یادداشت سیاسی

شورش رو به گسترش بلوچ‌ها در ایران

هنوز نمی‌توان گفت ائتلاف گروه‌های بلوچ در آستانه تبدیل شدن به یک شورش سراسری قرار دارد. آنچه روشن‌تر به نظر می‌رسد، افزایش فشار بر ساختار امنیتی ایران و دشوارتر شدن مدیریت هم‌زمان بحران‌های داخلی و خارجی است.

درگیری‌های مسلحانه در استان سیستان و بلوچستان، در جنوب‌شرق ایران، طی هفته‌های اخیر شدت گرفته و به بالاترین سطح خود در یک دهه گذشته رسیده است.

این تحولات در شرایطی رخ می‌دهد که احتمال ازسرگیری جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و ورود آن به مرحله‌ای بی‌ثبات‌تر، نگرانی‌های تهران را افزایش داده است. تشدید درگیری‌ها در جنوب‌شرق کشور می‌تواند هم‌زمان با افزایش فشارهای خارجی، توان امنیتی جمهوری اسلامی را بیش از پیش تحت تأثیر قرار دهد.

در مرکز این تحولات، ائتلافی تازه از چند گروه مسلح بلوچ قرار دارد که با نام «جبهه مبارزان مردمی» (PFF) شناخته می‌شود. این ائتلاف که در فارسی با سرواژه JMM نیز از آن یاد می‌شود، در دسامبر ۲۰۲۵ شکل گرفت و گروه‌هایی چون جیش‌العدل، پادا بلوچ، حرکت نصر بلوچستان و تیپ محمد رسول‌الله را در بر می‌گیرد.

این گروه‌ها می‌گویند برای آزادی تمام ایران مبارزه می‌کنند؛ کشوری که به ادعای آن‌ها به گروگان گرفته شده است. با این حال، دست‌کم یکی از گروه‌های عضو ائتلاف در گذشته از جدایی بلوچستان حمایت کرده است. بنابراین، اگرچه این گروه‌ها در اهداف سیاسی خود اختلاف‌هایی دارند، تشکیل ائتلافی مشترک می‌تواند زمینه همکاری نزدیک‌تر آن‌ها را فراهم کند.

یکی از وجوه اشتراک این گروه‌ها، هویت مذهبی آن‌هاست. اعضای این تشکیلات به اسلام سنی و قرائتی محافظه‌کارانه از آن گرایش دارند؛ عاملی که در کشوری با اکثریت شیعه و جمعیتی کمتر از ۹ درصد سنی، می‌تواند به شکل‌گیری هویتی مشترک میان آن‌ها کمک کند.

معضل امنیتی تهران

سیستان و بلوچستان در مدت کوتاهی به یکی از کانون‌های مهم درگیری مسلحانه در ایران تبدیل شده است. از ژانویه ۲۰۲۶ تاکنون، دست‌کم ۳۷ حمله مسلحانه به کلانتری‌ها، پایگاه‌های نظامی و ایست‌های بازرسی گزارش شده است. گشت‌های امنیتی نیز هنگام تردد در شهرها هدف حمله قرار گرفته‌اند.

نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از اهداف اصلی این حملات بوده‌اند. ترور مقام‌های ارشد نیز گزارش شده و ماه گذشته یک روحانی سنی مرتبط با حکومت به ضرب گلوله کشته شد.

اگر این روند ادامه پیدا کند، تهران ممکن است ناچار شود نیروهای بیشتری از سایر نقاط کشور به سیستان و بلوچستان اعزام کند؛ اقدامی که می‌تواند منابع امنیتی کشور را در شرایطی تحت فشار قرار دهد که ایران خود را برای احتمال بازگشت به جنگ آماده می‌کند.

بر اساس داده‌های پروژه مکان‌یابی و ثبت رویدادهای درگیری مسلحانه (ACLED)، در سال ۲۰۲۶ حدود ۷۰ درگیری مسلحانه میان نیروهای امنیتی ایران و گروه‌های مسلح در سیستان و بلوچستان ثبت شده است؛ رقمی که از بالاترین سطوح سالانه در یک دهه گذشته حکایت دارد. تنها در دو هفته گذشته، ۱۳ مورد از این درگیری‌ها رخ داده است.

