twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۲ 34
واقعیت این است که ایران و آمریکا به توافق نرسیده‌اند نه به این دلیل که تندروها مانع مذاکره‌اند، بلکه چون هر دو طرف تصور می‌کنند در جنگ دست بالا را دارند.

روز دوشنبه، ایران پیشنهادی به دونالد ترامپ ارائه داد مبنی بر اینکه در ازای لغو محاصره آمریکا، همزمان با ادامه مذاکرات هسته‌ای، تنگه هرمز را باز کند. اما روز چهارشنبه ترامپ این پیشنهاد را رد کرد و گفت تحریم و محاصره ادامه خواهد داشت تا زمانی که ایران شرایط آمریکا درباره برنامه هسته‌ای را بپذیرد. او این محاصره را «یک تصمیم هوشمندانه» توصیف کرد و گفت: «حالا آن‌ها باید تسلیم شوند. فقط کافی است بگویند ما تسلیم هستیم.»

توضیح دولت ترامپ درباره این بن‌بست این است که در داخل حکومت ایران یک «شکاف عمیق» میان نظامیان و مذاکره‌کنندگان وجود دارد. مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا گفته است «تندروهایی با دیدگاه آخرالزمانی در ایران قدرت اصلی را در دست دارند.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: شکاف قدرت در تهران یا تصویر اشتباه واشنگتن

بر همین اساس، دولت آمریکا در حال بررسی گزینه‌ای جدید است: حملاتی نه علیه کل ارتش ایران، بلکه علیه جناح‌هایی از داخل حکومت که تصور می‌شود مانع توافق هستند. حتی گفته شده ترامپ ویدئویی از یک ستون‌نویس آمریکایی را بازنشر کرده که خواستار چنین حملاتی بوده است. همچنین گزارش شده ارتش آمریکا طرح‌هایی برای یک «حمله کوتاه و شدید» آماده کرده که توسط رئیس ستاد مشترک ارتش به ترامپ ارائه شده است.

با این حال، زمان‌بندی چنین اقدامی پیچیده است، چون ترامپ قرار است در ماه مه به چین سفر کند (سفری که قبلاً هم یک‌بار به تعویق افتاده است). احتمال دارد حملات یا چند روز قبل از این سفر انجام شود یا بلافاصله بعد از آن.

اما فرض اصلی این رویکرد احتمالاً اشتباه است. سپاه پاسداران ایران نشان داده که بسیار مقاوم‌تر از چیزی است که آمریکا یا اسرائیل تصور می‌کردند. نهادی که سال‌ها تحریم، حملات هوایی و حتی از دست دادن بسیاری از فرماندهان ارشد را پشت سر گذاشته، با حذف چند نفر دیگر از ساختارش فرو نمی‌پاشد. علاوه بر این، تندروها فقط در سپاه نیستند، بلکه در سراسر ساختار حکومت پراکنده‌اند.

واقعیت این است که ایران و آمریکا به توافق نرسیده‌اند نه به این دلیل که تندروها مانع مذاکره‌اند، بلکه چون هر دو طرف تصور می‌کنند در جنگ دست بالا را دارند.

از نگاه ترامپ، آمریکا توانسته نیروی دریایی و هوایی ایران، بخش زیادی از موشک‌ها و توان صنعتی آن را نابود کند. اما در نگاه حکومت ایران، این کشور توانسته در برابر جنگی که هدفش سرنگونی آن بوده مقاومت کند، توان حمله به خلیج فارس و اسرائیل را نشان دهد و کنترل تنگه هرمز را حفظ نماید.

در مذاکرات اسلام‌آباد، تیم آمریکایی به رهبری جی دی ونس با این واقعیت روبه‌رو شد که ایران اساساً در برابر خواسته‌های آمریکا درباره برنامه هسته‌ای واکنشی نشان نمی‌دهد. در نتیجه، ترامپ به‌جای بازگشت به جنگ، گزینه «محاصره اقتصادی» را انتخاب کرد؛ اقدامی که ونس تصور می‌کرد ایران را ظرف چند روز وادار به عقب‌نشینی می‌کند.

