعیت» میدان جنگ کرده‌اند.

برخی نوشته‌اند یمنی‌هایی که به خطوط مقدم می‌رسند، معمولاً تا پایان قرارداد یک‌ساله خود با ارتش روسیه اجازه خروج ندارند.

بسیاری شرایط جنگ در اوکراین را بسیار سخت‌تر از جنگ خونین یمن توصیف کرده‌اند و بعضی حتی به دیگران هشدار داده‌اند که هرگز به آنجا نروند.

در همین حال، برخی حساب‌هایی که میدل‌ایست‌آی زیر نظر داشته، ماه‌هاست هیچ مطلب تازه‌ای منتشر نکرده‌اند؛ موضوعی که گمانه‌زنی‌ها درباره کشته شدن صاحبان آن‌ها را افزایش داده است.

تعدادی از کسانی که در ویدئوها ظاهر شده‌اند، از دولت یمن خواسته‌اند برای بازگرداندنشان کمک کند.

اما دولت یمن تاکنون هیچ اقدامی در این زمینه انجام نداده است. همچنین آمار رسمی‌ای درباره شمار یمنی‌های حاضر در جنگ اوکراین وجود ندارد، زیرا بیشتر آن‌ها از طریق دلال‌ها و مسیرهای غیررسمی اعزام می‌شوند.

ام توحید، زنی که می‌گوید پسرش بدون اطلاع او به روسیه رفت و در اوکراین کشته شد، از اینکه نتوانسته فرزندش را به خاک بسپارد ابراز اندوه کرد.

او گفت: «پسرم در مرز عربستان می‌جنگید، اما پنج ماه پیش شوکه شدم وقتی فهمیدم برای جنگ به اوکراین رفته است.»

او ادامه داد: «از شنیدن این خبر خوشحال نشدم و از همسرش خواستم به او بگوید برگردد، اما گفتند این کار غیرممکن است.»

ام توحید می‌گوید از بستگان و همسایه‌ها کمک خواسته بود تا پسرش را برگردانند، اما ماه گذشته همان خبری را شنید که از آن می‌ترسید.

او گفت: «صدای گریه و فریاد همسر توحید را شنیدم. همان لحظه فهمیدم توحید کشته شده است. آخرین امیدم این بود که دست‌کم جسدش را ببینم، اما حتی این هم ممکن نشد.»

توحید که پدر سه فرزند بود، ابتدا برای تأمین هزینه‌های زندگی همسر، فرزندان و مادرش به جنگ در مرز عربستان پیوسته بود.

این جنگ ما نیست

بسیاری از خانواده‌های یمنی مخالف رفتن فرزندانشان به جنگ اوکراین هستند، اما برای خود جنگجویان، این سفر اغلب تلاشی ناامیدانه برای فرار از فقر است.

محمود الصبری، ۳۷ ساله، در چندین جبهه جنگ یمن حضور داشته است. اواخر سال ۲۰۲۵ به خانواده‌اش گفت قصد دارد برای کار در یک رستوران به جیبوتی، کشوری کوچک در شاخ آفریقا، برود. او واقعاً به جیبوتی رفت، اما بستگانش بعداً فهمیدند سفرش را به روسیه ادامه داده است.

مصطفی، پدر محمود، به میدل‌ایست‌آی گفت: «هیچ پدر و مادری خوشحال نمی‌شود پسرش در اوکراین بجنگد.»

او افزود: «این جنگ ما نیست و نمی‌دانم چه چیزی باعث شد پسرم وارد آن شود.»

مصطفی تأکید کرد که پسرش فقط به خاطر پول نرفته و احتمال می‌دهد فریب خورده باشد.

او گفت: «به من گفته بود برای کار به جیبوتی می‌رود، اما بعد فهمیدیم در روسیه است. حالا نمی‌توانم با او صحبت کنم، ولی امیدوارم زود برگردد تا حقیقت را بفهمیم.»

خانواده آخرین بار اوایل آوریل از محمود خبری دریافت کردند؛ زمانی که گفته بود همراه گروهی از جنگجویان در یک جنگل حضور دارد.

پدرش گفت: «نمی‌دانیم زنده است، کشته شده یا بازداشت شده، اما امیدوارم دوباره صدایش را بشنویم.»