ارزیابی‌های این نهاد نشان می‌دهد که تهران تلاش‌های خود را برای متلاشی کردن شبکه گروه‌های مسلح افزایش داده، اما عملیات نیروهای امنیتی اغلب به نبردهایی طولانی تبدیل شده‌اند که برخی از آن‌ها تا ۹ ساعت ادامه یافته‌اند.

ACLED در بررسی خود به ریشه‌دارتر شدن شورش در منطقه اشاره می‌کند و همگرایی گروه‌های مسلح را یکی از خطرات اصلی می‌داند. به ارزیابی این نهاد، ازسرگیری گسترده جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌تواند نیروهای امنیتی تهران را با فشار بیش از حد روبه‌رو کند؛ به‌ویژه اگر درگیری‌ها در داخل کشور گسترش یابند.

تلفات انسانی نیز رو به افزایش است. بر اساس گزارش خبرگزاری فعالان حقوق بشر (HRANA)، مستقر در آمریکا، در ۶۳ رویداد مسلحانه بین ۳۱ مارس تا ۱۰ اکتبر، دست‌کم ۹۴ نفر کشته و ۳۳ نفر زخمی شده‌اند. در ۱۳ اکتبر نیز بیش از ۲۰ عضو تیپ فاطمیون در درگیری‌ای در منطقه کوهستانی تفتان کشته یا زخمی شدند. این نبرد حدود هفت ساعت طول کشید.

به‌کارگیری پهپاد، توپخانه و خودروهای زرهی از سوی نیروهای دولتی در درگیری‌های اخیر نیز از شدت عملیات نظامی حکایت دارد. استفاده از چنین تسلیحاتی در مناطق پرجمعیت، نگرانی‌هایی درباره پیامدهای عملیات گسترده برای غیرنظامیان ایجاد کرده است.

در مجموع، تهران با معضلی دشوار روبه‌روست: تشدید عملیات نظامی می‌تواند توان گروه‌های مسلح را کاهش دهد، اما هم‌زمان ممکن است نارضایتی مردم محلی را عمیق‌تر کند و زمینه جذب نیروهای تازه به این گروه‌ها را فراهم آورد.

در حال حاضر، نشانه‌ای مبنی بر از دست رفتن کنترل حکومت بر کشور دیده نمی‌شود، اما تداوم بی‌ثباتی در سیستان و بلوچستان می‌تواند توانایی ایران برای مقابله با تهدیدهای خارجی را محدود کند.

تغییر چهره شورش بلوچ‌ها؟

سیستان و بلوچستان از مدت‌ها پیش یکی از محروم‌ترین مناطق ایران بوده است. فقر گسترده، بیکاری، کمبود امکانات و توسعه‌نیافتگی، در کنار مشکلات سیاسی و اجتماعی، دهه‌هاست زمینه نارضایتی در این استان را فراهم کرده‌اند.

با این حال، ائتلاف گروه‌های مسلح در قالب جبهه مبارزان مردمی با تغییراتی در شیوه معرفی اهداف خود همراه شده است. این گروه‌ها دیگر صرفاً بر مطالبات بلوچ‌ها تأکید نمی‌کنند، بلکه خواستار تغییرات سیاسی گسترده‌تر در سراسر ایران هستند.

هنوز مشخص نیست که تشکیل این ائتلاف تا چه اندازه توان عملیاتی گروه‌های عضو را افزایش داده است. با این حال، جنگ جاری با آمریکا و اسرائیل فضایی ایجاد کرده که در آن گروه‌های مسلح می‌توانند برای بازسازی تشکیلات خود، هماهنگی بیشتر و گسترش فعالیت‌هایشان تلاش کنند.

فرزان ثابت، کارشناس مسائل ایران در مؤسسه تحصیلات تکمیلی ژنو، در گفت‌وگو با نشریه «نیو عرب» توضیح داد که وخامت شرایط زندگی مردم و افزایش احساس آسیب‌پذیری حکومت می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری موج‌های تازه مخالفت شود.

او گفت: «وقتی شرایط زندگی مردم عادی رو به وخامت می‌رود و حکومت آسیب‌پذیر به نظر می‌رسد، موج‌هایی از مخالفت شکل می‌گیرند که امیدوارند حکومت را سرنگون کنند یا از آن امتیاز بگیرند.»

