چه کسی تصمیم نهایی را میگیرد؟
رابطه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو از زمان آغاز جنگ مشترک علیه ایران فراز و نشیبهای متعددی را پشت سر گذاشته است، اما در روزهای اخیر اختلافات میان آن دو آشکارتر از همیشه شده است. دلیل اصلی این تنشها، ادامه حملات اسرائیل به لبنان و ایران در شرایطی است که ترامپ به دنبال پایان دادن به درگیریهاست.
ترامپ در مصاحبهای با فایننشال تایمز با لحنی تند گفت: «من تصمیمگیرنده هستم. همه تصمیمها را من میگیرم. نتانیاهو تصمیمگیرنده نیست.»
وقتی از او پرسیده شد که آیا نتانیاهو در نهایت مجبور خواهد شد توافقی با ایران را بپذیرد، پاسخ داد: «او چارهای نخواهد داشت.»
این اختلاف در زمانی رخ میدهد که منافع آمریکا و اسرائیل بیش از گذشته از یکدیگر فاصله گرفتهاند. ترامپ تحت فشار فزایندهای قرار دارد تا پیش از انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر، تنشهای خاورمیانه را کاهش دهد و قیمت سوخت را کنترل کند. در مقابل، نتانیاهو با انتقادهای داخلی روبهروست و مخالفانش میگویند او در دستیابی به اهدافی که در آغاز جنگ اعلام کرده بود ناکام مانده است.
تا بعدازظهر دوشنبه، ترامپ و نتانیاهو با یکدیگر گفتوگو کردند و به گفته یک مقام کاخ سفید، سطح تنشها تا حدی کاهش یافت. این تماس پس از شدیدترین تبادل آتش میان ایران و اسرائیل از زمان آتشبس آوریل صورت گرفت.
اما در همان حال، نتانیاهو بار دیگر نشان داد که همچنان حاضر است در برابر خواستههای ترامپ مقاومت کند و خطر شعلهور شدن دوباره جنگ را بپذیرد. وضعیت به جایی رسید که رئیسجمهور آمریکا ناچار شد در شبکههای اجتماعی از اسرائیل و ایران بخواهد «فوراً تیراندازی را متوقف کنند.»
یک مقام وزارت دفاع آمریکا نیز اعلام کرد که نیروهای آمریکایی در حملات اخیر اسرائیل به ایران مشارکت نداشتهاند؛ موضوعی که نشانهای از نارضایتی واشنگتن نسبت به حملات اسرائیل به لبنان و ایران تلقی شد. البته آمریکا همچنان برای حفاظت از نیروهای خود در اسرائیل، موشکهای رهگیر شلیک کرده است.
همراهی گسترده ترامپ با نتانیاهو
در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، او تا حد زیادی با نگاه نتانیاهو درباره ایران و متحدان منطقهایاش، از جمله حزبالله، همراه بوده است.
ترامپ در ماه فوریه نخستین رئیسجمهور آمریکا شد که پس از سالها فشار رهبران اسرائیل، بهویژه نتانیاهو، وارد جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی شد. این تصمیم پس از حملات سال گذشته به تأسیسات هستهای ایران اتخاذ شد.
اختلاف رؤسای جمهور آمریکا با نتانیاهو موضوع تازهای نیست. در دهه ۱۹۹۰، بیل کلینتون پس از دیداری پرتنش با نخستوزیر اسرائیل با عصبانیت از اطرافیانش پرسیده بود: «بالاخره اینجا ابرقدرت کیست؟»
اما در مورد ترامپ، این تنشها گاه بسیار شخصی و تند شدهاند. او بارها در جلسات خصوصی و عمومی به دلیل خودداری نتانیاهو از توقف حملات علیه ایران یا لبنان، با الفاظی تند از او انتقاد کرده است.
با این همه، هیچ نشانهای وجود ندارد که ترامپ بخواهد از ابزارهای جدیتری برای فشار بر اسرائیل استفاده کند؛ ابزارهایی مانند محدود کردن کمکهای نظامی آمریکا.
در عمل، ترامپ بیش از هر رئیسجمهور آمریکایی دیگری از نتانیاهو حمایت کرده است.
او بارها علیه پروندههای فساد نتانیاهو موضع گرفته، تحریمهای مربوط به شهرکنشینان اسرائیلی را لغو کرده و حتی در مواردی مخالفت دموکراتها با فروش سلاح به اسرائیل را نادیده گرفته است.
ترامپ روز جمعه در گفتوگو با شبکه NBC گفت: «ما رابطه بسیار خوبی داریم. رفقای فوقالعادهای بودهایم. با هم ضربه بزرگی به کشوری زدیم که ۴۷ سال برای همه دردسر ایجاد کرده بود.»
کاخ سفید نیز روز دوشنبه اعلام کرد: «رابطه رئیسجمهور ترامپ و نخستوزیر نتانیاهو بسیار مستحکم است. اسرائیل همواره یکی از مهمترین متحدان آمریکا بوده است. هیچکس به اندازه ترامپ دوست اسرائیل و مدافع صلح نبوده است.»
مشکل سیاسی نتانیاهو در داخل اسرائیل
اصرار ترامپ بر پایان دادن به جنگ، نتانیاهو را در داخل اسرائیل در موقعیت دشواری قرار داده است.
او باید میان خواستههای مهمترین متحد خارجی کشورش و افکار عمومی اسرائیل تعادل برقرار کند؛ آن هم در حالی که انتخابات پارلمانی تا پایان سال برگزار خواهد شد.
نظرسنجیها نشان میدهد اکثریت اسرائیلیها از ادامه جنگ با ایران حمایت میکنند و معتقدند اهداف اصلی جنگ هنوز محقق نشده است.
بر اساس نظرسنجی مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در ماه گذشته، تنها ۳۷ درصد مردم از نتایج جنگ رضایت داشتهاند.
آویو بوشینسکی، تحلیلگر سیاسی و رئیس پیشین دفتر نتانیاهو، میگوید: «نتانیاهو با دو گزینه بد روبهروست.»
او توضیح میدهد: «یا باید در برابر ترامپ تسلیم شود و آنچه او میخواهد انجام دهد که هزینه سیاسی داخلی دارد؛ یا باید از ترامپ فاصله بگیرد. اما من فکر نمیکنم اسرائیل بتواند بهتنهایی وارد یک جنگ تمامعیار با ایران شود، بهویژه از نظر دفاعی.»
نتانیاهو روز دوشنبه تلاش کرد هر دو مسیر را همزمان دنبال کند.
با وجود آنکه ترامپ علناً از او خواسته بود به ایران حمله نکند، پس از شلیک موشکهای ایرانی در واکنش به حمله اسرائیل به بیروت، دستور حمله به اهدافی در داخل ایران را صادر کرد.
اما در پایان همان روز، با افزایش فشارهای ترامپ برای برقراری آتشبس و نگرانی از گسترش غیرقابل کنترل درگیریها، اسرائیل حملات خود را متوقف نمود.
مقامهای اسرائیلی توضیح دادند که نمیتوانند بپذیرند ایران در پاسخ به عملیات اسرائیل در لبنان، مستقیماً به خاک اسرائیل حمله کند.
اختلاف در نگاه به ایران و لبنان
ریچارد فونتین، مدیر اندیشکده «مرکز امنیت نوین آمریکا»، معتقد است ریشه اختلاف در برداشت متفاوت دو طرف از میدان نبرد است.
او میگوید: «ایران و دولت ترامپ جبهههای ایران و لبنان را یک پرونده واحد میبینند، اما اسرائیل آنها را دو موضوع جداگانه تلقی میکند.»
به گفته او، اسرائیل از دهه ۱۹۷۰ با گروههای مسلح مستقر در لبنان درگیر بوده و هیچ توافقی باعث نخواهد شد که این کشور از دفاع از مرزهای شمالی خود صرفنظر کند.
برخی تحلیلگران معتقدند بخشی از این اختلافات علنی، جنبه نمایشی نیز دارد.
دالیا شایندلین، تحلیلگر و نظرسنج اسرائیلی، میگوید: «ترامپ میخواهد به افکار عمومی آمریکا نشان دهد که در تلاش است مانع بازگشت جنگ شود و آمریکا را دوباره وارد درگیری نکند.»
در مقابل: «نتانیاهو هم در برابر مخاطبان داخلی خود قدرتمند به نظر میرسد، چون نشان میدهد در برابر ترامپ ایستادگی میکند.»
با این حال، عقبنشینی نتانیاهو از ادامه حملات، دستاویزی برای مخالفانش شده است.