محمد علی، روزنامه‌نگار و ناظر باسابقه مسائل یمن، گفت هرچند بیشتر یمنی‌هایی که امروز به روسیه می‌روند می‌دانند قرار است بجنگند، اما برخی در موج‌های اولیه جذب نیرو توسط دلال‌ها فریب خورده بودند.

او توضیح داد: «دلال‌ها به قربانیان می‌گفتند قرار است کار غیرنظامی انجام دهند؛ مثلاً در رستوران‌ها یا مزارع کار کنند. اما وقتی به روسیه می‌رسیدند، خود را در اردوگاه‌های نظامی می‌دیدند و چاره‌ای جز امضای قرارداد یک‌ساله نظامی نداشتند.»

به گفته او، این فریبکاری به‌ویژه در میان گروه‌هایی که در سال ۲۰۲۳ و اوایل ۲۰۲۴ به روسیه اعزام شدند رایج بود. اما حالا بیشتر نیروهای جدید کاملاً آگاه‌اند که قرار است به خطوط مقدم جنگ بروند.

او افزود: «وضعیت بد اقتصادی و پرداخت نامنظم حقوق در ارتش یمن و دیگر گروه‌های نظامی، نقش مهمی در سوق دادن جنگجویان یمنی به روسیه برای یافتن درآمد بهتر داشته است.»

میدل‌ایست‌آی سال گذشته نیز گزارش داده بود که به جوانان اردنی وعده شغل‌های امن و پردرآمد در روسیه داده می‌شود، اما آن‌ها در نهایت با تهدید، فریب و قراردادهای جعلی به جنگ اوکراین فرستاده می‌شوند.

سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در ماه مارس تأیید کرد که اتباع خارجی در جنگ اوکراین حضور دارند، اما گفت دولت روسیه کسی را برخلاف میلش برای جنگ استخدام یا اعزام نمی‌کند.

او گفت: «داوطلبان کاملاً مطابق قوانین روسیه به آنجا می‌روند.»

منبع: میدل ایست ای


اقتصاد زخمی ایران زیر سایه جنگ

رنج اقتصادی مردم ایران پس از هفته‌ها حملات آمریکا و اسرائیل، حالا خود را در قالب افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها، از دست رفتن شغل‌ها و قطع گسترده اینترنت نشان می‌دهد؛ وضعیتی که احساس نااطمینانی نسبت به آینده را شدیدتر کرده است.

نعیمه، مشاور دانش‌آموزان در یکی از مدارس تهران، در محله متوسط‌نشین آریاشهر، می‌گوید: «مدام می‌شنویم که جنگ دوباره شروع می‌شود. این رئیس‌جمهور دیوانه آمریکا خودش هم نمی‌داند دقیقاً چه می‌خواهد.»

نعیمه توضیح می‌دهد که او و همسرش برای گذران زندگی مجبور شده‌اند شغل دوم بگیرند.

او بعد از پایان ساعت کاری مدرسه، به‌عنوان صندوق‌دار در یک مغازه کار می‌کند. همسرش هم روزها حسابدار است و شب‌ها با ماشینش مسافرکشی می‌کند.

نعیمه می‌گوید: «ما امیدوار بودیم تغییر رژیم اتفاق بیفتد، اما ترامپ فقط زندگی‌مان را سخت‌تر کرده است. آیا جنگ ذره‌ای زندگی ما را بهتر کرد؟ اصلاً. من و شوهرم حالا خیلی بیشتر از قبل کار می‌کنیم فقط برای اینکه بتوانیم خرج خوراک و قبض‌ها را بدهیم.»

دونالد ترامپ روز دوشنبه اعلام کرد که حمله‌ای «بسیار بزرگ» علیه ایران را که قرار بود سه‌شنبه انجام شود، به تعویق انداخته است؛ حمله‌ای که می‌توانست آتش‌بس ۸ آوریل را پایان دهد. این تعویق پس از درخواست رهبران کشورهای خلیج فارس برای دادن فرصت بیشتر به دیپلماسی و مذاکره درباره تنگه هرمز و برنامه هسته‌ای ایران صورت گرفت.

آمریکا و اسرائیل هزاران هدف را در ایران بمباران کردند و از آن زمان، مردم ایران در تلاش‌اند با پیامدهای اقتصادی جنگ کنار بیایند.

