twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۰ 80
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تنها خاورمیانه را بی‌ثبات نکرده، باعث جهش قیمت انرژی و دیگر کالاها نشده و اقتصاد جهانی را مختل نکرده. پیامد این جنگ، آغاز یک بازآرایی ژئوپولیتیکی تاریخی است که طی دهه آینده توازن قوا را دگرگون خواهد کرد.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نه تنها خاورمیانه را بی‌ثبات کرده، باعث جهش قیمت انرژی و دیگر کالاها شده و اقتصاد جهانی را مختل کرده است؛ که همچنین متحدان و رقبای آمریکا را وادار نموده تا خود را با ابرقدرتی سازگار کنند که بیش از پیش غیرقابل‌پیش‌بینی و غیرقابل‌اعتماد به نظر می‌رسد. نتیجه این وضعیت، آغاز یک بازآرایی ژئوپولیتیکی تاریخی است که طی دهه آینده توازن قوا را دگرگون خواهد کرد.

طبیعتاً آثار جنگ، پیش از هر جا در همان منطقه‌ای که درگیری در آن جریان دارد، محسوس و عمیق است. این جنگ تاکنون بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس را متقاعد کرده که شورای همکاری خلیج فارس ــ مجموعه‌ای سست و پراختلاف در حوزه‌های دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی ــ دیگر کارایی گذشته را ندارد و پاسخگوی شرایط جدید نیست.

جنگ همچنین رقابت میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی را تشدید کرده است؛ امارات اخیراً اعلام نموده قصد دارد به عضویت نزدیک به شصت‌ساله خود در اوپک پایان دهد. ابوظبی اکنون بیش از پیش به اسرائیل در حوزه‌های اطلاعاتی، فناوری و امنیتی نزدیک خواهد شد؛ با این امید که بتواند به تضعیف حکومت ایران کمک کند.

در مقابل، عربستان تلاش خواهد کرد راهی برای همزیستی کم‌تنش‌تر با جمهوری اسلامی پیدا کند؛ از جمله از طریق همکاری نظامی نزدیک‌تر با پاکستانِ مجهز به سلاح هسته‌ای، همچنین مصر و ترکیه، و هماهنگی بیشتر با چین.

هر دو بلوک همچنان تلاش خواهند کرد روابط امنیتی نزدیک خود را با ایالات متحده حفظ کنند، اما این کار دیگر مانند گذشته آسان نخواهد بود. یکی از فوری‌ترین و مهم‌ترین پیامدهای جنگ این است که پایه‌های تصمیم‌گیری هماهنگ در خاورمیانه را تضعیف کرده است.

در همین حال، روابط دو سوی آتلانتیک نیز بیش از پیش فرسوده شده است. در شرایطی که جنگ روسیه در اوکراین نگرانی‌های امنیتی گسترده‌ای در اروپا ایجاد نموده، تصمیم دولت ترامپ برای تمرکز بر ایران ــ و سپس حمله لفظی به رهبران اروپایی به دلیل حمایت نکردن از این جنگ ــ انگیزه تازه‌ای برای شکل‌گیری سازوکار دفاع جمعی اروپایی خارج از چارچوب ناتو ایجاد کرده است.

البته بعید است دونالد ترامپ بخواهد آمریکا را به‌طور کامل از ائتلاف فراآتلانتیکی خارج کند و سنای آمریکا نیز از نظر حقوقی می‌تواند مانع چنین اقدامی شود. اما اعلام اول مه او مبنی بر خروج پنج‌هزار نفر از مجموع ۳۶ هزار نیروی آمریکایی مستقر در آلمان ــ آن هم تنها چند روز پس از انتقاد فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، از جنگ ــ نگرانی‌ها را در سراسر اروپا تشدید کرده است. ترامپ همچنین اعتراض کشورهای اروپایی به تعلیق بخشی از تحریم‌های روسیه را نادیده گرفته است.

نتیجه این روند، شکاف عمیق‌تر در درون ائتلاف غربی و افزایش نگرانی اروپایی‌ها از آن است که کاخ سفید در نهایت به سمت نوعی تفاهم امنیتی میان آمریکا و روسیه حرکت کند. همین احتمال، برای ولادیمیر پوتین کافی است تا جنگ اوکراین را ادامه دهد؛ به این امید که هم‌زمان با فرسایش و تضعیف ناتو، روسیه بتواند دست بالا را پیدا کند.