این دومین بار در کمتر از یک هفته بود که او به درخواست ترامپ از اجرای برنامههای نظامی خود صرفنظر میکرد.
نفتالی بنت، نخستوزیر پیشین اسرائیل و یکی از مهمترین رقبای انتخاباتی نتانیاهو، او را متهم کرد که با توقف جنگ، حملات دورهای ایران علیه اسرائیل را به یک وضعیت عادی تبدیل کرده است.
در همین حال، گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد ارتش اسرائیل و دیگر رقیب احتمالی نتانیاهو، ویدئویی منتشر کرد که در آن ترامپ بارها تکرار میکند: «نتانیاهو هر کاری را که من بخواهم انجام خواهد داد.»
انتقادی که هر روز پررنگتر میشود
در آغاز جنگ، بیشتر احزاب مخالف از نتانیاهو حمایت میکردند، زیرا تصور میکردند عملیات نظامی به موفقیت خواهد رسید.
اما اکنون شرایط تغییر کرده است.
آویو بوشینسکی میگوید: «مخالفان امروز نتانیاهو را متهم میکنند که هیچ راهبرد روشنی ندارد. دلیل این انتقاد هم روشن است؛ آنها به این نتیجه رسیدهاند که این جنگ قرار نیست به اهداف اعلامشده خود دست پیدا کند.»
در نتیجه، شکاف میان ترامپ و نتانیاهو دیگر تنها اختلافی شخصی نیست؛ بلکه بازتاب دو محاسبه متفاوت است. ترامپ به دنبال مهار بحران و دستیابی به توافقی است که هزینههای سیاسی و اقتصادی جنگ را کاهش دهد، در حالی که نتانیاهو همچنان نگران آن است که پایان جنگ بدون دستیابی به نتایج ملموس، به شکست سیاسی بزرگی برای او در داخل اسرائیل تبدیل شود.
مطلب مرتبط: نتانیاهو و جنگ ایران، پیروزی ای که پیروزی نبود
قدرت منطقهای یا احیای اقتصادی؟ معضل بزرگ تهران
حملات موشکی جدید ایران به اسرائیل که این هفته در پاسخ به حمله اسرائیل به ضاحیه بیروت انجام شد، دیدگاهی را که بهطور فزایندهای در پایتختهای غربی رواج یافته، تأیید کرده است: اینکه تهران پس از جنگ آمریکا و ایران به بازیگری تبدیل شده که آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک دارد، کمتر از گذشته نگران تشدید تنشهاست و بیش از هر زمان دیگری باور دارد که فشار نظامی میتواند نتایج سیاسی به همراه داشته باشد.
این حملات متقابل ایران و اسرائیل، با وجود آتشبس ماه آوریل و با وجود فشار علنی آمریکا برای خویشتنداری، انجام شد. اسرائیل نیز ظرف چند ساعت با حمله به اهدافی در داخل ایران پاسخ داد. برخی معتقدند این چرخه جنگ کمشدت ممکن است به وضعیت عادی جدید منطقه تبدیل شود و الزاماً هم اشتباه نمیکنند. اما این تنها نیمی از ماجراست.
تمرکز صرف بر تبادل موشکی ممکن است باعث شود بحث مهمتری که در داخل ایران در حال شکلگیری است نادیده گرفته شود؛ بحثی که شاید در نهایت بیش از هر عملیات نظامی، رفتار آینده تهران را تعیین کند.
روشنترین بیان این رویکرد راهبردی نوظهور از سوی صادق آملی لاریجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، مطرح شد. او پس از حملات اخیر اعلام کرد که این عملیات «صرفاً یک پاسخ نظامی نبود»، بلکه «اعلام رسمی یک دکترین راهبردی» محسوب میشد. به گفته او، از این پس هر حملهای به هر بخش از «محور مقاومت» باید انتظار واکنشی فراتر از مرزهای جغرافیایی را به دنبال داشته باشد. او نتیجه گرفت که «تهران فصل جدیدی را در سیاست دفاعی خود گشوده است.»
چنین سخنانی شاید در گذشته صرفاً لفاظیهای دوران جنگ تلقی میشد، اما اکنون دیدگاههای مشابهی در میان نهادهای سیاسی و امنیتی ایران بیان میشود.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، تأکید کرد که آتشبس آوریل «بدون هیچ ابهامی» شامل تمام جبههها، از جمله لبنان، میشود.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، وضعیت پس از آتشبس را «بسیار شکننده و خطرناک» توصیف کرد و آمریکا و اسرائیل را به نقض مکرر توافقات پایاندهنده جنگ متهم نمود.
همچنین اسماعیل کوثری، عضو تندروی کمیسیون امنیت ملی مجلس و فرمانده پیشین سپاه، گفت که «مقاومت یک جبهه واحد است» و «نباید میان ایران و لبنان تفاوتی قائل شد». به گفته او، دوران «نقض یکجانبه توافقات» به پایان رسیده است.
وحدت میدانها
مفهوم اصلی پشت این ادبیات، چیزی است که تحلیلگران ایرانی آن را «وحدت میدانها» مینامند؛ این ایده که ایران، لبنان، عراق، یمن و فلسطین یک صحنه راهبردی واحد و بههمپیوسته را تشکیل میدهند.
این مفهوم کاملاً جدید نیست؛ نسخههایی از آن پیش از جنگ غزه و در جریان آن نیز مطرح شده بود. آنچه تغییر کرده، ظاهراً آمادگی تهران برای اجرای مستقیم این ایده با استفاده از قدرت نظامی خود است.
منطق این رویکرد از تجربههای سخت تاریخی سرچشمه میگیرد. برای دههها، راهبرد منطقهای ایران بر اصل «دفاع پیشدستانه» یا «دفاع در عمق» استوار بود: مقابله با تهدیدها در دورترین فاصله ممکن از مرزهای ایران، از طریق شبکهای از گروههای همسو مانند حزبالله لبنان یا حوثیهای یمن.
تجربه تلخ جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸) رهبران ایران را به این نتیجه رساند که دفاع ملی نمیتواند از مرزها آغاز شود.
اما استدلال جدید، از دفاع در عمقِ سنتی فراتر میرود. مقامات ایرانی بهطور فزایندهای امنیت حزبالله، گروههای مسلح عراقی و دیگر شرکای منطقهای را نه صرفاً ابزاری برای امنیت ایران، بلکه بخشی جداییناپذیر از آن توصیف میکنند.
بر اساس این منطق، حمله به حزبالله صرفاً حمله به یک متحد نیست؛ بلکه حمله به یک معماری امنیتی گستردهتر است که ایران ستون اصلی آن محسوب میشود و بنابراین باید به آن پاسخ دهد.
اما درست در همین نقطه است که اعتمادبهنفس راهبردی ایران با مانعی روبهرو میشود که نمیتوان آن را با موشک از میان برداشت.
حتی در میان حامیان این رویکرد تهاجمیتر نیز پذیرش فزاینده و آشکاری وجود دارد که صرف تابآوری نظامی برای حفظ قدرت ملی کافی نیست.
معضل اقتصادی
اگرچه جنگ اخیر دوام نهادی ایران و توانایی آن برای تحمل ضربات سنگین را نشان داد، اما خسارات اقتصادی جدی نیز به بار آورد.
زیرساختهای انرژی آسیب دیدهاند. تورم شدید است. تحریمها و تأثیر محاصرهای که آمریکا اعمال کرده همچنان کمرشکن است. سرمایهگذاری بهشدت محدود شده و میلیونها ایرانی با کاهش سطح زندگی و افزایش نااطمینانی نسبت به آینده روبهرو هستند.
هیچ کشوری نمیتواند برای مدت نامحدود از یک پایه اقتصادی در حال فروپاشی، قدرت منطقهای خود را حفظ کند.
مقامات ایرانی این موضوع را میدانند و خود نیز آن را بیان میکنند.
ولیالله سیف، رئیس پیشین بانک مرکزی، با صراحتی کمسابقه گفت که حتی یک توافق موفق دیپلماتیک با غرب نیز تنها یک فرصت ایجاد میکند، نه یک راهحل.
به اعتقاد او، احیای اقتصادی همچنان مستلزم اصلاحات ساختاری، نوسازی نظام بانکی، انضباط مالی و بهبود حکمرانی است. دیپلماسی میتواند دری را باز کند، اما نمیتواند به جای ایران از آن عبور کند.
عباس آخوندی، وزیر پیشین، پا را فراتر گذاشت و استدلال کرد که تحولات اخیر محدودیتهای بنیادین اتکا به بازیگران غیردولتی بهعنوان ضامن امنیت ایران را آشکار کرده است.