ثابت برای توضیح این وضعیت به جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ اشاره کرد؛ دوره‌ای که به گفته او، میان برخی جریان‌های مخالف حکومت همگرایی شکل گرفت. او از جنبش‌های هوادار سلطنت پهلوی، ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران در مناطق کردنشین و جبهه مبارزان مردمی در سیستان و بلوچستان به‌عنوان نمونه‌هایی از این جریان‌ها نام برد.

به گفته ثابت، نیروهای امنیتی ایران در سیستان و بلوچستان از نظر تاریخی با ضعف تجهیزات و آموزش روبه‌رو بوده‌اند. ترور شماری از رهبران و نیروهای امنیتی ایران در جریان جنگ نیز به آشفتگی بیشتر در ساختار امنیتی منطقه دامن زده است.

او همچنین معتقد است که گسترش فعالیت گروه‌های مسلح را نمی‌توان تنها با ملاحظات قومی یا مذهبی توضیح داد. وخامت شرایط اقتصادی، نقض حقوق بشر، شمار بالای اعدام‌ها و دیگر موارد نقض حقوق شهروندان، از جمله عواملی هستند که ممکن است به تقویت این گروه‌ها کمک کرده باشند. احتمال برخورداری آن‌ها از حمایت خارجی نیز مطرح است، هرچند میزان و ماهیت چنین حمایتی به‌روشنی مشخص نیست.

ثابت در ادامه به تفاوت شرایط سیاسی و جغرافیایی سیستان و بلوچستان با مناطق مرکزی ایران اشاره کرد. این استان از مراکز اصلی جمعیت و قطب‌های بزرگ اقتصادی کشور فاصله دارد و به همین دلیل، بی‌ثباتی در آن ممکن است در مقایسه با حوادث مشابه در تهران یا دیگر شهرهای مرکزی، تهدید فوری کمتری برای حکومت تلقی شود.

او گفت: «این منطقه در مقایسه با تهران یا دیگر شهرهای بزرگ مرکز کشور، تهدید کمتری به شمار می‌رود. همچنین، احتمال سرایت نارضایتی و بی‌ثباتی از حاشیه به مرکز کمتر از احتمال گسترش آن در جهت معکوس است.»

به بیان دیگر، شورش‌های مناطق مرزی در ایران معمولاً از نظر جغرافیایی و سیاسی محدود می‌مانند، حتی اگر گروه‌های مسلح تلاش کنند پیام خود را به کل جامعه ایران گسترش دهند. بنابراین، تغییر لحن سیاسی جبهه مبارزان مردمی به‌تنهایی به معنای تبدیل شدن آن به یک جنبش سراسری نیست.

با این حال، ثابت هشدار داد که موفقیت‌های اخیر گروه‌های مسلح بلوچ ممکن است تهران را به اعزام نیروهای بیشتری به استان وادار کند. حضور نیروهایی مانند فاطمیون در درگیری‌های اخیر می‌تواند نشانه‌ای از همین روند باشد.

بابک وحداد، پژوهشگر مستقل و تحلیلگر مسائل ایران، نیز در گفت‌وگو با «نیو عرب» گفت جنگ آمریکا و اسرائیل بُعد تازه‌ای به وضعیت شکننده سیستان و بلوچستان افزوده است. به گفته او، بخشی از ظرفیت امنیتی ایران درگیر مقابله با تهدیدهای خارجی شده و گروه‌های مسلح این وضعیت را فرصتی برای افزایش فعالیت‌های خود و سنجش توان حکومت در واکنش به حملات تلقی کرده‌اند.

وحداد تأکید کرد که تشدید درگیری‌ها در شرایط کنونی تهدیدی فوری برای بقای جمهوری اسلامی به شمار نمی‌رود؛ زیرا فعالیت گروه‌های مسلح بلوچ همچنان عمدتاً به یک منطقه جغرافیایی محدود است و هنوز به شکل یک قیام سراسری درنیامده است.

با این حال، او معتقد است که این تحولات برخی ضعف‌های ساختاری حکومت ایران را آشکار کرده‌اند؛ به‌ویژه مشکلاتی که در رابطه حکومت با اقلیت‌های قومی و مذهبی وجود دارد. به باور او، اتکای صرف به ابزارهای نظامی ممکن است در کوتاه‌مدت شورش را مهار کند، اما بدون رسیدگی به عوامل ریشه‌ای نارضایتی، راه را برای تداوم آن باز می‌گذارد.

