twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۲۰ 106
در ظاهر، موضوع بر سر امنیت است. اما در واقع مسئله بزرگ‌تر این است که لبنان پس از پایان جنگ در کدام اردوگاه قرار خواهد گرفت: در محور مقاومت باقی خواهد ماند یا به مسیری خواهد رفت که در آینده بتواند به سمت نوعی عادی‌سازی روابط با اسرائیل حرکت کند؟

ساختمانی که در ضاحیه بیروت روز یکشنبه هدف حمله اسرائیل قرار گرفت، تنها یک هدف نظامی نبود؛ بخشی از پیامی بود که تل‌آویو می‌خواست به منطقه ارسال کند. اسرائیل پس از شلیک راکت‌های حزب‌الله تلاش داشت این معادله را تثبیت کند که هر درگیری در جبهه لبنان باید در همان چارچوب لبنان باقی بماند اما پاسخ ایران این معادله را به چالش کشید. تهران نه به دلیل حمله به خاک خود، بلکه صرفاً در واکنش به حمله اسرائیل در لبنان وارد عمل شد. این اقدام نشان داد که از نگاه ایران، جبهه‌های لبنان و ایران از یکدیگر جدا نیستند و هرگونه فشار بر حزب‌الله می‌تواند واکنش مستقیم تهران را در پی داشته باشد.

شکل‌گیری معادله‌ای جدید

فرض رایج این بود که جنگ اخیر، ایران را محتاط‌تر کرده است. اما رویدادهای آخر هفته نشان داد این فرض درست نیست.

ایرانی که از جنگ بیرون آمده، رفتاری شبیه یک قدرت شکست‌خورده و محتاط ندارد. تنگه هرمز همچنان تحت فشار ایران قرار دارد. رویارویی دیپلماتیک با آمریکا ادامه دارد. و اکنون تهران لایه جدیدی نیز به این معادله افزوده است: هر نقطه بحرانی در لبنان می‌تواند محرک واکنش ایران باشد، حتی اگر خاک ایران هدف قرار نگرفته باشد.

چندی پیش این تصور وجود داشت که دو مسیر جداگانه در جریان است؛ یک مسیر دیپلماتیک میان ایران و آمریکا و یک مسیر نظامی در لبنان.

اما اکنون به نظر می‌رسد این دو مسیر در حال همگرا شدن هستند.

برای درک این مسئله باید به وقایع پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بازگشت.

حزب‌الله در ابتدا با عنوان «جبهه پشتیبانی از غزه» وارد درگیری شد. اما این ورود محدود به جنگ گسترده لبنان در سال ۲۰۲۴ انجامید.

سپس حملات گسترده به سامانه‌های ارتباطی حزب‌الله صورت گرفت، حسن نصرالله کشته شد و بسیاری از فرماندهان ارشد نیز از میان رفتند.

اسرائیل تصور می‌کرد ساختار عملیاتی حزب‌الله که طی دهه‌ها ساخته شده بود، فروپاشیده است.

آتش‌بس بعدی در واقع به معنای توقف جنگ نبود؛ بلکه آغاز مرحله‌ای جدید بود.

در طول پانزده ماه، اسرائیل تقریباً آزادی عمل کامل در آسمان و بخش‌هایی از لبنان داشت. حملات ادامه یافت، عملیات شناسایی ادامه یافت و هدف نیز روشن بود: جلوگیری از بازسازی توان حزب‌الله.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از ۲۸ فوریه آغاز شد، بر یک فرض استوار بود: اینکه شبکه منطقه‌ای متحدان ایران آن‌قدر تضعیف شده که دیگر قادر به واکنش مؤثر نیست.

اما واقعیت متفاوت از این فرض بود.

حزب‌الله دوباره وارد صحنه شد و سطح هماهنگی آن بسیاری از ناظران را غافلگیر کرد. مشخص شد ساختار فرماندهی و کنترل این گروه یا حفظ شده یا بسیار سریع‌تر از انتظار بازسازی شده است.

حزب‌الله آسیب دید، اما از هم نپاشید.

در نتیجه، اسرائیل به این جمع‌بندی رسید که مأموریتش هنوز کامل نشده است.

هدف جدید اسرائیل

جنگ فعلی ادامه جنگ قبلی است، اما دیگر به آن محدود نمی‌شود.

عملیات اسرائیل به شمال رود لیتانی کشیده شده است. مناطق مختلف جنوب لبنان به‌طور مداوم هدف قرار می‌گیرند. این حملات تصادفی به نظر نمی‌رسند، بلکه بخشی از یک طرح مشخص هستند.

هدف فقط شهرها نیستند، بلکه عمق عملیاتی حزب‌الله، مسیرهای تدارکاتی، خطوط پشتیبانی و شبکه‌ای است که این سازمان را قادر می‌سازد به عنوان یک نیروی منسجم عمل کند.

اگر این شبکه از بین برود، حزب‌الله همچنان وجود خواهد داشت و همچنان مسلح و دارای پایگاه اجتماعی خواهد بود، اما دیگر آن توان منطقه‌ای سابق را نخواهد داشت.