او پیشنهاد داد که ایران به جای تعمیق بیشتر مدل «محور مقاومت»، به سمت ترتیبات رسمی امنیت منطقهای و وابستگی متقابل اقتصادی حرکت کند.
از دیدگاه آخوندی، درس جنگ این نیست که ایران باید بر همین مسیر پافشاری بیشتری کند؛ بلکه این است که مدل کنونی به سقف ظرفیت خود رسیده است.
این افراد صداهای حاشیهای نیستند. اینکه چنین دیدگاههایی در کشوری که بهتازگی از یک جنگ ویرانگر عبور کرده، بهصورت علنی مطرح میشود، نشان میدهد که مسئله اقتصاد تا چه اندازه در درون حاکمیت جدی گرفته شده است.
اهمیت پیامهای رهبری
در این چارچوب است که پیامهای عمومی اخیر مجتبی خامنهای اهمیت پیدا میکند.
پوشش رسانههای غربی عمدتاً بر اظهارات او درباره مقاومت و پیروزی متمرکز بود. اما محور اصلی سخنان او در واقع وحدت، انسجام اجتماعی، روحیه ملی و خطرات شکاف داخلی بود.
او بارها و بارها به این موضوعات بازگشت.
این تأکید معنادار است. زیرا نشان میدهد رهبری ایران بهخوبی درک میکند که موفقیت نظامی و قدرت ملی الزاماً یک چیز نیستند.
ایران ممکن است از جنگ جان سالم به در برده و تابآوری خود را نشان داده باشد، اما همبستگی دوران جنگ بهطور خودکار مشکلات عمیق اقتصادی را حل نمیکند و تضمینی برای ثبات سیاسی بلندمدت نیز نیست.
فراخوان رهبر جمهوری اسلامی برای وحدت، تا حدی اعترافی است به اینکه چالش دشوارتر هنوز در پیش است.
پیامدهای منطقهای
در کوتاهمدت، ایران به احتمال زیاد به بازیگری تبدیل خواهد شد که آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک دارد.
برداشتی که بسیاری در تهران از تحولات اخیر داشتهاند این است که خویشتنداری مجازات شد و فشار نتیجه داد.
مفاهیمی مانند «قواعد جدید»، «جبهه واحد» و پاسخ هماهنگ به تهدیدات علیه محور مقاومت، در ماههای آینده بر تصمیمگیریهای ایران تأثیر خواهند گذاشت.
سیاستگذاران در واشنگتن، تلآویو و کشورهای خلیج فارس باید انتظار داشته باشند با تهرانی مواجه شوند که آمادگی بیشتری برای آزمودن خطوط قرمز دارد.
اما اشتباه بزرگی خواهد بود اگر این رویکرد را راهبرد نهایی و تثبیتشده ایران بدانند.
احتمالاً آنچه اکنون دیده میشود، تلاشی برای شکستن محاصره، بازسازی بازدارندگی و ایجاد اهرم چانهزنی از موضع قدرت است.
حملات موشکی تا حدی یک ابزار مذاکره نیز محسوب میشوند.
تهران خواهان رهایی از فشار اقتصادیای است که از درون جمهوری اسلامی را تهی میکند؛ اما میخواهد این امر با شرایطی انجام شود که مستلزم برچیدن ساختار منطقهایای نباشد که طی دههها ایجاد کرده است.
وضعیتی ناپایدار
بنابراین چالش آمریکا و بازیگران منطقهای فقط مهار ایرانِ تهاجمیتر نیست.
چالش اصلی این است که تهران به این نتیجه نرسد که رویارویی دائمی به نفع منافعش است؛ یعنی وضعیتی که در بلندمدت به یک دکترین راهبردی ثابت تبدیل شود.
در داخل ایران نیز صداهای بسیاری همین هشدار را تکرار میکنند.
این افراد «کبوترهای صلح» نیستند. آنها مقامها، سیاستگذاران سابق و اقتصاددانانی هستند که خواهان تقویت ایراناند، اما تردید دارند که راهبرد مبتنی بر اهرم فشار و اجبار بتواند به بهبود اقتصادی و ثبات اجتماعی مورد نیاز کشور منجر شود.
آنها با فوریتی فزاینده استدلال میکنند که هیچ کشوری نمیتواند همزمان یک سیاست منطقهای بلندپروازانه را حفظ کند و در عین حال شاهد فرسایش اقتصاد و بافت اجتماعی خود باشد.
در حال حاضر، تندروهای امنیتی دست بالا را دارند.
اما استدلال آنها یک تناقض درونی دارد که از بین نخواهد رفت: قدرتی که در خارج از مرزها به نمایش میگذارند، بر پایهای داخلی استوار است که بهوضوح در حال تضعیف شدن است.
و همین تنش ــ میان «ایرانی که موشک شلیک میکند» و «ایرانی که برای پرداخت هزینههایش با مشکل مواجه است» ــ مهمترین روایت درباره جایگاه امروز جمهوری اسلامی ایران است.
سه روز درگیری نشان داد مناقشه ایران وارد مرحلهای خطرناکتر شده است
آمریکا و ایران وارد مرحلهای تازه و پرخطر از رویارویی شدهاند؛ مرحلهای که در آن هر دو طرف میکوشند بدون بازگشت به جنگی تمامعیار، فشار بر یکدیگر را حفظ کنند و به اقدامات طرف مقابل پاسخ دهند. اما در عین حال، همواره این خطر وجود دارد که یکی از دو طرف ناخواسته از خطوط قرمز طرف مقابل عبور کند و زمینه یک تشدید تنش بزرگ را فراهم سازد.
درگیریهای چند روز اخیر نشان داد که دو کشور تا چه اندازه به لبه یک بحران جدید نزدیک شدهاند، حتی در شرایطی که هر دو تلاش میکنند اقدامات نظامی خود را کنترلشده نگه دارند.
ایران مستقیماً اسرائیل را هدف حمله قرار داد و زنجیرهای از واکنشهای متقابل را به راه انداخت که مهار آن برای دونالد ترامپ آسان نبود. اندکی بعد، یک پهپاد ایرانی یک بالگرد آپاچی آمریکایی را ساقط کرد؛ حادثهای که به چند ساعت حملات تلافیجویانه آمریکا منجر شد.
مقامهای ایرانی ابتدا تلاش کردند سقوط بالگرد را یک حادثه ناخواسته جلوه دهند، اما سپس در پاسخ به حملات آمریکا، موشکها و پهپادهایی را به سمت متحدان واشنگتن در خلیج فارس و اردن شلیک کردند.
این سه روز درگیری، جدیترین تشدید تنش از زمان آتشبسی بود که ترامپ در ماه آوریل میان ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر اعلام کرد.
تنشهای اخیر در ادامه مجموعهای از برخوردهای محدود شکل گرفت که عمدتاً حول تلاش آمریکا برای اجرای محاصره بنادر ایران و اقدامات تهران برای محدود کردن عبور کشتیها از تنگه هرمز متمرکز بود.
تنگه هرمز همچنان مهمترین نقطه اصطکاک میان دو طرف است.
این آبراه راهبردی مسیر عبور بخش بزرگی از نفت جهان و شریان حیاتی اقتصاد کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس محسوب میشود.
در ماههای اخیر، هواپیماهای نظامی آمریکا بارها در نزدیکی پهپادها و قایقهای تندروی ایرانی پرواز کردهاند؛ وضعیتی که احتمال وقوع درگیری ناخواسته را افزایش داده است.
به گفته دینا اسفندیاری، تحلیلگر مسائل ایران: «دو طرف در حال مدیریت جنگ هستند، اما همزمان تلاش میکنند قواعد آتشبس را به نفع خود شکل دهند و از طریق حملات محدود، اهرمهای بیشتری به دست آورند. با وجود اینکه هیچیک خواهان ادامه جنگ نیستند، هر دو آماده ادامه آن هستند.»
در حالی که ترامپ طی هفتههای گذشته بارها از نزدیک بودن توافق با ایران سخن گفته، تلاشهای دیپلماتیک عملاً پیشرفت قابل توجهی نداشته است.
رئیسجمهور آمریکا روز چهارشنبه در شبکههای اجتماعی از کندی مذاکرات ابراز ناراحتی کرد و نوشت: «آنها بیش از حد برای توافقی که میتوانست برایشان عالی باشد وقت تلف کردهاند؛ حالا باید بهای آن را بپردازند.»