در آسیا نیز بسته شدن عملی تنگه هرمز هزینه اقتصادی سنگینی ایجاد کرده است. همانند متحدان سنتی آمریکا در اروپا، شرکای آسیایی واشنگتن هم نسبت به تعهدات بلندمدت امنیتی و اقتصادی دولت ترامپ دچار تردید شده‌اند. با این حال کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و تایوان گزینه‌های جایگزین بسیار محدودتری نسبت به آلمان، فرانسه و بریتانیا دارند. در آسیا نه نهادی مشابه ناتو وجود دارد که آن‌ها را به آمریکا پیوند دهد و نه ساختاری شبیه اتحادیه اروپا که بتواند آن‌ها را به یکدیگر نزدیک کند.

علاوه بر این، همه این کشورها با فشار ناشی از قدرت اقتصادی، فناوری و نظامیِ رو‌به‌گسترش چین مواجه‌اند. چین اکنون رویکردی تهاجمی‌تر در قبال حزب حاکم تایوان و دولت ژاپن در پیش گرفته است. مجموعه این عوامل، امکان فاصله گرفتن متحدان آسیایی آمریکا از واشنگتن ــ مشابه آنچه در اروپا در حال شکل‌گیری است ــ را به‌شدت محدود می‌کند.

اما خود چین نیز با دقت تحولات را زیر نظر دارد. شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، که می‌داند اقتصاد کشورش در حال کند شدن است و ماجراجویی‌های ترامپ و پوتین نیز سود چندانی برای آن‌ها و کشورهایشان نداشته، ترجیح داده از مشغول بودن آمریکا به بحران ایران برای آغاز تنش‌های جدید استفاده نکند.

در عوض، او احتمالاً در سفر ترامپ به پکن در همین ماه، با تشریفات و استقبال گسترده از او پذیرایی خواهد کرد تا در مقابل، آمریکا از حمایت صریح از استقلال تایوان عقب‌نشینی نماید. در ازای آن نیز ممکن است چین تعهدات بزرگی برای خرید کالاهای آمریکایی بدهد. حتی نزدیک‌ترین مشاوران ترامپ هم مطمئن نیستند که او بتواند در برابر چنین پیشنهادی مقاومت کند. طبیعی است که متحدان آمریکا در آسیا و دیگر مناطق جهان با دقت این تحولات را دنبال خواهند کرد.

جنگ ایران همچنین تغییر مهم دیگری را به سود چین سرعت بخشیده است. این جنگ هم به رهبران ایران و هم به جهان نشان داد که بستن تنگه راهبردی هرمز برای تجارت نفت و گاز، تا چه اندازه آسان و کم‌هزینه است. گلوگاه‌های مهم دیگری همچون باب‌المندب ــ که یمن را از آفریقا جدا می‌کند ــ و حتی تنگه مالاکا در جنوب شرق آسیا نیز می‌توانند به نقاط بحران‌زا تبدیل شوند.

این وضعیت در زمانی رخ می‌دهد که چین به رهبر بلامنازع جهان در حوزه انرژی‌های پایدار، خودروهای برقی، باتری‌ها و همچنین مواد معدنی حیاتی و فناوری‌های فرآوری مرتبط با آن‌ها تبدیل شده است.

گذار تاریخی چین به سمت تولید انرژیِ پسانفتی، این کشور را به شریک تجاری جذاب‌تری برای واردکنندگان بزرگ انرژی در جهان تبدیل کرده است. همه کشورها به انرژی بیشتری نیاز دارند و هرچند این مسئله در کوتاه‌مدت به سود آمریکا ــ به‌عنوان بزرگ‌ترین تولیدکننده هیدروکربن جهان ــ و دلار تمام می‌شود، اما آسیب‌پذیری‌هایی که جنگ آشکار کرده، در بلندمدت فرصت‌های عظیمی برای چین ایجاد خواهد نمود.

به همه این دلایل، جنگی که همچنان در خاورمیانه ادامه دارد، بیش از هر رویدادی از زمان پایان جنگ سرد تاکنون، موجب تغییر در ائتلاف‌های بین‌المللی و جابه‌جایی توازن قدرت جهانی خواهد شد.

منبع: پروجکت سیندیکیت


نظر شما