وحداد همچنین به احتمال نقش‌آفرینی بازیگران خارجی اشاره کرد. به گفته او، در روایت رسمی ایران، برخی بازیگران منطقه‌ای ممکن است به بی‌ثباتی در سیستان و بلوچستان دامن بزنند تا نیروها و منابع امنیتی تهران را از رویارویی اصلی در خلیج فارس منحرف کنند و حتی زمینه را برای حملات نظامی آینده علیه ایران فراهم آورند. این ادعا بخشی از ارزیابی مطرح‌شده درباره بحران است و به‌خودی‌خود اثبات‌کننده دخالت خارجی نیست.

مرزهای ناآرام و پیامدهای فراتر از ایران

جغرافیای منطقه نیز بر پیچیدگی بحران افزوده است. مرز حدود ۹۰۰ کیلومتری ایران و پاکستان، از محل تلاقی مرزهای ایران، پاکستان و افغانستان تا سواحل شمالی دریای عرب امتداد دارد. بخش‌هایی از این مرز از مناطق کوهستانی و صعب‌العبور می‌گذرد و کنترل کامل آن برای تهران دشوار است.

گستردگی مرز، کم‌تراکم بودن جمعیت در برخی مناطق و پیوستگی جغرافیایی نواحی مرزی، شرایطی ایجاد کرده است که رفت‌وآمد گروه‌های مسلح و فعالیت شبکه‌های قاچاق را دشوارتر می‌توان مهار کرد. در سوی دیگر مرز نیز استان بلوچستان پاکستان با مشکلات مشابهی روبه‌روست؛ از جمله فعالیت گروه‌های جدایی‌طلب و مسلح، شبکه‌های قاچاق و نارضایتی‌های دیرینه اقتصادی و اجتماعی.

در حال حاضر، گذرگاه‌های مرزی میان ایران و پاکستان از سوی اسلام‌آباد بسته شده‌اند؛ اقدامی که بر روابط مرزی و تجارت دو کشور تأثیر گذاشته است.

نوید علی شیخ، تحلیلگر نظامی مستقر در اسلام‌آباد، به «نیو عرب» گفت پاکستان با حملاتی روبه‌رو بوده که به گفته او، منشأ برخی از آن‌ها مناطق مرزی ایران در سیستان و بلوچستان است؛ مناطقی که گروه‌های مسلح ممنوعه در آن‌ها فعالیت می‌کنند و حملات فرامرزی انجام می‌دهند.

به گفته شیخ، این گروه‌ها نیروهای دولتی ایران و پاکستان و همچنین زیرساخت‌های غیرنظامی را هدف قرار داده‌اند. او با اشاره به افزایش حملات در ماه‌های اخیر تأکید کرد که کنترل مرز به زیرساخت‌های امنیتی بهتر، سامانه‌های نظارتی پیشرفته‌تر و سازوکارهای مؤثرتر برای جلوگیری از عبور غیرقانونی نیروها و نفوذ گروه‌های مسلح نیاز دارد.

با این حال، به گفته او، نگرانی‌های امنیتی تنها عامل بسته شدن اخیر گذرگاه‌های مرزی نبوده است. مسئله دیگری که در این میان مطرح شده، فعالیت شبکه‌های مالی غیررسمی و بازار سیاه است؛ شبکه‌هایی که به ادعای آمریکا، برخی از آن‌ها به دور زدن تحریم‌ها و تأمین مالی نهادهای نظامی تحریم‌شده ایران کمک می‌کنند. از این منظر، بسته شدن موقت گذرگاه‌ها ممکن است علاوه بر ملاحظات امنیتی، با مدیریت حجم بالای معاملات و اسناد تجاری نیز ارتباط داشته باشد؛ به‌ویژه در شرایطی که محدودیت‌های بانکی و تجاری، انتقال پول و انجام مبادلات رسمی را دشوار کرده‌اند.

در نهایت، بحران سیستان و بلوچستان تنها مسئله‌ای امنیتی در یک استان مرزی نیست. تشدید درگیری‌ها، اختلاف‌های دیرینه میان حکومت و بخشی از جمعیت محلی، دشواری کنترل مرزها و احتمال گسترش فعالیت گروه‌های مسلح، همگی در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند که ایران با فشارهای نظامی خارجی نیز روبه‌روست.

