twitter share facebook share ۱۴۰۴ دی ۲۸ 160
حمله‌ای که به حذف علی خامنه‌ای بینجامد، می‌تواند یا به قدرت‌گیری یک جناح عمل‌گرا و کاهش تنش‌ها منجر شود، یا برعکس، جناحی به‌مراتب تندروتر را به میدان بیاورد که مشتاق جنگ — چه داخلی و چه منطقه‌ای — باشد.

تهران پس از اعتراضات: گشت‌ها، تبلیغات و یأس

در میدان هفت‌حوض، که معمولاً یکی از شلوغ‌ترین مراکز تجاری شرق تهران است و همیشه پر از خریداران و رفت‌وآمدکنندگان بوده، حالا نیروهای یگان ویژه با لباس‌های سیاه مستقر شده‌اند. دست‌کم یک تک‌تیرانداز نقاب‌دار هم دیده می‌شود که روی یکی از خودروهای زرهیِ مستقر در میدان موضع گرفته است.

در مرکز این صحنه، لاشهٔ سوختهٔ یک اتوبوس شهری قرار دارد که در جریان اعتراضات این ماه به آتش کشیده شد. روی بقایای سیاه‌شدهٔ آن، پارچه‌نوشته‌ای آویزان است با پیامی صریح که قرار است هزینهٔ ناآرامی‌ها را به شهروندان یادآوری کند: «این با مالیات شما پرداخت شده است.»

سرکوبی خشن، هفته‌ها اعتراض ضدحکومتی را به‌طور ناگهانی پایان داد؛ در حالی که گروه‌های حقوق بشری در خارج از کشور می‌گویند هزاران نفر کشته شده‌اند. اما زخم‌های شدیدترین خشونتی که از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ کشور را درنوردیده، هنوز در سراسر تهران دیده می‌شود؛ شهری ۱۰ میلیونی که اکنون در سکوتی وهم‌آلود فرو رفته است.

بسیاری از مغازه‌ها دوباره باز شده‌اند، اما مشتری چندانی ندارند. کسانی که توانسته‌اند، برای تعطیلات آخرهفته از شهر خارج شده‌اند و دیگران ترجیح داده‌اند در خانه بمانند. قطع اینترنت که بیش از یک هفته ادامه دارد، همچنان سردرگمی ایجاد کرده و زندگی روزمره را مختل کرده است.

نمایش قدرت در اطراف هفت‌حوض ــ یکی از کانون‌های اصلی اعتراضات ــ هشداری آشکار است به هر کسی که دوباره قصد برخاستن داشته باشد؛ و یادآوری این واقعیت که حتی اگر اعتراضات متوقف شده، کمتر کسی انتظار دارد اوضاع به روال گذشته بازگردد.

سارا، معلمی که مانند دیگران برای حفظ امنیتش با نام مستعار صحبت می‌کرد، گفت: «ما حتی نمی‌توانیم به بازگشت به حالت عادی فکر کنیم؛ احساس تهی‌بودن و رهاشدگی داریم. این اعتراضات نتیجهٔ سال‌ها انباشتِ ناامیدی و خشم بود.»

او افزود: «راه ساده‌ای پیشِ رو نیست. اما مطمئنم راهی پیدا می‌کنیم که صدایمان شنیده شود.»

فعلاً ساکنان تهران مانده‌اند و تلاشی برای جمع‌وجور کردن تکه‌های زندگی‌شان. احمد، مردی بلندقد و لاغراندام در اواخر دههٔ پنجاه زندگی‌اش، از تهران به زادگاهش همدان رفته بود تا در مراسم خاکسپاری پسرعمویش شرکت کند؛ کسی که به گفتهٔ او، در اوج ناآرامی‌ها در اواخر هفتهٔ گذشته با گلوله کشته شد.

او با اشک، تلفن همراهش را بیرون آورد و عکس‌هایی از قبر پر از گل نشان داد و گفت صدها نفر برای ادای احترام آمده بودند. «بعد از دفنش باران آن‌قدر شدید گرفت که فکر کردم حتی آسمان هم گریه می‌کند.»

اعتراضات اواخر دسامبر در تهران آغاز شد؛ زمانی که کسبهٔ مرکز شهر در اعتراض به شرایط وخیم اقتصادی مغازه‌هایشان را بستند. این اعتراضات خیلی زود به سراسر ایران گسترش یافت و به حرکتی فراگیر علیه خودِ جمهوری اسلامی بدل شد.

