twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۸ 64
کودکان در خانه به اندازه کافی کلمه «نه» را نمی‌شنوند و همین باعث ایجاد شکاف میان والدین و مدارس شده است؛ شکافی که نتیجه‌اش افزایش شکایت‌ها از سخت‌گیری بیش از حد مدارس است

بر اساس گزارش «انجمن ملی مدارس» در بریتانیا، انتقاد والدین از نحوه برخورد مدارس با فرزندانشان روبه افزایش است؛ به‌طوری که در سال تحصیلی ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ بیش از ۵ میلیون شکایت رسمی درباره مدارس ثبت شده است.

به اعتقاد تام بنت بخشی از این وضعیت به والدینی برمی‌گردد که بیش از حد نرم و انعطاف‌پذیر شده‌اند. او می‌گوید کودکان در خانه به اندازه کافی کلمه «نه» را نمی‌شنوند و همین باعث ایجاد شکاف میان والدین و مدارس شده است؛ شکافی که نتیجه‌اش افزایش شکایت‌ها از سخت‌گیری بیش از حد مدارس است.

به گفته او، مدارس حالا مجبور شده‌اند قوانینی را اجرا کنند که قبلاً در خانه‌ها برقرار بود. همین موضوع باعث شده بحران شکل بگیرد، چون «والدین و مدارس در دو مسیر کاملاً متفاوت حرکت می‌کنند».

بنت می‌گوید: «خیلی از والدین فکر می‌کنند اگر فقط با بچه‌ها مهربان و مؤدب صحبت کنند، آن‌ها خودبه‌خود رفتار خوبی خواهند داشت. اما در بسیاری از موارد، معلمان با کودکانی روبه‌رو هستند که در محیط‌هایی بزرگ شده‌اند که مرزهای مشخصی ندارد؛ کودکانی که فکر می‌کنند هر کاری بخواهند می‌توانند انجام دهند، مهم‌ترین فرد جمع هستند و فقط احساسات خودشان اهمیت دارد. چنین مدارسی باید از صفر، نظم رفتاری را به کودکان آموزش دهند.»

او به سبک رایج «فرزندپروری ملایم» اشاره می‌کند؛ رویکردی که در آن والدین با همدلی با کودک رفتار می‌کنند و به جای تنبیه، بر رابطه تمرکز دارند. در این سبک، احساسات کودک همیشه تأیید می‌شود، زمانی برای پردازش هیجانات در نظر گرفته می‌شود و حتی در شرایط بحرانی هم از داد زدن پرهیز می‌شود.

این رویکرد حدود یک دهه پیش در واکنش به سبک‌های سخت‌گیرانه و اقتدارگرایانه شکل گرفت. والدین نسل‌های هزاره و زد تلاش کردند به‌جای تأکید بر اطاعت، بر تنظیم هیجانی تمرکز کنند و تجربه بهتری نسبت به نسل‌های قبل برای فرزندانشان فراهم نمایند.

در حالی که کودکان و نوجوانان امروز با چالش‌های متعددی روبه‌رو هستند، نگرانی‌ها درباره نقش فرزندپروری ملایم یا سهل‌گیرانه در افزایش رفتارهای ناهنجار در مدارس بیشتر شده است. برای درک ابعاد این مشکل کافی است بدانیم که در سال ۲۰۲۳، تنها در یک ترم مدارس ابتدایی بریتانیا تقریباً به اندازه کل یک سال تحصیلی یک دهه قبل، تعلیق دانش‌آموزان ثبت شده است.

الی لی، استاد دانشگاه کنت و مدیر مرکز مطالعات فرهنگ فرزندپروری، می‌گوید باید فرزندپروری ملایم را کنار گذاشت تا مشکل بدتر شدن رفتار دانش‌آموزان کنترل شود.

به گفته او، اقتدار والدین تقریباً فروپاشیده است.

لی اضافه می‌کند: « وقتی مدارس انضباط برقرار می‌کنند، برخی والدین آن‌ها را به اردوگاه نظامی یا حتی فاشیسم متهم می‌کنند. اما نظم و اقتدار برای کودکان مفید است، چون به آن‌ها مرزها و خودکنترلی را یاد می‌دهد.»

او می‌گوید به جای اینکه والدین از تذکر گرفتن فرزندشان ناراحت شوند، باید از آن استقبال کنند. اما در عمل، بسیاری از والدین همه‌چیز را شخصی می‌کنند و خودشان را جای کودک می‌گذارند، به‌جای اینکه این موقعیت‌ها را بخشی طبیعی از رشد بدانند.

از نظر او، مشکل اینجاست که سبک‌های سخت‌گیرانه به‌عنوان «غیرکودک‌محور» محکوم شده‌اند و حتی گاهی تا مرز «بدرفتاری با کودک» تعبیر می‌شوند. همین باعث شده والدین از ناراحت کردن فرزندانشان بترسند.

او می‌گوید: «به والدین گفته شده اگر کودکشان ناراحت شود، ممکن است برای همیشه آسیب ببیند. اما فرزندپروری ملایم، چون کودک‌محور است نه بزرگسال‌محور، اقتدار والدین و معلمان را تضعیف می‌کند.»