در حالی که آمریکایی‌ها افزایش قیمت بنزین را به‌عنوان یکی از تبعات جنگ احساس می‌کنند — و قیمت سوخت، حمل‌ونقل، کود شیمیایی و مواد غذایی در سراسر جهان هم افزایش یافته — ایرانی‌ها در وضعیتی بسیار دشوارتر گرفتار شده‌اند: از یک‌سو بحران اقتصادی شدید، و از سوی دیگر حکومتی که اکنون مصمم‌تر از قبل هم با دشمنان خارجی مقابله می‌کند و هم نارضایتی داخلی را سرکوب می‌نماید.

حتی پیش از جنگ نیز اقتصاد ایران زیر فشار سال‌ها تحریم و همچنین سوءمدیریت داخلی، عملاً از هم پاشیده بود.

اما درخواست‌های کاخ سفید از مردم ایران برای قیام و سرنگونی جمهوری اسلامی، پس از هفته‌ها حملات نظامی آمریکا و اسرائیل، با واقعیت زندگی روزمره در ایران فاصله زیادی دارد.

اعتراضات سراسری ضدحکومتی در ماه ژانویه بر اثر مشکلات اقتصادی آغاز شد، اما نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی آن را با خشونتی مرگبار سرکوب کردند؛ سرکوبی که بنا بر آمار تأییدشده، بیش از ۷ هزار کشته بر جای گذاشت و احتمالاً تعداد واقعی قربانیان بسیار بیشتر است.

اسفندیار باتمانقلیچ، مدیرعامل بنیاد بورس و بازار در لندن، می‌گوید: «اینکه اقتصاد ایران بعد از این جنگ بتواند عملکرد قبلی خود را حفظ کند؟ پاسخ کاملاً روشن است: نه.»

او می‌گوید آسیب فیزیکی به زیرساخت‌های مهم صنعتی، از جمله مجتمع‌های پتروشیمی و کارخانه‌های فولاد، اثرات واقعی و سنگینی بر اقتصاد خواهد داشت. همچنین قطع طولانی‌مدت اینترنت ضربه‌ای شدید به فعالیت‌های اقتصادی وارد می‌کند.

اما کوچک‌تر شدن اقتصاد لزوماً به این معنا نیست که ایران توان ادامه درگیری را از دست خواهد داد.

باتمانقلیچ می‌گوید: «ممکن است اقتصاد ایران در سال آینده بسیار کوچک‌تر شود، اما همچنان آن‌قدر منابع باقی بماند که رهبران ایران بتوانند به آزار کشتی‌رانی در تنگه هرمز ادامه دهند یا اگر ترامپ دوباره جنگ را آغاز کند، علیه آمریکا اقدام کنند.»

او به مثال اوکراین اشاره می‌کند که با وجود کوچک شدن حدود ۳۰ درصدی اقتصادش، همچنان در برابر تهاجم روسیه مقاومت می‌کند. همچنین یادآور می‌شود که نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور سابق ونزوئلا، با وجود یکی از شدیدترین فروپاشی‌های اقتصادی تاریخ معاصر، همچنان در قدرت باقی ماند و در نهایت تنها از طریق یک عملیات ربایش توسط نیروهای ویژه آمریکا کنار گذاشته شد.

باتمانقلیچ می‌گوید: «این تصور که فشار اقتصادی الزاماً حکومت را بی‌ثبات می‌کند، واقعیت ندارد. بخش زیادی از پژوهش‌های من نشان می‌دهد فقیرتر شدن مردم ایران در عمل توانایی آن‌ها برای سازماندهی و اعتراض مؤثر علیه حکومت را کاهش می‌دهد.»

در همین حال، مردم ایران در شرایطی که احتمال ازسرگیری جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران وجود دارد، برای یافتن راهی جهت دوام آوردن تقلا می‌کنند.

آمار رسمی نشان می‌دهد قیمت برنج ایرانی ۱۷۴ درصد افزایش یافته و قیمت روغن خوراکی ۳۷۵ درصد بالا رفته است. تنها در ماه مارس، از میان ۴۱ هزار فروشگاهی که در سراسر کشور بازرسی شدند، برای ۱۲ درصد آن‌ها پرونده قضایی به دلیل گران‌فروشی و احتکار تشکیل شد.