حسین، برق‌کار ۴۵ ساله‌ای که نزدیک مغازه‌اش در مرکز تهران صحبت می‌کرد، گفت: «همه منتظر بودیم اتفاق بزرگی بیفتد و نجاتمان دهد، اما هیچ‌چیز نشد؛ حالا مانده‌ایم با خیابان‌های ساکت و متروک، قطع از جهان بیرون، و خانواده‌هایی که یکی از اعضایشان کشته، زخمی، بازداشت یا با ساچمه‌های فلزی از ناحیهٔ چشم هدف قرار گرفته شده است.»

تلاش‌ها برای بازگرداندن زندگی به روال عادی، به‌دلیل قطع اینترنت و همچنین مسدود بودن بسیاری از دستگاه‌های خودپرداز ــ که برای جلوگیری از تخریب با میله‌های فلزی بسته شده‌اند ــ با مشکل روبه‌روست.

میدان کاج، محله‌ای مرفه در غرب تهران و یکی دیگر از صحنه‌های اعتراض، این هفته آرام و دلگیر بود؛ در حالی که معمولاً شب‌ها پرجنب‌وجوش است. در آن‌جا هم حضور نیروهای امنیتی سنگین بود. مسجد بزرگی به‌شدت سوخته و بخش‌هایی از ساختمان کاملاً ویران شده بود.

در نزدیکی آن، در شهرک غرب، یکی از شعبه‌های زنجیرهٔ معروف کافهٔ ساعدی نیا با حکم رسمی پلمب شده است. این مجموعه پس از آن تعطیل شد که در اینستاگرام پیام‌هایی در تشویق مردم به پیوستن به اعتراضات منتشر کرده بود.

حکومت که در ابتدا کوشید نگرانی‌های اقتصادی معترضان را به رسمیت بشناسد، به‌تدریج اعتراضات را حرکتی معرفی کرد که برای دامن‌زدن به خشونت، توسط نیروهایی از بیرون ــ به‌ویژه اسرائیل ــ طراحی شده و ایرانیانی که از خارج پول گرفته، مسلح و آموزش دیده‌اند آن را پیش می‌برند. هم‌زمان، مراسم تشییع جنازه برای ده‌ها تن از نیروهای امنیتیِ کشته‌شده در جریان اعتراضات برگزار شد.

در کنار لاشه‌های سوختهٔ اتوبوس‌ها، خودروهای آتش‌نشانی و آمبولانس‌ها ــ که مقام‌ها آن‌ها را به‌عنوان یادآوریِ اقدامات کسانی که «آشوبگر» نامیده‌اند در محل رها کرده‌اند ــ حکومت تجمعاتی با حضور هوادارانش در مرکز تهران برگزار کرد و ده‌ها هزار نفر را به خیابان آورد.

همان‌طور که پس از جنگ ۱۲روزهٔ اسرائیل و ایران در ماه ژوئن ــ که برای مدتی کوتاه کشوری به‌شدت دوقطبی را متحد کرد ــ دیده شد، این‌بار هم مقام‌ها شعارهای میهن‌پرستانه و بنرهایی با تصاویر چهره‌هایی چون آرش کمانگیر، قهرمان اسطوره‌ای ایران، در خیابان‌های تهران نصب کرده‌اند.

یکی از بنرهایی که بر فراز خیابان‌های اصلی کشیده شده، «وحدت مقدس مردم تهران در برابر تروریسم صهیونیستی-آمریکایی» را جشن می‌گیرد. دیوارنوشته‌های ضدحکومتی از سطح شهر پاک شده‌اند.

با این حال، برای بسیاری از مردم، نفرتشان از حکومت عمیق‌تر شده است. آن‌ها همچنین احساس می‌کنند از سوی چهره‌های اپوزیسیون خارج از کشور، مانند رضا پهلوی ــ پسر شاه مخلوع که در آمریکا زندگی می‌کند ــ خیانت دیده‌اند؛ کسی که معترضان را به ادامهٔ اعتراض تشویق می‌کرد، اما عملاً نتوانست جلوی هرج‌ومرج را بگیرد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نیز معترضان را تشویق می‌کرد و بارها تهدید به مداخلهٔ نظامی برای حفاظت از آن‌ها نمود. اما هیچ کمکی از راه نرسید ــ و حالا معترضان از خود می‌پرسند که اساساً چه دستاوردی داشته‌اند.