با این همه، هنوز نمی‌توان گفت ائتلاف گروه‌های بلوچ در آستانه تبدیل شدن به یک شورش سراسری قرار دارد. آنچه روشن‌تر به نظر می‌رسد، افزایش فشار بر ساختار امنیتی ایران و دشوارتر شدن مدیریت هم‌زمان بحران‌های داخلی و خارجی است؛ وضعیتی که اگر بدون رسیدگی به ریشه‌های نارضایتی ادامه یابد، می‌تواند بی‌ثباتی در جنوب‌شرق کشور را برای مدت طولانی‌تری حفظ کند.

منبع: العربی الجدید

مطلب مرتبط: گستره جدید ناامنی در سیستان و بلوچستان


چشم‌انداز گسترش فعالیت گروه‌های مسلح در مرز ایران و پاکستان

افزایش حملات گروه‌های مسلح در امتداد مرز ایران و پاکستان طی ماه‌های اخیر، نگرانی‌ها درباره تشدید بی‌ثباتی در دو کشور را افزایش داده است؛ دو کشوری که پیش‌تر نیز با تهدیدهای گوناگون، از خشونت‌های فرقه‌ای گرفته تا پیامدهای گسترده‌تر درگیری‌های خاورمیانه، روبه‌رو بوده‌اند.

فقر گسترده، توسعه‌نیافتگی و تبعیض مذهبی از مهم‌ترین عواملی هستند که به گسترش خشونت در نوار مرزی حدوداً ۹۰۰ کیلومتری دو کشور دامن زده‌اند. این مرز طولانی و نفوذپذیر، مناطقی را به هم پیوند می‌دهد که ساکنان هر دو سوی آن عمدتاً از قوم بلوچ هستند.

در استان ناآرام بلوچستان پاکستان، جدایی‌طلبان بلوچ دامنه حملات پیچیده خود را گسترش داده‌اند. ربودن یک قطار مسافربری در سال ۲۰۲۵ و استفاده از بمب‌گذاران انتحاری، از جمله زنان، بخشی از این حملات بوده است. در سوی دیگر مرز، در استان سیستان و بلوچستان ایران نیز شورش‌های مسلحانه ادامه دارد و از زمان آغاز جنگ آمریکا با ایران در فوریه، شدت بیشتری گرفته است.

با وجود هم‌پوشانی قومی میان بلوچ‌های دو کشور، اهداف و ماهیت فعالیت گروه‌های مسلح در دو سوی مرز یکسان نیست. در ایران، مبارزه مسلحانه بلوچ‌ها بیش از همه با تبعیض قومی و مذهبی پیوند خورده است؛ اما در پاکستان، جنبش جدایی‌طلب بلوچ عمدتاً ماهیتی سکولار دارد و بر کنترل منابع طبیعی غنی منطقه و مخالفت با بهره‌برداری دولت از این منابع متمرکز است.

اهمیت این منطقه تنها به منابع طبیعی آن محدود نمی‌شود. دو بندر راهبردی گوادر در پاکستان و چابهار در استان سیستان و بلوچستان ایران نیز در همین منطقه قرار دارند و به رقابت‌های ژئوپلیتیکی دو کشور و دیگر قدرت‌های منطقه‌ای گره خورده‌اند.

تحلیلگران معتقدند گروه‌های مسلح از پیچیدگی روابط ایران و پاکستان بهره می‌برند؛ روابطی که تحت تأثیر اختلافات مذهبی و فرقه‌ای، اولویت‌های متفاوت سیاست خارجی و منافع راهبردی گاه متعارض قرار دارد.

این تنش‌ها در ژانویه ۲۰۲۴ به اوج رسید؛ زمانی که ایران با حملات موشکی و پهپادی به اهدافی در خاک پاکستان، گروه مسلح ضدحکومتی جیش‌العدل را هدف قرار داد. پاکستان نیز در واکنش، حملات هوایی علیه اهدافی در ایران انجام داد و اعلام کرد که تهران به جدایی‌طلبان ارتش آزادی‌بخش بلوچستان (BLA) و جبهه آزادی‌بخش بلوچستان (BLF) پناه داده است.