وزارت کار ایران نیز برآورد کرده که تعداد افرادی که به‌دلیل جنگ شغل خود را از دست داده‌اند، از ۲ میلیون نفر فراتر رفته است. حمید حاج‌اسماعیلی، فعال ارشد کارگری، می‌گوید رقم واقعی احتمالاً بین ۳ تا ۴ میلیون نفر است و هیچ سازوکار حمایتی مؤثری هم برای بیکاران جدید وجود ندارد.

یک زن خانه‌دار تهرانی که فوق‌لیسانس روان‌شناسی دارد و مادر دو فرزند است، می‌گوید: «از وقتی جنگ شروع شده، قیمت‌ها دو برابر، اگر نگوییم سه برابر، شده‌اند.»

این زن خانه‌دار ادامه می‌دهد: «وقتی به سوپرمارکت می‌رویم، دیگر چرخ خرید برنمی‌داریم، فقط یک کیسه دستمان می‌گیریم، چون هر بار مجبوریم تعداد بیشتری از نیازهای ضروری را حذف کنیم. حتی قیمت کیسه پلاستیکی هم سه برابر شده، چون به سایت‌های پتروشیمی حمله شده است.»

او می‌گوید: «ما در یک وضعیت معلق گیر افتاده‌ایم و هر روز اوضاع بدتر می‌شود.»

به گفته او، یکی از دوستانش که در مهدکودک کار می‌کرد همراه دو نفر دیگر اخراج شده است. در آرایشگاهی که به آن مراجعه می‌کند نیز صاحب مغازه مجبور شده دو کارمندش را تعدیل کند.

این زن که می‌گوید از انفجار در یک انبار نفت در غرب تهران جان سالم به در برده، توضیح می‌دهد موج انفجار او را حدود نیم ساعت بیهوش کرده و شکافی طولانی روی دیوار اتاق نشیمن خانه‌اش انداخته است. همچنین سوخت نشت‌کرده ساعت‌ها در جوی‌های کنار خیابان جریان داشته است.

او می‌گوید: «دیگر واقعاً تحملش را ندارم. این ترس و نااطمینانی دائمی مثل جهنم است. چه این حکومت سقوط کند چه نکند، ما محکوم به رنج کشیدن هستیم. اگر جنگ ادامه پیدا کند، فاجعه است؛ اگر هم حکومت بماند، سرکوب در قالب یک دیکتاتوری نظامی بی‌سابقه خواهد شد.»

یک مهندس برق ساکن محله امیرآباد تهران نیز هشدار می‌دهد که هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل به زیرساخت‌های انرژی — چیزی که ترامپ آشکارا تهدیدش کرده — می‌تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.

او می‌گوید: «حمله به نیروگاه‌ها می‌تواند فجایعی ایجاد کند؛ از جمله کمبود غذا و حتی قحطی در بلندمدت. مسئله فقط خالی شدن باتری تلفن همراه نیست. اثرات زنجیره‌ای چنین حملاتی ممکن است به مرگ شمار عظیمی از مردم منجر شود. آیا حکومت برای چنین سناریویی آماده است؟ اصلاً.»

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، که کاخ سفید از طریق میانجی‌گری پاکستان به‌طور غیرمستقیم با او مذاکره کرده بود، فشار اقتصادی را به دشمن نسبت داد و از مردم خواست مصرف خود را کاهش و فعالیت‌های خیریه را گسترش دهند.

حتی در یکی از تجمع‌های حکومتی نیز نگرانی اقتصادی آشکارا دیده می‌شد. زمانی که سخنران مراسم درباره بستن تنگه هرمز صحبت می‌کرد، جوانی از میان جمعیت بلند شد و گفت: «آقا، بهتر است تنگه هرمز را باز کنید تا جیب مردم هم کمی باز شود. جوان‌ها زیر فشار له شده‌اند.»

وقتی جمعیت خندید، او پاسخ داد: «چی خنده‌دار است؟ مگر شما زیر فشار مالی نیستید؟ ۴۷ سال است داریم رنج می‌کشیم.»

در گوشه دیگری از تهران، یک مهندس صنایع که پدر کودکی خردسال است، می‌گوید قراردادهای پتروشیمی که رگ حیاتی کسب‌وکارش بودند، یکی‌یکی از بین می‌روند.