پس از آن نیز شبکه فاکسنیوز گزارش داد که ترامپ در مصاحبهای گفته به صدور دستور حملات جدید علیه پلها و نیروگاههای برق ایران نزدیک شده است؛ زیرا معتقد است تهران در مذاکرات وقتکشی میکند.
با وجود تهدیدهای نظامی، آمریکا در ماههای اخیر بیشتر بر فشار اقتصادی تمرکز کرده است.
نیروهای آمریکایی محاصره بنادر ایران را اجرا میکنند و در مقابل، ایران با استفاده از تهدید پهپادها و قایقهای تندرو تلاش دارد عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز را محدود نماید.
همزمان واشنگتن در تلاش است امنیت مسیرهای کشتیرانی را حفظ کند و عبور کشتیهای غیرنظامی را تسهیل کند.
مقامهای آمریکایی میگویند بالگرد آپاچی که دوشنبه شب در نزدیکی سواحل عمان سقوط کرد، احتمالاً هدف یک پهپاد ایرانی قرار گرفته بود.
در مقابل، مقامهای ایرانی مدعی شدند هدف قرار دادن بالگرد عمدی نبوده است، هرچند اذعان دارند که پهپادهای ایرانی علیه کشتیهایی که با نیروهای آمریکایی همکاری میکنند فعالیت داشتهاند.
کارشناسان امنیتی میگویند این حادثه یکی از پیامدهای دکترین دفاعی جمهوری اسلامی است؛ راهبردی که در آن سپاه پاسداران اختیار زیادی به فرماندهان میدانی میدهد تا در شرایط خاص بدون دریافت دستور مستقیم از تهران تصمیمگیری کنند.
این شیوه که به «استراتژی موزائیکی» معروف است، انعطافپذیری بیشتری ایجاد میکند اما خطر محاسبه اشتباه را نیز افزایش میدهد.
حادثه آپاچی بسیار به خط قرمزی نزدیک شد که ترامپ در گفتوگوهای خصوصی با مشاورانش تعیین کرده بود؛ یعنی کشته شدن نیروهای آمریکایی.
در نهایت دو سرنشین بالگرد پس از چند ساعت سرگردانی در دریا توسط یک شناور بدون سرنشین نجات یافتند و از تشدید بحران جلوگیری شد.
ایران از جنگ اولیه با خسارتهای سنگین نظامی و اقتصادی خارج شد، اما همچنان برخی ابزارهای فشار مهم را در اختیار دارد.
کنترل تنگه هرمز و توانایی تهدید زیرساختهای انرژی کشورهای خلیج فارس، مهمترین این اهرمها محسوب میشوند.
رهبران جدید ایران معتقدند برای بازسازی بازدارندگی در برابر آمریکا و اسرائیل باید در برابر تهدیدها واکنش سختتری نشان دهند.
به همین دلیل تهران رویکردی تهاجمیتر در پیش گرفته است؛ رویکردی که هدف آن پاسخ قاطع به فشارهاست، بدون آنکه کشور را به جنگی فراگیر بکشاند.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مؤسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت، معتقد است: «وضعیت بسیار شکننده است. این تعادل پایدار نیست، زیرا خطر محاسبه اشتباه و تشدید ناخواسته تنشها همیشه وجود دارد.»
به گفته او، سیاست ایران تاکنون این بوده که تنشها را زیر یک آستانه مشخص نگه دارد و آن آستانه، کشته شدن نیروهای آمریکایی در دوران آتشبس است.
در عین حال، تحولات اخیر نشان داده که ایران نیز محدودیتهایی برای اقدامات خود در نظر گرفته است.
تهران نخستین طرفی بود که پایان تبادل آتش با اسرائیل را اعلام کرد.
همچنین برخلاف موارد مشابه در گذشته، درباره سرنگونی آپاچی تبلیغات گستردهای به راه نینداخت.
از سوی دیگر، ایران از هدف قرار دادن مراکز جمعیتی اسرائیل یا اهداف حساس در عربستان سعودی خودداری کرده و برای ارسال پیام خود تنها از حملات محدود موشکی و پهپادی استفاده کرده است.
راز زیمت، مدیر برنامه مطالعات ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، معتقد است حمله موشکی ایران به اسرائیل بهگونهای طراحی شده بود که از گسترش درگیری جلوگیری شود.
به گفته او: «ایران ریسک مشخصی را پذیرفت، اما شواهد نشان نمیدهد که واقعاً خواهان یک رویارویی تمامعیار با اسرائیل بوده باشد.»
میانجیگران میگویند تلاشها برای دستیابی به توافق میان ایران و آمریکا هنوز به نتیجه نرسیده است.
دو طرف همچنان بر سر مسائل اساسی اختلاف دارند؛ از جمله زمان و میزان کاهش فشارهای اقتصادی بر ایران و همچنین جزئیات محدودیتهای برنامه هستهای تهران.
هدف فعلی بسیار محدودتر از یک توافق جامع است: دستیابی به یک تفاهم اولیه برای توقف درگیریها، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات درباره موضوعات پیچیدهتر.
اما تا زمانی که چنین توافقی حاصل نشود، ایران و آمریکا در وضعیتی میان جنگ و صلح باقی خواهند ماند؛ وضعیتی که هیچیک از طرفین نمیخواهند با پذیرش یک توافق نامطلوب، بازنده آن به نظر برسند.
اورال توغا، پژوهشگر مرکز مطالعات ایران در آنکارا، معتقد است ساختار سیاسی ایران پس از حذف بخشی از رهبرانش توانسته خود را بازسازی کند و اکنون این رویارویی را مسئلهای حیاتی و سرنوشتساز میبیند.
او میگوید: «هر دو طرف به روایتی نیاز دارند که به آنها اجازه دهد تنشها را کاهش دهند، بدون آنکه چنین به نظر برسد که تسلیم شدهاند.»
در نتیجه، خطر اصلی امروز نه جنگی عمدی، بلکه یک اشتباه محاسباتی است؛ حادثهای کوچک که میتواند ناگهان کنترل اوضاع را از دست همه خارج کند و منطقه را دوباره به سمت جنگی گسترده سوق دهد.
نبرد ۱۵ ساعته با ایران، بنبستی را که اسرائیل در آن گرفتار شده آشکار کرد
برای بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، ازسرگیری درگیری با ایران در روز یکشنبه دستکم برای مدتی کوتاه این فرصت را فراهم کرد که به حامیانش نشان دهد هنوز توان ایستادگی در برابر دونالد ترامپ را دارد.
اما توقف جنگ در روز دوشنبه، پس از کمتر از ۱۵ ساعت، اسرائیل و نتانیاهو را در موقعیتی دشوار قرار داد؛ موقعیتی که نشان میداد این کشور همچنان بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهای ترامپ وابسته است.
اگر نتانیاهو امیدوار بود مذاکرات صلحی را که ترامپ با ایران دنبال میکند تضعیف نماید، رویدادهای اخیر نشان داد که در این هدف ناکام مانده است. فشار رئیسجمهور آمریکا بر هر دو طرف برای توقف حملات و همچنین صرفنظر کردن اسرائیل از برنامهریزی برای حملهای دیگر در روز دوشنبه، نشان داد که خواست ترامپ در نهایت بر تصمیمات اسرائیل غلبه کرده است.
این دور کوتاه درگیری همچنین ممکن است نحوه محاسبات و واکنش طرفهای درگیر به حملات آینده را تغییر داده باشد؛ تغییری که لزوماً به سود اسرائیل نیست.
اکنون اسرائیل دریافته است که ایران میتواند از طریق متحد خود در لبنان، یعنی حزبالله، غیرنظامیان شمال اسرائیل را هدف قرار دهد؛ اسرائیل در پاسخ به حزبالله حمله کند؛ سپس ایران مستقیماً به اسرائیل موشک شلیک کند؛ و در نهایت ترامپ مانع از آن شود که اسرائیل واکنشی شدید یا طولانیمدت علیه ایران نشان دهد.
راز زیمت، مدیر برنامه ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل در تلآویو، میگوید: «این یک تغییر بزرگ بود. این اتفاق نشان داد که دولت تندروی ایران اعتمادبهنفس زیادی دارد و به این نتیجه رسیده است که ترامپ نمیخواهد دوباره وارد جنگ شود. بنابراین تهران احساس میکند میتواند ریسکهایی را بپذیرد تا پیوند میان تحولات لبنان و ایران حفظ شود.»
آخرین موج خشونتها تنها چند روز پس از آن آغاز شد که در واشنگتن آتشبسی جدید میان اسرائیل و لبنان برقرار شده بود. حزبالله این توافق را نپذیرفت و اسرائیل هشدار داد که اگر بار دیگر از خاک لبنان به اسرائیل حمله شود، بیروت را هدف قرار خواهد داد.