زنی که در تجمعات شرکت کرده و با پهلوی مخالف است، گفت: «اپوزیسیون خارج از کشور اعتراضات ما را مصادره کرد؛ اگر این‌طور نمی‌شد، اوضاع در حال پیشرفت بود و شاید می‌توانستیم امتیازهایی از حکومت بگیریم. اما خشونت و سرکوب، مردم را عقب راند و چیزی جز مرگ و ویرانی باقی نگذاشت.»

در حالی که موج قبلی اعتراضات در سال ۲۰۲۲ ــ معروف به جنبش «زن، زندگی، آزادی» ــ به پایان الزام حجاب اجباری برای زنان انجامید، این‌بار بیشتر معترضان مطالبهٔ مشخصی جز خواستِ پایان حکومت نداشتند.

با وجود تحریم‌های خفه‌کنندهٔ آمریکا علیه ایران، چشم‌انداز روشنی برای بهبود شرایط اقتصادی فاجعه‌باری که مردم را به خیابان‌ها کشاند، دیده نمی‌شود.

زنی که در بازار بزرگ تهران لباس می‌فروشد گفت: «قبل از ناآرامی‌ها هم مردم خرید نمی‌کردند چون پول نداشتند. بعد از ناآرامی‌ها، از حضور سنگین نیروهای امنیتی می‌ترسند. باز کردن یا بستن مغازه دیگر فرقی نمی‌کند.»

برای سارا، معلمی که کلاس‌هایش را به‌صورت آنلاین برگزار می‌کرد، قطع اینترنت منبع درآمدش را از بین برده است. با این حال، به‌جای آن‌که مشتاق بازگشت اینترنت باشد، از روزی که دوباره وصل شود هراس دارد؛ از ترس آن‌چه ممکن است از دلِ این تاریکی بیرون بیاید. «آن موقع است که می‌فهمیم چند نفر کشته شده‌اند. واقعیت شاید بسیار هولناک‌تر از چیزی باشد که الان می‌دانیم، و من نمی‌خواهم با آن روبه‌رو شوم. شهری غمگین برایمان مانده، با خشمی بیشتر و ناامیدی عمیق‌تر.»

منبع: فایننشال تایمز


برای دگرگونی ایران، غرب به صبر نیاز دارد نه زیاده‌روی

تغییر رژیم معمولاً به یکی از دو شکل رخ می‌دهد. شکل اول زمانی است که کشوری در جنگ شکست می‌خورد و پیروز جنگ اغلب با اشغال کشور شکست‌خورده و تلاش برای تحمیل یک نظام سیاسی و رهبری جدید، دست به «ملت‌سازی» می‌زند. چنین الگویی پس از جنگ جهانی دوم در ژاپن و آلمان، پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، و در سال ۲۰۰۳ در عراق رخ داد.

الگوی دوم، فروپاشی از درون است؛ که معمولاً نتیجهٔ رکود طولانی‌مدت اقتصادی، گسترش بیش از حد تعهدات نظامی، سرکوب داخلی و رکود سیاسی است. این همان چیزی بود که در ایرانِ ۱۹۷۹ و هنگام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد.

آنچه امروز در ایران می‌گذرد، با هیچ‌یک از این دو الگو تطابق کامل ندارد. بله، ایران در سال ۲۰۲۵ مجموعه‌ای از شکست‌های راهبردی جدی از سوی اسرائیل و آمریکا متحمل شد، اما هرگز به‌طور کامل شکست نخورد، چه برسد به اینکه اشغال شود. و اساساً هم اشغال نخواهد شد، زیرا هیچ قدرت خارجی اراده یا توان ورود به کشوری با بیش از ۹۰ میلیون جمعیت و پیاده‌سازی جایگزینی برای نظامی را که روحانیون ۴۷ سال پیش بنا کردند، ندارد.

در عین حال، ایران با چالش‌های بسیار جدی روبه‌روست. ارزش پول ملی به‌شدت سقوط کرده، تورم بالاست، کمبود گستردهٔ آب وجود دارد و اقتصاد به‌دلیل سوء‌مدیریت و تحریم‌های غرب در وضعیت نابسامانی قرار دارد. شکافی عمیق میان ساختار حاکم ــ که روزبه‌روز فرسوده‌تر می‌شود ــ و بخش بزرگی از جامعهٔ ایران شکل گرفته است.