او می‌گوید: «کسب‌وکارم در آستانه نابودی است.»

او اخیراً مجبور شده برای پرداخت قبض‌ها، سکه‌های طلای همسرش را بفروشد.

«اما باز هم قبض‌های بیشتری در راه است. شب‌ها واقعاً خوابم نمی‌برد. اگر کسب‌وکارم را از دست بدهم، همه‌چیزم را از دست داده‌ام. سال‌ها برای ساختنش شبانه‌روز کار کرده‌ام. حتی نمی‌توانم آن وضعیت را تصور کنم، ولی خیلی، خیلی نزدیک است.»

منبع: کریستین ساینس مانیتور

مطالب مرتبط:

ایران؛ ازدست رفتن صدها هزار شغل در پی جنگ

با اقتصادی فروپاشیده، طعم شیرین موفقیت در جنگ به زودی ازبین خواهد رفت


اُمّ‌الدنیا در برابر قدرت نوظهور خلیج فارس

وقتی عبدالفتاح السیسی در ۷ مه وارد ابوظبی شد، احتمالاً انتظار داشت با استقبال گرم و قدردانی فراوان روبه‌رو شود. مصر، هرچند با تأخیر، پذیرفته بود برای کمک به دفاع از امارات متحده عربی در برابر ایران، جنگنده در اختیار این کشور بگذارد.

اما به‌جای گرفتن عکس‌های تشریفاتی در یکی از کاخ‌های مجلل، محمد بن زاید، حاکم امارات، رئیس‌جمهور مصر را برای نوشیدن چای به یک مرکز خرید برد.

برای مصری‌ها، همین تصویر به‌اندازه کافی گویا بود؛ نشانه‌ای از افول جایگاه و اعتبار کشوری که هنوز خود را «اُمّ‌الدنیا» ــ مادر جهان ــ می‌داند. در نگاه بسیاری از مصری‌ها، امارات کشوری است که تازه از دل صحرا سر برآورده؛ کشوری نوظهور و تازه‌به‌دوران‌رسیده که حالا در حال عرض‌اندام مقابل قدرت تاریخی منطقه است.

آن‌ها از این‌که امارات با حمایت از جنبش‌های جدایی‌طلب، شبه‌نظامیان و حاکمان وابسته در کشورهای همسایه، عملاً مصر را محاصره کرده، خشمگین‌اند. همچنین تلخ‌کام‌اند از اینکه بحران اقتصادی مصر این کشور را مجبور کرده دارایی‌های ارزشمند و زمین‌های وسیعی را به سرمایه‌گذاران خلیج فارس بفروشد.

در مقابل، اماراتی‌ها مصر را ناسپاس می‌دانند. آن‌ها می‌گویند دهه‌هاست که بارها اقتصاد مصر را نجات داده‌اند. با این حال، زمانی که ایران به امارات حمله کرد، بسیاری از مصری‌ها نه‌تنها از امارات حمایت نکردند بلکه از این اتفاق ابراز خوشحالی نمودند.

مصر به‌جای مشارکت در مقابله با ایران، خواهان کاهش تنش شد و وزیرانی را برای مذاکره فرستاد. امارات پیش‌تر به‌خاطر سیاست مشابه پاکستان، بازپرداخت بیش از ۳ میلیارد دلار وام را مطالبه و ۱۵ هزار شهروند پاکستانی را اخراج کرده بود. حالا برخی در ابوظبی زمزمه می‌کنند که مصر ــ با حدود ۴۰۰ هزار شهروند مقیم امارات ــ نیز باید درس مشابهی بگیرد.

هر دو طرف برای دلخوری‌هایشان دلایل خاص خود را دارند.

مصر از حمایت امارات از «نیروهای پشتیبانی سریع» در سودان به‌شدت نگران است؛ شبه‌نظامیانی که به نسل‌کشی متهم شده‌اند. امارات می‌پذیرد که در مراحل ابتدایی از این نیروها حمایت‌هایی کرده، اما می‌گوید دیگر چنین حمایتی ادامه ندارد.

قاهره همچنین از حمایت امارات از جریان‌های جدایی‌طلب در لیبی و سومالی‌لند، و نیز پشتیبانی ابوظبی از ایجاد یک ساختار حکومتی جداگانه در غزه، احساس نگرانی می‌کند.