وقتی حزبالله روز یکشنبه با شلیک راکت به اسرائیل این هشدار را نادیده گرفت، نتانیاهو دستور حمله به منطقه ضاحیه، پایگاه اصلی حزبالله در حومه جنوبی بیروت، را صادر کرد.
چند ساعت بعد، ایران در پاسخ نخستین موشکهای خود را ــ که در مجموع حدود ۳۰ فروند بودند ــ به سوی اسرائیل شلیک کرد. روز دوشنبه نیز حوثیهای یمن، متحد ایران، یک موشک به اسرائیل پرتاب کردند و تهدید کردند کشتیهای اسرائیلی یا مرتبط با اسرائیل را در دریای سرخ هدف قرار خواهند داد.
دنی سیترینوویچ، افسر بازنشسته اطلاعات نظامی اسرائیل و کارشناس مسائل ایران، میگوید ایران و اسرائیل هر دو تلاش میکنند معادله خود را بر میدان نبرد تحمیل کنند.
او توضیح داد: «اسرائیل میگوید هر حملهای به شهرها و مناطق مرزی ما، دلیلی برای حمله به ضاحیه خواهد بود. اما حزبالله چنین برداشتی ندارد. حزبالله میگوید ضاحیه در برابر تلآویو قرار میگیرد و روستاهای شمالی اسرائیل در برابر روستاهای جنوب لبنان.»
نتانیاهو نیز در یک پیام ویدئویی در عصر دوشنبه اعلام کرد که این معادله جدید ایران و حزبالله برای اسرائیل «غیرقابل تحمل و غیرقابل قبول» است.
او گفت: «من بر حق ما برای اقدام علیه دشمنانمان اصرار دارم.»
با این حال، حملات هوایی اسرائیل در روزهای یکشنبه و دوشنبه یک دستاورد سیاسی برای نتانیاهو داشت. این حملات به پایگاه سیاسی ناراضی او نشان داد که حاضر است در برابر ترامپ بایستد؛ همان ترامپی که پیشتر اسرائیل را به دلیل بمباران ضاحیه سرزنش کرده و خواستار خویشتنداری در برابر ایران شده بود.
نشان دادن استقلال از ترامپ برای نتانیاهو اهمیت زیادی دارد؛ زیرا او در نظرسنجیها عقب افتاده و در آستانه انتخاباتی دشوار قرار دارد. تنها یک هفته پیش، ترامپ در یک تماس تلفنی پرتنش و همراه با الفاظ تند، نتانیاهو را تحقیر کرده بود؛ موضوعی که خود ترامپ بعداً تأیید کرد و گفت در آن تماس، نتانیاهو را «دیوانه» خوانده است.
اما در روز دوشنبه، نتانیاهو بار دیگر در موقعیتی قرار گرفت که تنها میتوانست امیدوار باشد ترامپ از طریق مذاکرات با ایران به نتیجهای برسد که اسرائیل مدتها خواهان آن بوده است؛ یعنی توافقی که به طور قطعی مانع دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای شود.
بسیاری از اسرائیلیها نگراناند که توافق احتمالی میان آمریکا و ایران، به اندازه کافی سختگیرانه نباشد. از نگاه آنان، چنین توافقی ممکن است در حالی که برنامه هستهای ایران را به طور کامل مهار نمیکند، اقتصاد این کشور را احیا نموده و توان تهران را برای گسترش نفوذ منطقهای و تهدید اسرائیل افزایش دهد.
برخی تحلیلگران معتقدند نتانیاهو شاید تصور میکرد که ازسرگیری درگیری با ایران آنقدر سریع و شدید تشدید خواهد شد که مذاکرات میان تهران و واشنگتن را از مسیر خارج کند. اما در عمل، یک پیام ترامپ در شبکههای اجتماعی که خواستار توقف فوری تیراندازی و حملات از سوی دو طرف شد، همراه با تماس تلفنی او با نتانیاهو، ظاهراً به سرعت به این درگیری پایان داد.
سیترینوویچ میگوید: «متأسفانه کاملاً روشن است که ترامپ از نظر راهبردی به دنبال دستیابی به یک توافق است.»
این موضوع بار دیگر مشکلی را برجسته کرد که از زمان آغاز جنگ اسرائیل و ایران در ماه فوریه، ذهن بسیاری از اسرائیلیها را مشغول کرده است.
راز زیمت در این باره میگوید: «این جنگ مزایای زیادی داشت، چون اسرائیل توانست از قدرت نظامی عظیم آمریکا بهره ببرد. اما یک نقطهضعف بسیار بزرگ هم داشت: از همان ابتدا روشن بود که تصمیم درباره زمان و چگونگی پایان جنگ در اختیار رئیسجمهور آمریکا است. بنابراین تا زمانی که ترامپ نخواهد درگیری با ایران از سر گرفته شود، اسرائیل عملاً کار زیادی نمیتواند انجام دهد.»
چرا ایران حمله به اسرائیل را پذیرفت؟
در نگاه اول، حمله موشکی ایران در پاسخ به حملات اسرائیل در لبنان ممکن است اقدامی پرخطر و حتی بیمحابا به نظر برسد؛ اقدامی که میتوانست بار دیگر منطقه را به سوی جنگی ویرانگر سوق دهد.
اما از دیدگاه تهران، این حملات ضروری بود. این اقدام بخشی از رویکرد تهاجمیتر رهبران جدید ایران محسوب میشود؛ رویکردی که نشاندهنده تغییر مهمی در استراتژی جمهوری اسلامی است. حاکمان جدید ایران معتقدند تجربه جنگ اخیر ثابت کرده که پاسخ قاطع و استفاده از قدرت نظامی نهتنها به بقای نظام کمک نموده، بلکه برای ایران اهرمهای جدیدی در برابر دشمنان قدرتمندترش ایجاد کرده است.
امید معماریان، پژوهشگر مسائل ایران در اندیشکده DAWN در واشنگتن، میگوید: «ایران میخواهد تصویری از قدرت ارائه دهد و نشان دهد که توانایی تشدید درگیری را دارد. پیام تهران این است که اگر لازم باشد، آماده ازسرگیری جنگ است.»
در یک دهه گذشته و در دوران رهبری آیتالله علی خامنهای، ایران در برخورد مستقیم با اسرائیل و آمریکا محتاطتر عمل میکرد.
برای مثال، پس از ترور قاسم سلیمانی توسط آمریکا در سال ۲۰۲۰، واکنش ایران محدود بود و تنها چند حمله موشکی به پایگاههای آمریکا انجام شد. حتی در جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته نیز تهران واکنش خود را به حمله به یک پایگاه آمریکایی در قطر محدود نمود.
در هفتههای اخیر نیز ایران تا حد زیادی حملات اسرائیل به حزبالله لبنان، مهمترین متحد منطقهای خود، را تحمل میکرد. تهران این حملات را محکوم میکرد و هشدار میداد که حزبالله باید در چارچوب آتشبس منطقهای مورد توافق با آمریکا قرار گیرد، اما تا زمانی که حملات اسرائیل به جنوب لبنان محدود بود، واکنش مستقیمی نشان نداد.
با این حال، ایران هشدار داده بود که اگر اسرائیل دامنه حملات را به حومه جنوبی بیروت، یعنی قلب نفوذ حزبالله، گسترش دهد، شرایط تغییر خواهد کرد. روز یکشنبه اسرائیل دقیقاً همین کار را انجام داد.
اعلام یک دکترین جدید
صادق لاریجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، حمله ایران را صرفاً یک واکنش نظامی ندانست و آن را اعلام رسمی یک راهبرد جدید توصیف کرد.
او گفت: «حمله ایران در دفاع از لبنان فقط یک پاسخ نظامی نبود؛ بلکه اعلام رسمی یک دکترین راهبردی جدید بود.»
به گفته او، اگر هر بخشی از «محور مقاومت» هدف حمله قرار گیرد، پاسخ ایران از مرزهای جغرافیایی فراتر خواهد رفت و موازنه قدرت در منطقه را تغییر خواهد داد.
این اظهارات نشان میدهد که ایران میخواهد ثابت کند در دفاع از متحدان منطقهای خود جدی است. این اعتبار در سال ۲۰۲۴ تا حدی آسیب دیده بود؛ زمانی که رهبران پیشین ایران در برابر حملات اسرائیل به حزبالله و کشته شدن حسن نصرالله واکنش مستقیمی نشان ندادند.