اما با همهٔ این‌ها، ایران هنوز روزانه بیش از سه میلیون بشکه نفت تولید می‌کند و قادر است بخشی از آن را صادر کند. نیروهای امنیتی همچنان کارآمد و وفادار به حکومت هستند و اپوزیسیون (یا بهتر بگوییم اپوزیسیون‌ها) پراکنده، چندپاره و ضعیف است. دو واقعیت می‌توانند هم‌زمان درست باشند: حکومت ایران اکنون از هر زمان دیگری پس از انقلاب ۱۳۵۷ به فروپاشی نزدیک‌تر است، اما هنوز در آستانهٔ سقوط قرار ندارد.

بنابراین نباید کسی را شگفت‌زده کند که حکومت، پس از سرکوب خونین قیامی که از اواخر دسامبر آغاز شد، همچنان پابرجا مانده است؛ همان‌گونه که در موج‌های اعتراضی پیشین نیز چنین کرد. تغییر نظام ــ به معنای جایگزینی قدرت حاکم با چیزی اساساً متفاوت ــ نه نزدیک است و نه اجتناب‌ناپذیر. حملهٔ نظامی به ایران نیز بعید است این محاسبه را تغییر دهد. با این حال، آمریکا و غرب همچنان در کمک به ایجاد تغییر در ایران ذی‌نفع‌اند و می‌توانند سیاست‌هایی را دنبال کنند که احتمال دستیابی به این هدف را افزایش دهد: سیاستی تدریجی برای تغییر رفتار و ساختار حکومت، نه تغییر انقلابی و ناگهانی نظام.

چنین رویکردی تا حدی به تلاش‌های دوران پس از جنگ برای مواجهه با اتحاد شوروی شباهت دارد. در آن دوران تمرکز اولیه بر «مهار» ــ جلوگیری از گسترش نفوذ و کنترل شوروی در جهان- بود. اما هدف ثانویه، تغییرات داخلی بود. این روند چهار دهه طول کشید، اما در نتیجهٔ شکست اقتصادی شوروی، برتری دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی غرب، انسجام ناتو، ماجراجویی پرهزینهٔ شوروی در افغانستان، و ظهور رهبری مانند میخائیل گورباچف که روند اصلاحاتی را آغاز کرد که از کنترل خارج شد، در نهایت موفق شد. این تجربه دربارهٔ ایران چه می‌گوید؟

نخست، فشار اقتصادی: تحریم‌های هدفمند علیه افراد و نهادهای مهم ایرانی؛ همراه با تشدید ممنوعیت خرید نفت ایران، توقیف نفتکش‌ها و اعمال تحریم علیه کشورهایی که با ایران معامله می‌کنند. این فشارها باید هر جا که ممکن است افزایش یابد.

دوم، پاداش اقتصادی: غرب باید به‌صورت علنی آمادگی خود را برای کاهش تحریم‌ها و کمک اقتصادی به ایران، در صورت تحقق شروط مشخص، اعلام کند؛ از جمله پایان دادن به برنامهٔ تسلیحات هسته‌ای، قطع حمایت از نیروهای نیابتی و توقف سرکوب مردم. چنین رویکردی روشن می‌کند که بحران اقتصادی ایران نتیجهٔ سیاست‌ها و اولویت‌های نادرست است و فشار بیشتری بر حکومت وارد می‌کند.

سوم، مهار. دیپلماسی لطف نیست؛ ابزار است. توافق‌های محدود و جزئی می‌تواند معقول باشد، اگر ایران بخشی از شروط را بپذیرد و در مقابل از میزان مشخصی از فشار اقتصادی کاسته شود. تعامل دیپلماتیک همچنین فرصتی برای ایجاد ارتباط با رهبرانی فراهم می‌کند که شاید روزی اصلاح‌طلب شوند. اما اگر مذاکرات نتواند توانمندی‌های ایران ــ از جمله موشک‌های بالستیک، پهپادها و جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ــ را مهار کند، آمریکا باید از نیروی نظامی برای محدود کردن این توان‌ها استفاده کند. ترکیب «چماق و هویج» در این مسیر حیاتی است.

