twitter share facebook share ۱۴۰۴ اسفند ۲۷ 46
تهران توانست مسیر جنگ را از یک درگیری محدود به رویارویی‌ای فراگیر تبدیل کند؛ به گونه ای که نه ‌فقط تل‌آویو، بلکه منافع واشنگتن و متحدانش را نیز دربر گرفت.

پیامد این تحول، فرسایش سامانه‌های پدافند هوایی، اختلال در امنیت منطقه و وارد آمدن شوک به اقتصاد جهانی بود. ناتوانی آمریکا و رژیم صهیونیستی در برآورد دقیق توان بازدارندگی ایران نیز سبب شد تصمیم‌گیری درباره زمان و نحوه توقف جنگ، دیگر صرفاً در اتاق‌های واشنگتن و تل‌آویو رقم نخورد؛ بلکه این روند تحت تأثیر محاسبات و زمان‌بندی‌هایی قرار گیرد که تهران بر میدان تحمیل کرده است.

اکنون به‌روشنی می‌توان دید جنگی که آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به راه انداخته‌اند، تا حد زیادی از کنترل آنان خارج شده است. دلیل اصلی این وضعیت، پاسخ فراگیر ایران است؛ پاسخی که هم پایگاه‌ها و منافع آمریکا در منطقه را هدف قرار داد و هم با حملات موشکی به سرزمین‌های اشغالی، آثار مستقیم خود را بر زندگی روزمره این رژیم گذاشت. رژیم صهیونیستی پیش‌تر با چنین سطحی از فشار مستمر، در ساعات مختلف شبانه‌روز و با گونه‌ای از موشک‌ها که تفاوتی آشکار با تسلیحات به‌کاررفته در نبردهای پیشین با حماس و حزب‌الله داشتند، مواجه نشده بود.

تحول مهم دیگر آن است که توقف جنگ دیگر صرفاً یک تصمیم آمریکایی ـ صهیونیستی نیست. تهران دیگر خود را متعهد نمی‌داند که پایان درگیری را بر اساس زمان‌بندی واشنگتن یا تل‌آویو تنظیم کند؛ به‌ویژه آنکه انسجام ساختار فرماندهی ایران، به‌خصوص در بُعد نظامی، و مدیریت میدانی جنگ بر اساس طرحی از پیش تعیین‌شده، دست تهران را برای ادامه پاسخ‌گویی باز گذاشته است. این مسئله در حملات سریع و هدفمند به اهداف منتخب در داخل رژیم صهیونیستی و نیز پایگاه‌های آمریکا در کشورهای منطقه، به‌خوبی نمایان شد.

گشوده‌شدن هم‌زمان چند جبهه جنگ از سوی تهران، با ابعاد امنیتی، نظامی، سیاسی و اقتصادی، عملاً منافع آمریکا را در سطحی گسترده هدف قرار داده است. در نتیجه، واشنگتن در حمایت مؤثر از متحدان سنتی خود در منطقه، به‌ویژه کشورهای خلیج فارس، با ناتوانی جدی مواجه شده است. این کشورها نیز به‌خوبی دریافته‌اند که در منظومه اولویت‌های آمریکا، حفظ امنیت رژیم صهیونیستی همچنان بر سایر ملاحظات مقدم است.

در همین چارچوب، عبور بخشی از موشک‌های بالستیک و پهپادها از سامانه‌های دفاعی و رسیدن آن‌ها به اهدافی در برخی کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه امارات، بحرین و کویت، حامل یک پیام روشن بود که قراردادهای تسلیحاتی میلیاردی با واشنگتن نتوانسته‌اند مانع مؤثری در برابر موج حملات موشکی و پهپادی ایران ایجاد کنند.

در سطحی کلان‌تر، ایران توانست دامنه جنگ را از یک تقابل محدود با تل‌آویو، به بحرانی منطقه‌ای تبدیل کند که آثار فوری آن بر اقتصاد جهانی نیز آشکار شد. اقتصاد جهانی به‌طور جدی به نفت و گاز خلیج فارس وابسته است؛ منابعی که بخش مهمی از آن‌ها از تنگه هرمز عبور می‌کنند. اختلال در صدور انرژی، توقف کامل تولید گاز قطر و نیز بسته‌شدن گسترده حریم هوایی منطقه، مجموعه‌ای از عوامل را شکل داده که اقتصاد منطقه و حتی بخش‌هایی از اقتصاد جهانی را در وضعیتی نزدیک به فلج قرار داده است.

در بعد نظامی نیز ایران موفق شد ذخایر سامانه‌های پدافندی، چه در رژیم صهیونیستی و چه در برخی کشورهای خلیج فارس، را تا حد زیادی فرسوده کند. این فشار، واشنگتن را ناچار کرده است از یک سو روند تولید تجهیزات پدافندی را شتاب بخشد و از سوی دیگر، بخشی از ظرفیت‌های مستقر در پایگاه‌های دوردست خود، از جمله در کره جنوبی و دیگر مناطق، را به خاورمیانه منتقل کند.

مجموع این تحولات نشان می‌دهد دولت ترامپ در برآورد توان بازدارندگی ایران دچار خطای جدی شده بود. افزون بر این، در محاسبات واشنگتن این تصور وجود داشت که ترور رهبر ایران می‌تواند به تضعیف روحیه عمومی در ایران بینجامد؛ حال آنکه وجود برنامه‌های از پیش طراحی‌شده برای تداوم اداره کشور و مدیریت جنگ، این محاسبه را با شکست روبه‌رو کرد. استمرار پاسخ سریع به تجاوز و حفظ انسجام جبهه داخلی، نشانه‌ای روشن از فعال‌شدن همین سازوکارهای پیش‌بینی‌شده بود.

در ادامه، واشنگتن کوشید از ابزارهای دیگری برای فشار استفاده کند؛ از جمله تلاش برای ایجاد رخنه در جبهه داخلی ایران از مسیر برجسته‌سازی مسئله قومیت‌های غیرفارس و حتی حمایت نظامی از آن‌ها. با این حال، تهران نسبت به این سناریو نیز هوشیار بود و زودتر نسبت به آن واکنش نشان داد. در کنار این، پرونده دیگری نیز در دستور کار قرار گرفت؛ تلاش برای کشاندن برخی کشورها، از جمله بریتانیا و فرانسه، به مشارکت مستقیم در تجاوز علیه ایران، و حتی زمینه‌سازی برای ورود ناتو از مسیر هدف قرار دادن ترکیه یا القای این ادعا که آنکارا هدف تجاوز ایران قرار گرفته است؛ ادعایی که وزارت امور خارجه ایران آن را رد کرد.

در مجموع، آنچه امروز در میدان دیده می‌شود، صرفاً یک تبادل ضربات نظامی نیست، بلکه تغییر در ماهیت و مقیاس جنگ است؛ تغییری که نه‌تنها معادلات امنیتی منطقه، بلکه توازن تصمیم‌گیری در سطح بین‌المللی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. تهران، با گسترش جغرافیای درگیری و افزایش هزینه‌های آن برای آمریکا و متحدانش، توانسته است روند جنگ را از کنترل کامل طرف مقابل خارج کند و ابتکار عمل را، دست‌کم در بخش مهمی از میدان، در اختیار بگیرد.


نظر شما