از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه ــ جنگی که بخش بزرگی از رهبران ارشد پیشین جمهوری اسلامی از جمله آیتالله خامنهای را از میان برد ــ حاکمان جدید ایران به این نتیجه رسیدهاند که سیاست تهاجمیتر موفق بوده است.
از نگاه آنان، اقداماتی مانند تهدید به بستن تنگه هرمز یا فشار بر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نهتنها موجب بقای نظام شد، بلکه به ایران امکان داد هزینههای اقتصادی قابل توجهی بر رقبای خود تحمیل کند و از طریق کنترل یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت و گاز جهان، به اهرم فشار جدیدی دست یابد.
کارشناسان میگویند رهبران جدید ایران معتقدند همین رفتار تهاجمی باعث شد ایران بتواند از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در ببرد و در عین حال موقعیت چانهزنی خود را تقویت کند.
مقامهای ایرانی همچنین احساس میکنند که دونالد ترامپ نسبت به این رویکرد تهاجمی حساستر و واکنشپذیرتر است.
هفته گذشته ترامپ اسرائیل را از حمله به بیروت بازداشت. روز دوشنبه نیز پس از حملات اسرائیل به حومه بیروت و پاسخ ایران، خواستار عقبنشینی و خویشتنداری هر دو طرف شد.
پس از این اظهارات، سپاه پاسداران اعلام کرد حملات خود را متوقف میکند، اما هشدار داد اگر اسرائیل به حملاتش در جنوب لبنان ادامه دهد، دوباره وارد عمل خواهد شد؛ سناریویی که از نگاه بسیاری تقریباً اجتنابناپذیر است.
امید معماریان معتقد است ایران از این تنشها برای آزمودن روابط میان ترامپ و بنیامین نتانیاهو نیز استفاده میکند.
به گفته او: «ایرانیها متوجه شدهاند که میان اهداف آمریکا و اسرائیل فاصله وجود دارد و میخواهند ترامپ را تحت فشار قرار دهند تا اسرائیل را مهار کند.»
اما حمایت از حزبالله صرفاً جنبه تبلیغاتی یا سیاسی ندارد.
حمیدرضا عزیزی، کارشناس مسائل امنیتی ایران در مؤسسه امور بینالملل و امنیت آلمان، میگوید تهران در جریان جنگ اخیر به این نتیجه رسید که توانایی حزبالله برای ادامه حملات علیه شمال اسرائیل اهمیت حیاتی دارد.
این توانایی به ایران اجازه میدهد در صورت وقوع جنگی گستردهتر، تمرکز بیشتری بر اهداف دیگر، بهویژه کشورهای ثروتمند عربی حاشیه خلیج فارس، داشته باشد.
از این رو، ایران معتقد است که تضعیف بیشتر حزبالله توسط اسرائیل در هر جنگ آینده میتواند هزینه نظامی سنگینی برای تهران ایجاد کند؛ جنگی که رهبران ایران آن را تقریباً اجتنابناپذیر میدانند.
ایران همچنین معتقد است حملات اسرائیل بخشی از یک راهبرد مشترک آمریکا و اسرائیل برای تضعیف تدریجی دستاوردهای تهران پس از جنگ اخیر است؛ آن هم در حالی که همزمان مذاکراتی برای پایان دادن به بحران در جریان است.
در هفتههای گذشته، نیروهای آمریکایی بهطور بیسروصدا کشتیها را در تنگه هرمز اسکورت کردهاند. بسیاری از تحلیلگران این اقدام را تلاشی از سوی واشنگتن برای کاهش فشار بر اقتصاد جهانی و در عین حال افزایش فشار اقتصادی بر ایران از طریق محدود کردن فعالیت کشتیهای ایرانی میدانند.
تهران نگران است که تلاش اسرائیل برای تضعیف حزبالله نیز بخشی از همین راهبرد باشد.
عزیزی میگوید: «ایرانیها معتقدند آمریکا و اسرائیل از آتشبس استفاده میکنند تا واقعیتهای میدانی را به شکلی تغییر دهند که اهرمهای فشاری را که ایران در جنگ به دست آورده، از بین ببرند.»
به باور بسیاری از مقامهای ایرانی، احتمال اینکه ترامپ دوباره وارد یک جنگ گسترده شود چندان زیاد نیست.
ترامپ در آستانه میزبانی مسابقات جام جهانی قرار دارد و همزمان با مشکلات اقتصادی جهانی و انتخابات میاندورهای کنگره نیز روبهروست.
فرزان ثابت، پژوهشگر مسائل ایران در مؤسسه عالی مطالعات بینالمللی ژنو، میگوید: «ایرانیها باور ندارند که ترامپ واقعاً وارد جنگ شود. اما حتی اگر چنین اتفاقی هم بیفتد، نسبتاً مطمئن هستند که میتوانند آن را مدیریت کنند.»
آمریکا و ایران بر چهار موضوع هستهای در مذاکرات متمرکز شدهاند
با وجود شکننده بودن آتشبس و با وجود اینکه مذاکرات میان دو کشور در وضعیت نامشخصی قرار دارد، اما به اندازهای پیش رفته که مسیرهای احتمالی برای حل چند مسئله دشوار مربوط به برنامه هستهای ایران مشخص شده است.
در روزهای پیش از آخرین دور تنشها در خاورمیانه، دستیاران رئیسجمهور ترامپ با تهران بر سر چهار عنصر اصلی یک توافق هستهای مذاکره میکردند؛ توافقی که به گفته مقامهای آمریکایی میتواند برنامه هستهای ایران را برای حدود ۱۵ سال متوقف کند.
به گفته مقامهای آمریکایی و دیپلماتهای آگاه از مذاکرات محرمانه، گفتوگوها بسیار فراتر از بحث بازگشایی تنگه هرمز رفته است.
حاصل مذاکرات، آنگونه که مقامهای آمریکایی توصیف میکنند، طرح کلی و مبهم یک توافق است؛ البته به شرطی که سیاستمداران تندرو در ایران، عباس عراقچی وزیر امور خارجه را کنار نزنند یا مذاکرات تفصیلیتری را که آمریکا برای تابستان امسال در سوئیس پیشنهاد داده، به شکست نکشانند.
مشخص نیست که تحولات اخیر، از جمله اظهارات ترامپ در روز سهشنبه مبنی بر سرنگونی یک بالگرد آمریکایی توسط ایران در نزدیکی تنگه هرمز و لزوم پاسخ آمریکا، چه تأثیری بر روند مذاکرات خواهد گذاشت.
به گفته مقامها و دیپلماتهای مطلع، چهار محور اصلی مذاکرات به شرح زیر است:
۱. تعلیق طولانیمدت غنیسازی اورانیوم
آمریکا ماههاست از ایران میخواهد که دستکم به مدت ۲۰ سال هیچگونه غنیسازی اورانیوم انجام ندهد. ایران در مقابل توقف ۱۰ ساله را پیشنهاد کرده، اما مقامهای آمریکایی معتقدند تهران در نهایت با ۱۵ سال موافقت خواهد کرد.
ترامپ پیشتر گفته بود ممنوعیت ۲۰ ساله هم کافی نیست، اما در بازگشت از چین در ۱۵ مه به خبرنگاران گفت اگر «واقعاً ۲۰ سال» باشد آن را میپذیرد. هنوز مشخص نیست که آیا او با ۱۵ سال نیز موافقت خواهد کرد یا خیر.
۲. رقیقسازی ذخایر فعلی اورانیوم غنیشده ایران
به گفته دو مقام آمریکایی آگاه از مذاکرات، آمریکا با همکاری آژانس بینالمللی انرژی اتمی قصد دارد ذخایر اورانیوم غنیشده ایران را رقیق کند.
مقامهای آمریکایی نقش فعالی برای خود در مدیریت این مواد هستهای در نظر گرفتهاند؛ موضوعی که ایران همواره با آن مخالفت کرده است. مقامهای ایرانی میگویند آمریکا صرفاً نقش ناظر خواهد داشت.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، بارها تأکید کرده که هر توافقی باید همه ۱۱ تن اورانیوم غنیشده ایران را در بر گیرد، نه فقط نیم تن اورانیوم با غنای نزدیک به سطح تسلیحاتی.
ایران تاکنون بهطور علنی درباره واگذاری کل این ذخایر اظهار نظر نکرده است. اما اگر این مواد در داخل کشور رقیق شوند و از ایران خارج نشوند، رهبران جمهوری اسلامی میتوانند ادعا کنند که همچنان مالک این سوخت هستهای هستند.