گروه‌های مسلح مستقر در ایران

مرکز توسعه اقتصادی جاده ابریشم (SREDC)، مستقر در هنگ‌کنگ، دست‌کم ۱۱ حمله به نیروهای امنیتی ایران را در استان سیستان و بلوچستان طی ماه سپتامبر ثبت کرده است.

همچنین پنج حمله دیگر بین اول تا هشتم اکتبر گزارش شد که مسئولیت همگی آن‌ها را «جبهه مقاومت مردمی» بر عهده گرفت؛ این جبهه، ائتلافی ضدحکومتی متشکل از چند سازمان بلوچ هستند که در اواخر سال ۲۰۲۵ با یکدیگر متحد شدند. جیش‌النصر، جنبش پدا بلوچ، گروه محمد رسول‌الله و جیش‌العدل از جمله اعضای این ائتلاف هستند.

جیش‌العدل، یکی از مرگبارترین گروه‌های مسلح فعال در ایران به شمار می‌رود. این گروه در سال ۲۰۱۲، پس از اعدام عبدالمالک ریگی، رهبر بلوچ ایرانی گروه جندالله، شکل گرفت. جندالله سازمانی جهادی با گرایش سلفی بود.

جندالله و جیش‌العدل هر دو مدعی بوده‌اند که برای دفاع از حقوق مذهبی اهل سنت در سیستان و بلوچستان مبارزه می‌کنند. با این حال، هیچ‌یک به‌صراحت خواستار تشکیل کشوری مستقل به نام بلوچستان نشده‌اند. همین مسئله باعث شده است که جدایی‌طلبان بلوچ در پاکستان، جیش‌العدل را نه نماینده واقعی جنبش ملی‌گرای بلوچ، بلکه گروهی مرتبط با دولت پاکستان بدانند.

ایران و ایالات متحده جیش‌العدل را یک سازمان تروریستی می‌دانند. این گروه به استفاده از تاکتیک‌های چریکی، از جمله کمین و بمب‌گذاری با مواد منفجره کنترل از راه دور، شهرت دارد. اهداف آن شامل افسران و نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مقام‌های دولتی و حتی رهبران اهل سنتی است که از حکومت ایران حمایت می‌کنند.

افتخار فردوس، تحلیلگر مستقر در اسلام‌آباد، می‌گوید جیش‌العدل به‌تدریج از شیوه‌های پیچیده‌تری در حملات خود استفاده می‌کند؛ روش‌هایی که به تاکتیک‌های ارتش آزادی‌بخش بلوچستان شباهت دارد. به گفته او، نیروهای هر دو گروه از مناطق مرزی برای پناه گرفتن و تأمین تدارکات استفاده کرده‌اند.

گروه‌های مسلح مستقر در پاکستان

در استان بلوچستان پاکستان، گروه‌های افراط‌گرای مذهبی مانند شاخه خراسان داعش (ISKP) و تحریک طالبان پاکستان (TTP) نیز فعالیت دارند. این گروه‌ها در بخشی از ۱۳۱ حمله‌ای دست داشته‌اند که طبق گزارش مؤسسه مطالعات امنیتی پاکستان، در ماه سپتامبر در این استان ثبت شده است.

با این حال، طی سال‌های اخیر جدایی‌طلبان بلوچ به یکی از بازیگران اصلی خشونت مسلحانه در منطقه تبدیل شده‌اند و توان عملیاتی خود را به‌طور چشمگیری افزایش داده‌اند.

دو جناح ارتش آزادی‌بخش بلوچستان، موسوم به BLA جِیند و BLA آزاد، دامنه عملیات خود را از حملات محدود و ناگهانی در مناطق محلی فراتر برده‌اند و اکنون اهداف مهمی را در شهرهایی دور از مناطق اصلی فعالیتشان، از جمله کراچی، هدف قرار می‌دهند.

جبهه آزادی‌بخش بلوچستان (BLF) نیز از دیگر گروه‌های فعال این جنبش است. این گروه بیشتر بر حملات چریکی و کمین، هدف قرار دادن زیرساخت‌ها و تشکیل واحدهای تخصصی برای اجرای عملیات پیچیده‌تر تمرکز دارد.

در کنار این دو گروه، سازمان‌های کوچک‌تری مانند گارد آزادی‌بخش بلوچستان، ارتش جمهوری‌خواه بلوچ و ارتش ملی‌گرای بلوچ نیز فعالیت می‌کنند. با این حال، BLA و BLF نقش برجسته‌تری در حمله به نیروهای امنیتی پاکستان و هدف قرار دادن پروژه‌ها و کارکنان چینی در منطقه داشته‌اند.

