twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۰۲ 7
شبح جنگ ویتنام، بدنبال جنگ فرسایشی و هزینه‌های سنگین آن، بر افق رویارویی آمریکا و ایران سایه انداخته است.

تفاوت فاحش میان بهای یک پهپاد ساده و هزینه یک موشک رهگیر پیشرفته، موازنه سنتی نظامی را با چالشی راهبردی روبه‌رو کرده؛ چالشی که نشان می‌دهد جنگ‌های مدرن تنها با برتری آتش و قدرت تخریبی تعیین تکلیف نمی‌شوند، بلکه توان تحمل هزینه‌های یک فرسایش طولانی‌مدت نیز در آن‌ها تعیین‌کننده است.

پس از نخستین پیام رهبر سوم جمهوری اسلامی، جدال تاریخ وارد پیچ تازه‌ای شده است؛ پیچ خطرناکی که شاید جنگ سوم خلیج فارس را با شبح یک ویتنام دیگر همراه کند. پرسش این است: چگونه و چرا؟

این جنگ دیگر صرفاً یک درگیری نظامی محدود نیست، بلکه روزبه‌روز بیشتر به یک نبرد فرسایشی راهبردی بدل می‌شود؛ نبردی که از یک سو توان آمریکا را برای مدیریت یک منازعه طولانی و پیچیده می‌آزماید و از سوی دیگر، میزان پایداری ایران و قدرت آن را در تبدیل تهدید نظامی به ابزاری راهبردی برای بازآرایی نفوذ منطقه‌ای‌اش محک می‌زند. از همین‌جا است که شبح «جنگ ویتنام» در معادله هزینه، فایده و استقامت در جنگ فرسایشی، خود را نشان می‌دهد. بر پایه این ملاحظات، سناریوهای محتمل را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد:

 

نخست

واشنگتن پس از خروج از ویتنام در سال ۱۹۷۵، حضور راهبردی خود را در خاورمیانه بر دو پایه اصلی بازتعریف کرد: نخست، حفاظت از جریان انرژی جهانی با قیمت‌های باثبات؛ و دوم، تضمین امنیت اسرائیل به‌عنوان یکی از ستون‌های ثابت سیاست منطقه‌ای آمریکا.

اما جنگ کنونی نشان داده است که این دو هدف ممکن است دیگر به‌آسانی در کنترل نباشند. عملیات نظامی جدید، عملاً مفاهیم سنتی قواعد درگیری را در هم شکسته و میدان نبرد را به قلمروی موشک‌های دقیق، پهپادها و جنگ فرسایشی طولانی کشانده است؛ چیزی فراتر از آنچه در برنامه‌ریزی آمریکایی برای الگوی جنگ شبکه‌ای و چندلایه پیش‌بینی شده بود.

 

دوم

میان اهداف راهبردی اعلام‌شده و مسیر واقعی جنگ، شکافی آشکار وجود دارد. این شکاف بیش از همه در سوءبرداشت از ماهیت حریف و توان او برای سازگارشدن با فشارهای طولانی‌مدت دیده می‌شود. واشنگتن در فهم پیچیدگی‌های جامعه ایران، آن هم پس از بیش از چهار دهه تحریم، دچار خطا شده و ممکن است با دشواری مشابهی در بازتعریف توافق‌های ابراهیم یا پروژه «خاورمیانه جدید» مواجه شود.

در همین حال، مالیات‌دهندگان آمریکایی هزینه این منازعه را می‌پردازند؛ زیرا آثار جنگ به‌تدریج در اختلال در زنجیره تأمین نفت و افزایش هزینه‌های انرژی و حمل‌ونقل نمایان شده و این مسئله مستقیماً بر قیمت کالاها و خدمات در اقتصاد آمریکا اثر می‌گذارد.

 

سوم

واقعیت سیاسی جنگ، کاملاً متفاوت از تصویرهای ایدئولوژیک آن است. آنچه در جریان است، در جوهر خود نه یک جنگ عقیدتی بزرگ، بلکه منازعه‌ای بر سر منافع، نفوذ، انرژی و نقشه‌های ژئوپلیتیکی تازه است؛ منازعه‌ای که می‌تواند بازتولید ترتیباتی شبیه به سایکس ـ پیکو، اما در قالب قرن بیست‌ویکم باشد. از همین رو، جنگ‌های مدرن را دیگر نمی‌توان فقط با معیار برتری نظامی سنجید؛ بلکه آنچه اهمیت دارد، توان تحمل هزینه‌های یک فرسایش طولانی و انعطاف سیاسی در مدیریت پیامدهای آن است.

 

چهارم

افکار عمومی در آمریکا معمولاً در برابر افزایش قیمت انرژی و هزینه‌های جنگ‌های خارجی برای مدت طولانی سکوت نمی‌کند؛ همین مسئله می‌تواند فشار سیاسی قابل توجهی بر رئیس‌جمهور و حزب جمهوری‌خواه وارد کند. در مقابل، جامعه ایران سال‌هاست به زندگی زیر فشار تحریم و نظم سخت‌گیرانه سپاه و بسیج خو گرفته و توان سازگاری بیشتری با شرایط دشوار از خود نشان داده است.

 

پنجم

یکی از مهم‌ترین تناقض‌های جنگ مدرن، اختلاف حیرت‌انگیز میان هزینه سلاح‌های هجومی و دفاعی است. بهای یک پهپاد ایرانی در بسیاری از موارد از حدود ۳۵ هزار دلار فراتر نمی‌رود، در حالی که هزینه موشک رهگیر آمریکایی برای ساقط‌کردن آن ممکن است به ۲۵۰ هزار دلار یا بیشتر برسد. این شکاف، جنگ فرسایشی را برای طرفی که با سامانه‌های گران‌قیمت به مقابله با سلاح‌های ارزان‌تر می‌پردازد، بسیار پرهزینه می‌کند. برخی برآوردها حتی از هزینه‌ای نزدیک به یک میلیارد دلار در روز برای آمریکا سخن گفته‌اند، در حالی که هزینه‌های ایران در چنین نبردی ممکن است کمتر از ۱۰۰ میلیون دلار باشد.