لئونارد ساکس، روان‌شناس کودک، نیز با این دیدگاه موافق است. او می‌گوید برای موفقیت مدارس، باید میان والدین و معلمان «ائتلاف» وجود داشته باشد تا هر دو در یک مسیر حرکت کنند: پرورش کودکانی با شخصیت قوی و توانایی تحقق استعدادهایشان.

او می‌گوید: «والدین و معلمان باید متحد باشند. اما بسیاری از والدین تحت تأثیر فرزندپروری ملایم قرار گرفته‌اند: به بچه‌ها نه نگویید، بگذارید خودشان تصمیم بگیرند.»

او هشدار می‌دهد اگر این دیدگاه وارد کلاس درس شود، نتیجه آن آشفتگی خواهد بود.

به گفته او، اگر معلمان بدانند والدین از آن‌ها حمایت نمی‌کنند یا حتی با آن‌ها مخالفند، تمایل یا توانایی اعمال اقتدار را از دست می‌دهند و نتیجه، هرج‌ومرج است.

در مقابل، الیاس کمپل معتقد است فرزندپروری ملایم در ابتدا تغییری ضروری بود، چون به احساسات کودکان توجه می‌کرد. اما در برخی موارد، این رویکرد بیش از حد پیش رفته است.

او می‌گوید: «وقتی بیش از حد مراقب احساسات هستیم یا از تعیین مرزها اجتناب می‌کنیم، کودکان دچار سردرگمی می‌شوند، چون نمی‌دانند چه انتظاری باید داشته باشند.»

به گفته او، کودکان به «رهبری مطمئن و محترمانه» نیاز دارند؛ ترکیبی از همدلی و تعیین مرز. در غیر این صورت، این سردرگمی در کلاس درس به شکل ناتوانی در تحمل ناکامی و تلاش برای آزمودن مرزها ظاهر می‌شود.

انیتا کلر نیز می‌گوید این سبک در عمل باعث تضعیف قدرت والدین شده است.

او توضیح می‌دهد: «فرزندپروری ملایم در ابتدا برای تمرکز بیشتر بر رشد هیجانی کودکان مفید بود، اما با محور قرار دادن کامل احساسات کودک، بسیاری از والدین در تعیین مرزها دچار مشکل شده‌اند.»

او همچنین نقش شبکه‌های اجتماعی را در بدفهمی این سبک بسیار مهم می‌داند: «به والدین گفته می‌شود اعمال پیامد برای رفتار کودک ذاتاً بی‌رحمانه است، در حالی که تحقیقات چند دهه نشان می‌دهد پیامدهای منطقی و منسجم می‌توانند ابزار مؤثری برای آموزش مرزها باشند.»

او طرفدار رویکرد «فرزندپروری مثبت» است؛ سبکی که هم بر رابطه و احساسات تأکید دارد و هم تعیین مرزها را بخش ضروری رشد اجتماعی و هیجانی کودک می‌داند.

در سوی دیگر، سارا اسمیت از فرزندپروری ملایم دفاع می‌کند و می‌گوید این سبک به‌اشتباه در حال تفسیر شدن است.

او تأکید می‌کند: «والدین پیرو این سبک قطعاً به فرزندانشان نه می‌گویند. آن‌ها از ناراحت شدن کودک نمی‌ترسند، اما در عین حال از او حمایت می‌کنند و دوباره ارتباط را برقرار می‌کنند. همچنین از پیامدهای طبیعی و منطقی استفاده می‌کنند، نه تنبیه‌های بی‌منطق مثل محروم‌سازی یا طرد.»

او این سبک را ترکیبی از «انتظارات بالا و انضباط، همراه با حمایت و مراقبت زیاد» می‌داند و می‌گوید برخلاف تصور، این رویکرد کاملاً متفاوت از سبک‌های سهل‌گیرانه است.

او حتی هشدار می‌دهد که برخی از افرادی که در حوزه آموزش فعالیت دارند، تفاوت میان این سبک‌ها را به‌درستی درک نکرده‌اند.

از نظر او، مشکل اصلی جای دیگری است: کمبود بودجه مدارس، کلاس‌های شلوغ، تغییر مداوم برنامه‌های درسی و فشار کاری بالا بر معلمان که باعث خروج آن‌ها از سیستم آموزشی شده است.

او همچنین به بحران دانش‌آموزان دارای نیازهای ویژه آموزشی اشاره می‌کند و می‌گوید بسیاری از کودکانی که «بدرفتار» تلقی می‌شوند، در واقع نیازهای تشخیص‌داده‌نشده یا برآورده‌نشده دارند.

او در نهایت از والدینی که شکایت می‌کنند دفاع می‌کند و می‌گوید والدین امروز با فشارهای بی‌سابقه‌ای روبه‌رو هستند: کار تمام‌وقت در شرایط بحران هزینه‌های زندگی، مواجهه با افزایش مشکلات سلامت روان نوجوانان، و در عین حال، سرزنش شدن برای مشکلات مدارس.

او نتیجه می‌گیرد: «مشکل اصلی سیاسی است. سیاست‌های اقتصادی، والدین و معلمان را مقابل هم قرار داده، کودکان آسیب می‌بینند، و به‌سادگی تقصیر به گردن فرزندپروری ملایم انداخته می‌شود، در حالی که به ریشه‌های واقعی توجهی نمی‌شود.»

منبع: ایندیپندنت


نظر شما