در سال ۲۰۱۵، چین اجرای پروژه چندمیلیارددلاری کریدور اقتصادی چین و پاکستان (CPEC) را آغاز کرد؛ طرحی که یکی از اجزای اصلی ابتکار «کمربند و جاده» پکن به شمار می‌رود. این پروژه شامل سرمایه‌گذاری گسترده در شبکه‌های جاده‌ای، راه‌آهن و دیگر زیرساخت‌های پاکستان است و توسعه بندر گوادر و بهره‌برداری از منابع معدنی بلوچستان، از جمله طلا، مس و زغال‌سنگ، در کانون توجه آن قرار دارد.

جدایی‌طلبان بلوچ این طرح‌ها را بخشی از روندی می‌دانند که به باور آن‌ها، منابع طبیعی منطقه را به سود دولت مرکزی پاکستان و قدرت‌های خارجی مصرف می‌کند، بی‌آنکه مردم محلی از منافع آن بهره‌مند شوند.

در نوامبر ۲۰۱۸، چند گروه جدایی‌طلب با تشکیل ائتلافی به نام «بلوچ راجی آجویی سنگر» تلاش کردند حملات خود علیه دولت پاکستان را هماهنگ کنند. این ائتلاف دولت را به غارت منابع بلوچستان متهم می‌کند.

از آن زمان، جدایی‌طلبان نه‌تنها حملات علیه نهادهای امنیتی پاکستان را افزایش داده‌اند، بلکه اتباع چینی را نیز در بلوچستان و استان همجوار سند هدف قرار داده‌اند. این حملات، علاوه بر تهدید امنیت پروژه‌های اقتصادی چین، به یکی از مهم‌ترین منابع تنش در روابط پکن و اسلام‌آباد تبدیل شده است.

پیوندهای فرامرزی؛ همکاری یا رقابت؟

با وجود تعلق بسیاری از گروه‌های مسلح دو سوی مرز به قوم بلوچ، این گروه‌ها از نظر ایدئولوژیک و سیاسی اشتراک چندانی ندارند.

کیا بلوچ، پژوهشگر مستقر در نروژ، می‌گوید تفاوت مهمی میان ساختار رهبری این گروه‌ها وجود دارد. به گفته او، رهبران گروه‌های مسلح بلوچ در ایران عمدتاً از محیط‌های مذهبی و حوزه‌های علمیه اهل سنت برخاسته‌اند و گرایش‌های مذهبی تندرو دارند؛ در مقابل، بسیاری از رهبران گروه‌های بلوچ در پاکستان تحصیلات دانشگاهی دارند و از دیدگاه‌های سکولار پیروی می‌کنند.

او در گفت‌وگو با رادیو اروپای آزاد تأکید کرد که این گروه‌ها دستور کار مشترکی ندارند و حتی یکدیگر را به همکاری با دولت‌های رقیب متهم می‌کنند. برای مثال، برخی گروه‌های بلوچ پاکستان مدعی‌اند جیش‌العدل از حمایت یا پناهگاه‌هایی در خاک پاکستان برخوردار است؛ در مقابل، گفته می‌شود بعضی گروه‌های مسلح بلوچ پاکستانی نیز در خاک ایران پناه می‌گیرند.

عبدالسید، پژوهشگر سوئدی حوزه جنبش‌های جهادی، نیز می‌گوید گروه‌های مسلح بلوچ ایران و پاکستان ممکن است در نزدیکی یکدیگر اردوگاه یا پایگاه داشته باشند، اما اهداف سیاسی و دشمنان متفاوتی دارند.

به گفته او، هر طرف دیگری را به ایفای نقش نیابتی برای دولت رقیب متهم می‌کند. برخی از این گروه‌ها حتی یکدیگر را به کشتن اعضای خود متهم کرده‌اند؛ از جمله مواردی که بنا بر گزارش‌ها، میان جبهه آزادی‌بخش بلوچستان و جیش‌العدل رخ داده است.

بنابراین، هم‌جواری جغرافیایی و تعلق قومی مشترک لزوماً به همکاری میان این گروه‌ها منجر نشده است. در مواردی، رقابت بر سر نفوذ و بی‌اعتمادی متقابل، روابط آن‌ها را به تقابل کشانده است.