اما شاید نگران‌کننده‌ترین مسئله برای مصر، نزدیکی روزافزون امارات به دو قدرتی باشد که قاهره آن‌ها را تهدیدی جدی می‌بیند: اتیوپیِ آبی احمد و اسرائیلِ بنیامین نتانیاهو.

ساخت «سد بزرگ رنسانس اتیوپی» ــ که برخی مصری‌ها می‌گویند با تشویق امارات پیش می‌رود ــ منبع حیاتی مصر، یعنی رود نیل، را تهدید می‌کند. از سوی دیگر، ادامه فشار اسرائیل بر غزه ممکن است در نهایت جمعیت این منطقه، از جمله اسلام‌گرایان، را به سمت مصر سوق دهد.

اماراتی‌ها اما معتقدند در برابر کمک‌هایشان، وفاداری بیشتری از مصر طلبکارند.

در سال ۲۰۲۳ اقتصاد مصر تا آستانه فروپاشی پیش رفت. سال‌ها ولخرجی برای پروژه‌های نمایشی السیسی، دخالت گسترده ارتش در اقتصاد و افزایش بدهی‌ها، اعتماد سرمایه‌گذاران را از بین برده بود. تورم اوج گرفت و ارزش پول ملی سقوط کرد.

در آن زمان، امارات میلیاردها دلار به مصر تزریق کرد؛ اقدامی که راه را برای کمک‌های صندوق بین‌المللی پول و اتحادیه اروپا هموار ساخت. پس از آن نیز میلیاردها دلار دیگر وارد اقتصاد مصر شد.

با وجود این تنش‌ها، هیچ‌یک از دو طرف نمی‌خواهند اختلافات از کنترل خارج شود.

السیسی به امارات پیشنهاد داده اگر جنگ با ایران از سر گرفته شود، خلبانان جنگنده مصری را در اختیار ابوظبی قرار خواهد داد. او همچنین به رسانه‌های مصر دستور داده انتقاد از امارات را متوقف کنند.

با این حال، قاهره هم‌زمان در حال تقویت روابط خود با قطر، عربستان سعودی و ترکیه است.

مصر شاید نخواهد امارات را از خود برنجاند؛ اما در عین حال، دیگر نمی‌تواند تمام تخم‌مرغ‌هایش را در سبد ابوظبی بگذارد.

منبع: اکونومیست

 

دونالد ترامپ هنوز هم به‌دنبال راه‌حل فوری برای ایران است

تا حالا دیگر باید روشن شده باشد که دونالد ترامپ اشتیاقی برای ازسرگیری جنگ مستقیم با ایران ندارد. او طی شش هفته گذشته، هر بهانه‌ای را ــ حتی اگر بسیار سست و غیرقابل‌باور بوده ــ غنیمت شمرده تا دور تازه‌ای از حملات نظامی را به تعویق بیندازد.

اما بی‌میلی، به معنای انصراف کامل نیست. در نبود توافق میان آمریکا و ایران، خطر بازگشت درگیری‌ها روزبه‌روز بیشتر می‌شود. ترامپ شیفته راه‌حل‌های سریع و ضربتی است و برخی از متحدانش تلاش می‌کنند او را متقاعد کنند که چند حمله هوایی دیگر می‌تواند همان راه‌حل نهایی باشد.

آخرین چرخش موضع او پس از مجموعه‌ای از تماس‌ها با رهبران منطقه رخ داد. ترامپ ابتدا در ۱۷ مه با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، گفت‌وگو کرد. در آن زمان به نظر می‌رسید دو طرف بر سر ازسرگیری جنگ توافق کرده‌اند.

اما روز بعد، رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که بنا به درخواست رهبران قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی فعلاً دست نگه داشته است. او مدعی شد حمله‌ای که قرار بود فردا انجام شود، متوقف شده است.

ترامپ گفت پادشاهان عرب او را قانع کرده‌اند که «توافقی حاصل خواهد شد؛ توافقی که برای ایالات متحده بسیار قابل‌قبول خواهد بود.»

واقعیت این است که اغلب رهبران خلیج فارس واقعاً از ترامپ خواسته‌اند حملات را از سر نگیرد، زیرا نگران‌اند ایران بار دیگر زیرساخت‌ها و اقتصاد آن‌ها را هدف قرار دهد.