ترامپ نیز در مصاحبهای با شبکه NBC گفت: «ما آن را خارج و نابود خواهیم کرد؛ چه در همان محل باشد و چه به خارج منتقل شود.»
۳. برچیدن تأسیسات هستهای ایران
آمریکا خواستار برچیدن سه سایت اصلی هستهای ایران در نطنز، فردو و اصفهان شده است. این سه مرکز حدود یک سال پیش در عملیات «چکش نیمهشب» هدف حمله آمریکا قرار گرفتند و آسیبهای شدیدی دیدند.
ایران درباره تعطیلی دو مرکز گفتوگو کرده، اما اصرار دارد یکی از آنها باز بماند تا نشان دهد از آنچه «حق غنیسازی» میداند صرفنظر نکرده است.
این موضوع میتواند مشکلساز باشد. منتقدان توافق هستهای دوران اوباما همواره میگفتند که تعطیل نشدن فردو باعث شد ایران بعدها آن را دوباره برای تولید اورانیوم نزدیک به سطح تسلیحاتی فعال کند.
باز گذاشتن یک سایت میتواند مشکل مشابهی ایجاد کند، مگر آنکه فعالیت آن در سطح زمین باشد تا در صورت ازسرگیری فعالیتهای تسلیحاتی، بهراحتی هدف حمله قرار گیرد.
موضع نهایی ایران در این زمینه هنوز روشن نیست.
۴. پذیرش بازرسیهای سرزده
آمریکا خواهان آن است که بازرسان بینالمللی بتوانند هر زمان و در هر مکانی در ایران بازرسی انجام دهند.
هنوز معلوم نیست ایران با این درخواست موافقت کند.
در عمل، بسیاری از سایتهای هستهای مشکوک در داخل پایگاههای نظامی سپاه قرار دارند و بازرسان در گذشته بارها از ورود به آنها منع شدهاند.
اگر ایران این چهار محدودیت را بپذیرد، به گفته مقامهای آمریکایی، این توافق از برخی امتیازاتی که در مذاکرات سال ۲۰۱۵ از تهران گرفته شد فراتر خواهد رفت.
البته اجرای آن کاملاً به همکاری ایران بستگی دارد؛ از هدایت بازرسان بینالمللی و تجهیزات غربی به تأسیسات اصفهان ـ جایی که تصور میشود بخش عمده ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی ایران در اعماق زمین نگهداری میشود ـ تا اجازه ورود بازرسان به همه سایتهای مشکوک در سراسر کشور.
مذاکرات اکنون در مرحلهای حساس قرار دارد. ایران و اسرائیل روزهای یکشنبه و دوشنبه با یکدیگر تبادل آتش کردند و ترامپ نیز اعلام کرد یک بالگرد آپاچی ارتش آمریکا در نزدیکی سواحل عمان سرنگون شده است، هرچند خدمه آن نجات یافتهاند.
سفر هفته گذشته استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، و جرد کوشنر به آزمایشگاه فوقمحرمانه اوکریج در ایالت تنسی نشان میدهد که آمریکا از هماکنون برای نحوه مدیریت ۱۱ تن اورانیوم غنیشده ایران در صورت دستیابی به توافق نهایی برنامهریزی میکند.
مذاکرات بسیار کندتر از آنچه ترامپ انتظار داشت پیش رفته است. مقامهای دولت آمریکا، از جمله جیدی ونس، چندین بار گفته بودند توافق تنها چند روز با نهایی شدن فاصله دارد، اما هر بار مانعی جدید پدید آمده است؛ از حملات منطقهای گرفته تا اصرار فرماندهان ایرانی بر آزادسازی میلیاردها دلار دارایی بلوکهشده ایران پیش از هر توافقی.
ترامپ نیز بیش از یک هفته پیش خواستههای جدیدی مطرح نمود و ایران از مهلتهای تعیینشده توسط او عبور کرد و اعلام نمود که همچنان در حال بررسی موضوعات است.
همانند توافق اوباما در سال ۲۰۱۵، پیشنهادهای ترامپ نیز بر این فرض استوار است که منافع اقتصادی ایران ـ پایان محاصره دریایی، آزادسازی ۲۵ میلیارد دلار دارایی مسدودشده و امکان فروش آزاد نفت ـ در نهایت بر اختلافات داخلی غلبه خواهد کرد.
اما تجربه نشان میدهد که بسیاری از فرماندهان و سیاستمداران ایرانی، مخالفت با آمریکا را صرفنظر از هزینههای اقتصادی آن، بخشی اساسی از هویت انقلاب اسلامی میدانند.
اکنون پرسش اصلی این است که آیا مذاکرات میتواند از آخرین موج درگیریهای نظامی جان سالم به در ببرد یا خیر.
مقامهای کاخ سفید همچنان خوشبین هستند که درگیری اخیر تنها وقفهای کوتاه در مذاکرات بوده باشد. خوشبینترین آنها معتقدند مذاکرات تفصیلی درباره نحوه برچیدن برنامه هستهای ایران احتمالاً تا اواسط ژوئن در سوئیس آغاز خواهد شد.
در مقابل، چهرههای تندرو در دولت آمریکا معتقدند حملات نظامی آمریکا به ایران این باور را در سپاه تقویت کرده که تنها تضمین واقعی امنیت ایران حفظ توانایی بالقوه برای ساخت سلاح هستهای است.
در جبهه خوشبینان، ویتکاف و کوشنر قرار دارند. آنها هفته گذشته به آزمایشگاه ملی اوکریج رفتند تا تجهیزات و تخصص لازم برای خارج کردن و رقیقسازی ذخایر اورانیوم ایران را بررسی کنند.
این سفر که نخستین بار توسط آکسیوس گزارش شد، نشان میدهد آنها دستیابی به توافق را بسیار نزدیک میدانند. دو مقام آمریکایی با دهها کارشناس وزارت انرژی و اطلاعاتی درباره نحوه جمعآوری و خنثیسازی ذخایر هستهای ایران دیدار کردند.
اما همه اینها منوط به حل اختلافات باقیمانده درباره زمان آزادسازی نخستین بخش از ۲۵ میلیارد دلار دارایی بلوکهشده ایران است.
محسن رضایی، مشاور نظامی رهبر جمهوری اسلامی، در گفتوگو با CNN گفته است: «اگر ترامپ میخواهد با ایران به توافق برسد، این ۲۴ میلیارد دلار آزمون اعتماد است. این پول متعلق به خود ماست، نه آمریکا.»
در مقابل، مذاکرهکنندگان آمریکایی تأکید دارند که این پول تنها بهصورت مرحلهای و در ازای اجرای تعهدات ایران آزاد خواهد شد؛ تعهداتی که از بازگشایی کامل تنگه هرمز آغاز میشود.
بحرانی که رهبران ایران نمیتوانند نادیده بگیرند
جنگ میان ایران از یک سو و اسرائیل و آمریکا از سوی دیگر، به یک فاجعه اقتصادی برای ایرانیان تبدیل شده است. از زمان آغاز جنگ، دستکم یک میلیون شغل و شاید حتی دو میلیون شغل در کشور از بین رفته است. در همین مدت، نزدیک به ۳۰۰ هزار نفر برای دریافت بیمه بیکاری ثبتنام کردهاند و حجم درخواستهای جدید آنقدر زیاد بوده که وبسایتهای کاریابی بارها از دسترس خارج شدهاند.
حملات آمریکا و اسرائیل در زمستان گذشته بخش مهمی از ظرفیت صنعتی ایران را آسیبپذیر یا نابود کرد. همزمان، محاصرهای که آمریکا در واکنش به کنترل ایران بر تنگه هرمز اعمال نمود، شرایط را برای کسبوکارهایی که به واردات وابستهاند بسیار دشوار ساخت. سقوط مداوم ارزش ریال نیز بر این مشکلات افزوده است؛ بهطوری که اکنون هر دلار آمریکا حدود یک میلیون و ۷۵۰ هزار ریال معامله میشود.
دولت نیز با قطع کامل اینترنت، ابتدا در جریان اعتراضات گسترده ژانویه و سپس در طول جنگ، ضربه دیگری به اقتصاد وارد کرد. هرچند دسترسی به اینترنت تا حد زیادی بازگشته است، اما برای بسیاری از افرادی که درآمدشان به فعالیتهای آنلاین وابسته بود، خسارتها جبرانناپذیر بوده است.
در نتیجه، ایران ممکن است امسال با کاهش دو رقمی تولید ناخالص داخلی روبهرو شود؛ رخدادی که در تاریخ معاصر کشور کمسابقه است.