چهارم، همکاری با اپوزیسیون. ایرانیان خارج از کشور باید تشویق شوند با نیروهای داخل ارتباط برقرار کنند تا اهداف مشترک سیاسی، اقتصادی و سیاست خارجی را تدوین و بیان نمایند؛ اهدافی که بتواند بخش‌هایی از حاکمیت را نیز جذب کند. آن‌ها همچنین باید تاکتیک‌هایی را توسعه دهند که مبتنی بر رویارویی مسلحانه‌ای نباشد که شانسی برای پیروزی ندارد. در آینده، غرب باید آماده باشد تا توان حکومت برای قطع ارتباطات و خاموش کردن شبکه‌های ارتباطی را خنثی کند.

پنجم، انضباط و واقع‌بینی. آمریکا زمانی ایدهٔ تغییر رژیم در اتحاد شوروی را کنار گذاشت که دریافت این هدف در عصر هسته‌ای غیرواقع‌بینانه و بیش از حد خطرناک است. غرب باید همچنان خواستار ایرانی باشد که با مردم خود و همسایگانش با خویشتنداری رفتار کند. اما همهٔ کسانی که به دنبال تغییرات بنیادین در ایران هستند، باید محدودیت‌ها را نیز درک کنند. تهدیدهای دونالد ترامپ برای حمله به حکومت و تشویق معترضان، نه‌تنها به اعتبار او و آمریکا آسیب زد، بلکه شاید برخی ایرانیان را به پذیرش خطرهایی سوق داد که نباید می‌پذیرفتند. نیروی نظامی آمریکا نمی‌تواند واحدهای کوچک و سلاح‌های سبکی را که علیه معترضان به‌کار می‌رود نابود کند؛ و دفاع از مردم در خیابان‌ها از راه دور عملی نیست.

هیچ‌گاه عاقلانه نیست که بازیگران خارجی وعده‌هایی بدهند که توان انجامش را ندارند. اما استفاده از مذاکره و قدرت نظامی برای مهار ایران، و نیز به‌کارگیری هم‌زمان تهدیدها و مشوق‌های اقتصادی، عملی و ممکن است. در کنار هم، این ابزارها می‌توانند ایران را به‌سوی اصلاحات ــ یا شاید در گذر زمان، به‌سوی فروپاشی ــ سوق دهند و در نهایت آینده‌ای بهتر برای مردم ایران و خاورمیانه‌ای باثبات‌تر رقم بزنند.

منبع: فایننشال تایمز


در بحران ایران، ترامپ با محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا روبه‌رو شد

صبحِ اواخرِ روز چهارشنبه بود و در بخش بزرگی از خاورمیانه و همچنین در واشنگتنِ رسمی، تقریباً همه مطمئن بودند که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دستور حملات هوایی سنگین علیه ایران را صادر خواهد کرد؛ دومین استفادهٔ بزرگ او از قدرت نظامی آمریکا ظرف چند هفته، آن هم پس از یورش جسورانهٔ نیروهای دلتا به ونزوئلا برای بازداشت نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور آن کشور، و همسرش.

ترامپ هنوز رسماً دستور حمله را صادر نکرده بود، اما مشاوران ارشد امنیتی‌اش انتظار داشتند او به‌زودی یکی از گزینه‌های نظامی ارائه‌شده را تأیید کند و خود را برای شبی طولانی آماده می‌کردند.

پنتاگون اعلام کرده بود که یک ناوشکن مجهز به موشک‌های هدایت‌شونده به نام «یو‌اس‌اس روزولت» وارد خلیج فارس شده است. به گفتهٔ فردی آگاه، به متحدان آمریکا هشدار داده شده بود که حملهٔ ایالات متحده محتمل است و کشتی‌ها و هواپیماها در حال جابه‌جایی بودند. به نیروهای مستقر در پایگاه بزرگ هوایی العدید آمریکا در قطر هم توصیه شده بود برای در امان ماندن از حملهٔ تلافی‌جویانهٔ احتمالی ایران، محل را ترک کنند.

ترامپ پیش‌تر در شبکه‌های اجتماعی به معترضان ایرانی وعده داده بود: «کمک در راه است» و آن‌ها را تشویق کرده بود نهادهای حکومتی را «تصرف کنند». بسیاری از مقام‌های آمریکایی و خارجی این پیام را به معنای مداخلهٔ نظامی آمریکا تفسیر کردند، اما خودِ ترامپ همچنان کمک را بیشتر در قالب فشار برای متوقف کردن کشتار معترضان می‌دید.