 

ششم

در سناریوهای آتش‌بس، ممکن است رئیس‌جمهور آمریکا بکوشد اعلام کند که به اهداف خود دست یافته است؛ حتی اگر این اهداف شامل نابودی کامل برنامه هسته‌ای ایران یا از میان بردن ظرفیت تولید موشک‌های بالستیک نباشد و نفوذ منطقه‌ای ایران از طریق شبکه متحدان نیروی قدس همچنان پابرجا بماند. در مقابل، ایران ممکن است تن به آتش‌بس ندهد و فشار بر منافع آمریکا در خاورمیانه یا حملات علیه اسرائیل را ادامه دهد.

از سوی دیگر، دشواری پذیرش یک شکست آشکار برای واشنگتن می‌تواند به تشدید نظامی گسترده‌تری منجر شود؛ از جمله استفاده از فناوری‌های پیشرفته مانند سامانه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی یا سلاح‌های الکترومغناطیسی برای فلج‌کردن زیرساخت‌های الکترونیکی، شبکه‌های برق و آب، و نیز بمب‌های سنگرشکن برای تخریب تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی.

 

همچنین این احتمال وجود دارد که حملات به مواضع مرتبط با گروه‌های هم‌پیمان ایران در عراق و دیگر نقاط منطقه نیز گسترش یابد تا پیش از اعلام پایان عملیات، نوعی «معادله بازدارندگی گسترده» تحمیل شود. در اینجا، احتمال ورود روسیه و چین برای وادار کردن تهران به بازگشت به میز مذاکرات هسته‌ای نیز مطرح می‌شود؛ آن هم در چارچوب موازنه‌های بین‌المللی تازه‌ای که در آن مسکو و پکن نقشی فعال‌تر ایفا کنند، در برابر امتیازهایی کم‌سابقه از سوی آمریکا.

 

هفتم

 

در جهان عرب نیز ممکن است بار دیگر جمله مشهور حسنی مبارک، رئیس‌جمهور فقید مصر، بر سر زبان‌ها بیفتد: «کسی که زیر چتر آمریکا پنهان شود، برهنه است.» این عبارت، هشداری است نسبت به تکیه مطلق بر یک قدرت خارجی بدون داشتن راهبردی بومی برای ایجاد توازن. چنین وضعی می‌تواند کشورهای عربی خلیج فارس را به سمت جست‌وجوی گزینه‌های بین‌المللی دیگر و تقویت شراکت با روسیه، چین و اتحادیه اروپا سوق دهد تا توازن‌های امنیتی و راهبردی باثبات‌تری در منطقه شکل گیرد. این خود می‌تواند نشانه‌ای از تکرار «شبح ویتنام» در قالبی خلیجی باشد؛ الگویی متفاوت در ظاهر، اما مشابه در منطق شکست راهبردی.

 

هشتم

در سناریوهای احتمالی مرتبط با عراق، نتایج این جنگ می‌تواند به فرصتی راهبردی برای بازآرایی توازن‌های داخلی تبدیل شود؛ با این احتمال که کشور به سمت درگیری‌ای خونین پیش برود و در نهایت قدرت در دست یک طرف متمرکز شود. اما در صورت حرکت به سمت راه‌حل سیاسی، فشار نظامی و سیاسی ممکن است احزاب و نیروهای سیاسی را وادار کند تا ائتلاف‌های خود را بازتعریف کنند و درباره تقسیم مناصب در چارچوبی جدید به مذاکره بنشینند.

همچنین این فشارها ممکن است برخی گروه‌های نزدیک به ایران را ناچار کند که خود را با قواعد تازه تطبیق دهند یا در ساختار رسمی دولت ادغام شوند. در سوی دیگر، روسیه و چین نیز می‌توانند از جنگ برای فشار بر عراق استفاده کنند تا از طریق قراردادهای اقتصادی و امنیتی، نفوذ مستقیم‌تری در این کشور به‌دست آورند.

در سطحی موازی، جنگ ممکن است خطوط نفوذ منطقه‌ای در عراق را نیز بازترسیم کند؛ به‌گونه‌ای که مناطق نفوذ آمریکا در کردستان، نفوذ ایران در مرکز و جنوب، و حوزه‌های توافقی در بغداد شکل بگیرد؛ نوعی بازتولید الگوی «سومالیایی‌شدن» در قالبی تازه. در چنین وضعی، عراق ممکن است از یک میدان باز نزاع، به مجموعه‌ای از واحدهای شبه‌دولتی با کنترل‌های محلی و اقتدار محدود دولت مرکزی تبدیل شود؛ زیر عنوانی کلی از «اقتدار فدرال» که عملاً توان اعمال حاکمیت و انحصار سلاح را از دست داده است.

 

جمع‌بندی

بر پایه آنچه گفته شد، شبح ویتنام به‌وضوح بر افق این جنگ سایه انداخته است. با این حال، سرسختی سیاسی ترامپ در مدیریت منازعه با ایران ممکن است هزینه پایان‌دادن به آن را بسیار بیشتر از آن چیزی کند که حتی در سخنان رهبر جدید ایران نیز بازتاب یافته است؛ شاید بیش از آنچه همه انتظار دارند.

نظر شما