اما اظهارات ترامپ حتی متحدان عربش را هم غافلگیر کرد. دیپلمات‌هایی از دو کشور عربی خلیج فارس گفتند اصلاً نمی‌دانستند حمله تا این اندازه قریب‌الوقوع بوده است. آن‌ها همچنین از حرف‌های ترامپ درباره نزدیک بودن توافقی جدید متعجب شدند.

یکی از دیپلمات‌های خلیج فارس می‌گوید: «همه‌چیز همچنان در بن‌بست است.»

ایران در هفته‌ها مذاکره غیرمستقیم، تقریباً هیچ عقب‌نشینی مهمی نکرده است. تهران تنها حاضر به توافقی محدود است؛ توافقی که در آن دو طرف محاصره و محدودیت‌های اعمال‌شده بر عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را لغو کنند.

اما موضوعات دشوارتر، از جمله برنامه هسته‌ای ایران، به مذاکراتی طولانی در آینده موکول خواهد شد.

فروش چنین توافقی برای ترامپ آسان نیست؛ چون در عمل جنگ متوقف می‌شود بدون آنکه ایران امتیاز مشخصی بدهد، جز بازگشایی تنگه‌ای که اساساً به‌دلیل جنگ خود ترامپ بسته شده بود.

ترامپ به‌شدت به‌دنبال راهی برای شکستن این بن‌بست است؛ بن‌بستی که حالا به ویژگی اصلی این بحران تبدیل شده است.

در آغاز، آمریکا تصور می‌کرد ترور رهبران ایران می‌تواند حکومت را وادار به تسلیم کند. سپس روی محاصره بنادر ایران شرط بست؛ محاصره‌ای که از ۱۳ آوریل آغاز شد و قرار بود ظرف چند هفته اقتصاد ایران را فروبپاشد.

تا ماه مه، امید واشنگتن به سفر ترامپ به پکن گره خورده بود؛ شاید شی جین‌پینگ بتواند به ایران فشار بیاورد و تهران را وادار به پذیرش توافق کند.

اما در هر مرحله، دولت آمریکا گمان می‌کرد راه‌حل جادویی برای پایان دادن به جنگ با شرایط مطلوب خود را پیدا کرده است، و هر بار ناامید شد.

اکنون گروهی از مشاوران و متحدان ترامپ ــ از نتانیاهو گرفته تا روزنامه‌نگاران تندرو ــ می‌کوشند او را قانع کنند که یک دور محدود حملات به زیرساخت‌های انرژی ایران می‌تواند کار را تمام کند.

اما این تحلیل احتمالاً برداشت اشتباهی از واکنش ایران است. تهران به‌جای تسلیم شدن، به احتمال زیاد حملات سنگینی علیه همسایگان عرب آمریکا انجام خواهد داد.

وقتی در ۱۹ مه از ترامپ پرسیده شد تا چه زمانی صبر خواهد کرد، پاسخ او آشفته و نامنسجم بود.

او گفت: «دو سه روز. شاید جمعه، شنبه، یکشنبه… یا اوایل هفته آینده.»

تقویم نیز شرایط را پیچیده‌تر کرده است.

مراسم حج، زیارت سالانه مسلمانان در مکه، قرار است هفته آخر ماه مه برگزار شود. سعودی‌ها از ترامپ خواسته‌اند جنگی را که ممکن است هزاران زائر را سرگردان کند، دوباره آغاز نکند.

کمتر از دو هفته بعد نیز آمریکا همراه با کانادا و مکزیک میزبان جام جهانی فوتبال خواهد بود. برخی در واشنگتن معتقدند ترامپ نمی‌خواهد چنین رویدادی را تحت‌الشعاع جنگ قرار دهد؛ هرچند عده‌ای دیگر تردید دارند که او اساساً اهمیتی به این مسئله بدهد.

ترامپ شاید واقعاً تمایلی به ازسرگیری جنگ نداشته باشد. اما هرچه ایران سرسخت‌تر بماند و از نرمش خودداری کند، این بحران بیشتر به مسئله «چه زمانی» تبدیل می‌شود تا «آیا اصلاً جنگ دوباره آغاز خواهد شد یا نه».

منبع: اکونومیست


نظر شما