نقطهٔ عطف ماجرا روز چهارشنبه فرا رسید؛ زمانی که ترامپ از طریق استیو ویتکاف، فرستادهٔ ویژه، مطلع شد که دولت ایران اعدام برنامه‌ریزی‌شدهٔ ۸۰۰ نفر را لغو کرده است. ترامپ پس از آن در دفتر بیضی‌شکل به خبرنگاران گفت: «صبر می‌کنیم و می‌بینیم.» روز پنجشنبه، اطلاعات آمریکا تأیید کرد که این اعدام‌ها انجام نشده‌اند.

این تغییر سریع موضع ترامپ در میانهٔ هفته ــ که بسیاری از مشاورانش را سردرگم و مخالفان ایرانی حکومت را ناامید کرد ــ بازتاب فشارهای شدید داخلی و خارجی بود. این ارزیابی حاصل گفت‌وگو با بیش از دوازده مقام فعلی و سابق آمریکایی و خاورمیانه‌ای است که به شرط ناشناس ماندن دربارهٔ گفت‌وگوهای حساس دیپلماتیک و آمادگی‌های نظامی جاری صحبت کردند.

به گفتهٔ چند نفر از آن‌ها، رئیس‌جمهور با واقعیتِ غیرقابل پیش‌بینیِ بی‌ثبات‌سازیِ احتمالیِ یک کشور دیگر در خاورمیانه و همچنین محدودیت‌هایی که حتی آمریکا به عنوان بزرگ‌ترین ماشین نظامی جهان با آن مواجه است، روبه‌رو شد. مقام‌های پنتاگون نگران بودند که با اعزام یک گروه ناو هواپیمابر و ناوگان همراهش به دریای کارائیب به دستور ترامپ، توان آتش آمریکا در خاورمیانه کمتر از حد مطلوب برای مقابله با یک ضدحملهٔ گستردهٔ احتمالی ایران باشد.

اسرائیل هم همین نگرانی را داشت؛ چرا که در جریان جنگ ۱۲روزهٔ ژوئن، تعداد بسیار زیادی موشک رهگیر برای مقابله با موشک‌های ایران مصرف کرده بود.

متحدان کلیدی آمریکا ــ از جمله عربستان سعودی، قطر و مصر ــ با کاخ سفید تماس گرفتند و خواستار خویشتنداری و دیپلماسی شدند. این کشورها، که عمدتاً سنی‌مذهب‌اند، سال‌هاست از ایرانِ شیعه‌مذهب احساس تهدید می‌کنند، اما بیش از آن، از موج‌های بی‌ثباتی در سراسر منطقه هراس دارند.

به گفتهٔ چند مقام، شاید مهم‌تر از همه این بود که ترامپ دریافت حمله به ایران بسیار پیچیده و پرهزینه خواهد بود و می‌تواند به آشفتگی اقتصادی، گسترش جنگ و تهدید جان ۳۰ هزار سرباز آمریکایی در خاورمیانه بینجامد؛ نه عملیاتی «سریع و تمام‌شده» از آن دست که او پیش‌تر برای نابودی قایق‌های قاچاق مواد مخدر، بازداشت مادورو، هدف قرار دادن داعش در سوریه یا ضربه زدن به برنامهٔ هسته‌ای ایران دستور داده بود.

یک مقام سابق آمریکایی که در جریان تصمیم‌گیری‌ها بود، گفت: «او عملیات‌هایی شبیه ونزوئلا را می‌خواهد. این یکی قرار بود خیلی آشفته‌تر باشد.»

اعتراضات ایران ــ بزرگ‌ترین اعتراضات در ۴۶ سال عمر جمهوری اسلامی ــ فعلاً در پی سرکوب خشن حکومت فروکش کرده است؛ سرکوبی که به گفتهٔ گروه‌های حقوق بشری بیش از ۳ هزار کشته بر جا گذاشته. با توجه به قطع کامل اینترنت و ارتباطات از سوی تهران، برآورد دقیق تلفات دشوار است.

یک مقام ارشد اروپایی که مستقیماً با رهبری ایران در تماس است، گفت: «به نظر می‌رسد حکومت از یک خطر بزرگ جان سالم به در برده است.» اما به گفتهٔ او، ایرانیانی که جانشان را به خطر انداختند و به خیابان آمدند، از عقب‌نشینی ترامپ خشمگین‌اند و «احساس خیانت می‌کنند و کاملاً ویران شده‌اند».