برای ایران، حزب‌الله یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازدارندگی در برابر اسرائیل است. اگر این توان از بین برود، حزب‌الله از یک دارایی راهبردی منطقه‌ای به یک مسئله صرفاً لبنانی تبدیل خواهد شد.

به همین دلیل، هدف اسرائیل بیشتر شبیه «تجزیه و تضعیف» حزب‌الله است تا نابودی کامل آن.

لبنان؛ میدان آماده‌سازی جنگ بعدی با ایران

امروز لبنان بیش از آنکه یک جبهه مستقل باشد، به صحنه‌ای تبدیل شده که در آن شرایط جنگ احتمالی بعدی با ایران شکل می‌گیرد.

ترامپ ابتدا گفت می‌خواهد جبهه لبنان را از پرونده ایران جدا کند. بعداً اعتراف کرد که این دو آن‌قدر درهم‌تنیده‌اند که جداسازی کامل آن‌ها ممکن نیست.

هر دو گزاره تا حدی درست بودند. زیرا جغرافیای جنگ دیگر با مرزهای سیاسی آن منطبق نیست.

لبنان بمباران می‌شود، بخشی از خاکش در اشغال است، جمعیت زیادی آواره شده‌اند و دولت آن در حال مذاکره درباره سرنوشت کشور است.

اما در زیر این مسائل، نزاع عمیق‌تری جریان دارد.

توافق آتش‌بس پیشنهادی میان اسرائیل و لبنان شامل ایجاد مناطقی امنیتی در داخل خاک لبنان است؛ مناطقی که حضور نیروهای حزب‌الله در آن‌ها ممنوع خواهد بود.

در ظاهر، موضوع بر سر امنیت است. اما در واقع مسئله بزرگ‌تر این است که لبنان پس از پایان جنگ در کدام اردوگاه قرار خواهد گرفت: در محور مقاومت باقی خواهد ماند یا به مسیری خواهد رفت که در آینده بتواند به سمت نوعی عادی‌سازی روابط با اسرائیل حرکت کند؟

این همان نبرد واقعی است.

حزب‌الله از چه چیزی می‌ترسد؟

حزب‌الله فقط برای حفظ سلاح‌ها و پایگاه‌های خود نمی‌جنگد.

این گروه در حال دفاع از بنیان سیاسی و روانی مشروعیت خود در لبنان است؛ یعنی این ایده که «مقاومت» نه یکی از گزینه‌های سیاسی، بلکه اصل بنیادین رابطه لبنان با اسرائیل است.

اگر این بنیان تضعیف شود، بحث دیگر فقط بر سر محل استقرار نیروهای حزب‌الله نخواهد بود، بلکه این سؤال مطرح می‌شود که آیا می‌توان آینده لبنان را بدون جهان‌بینی حزب‌الله تصور کرد یا نه.

به همین دلیل بود که نعیم قاسم، رهبر حزب‌الله، مذاکرات با اسرائیل را «بی‌فایده» و «تحقیرآمیز» توصیف کرد.

برای جنبشی که چهار دهه با اسرائیل جنگیده، واژه «تحقیر» فقط به معنای یک شکست تاکتیکی نیست؛ بلکه بیانگر احساس یک تهدید وجودی است.

فراتر از مرزهای لبنان

دلیل شکست تلاش‌ها برای جدا کردن لبنان از ایران صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه ریشه‌های ایدئولوژیک و مذهبی نیز دارد.

حزب‌الله یک متحد عادی ایران نیست. رابطه آن با تهران صرفاً رابطه یک حامی و یک متحد نیست.

این سازمان بر پایه نظریه ولایت فقیه شکل گرفته و پیوند آن با جمهوری اسلامی پیش از آنکه لجستیکی یا سیاسی باشد، ایدئولوژیک و اعتقادی است.

در عین حال، حزب‌الله طی دهه‌ها به بخشی از ساختار لبنان نیز تبدیل شده است؛ در پارلمان حضور دارد، شهرداری‌ها و نهادهای اجتماعی را اداره می‌کند و پایگاه مردمی خاص خود را دارد.

اما نگاه آن همواره فراتر از مرزهای لبنان بوده است.

از دید حزب‌الله، آنچه امروز در جریان است صرفاً جنگ ایران در خاک لبنان نیست؛ بلکه نبردی است که سرنوشت شیعیان لبنان و جایگاه آن‌ها در منطقه را نیز تعیین می‌کند.

بسیاری از لبنانی‌ها ممکن است این نگاه را نپذیرند، اما مخالفت با آن باعث نمی‌شود که این طرز فکر از میان برود.

امروز همه بازیگران، از دولت لبنان گرفته تا حزب‌الله، ایران، اسرائیل و آمریکا، در حال توصیف یک واقعیت واحد هستند: لبنان زیر آتش قرار گرفته و باید درباره هویت آینده خود تصمیم بگیرد؛ آن هم در شرایطی که گزینه‌های مطلوب بسیار اندک و زمان بسیار محدود است.

منبع: فارین پالیسی



نظر شما