سابقه طولانی بی‌اعتمادی میان تهران و اسلام‌آباد

روابط ایران و پاکستان سال‌هاست که تحت تأثیر اختلاف بر سر امنیت مرزهای مشترک قرار دارد. بارزترین جلوه این اختلافات در ژانویه ۲۰۲۴ دیده شد؛ زمانی که دو کشور به فاصله کوتاهی از یکدیگر، اهدافی را در خاک طرف مقابل هدف حمله قرار دادند.

ایران مدت‌هاست پاکستان را به حمایت از گروه‌های مسلح مخالف حکومت تهران متهم می‌کند. پس از حمله انتحاری سال ۲۰۰۹ در سیستان و بلوچستان که به کشته شدن ۴۲ نفر انجامید، یکی از مقام‌های ارشد ایرانی از اسلام‌آباد خواست عبدالمالک ریگی، رهبر جندالله، را تحویل دهد.

در مارس ۲۰۱۶ نیز پاکستان از بازداشت کولبوشان جادهاو، فردی که او را جاسوس هند معرفی می‌کرد، در منطقه مشکیل در نزدیکی مرز ایران خبر داد. اعلام این خبر تنها یک روز پیش از سفر حسن روحانی، رئیس‌جمهور وقت ایران، به اسلام‌آباد صورت گرفت.

مقام‌های پاکستانی مدعی شدند جادهاو شبکه‌ای را از بندر چابهار در ایران اداره می‌کرده و از آن برای سازمان‌دهی اقدامات تروریستی در پاکستان بهره می‌برده است. این اتهام بار دیگر نگرانی‌های اسلام‌آباد درباره فعالیت‌های امنیتی هند در منطقه و نقش احتمالی خاک ایران در این فعالیت‌ها را برجسته کرد.

با وجود این سابقه طولانی از اتهام‌زنی، اثبات نقش مستقیم دولت‌ها در حمایت از گروه‌های مسلح همچنان دشوار است.

عبدالسید می‌گوید با توجه به پیچیدگی شرایط امنیتی منطقه، نمی‌توان احتمال دخالت غیرمستقیم دولت‌ها را کاملاً منتفی دانست. با این حال، به گفته او، شواهد علنی و قابل دسترس، چنین حمایتی را تأیید نکرده‌اند و هیچ‌یک از دولت‌های مورد اتهام نیز آشکارا مسئولیت آن را نپذیرفته‌اند. بنابراین، ادعاها درباره روابط نیابتی همچنان اثبات‌نشده باقی مانده‌اند.

افتخار فردوس نیز معتقد است ایران و پاکستان پس از حملات متقابل ژانویه ۲۰۲۴، تلاش‌هایی برای افزایش هماهنگی امنیتی انجام داده‌اند، اما این همکاری‌ها هنوز به راهبردی پایدار و جامع تبدیل نشده است.

او می‌گوید بی‌اعتمادی عمیق میان دو کشور همچنان مانع اصلی همکاری مؤثر است. حضور گروه‌هایی مانند جیش‌العدل، BLA و BLF در دو سوی مرز، رقابت ژئوپلیتیکی میان بندر گوادر پاکستان و بندر چابهار ایران، تفاوت در ائتلاف‌های خارجی و دشواری کنترل مناطق گسترده و صعب‌العبور مرزی، همگی مانع از شکل‌گیری همکاری عملیاتی عمیق‌تر شده‌اند.

در مجموع، افزایش فعالیت گروه‌های مسلح در مرز ایران و پاکستان را نمی‌توان صرفاً به مسئله امنیت مرزی محدود کرد. فقر و محرومیت مزمن، اختلافات قومی و مذهبی، رقابت بر سر منابع طبیعی و منافع راهبردی دو کشور، مجموعه‌ای از عوامل درهم‌تنیده را شکل داده‌اند که به تداوم خشونت کمک می‌کنند. تا زمانی که این عوامل پابرجا باشند و تهران و اسلام‌آباد نتوانند از سطح همکاری‌های مقطعی فراتر بروند، مهار پایدار ناامنی در این منطقه دشوار خواهد بود.

*رادیو اروپای آزاد



دیدگاه خوانندگان