هرچند فعلاً حمله منتفی به نظر می‌رسد، ترامپ و مشاوران ارشدش گزینه‌ها را باز نگه داشته‌اند ــ و شاید در حال خریدن زمان‌اند ــ چرا که گروه ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در حال اعزام به خاورمیانه است. این ناو روز جمعه در دریای چین جنوبی بود و بیش از یک هفته با رسیدن به منطقه فاصله داشت.

کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، گفت: «هیچ‌کس جز خود رئیس‌جمهور نمی‌داند او در قبال ایران چه خواهد کرد. رئیس‌جمهور هوشمندانه گزینه‌های زیادی را روی میز نگه داشته و مثل همیشه تصمیمی خواهد گرفت که به نفع آمریکا و جهان باشد.»

تحلیل هزینه و فایده

در داخل کاخ سفید، ترامپ با توصیه‌های متضادی روبه‌رو بود. جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، که سال‌ها نسبت به درگیری‌های خارجی بدبین بوده، از حمله به ایران حمایت می‌کرد. استدلال او این بود که ترامپ با هشدار به ایران دربارهٔ کشتن معترضان، خط قرمزی ترسیم کرده و باید آن را اجرا کند.

عصر سه‌شنبه در دفتر بیضی‌شکل، جان رتکلیف، رئیس سازمان سیا و از چهره‌های تندرو علیه ایران، با استفاده از یک آیپد امن مخصوص گزارش‌های اطلاعاتی ریاست‌جمهوری، ویدئوهایی محرمانه از خشونت حکومت علیه معترضان و اجساد در خیابان‌ها را به ترامپ نشان داد. این تصاویر احساسی بر ترامپ تأثیر گذاشته بود؛ چنان‌که تصاویر حملهٔ شیمیایی حکومت سوریه به مردمش در سال ۲۰۱۷ او را به صدور دستور حملهٔ موشکی واداشت.

در مقابل، برخی دیگر از مشاوران ترامپ ــ از جمله ویتکاف و رئیس دفتر کاخ سفید، سوزی وایلز ــ خواستار احتیاط بودند. ویتکاف به‌ویژه نگرانی‌های متحدان عرب را از نزدیک شنیده و می‌خواست از دور تازه‌ای از خشونت‌های تلافی‌جویانه جلوگیری شود. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، هم استدلال می‌کرد که باید صبر کرد و اجازه داد تحریم‌های اقتصادی کار خود را بکنند.

ژنرال دن کِین، رئیس ستاد مشترک ارتش و از مشاوران مورد اعتماد ترامپ، تمام روز در کاخ سفید حضور داشت. وزارت دفاع و نهادهای اطلاعاتی آمریکا گزینه‌های مختلف حمله را به ترامپ ارائه کردند، اما او به این جمع‌بندی رسید که فایدهٔ چنین اقدامی به هزینه‌هایش نمی‌ارزد.

یکی از افراد نزدیک به دولت ترامپ گفت: «آیا حمله به تغییر رژیم منجر می‌شد؟ پاسخ روشن است: نه. پیامدهای منفی هر حمله‌ای از هر منفعت احتمالی‌اش بیشتر بود. در نهایت، این یک تحلیل هزینه و فایده است.»

ایران متوجه شده بود که آمریکا در حال جابه‌جایی تجهیزات نظامی است و حمله قریب‌الوقوع به نظر می‌رسد. تهران با دولت ترامپ تماس گرفت. به گفتهٔ همین فرد، پیامی از عباس عراقچی، وزیر خارجهٔ ایران، به ویتکاف «تا حدی فضا را آرام کرد».

کمی بعد، ترامپ به خبرنگاران گفت که از توقف کشتار مطلع شده است. او روز جمعه، پیش از ترک کاخ سفید به مقصد مارالاگو، گفت: «برای این‌که آن‌ها اعدام ها را لغو کردند، احترام زیادی قائلم.»

با این حال، ده‌ها هزار معترض، بازداشت شده و در زندان‌های ایران هستند؛ زندان‌هایی که به گفتهٔ گروه‌های حقوق بشری به شکنجه و سوءرفتار شهرت دارند.

پیام متحدان: «از اقدام نظامی پرهیز کنید»

ایران تنها کشوری نبود که با نگرانی فوری با کاخ سفید تماس گرفت. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، عمان و دیگر متحدان عرب به‌طور هماهنگ از ترامپ خواستند گزینه‌های دیپلماتیک با ایران را حفظ کند.