بسیاری از ایرانیانی که در هفته گذشته با نویسنده گفتوگو کردهاند، از شرایط اقتصادی بسیار دشواری سخن گفتهاند.
سارا، طراح گرافیک ۳۳ ساله ساکن تهران، میگوید: «صادقانه بگویم، نمیدانم چگونه قرار است زنده بمانم.»
او تا سال گذشته از طراحی جلد کتاب و منوی رستورانها درآمدی در حد طبقه متوسط داشت. سفارشهایش آنقدر زیاد بود که برای همه آنها وقت کم میآورد. با وجود افت مداوم ارزش پول ملی، همچنان میتوانست هزینههای زندگی روزمره و حتی گاهی سفر را تأمین کند.
اما اکنون شرایط کاملاً تغییر کرده است.
او میگوید: «در فضای جنگی فعلی، کمتر کسی به چاپ کتاب یا افتتاح رستوران فکر میکند.»
مجید، مهندس کامپیوتر ۲۷ سالهای که در دوران جنگ شغل خود را از دست داده، نیز شرایط را اینگونه توصیف میکند: «تقریباً همه جا همین خبر است؛ کار نیست و قیمتها سرسامآور بالا رفتهاند. یعنی عملاً زندگی نابود شده است.»
علیرضا، کارگر ۳۳ ساله یک کارخانه لبنیات در جنوب ایران، میگوید کارخانه محل کارش ماه گذشته تعطیل شد و او اکنون برای دریافت بیمه بیکاری درخواست داده است.
صادق، فروشنده لپتاپ و تجهیزات الکترونیکی، از تأثیر مستقیم جنگ بر کسبوکار خود سخن میگوید.
بازار او وابستگی زیادی به کالاهایی دارد که از طریق امارات وارد ایران میشوند. اما از زمان آغاز جنگ، حملات متقابل ایران و امارات باعث شده جریان واردات تقریباً متوقف شود.
او میگوید: «قبلاً سالانه بین هشت تا نه میلیون تلفن همراه وارد میکردیم، اما حالا این رقم به کمتر از پنجاه هزار دستگاه رسیده است.»
و نتیجه روشن است: «طبیعی است که قیمتها به شدت افزایش پیدا کنند.»
حملات آمریکا و اسرائیل مجتمعهای فولادسازی در مرکز ایران و تأسیسات پتروشیمی در سواحل خلیج فارس را هدف قرار دادند و دهها هزار نفر را مستقیماً بیکار کردند.
اما اثرات این حملات بسیار فراتر از این واحدها بوده است.
تولیدکنندگان قطعات خودرو، مصالح ساختمانی و بسیاری از صنایع دیگر به فولاد داخلی وابسته بودند و بدون آن قادر به ادامه فعالیت نیستند.
همچنین صنایع غذایی و دارویی برای تولید بسیاری از قطعات و مواد اولیه خود به محصولات پتروشیمی نیاز داشتند. یک کارشناس مهندسی توضیح داده است که حتی تجهیزاتی مانند لولههای پلاستیکی نیز بدون این مواد قابل تولید نیستند.
بر اساس آمار رسمی، نرخ تورم در ایران اکنون به حدود ۸۵ درصد رسیده است.
اما در حوزه مواد غذایی وضعیت به مراتب وخیمتر است و تورم به حدود ۱۳۰ درصد میرسد.
برای نمونه روغن خوراکی ۲۶۶ درصد، گوشت و مرغ ۱۶۹ درصد و تخممرغ و محصولات لبنی ۱۶۱ درصد افزایش قیمت داشته است.
کالاهایی مانند نان، سیگار، خودرو و لوازم خانگی نیز افزایش قیمتهای سه رقمی را تجربه کردهاند.
حملونقل عمومی در تهران در طول جنگ رایگان شده بود، اما انتظار میرود این سیاست بهزودی پایان یابد. همزمان کرایه تاکسیها و اتوبوسهای بینشهری حدود ۲۱ درصد افزایش یافته است.
با توجه به کمبود و گرانی بنزین، لاستیک و قطعات خودرو، این افزایش چندان دور از انتظار نیست.
افزایش شدید قیمتها سبک زندگی بسیاری از مردم را دگرگون کرده است.
کارگر بیکار کارخانه لبنیات میگوید حتی برای خرید ابتداییترین مواد غذایی مانند نان و تخممرغ مشکل دارد.
یک معلم بازنشسته نیز میگوید دیگر توان خرید گوشت و مرغ را ندارد و عملاً آنها را از برنامه غذایی خانواده حذف کرده است.
سارا و مجید هر دو گفتهاند که به لغو اشتراک تلفن همراه یا فروش بخشی از وسایل منزل خود فکر کردهاند.
در سطح شهر تهران نیز بیلبوردهایی دیده میشود که فروش اقساطی کالاهای اساسی را تبلیغ میکنند.
بسیاری از کالاهای مصرفی اکنون قیمتی نزدیک به کالاهای مشابه در آمریکا دارند، در حالی که حداقل دستمزد ماهانه در ایران ــ حتی پس از افزایش ۶۰ درصدی اخیر ــ حدود ۱۰۰ دلار است و بسیاری از کارگران به دلیل اشتغال موقت یا قراردادی درآمدی کمتر از این رقم دارند.
حمایتهای دولت نیز بسیار محدود بوده است.
حتی افرادی که خانههایشان در جریان جنگ آسیب دیده یا ویران شدهاند، کمک چندانی دریافت نکردهاند.
دولت برای شرکتهای کوچک با کمتر از ۵۰ کارمند، وامهایی معادل حدود ۱۲۵ دلار به ازای هر کارگر اختصاص داده است.
اما این مبالغ در برابر سقوط تقاضای مصرفکنندگان و افزایش هزینههای تولید و تجارت ناچیز به نظر میرسد.
در خارج از ایران، برخی تحلیلگران بر توانایی نظام برای مقاومت نظامی تأکید میکنند و آسیبپذیری اقتصادی آن را کماهمیت جلوه میدهند.
برای مثال، نرگس باجوغلی و ولی نصرهفته گذشته در مقالهای در نشریه فارین افرز استدلال کردند که مشکلات اقتصادی امروز ایران نسبت به گذشته اهمیت کمتری پیدا کرده است؛ زیرا شرایط جنگی باعث شده شکاف میان حکومت و جامعه تا حدی کاهش یابد و نارضایتیهای اقتصادی تحت تأثیر الزامات جنگ قرار گیرد.
اما اقتصاددانان و بسیاری از شهروندان داخل ایران برداشت متفاوتی دارند.
آنها معتقدند اگر روند سقوط اقتصادی متوقف نشود، کشور با بحرانهای سیاسی جدیدی روبهرو خواهد شد.
بسیاری از اقتصاددانان ایرانی در رسانههای داخلی خواستار توافق با آمریکا شدهاند؛ توافقی که نه تنها به محاصره اقتصادی پایان دهد، بلکه زمینه رفع تحریمهای بینالمللی را نیز فراهم کند.
آنها تأکید میکنند که علاوه بر رفع تحریمها، کشور به اصلاحات عمیق اقتصادی و سیاسی برای مقابله با فساد و سوءمدیریت ساختاری نیز نیاز دارد.
محمدمهدی بهکیش، اقتصاددان ایرانی، در یکی از روزنامههای تهران نوشته است که رفع محاصره آمریکا و احیای روابط اقتصادی با امارات برای دسترسی مجدد ایران به کالاهای اساسی و جلوگیری از ناآرامیهای اجتماعی ضروری است.
زهرا کریمی، اقتصاددان دیگر، نیز در یادداشتی خواستار ازسرگیری تجارت منظم با کشورهای پیشرفته شده و تأکید کرده است که ایران برای دستیابی به فناوری، تجهیزات و ماشینآلات مورد نیاز رشد اقتصادی خود ناچار به گسترش روابط تجاری بینالمللی است.
ایران طی ماههای گذشته فشارهای نظامی سنگینی را تحمل کرده و مقامهایش همچنان از موفقیت در میدان نبرد سخن میگویند.
اما در کنار همه این ادعاها، واقعیتی وجود دارد که نمیتوان از آن چشم پوشید: اقتصاد ایران همچنان آسیبپذیرترین نقطه کشور است.
حتی اگر حکومت بتواند در عرصه نظامی مقاومت کند، ادامه رکود، بیکاری، تورم افسارگسیخته و کاهش سطح زندگی مردم میتواند به بحرانی تبدیل شود که هیچ پیروزی نظامی قادر به جبران آن نباشد.


نظر شما