اما ایران سال‌هاست که در برابر خواسته‌های آمریکا برای توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم و محدود کردن برنامه موشکی مقاومت کرده است. این کشور حتی دو بار وارد جنگ با آمریکا و اسرائیل شده، اما دادن این امتیازها را نپذیرفته است. بنابراین انتظار نمی‌رود در میز مذاکره چیزی را بدهد که در جنگ نیز از دست نداده است.

دولت ترامپ انتظار داشت محاصره، صنعت نفت ایران را ظرف چند هفته فلج کند. اما ایران دهه‌ها تجربه زندگی تحت تحریم را دارد و توانسته صنعت نفت خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. حتی در ابتدای جنگ، با کاهش محدودیت‌ها، درآمدی قابل توجه نیز به دست آورد.

تهران احتمالاً این‌گونه محاسبه می‌کند که می‌تواند فشار اقتصادی آمریکا را بیشتر از خود آمریکا تحمل نماید، به‌ویژه با توجه به فشارهای سیاسی داخلی آمریکا در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای. ایران همچنین ممکن است به‌جای انتظار، به دنبال بستن مسیرهای جایگزین باشد؛ برای مثال از طریق گروه‌های نیابتی مانند حوثی‌ها برای مسدود کردن مسیرهای دریایی مهم دیگر.

در ابتدای جنگ، ترامپ گزینه‌هایی مانند حمله به زیرساخت‌های ایران یا حتی اعزام نیرو برای باز کردن تنگه هرمز را بررسی کرده بود. اما اکنون به نظر می‌رسد تمایلی به این اقدامات ندارد، زیرا ممکن است جنگ را گسترده‌تر و خونین‌تر کند و کشورهای خلیج فارس را نیز درگیر نماید. او احتمالاً تصور می‌کند حملات محدود کم‌ریسک‌تر هستند، اما ایران به این حملات هم پاسخ خواهد داد.

اگر آمریکا دوباره جنگ را آغاز کند و آن را در چند روز محدود نگه دارد، احتمالاً دوباره به همان نقطه فعلی بازمی‌گردد: ایران همچنان خواسته‌های آمریکا را نمی‌پذیرد. در همین حال، اگر تنگه هرمز در ماه مه بسته بماند، فشار اقتصادی جهانی شدیدتر خواهد شد. بانک جهانی این وضعیت را یکی از بزرگ‌ترین شوک‌های نفتی تاریخ توصیف کرده است.

با توقف کامل عبور نفت از خلیج فارس، ذخایر جهانی رو به کاهش رفته و کالاهایی مانند کود شیمیایی و محصولات پتروشیمی دچار کمبود خواهند شد. این بحران بیشتر از آمریکا، سایر کشورها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و فشار بر قیمت انرژی و تورم جهانی را افزایش خواهد داد.

در این شرایط، آمریکا با یک انتخاب دشوار روبه‌روست: یا توافقی با ایران که قوی‌تر از توافق ۲۰۱۵ باشد اما همچنان برنامه هسته‌ای ایران را به‌طور کامل حذف نکند، یا پذیرش توافقی محدودتر که فقط شامل باز شدن تنگه هرمز باشد بدون حل مسائل هسته‌ای و موشکی.

اگر آمریکا حاضر به ادامه جنگ نباشد، برخی متحدان آمریکا در منطقه—به‌ویژه اسرائیل و امارات- ممکن است گزینه دوم را ترجیح دهند. آن‌ها نگران برنامه موشکی ایران و نفوذ منطقه‌ای آن هستند و احتمالاً ترجیح می‌دهند تحریم‌ها کاملاً برداشته نشود تا ایران نتواند قدرت خود را بازسازی کند.

در نهایت، آمریکا وارد جنگی شد تا ضربه‌ای تعیین‌کننده به ایران بزند، اما نتیجه این جنگ پیچیده‌تر از انتظار بوده است. ایران نه‌تنها آسیب دیده، بلکه اکنون اهرم فشار بیشتری بر بازار انرژی و کشورهای خلیج فارس دارد. حملات محدود هم این وضعیت را تغییر نخواهد داد و آمریکا همچنان با انتخاب‌های سخت و نامطلوب روبه‌رو خواهد بود.

منبع: آتلانتیک



نظر شما