یک مقام خلیج فارس گفت: «پیام به واشنگتن این است: از اقدام نظامی اجتناب کنید. عربستان، قطر، عمان و مصر هم‌نظر بودند که چنین اقدامی پیامدهای امنیتی و اقتصادی گسترده‌ای برای کل منطقه خواهد داشت که در نهایت به آمریکا هم آسیب می‌زند.»

محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در طول هفته تلفنی با ترامپ صحبت کرد و خواستار خویشتنداری شد. رهبران دیگر متحدان آمریکا هم نگران نحوهٔ واکنش ایران در صورت حملهٔ آمریکا بودند.

ایران به کشورهای خلیج فارس هشدار داده بود که واکنشش این‌بار مانند پاسخ محدود پس از حملهٔ آمریکا به تأسیسات هسته‌ای‌اش در ژوئن نخواهد بود؛ زمانی که تهران پیشاپیش نیت خود را اعلام کرد و سپس حدود دوازده موشک به پایگاه العدید شلیک نمود. همچنین نگرانی‌هایی وجود داشت که نیروهای نیابتی ایران، از جمله حزب‌الله، وارد عمل شوند؛ خطری که بدون حضور یک گروه ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه جدی‌تر می‌شد.

اسرائیل هم آمادگی لازم را نداشت، به‌ویژه بدون پشتیبانی گستردهٔ دریایی آمریکا. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، روز چهارشنبه با ترامپ تماس گرفت و از او خواست حمله نکند، زیرا اسرائیل کاملاً آمادهٔ دفاع از خود نبود. آن‌ها دو بار با هم صحبت کردند.

یکی از عوامل اصلی آسیب‌پذیری اسرائیل، نبود تجهیزات بزرگ نظامی آمریکا در منطقه بود؛ تجهیزاتی که اسرائیل طی ۲۱ ماه گذشته به‌شدت برای رهگیری حملات تلافی‌جویانهٔ ایران به آن‌ها متکی شده بود. این حمایت، هزینهٔ فزاینده‌ای هم برای ذخایر موشک‌های رهگیر آمریکا داشته است.

در طول روز چهارشنبه، متحدان عرب واشنگتن مطمئن نبودند تلاش‌هایشان نتیجه دهد. اما تردید ترامپ نسبت به پیامدهای نامعلوم و غیرقابل پیش‌بینی گزینه‌های نظامی ــ و خطر لطمه خوردن به سابقهٔ او در استفادهٔ سریع و «تمیز» از قدرت نظامی ــ به نفع آن‌ها تمام شد.

به گفتهٔ چند دیپلمات سعودی و اروپایی و افراد مطلع، این فشارهای دیپلماتیک ترامپ را به عقب‌نشینی ترغیب کرد. در پنتاگون، دستیاران مقام‌های ارشد آماده بودند تا نیمه‌شب بمانند، اما حوالی ساعت ۳:۳۰ بعدازظهر خبر رسید که می‌توانند طبق روال عادی به خانه بروند.

در نهایت، ونس هم با تصمیم رئیس‌جمهور برای فعلاً دست نگه داشتن موافقت کرد.

با این حال، ترامپ احتمالاً ظرف دو تا سه هفتهٔ آینده دوباره این فرصت را خواهد داشت که حمله به ایران را تأیید کند؛ زمانی که تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه رسیده و بخشی از نگرانی‌های اسرائیل دربارهٔ دفاع از خود برطرف شده باشد.

سطح تهدید هم به این زودی‌ها کاهش نخواهد یافت. به فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا دستور داده شده برای «یک ماه آینده» آمادگی پشتیبانی سطح بالا به‌صورت ۲۴ساعته را برنامه‌ریزی کند.

منبع: واشنگتن پست


پس از کشتار ایران چه خواهد شد؟

 در هفتهٔ گذشته، جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین کشتار تاریخ معاصر ایران را رقم زد و در واکنش به اعتراضات گستردهٔ مردمی علیه حاکمیت خود، هزاران معترضِ بی‌سلاح را کشت. شمار دقیق کشته‌شدگان هنوز روشن نیست، اما برآوردهای قابل‌قبول تعداد جان‌باختگان را بین ۱۲ تا ۲۰ هزار نفر تخمین می‌زنند. بسیاری دیگر نیز در این میان، به‌طور غیرمستقیم قربانی خشونت‌ها شدند.

برخی تحلیل‌گران و مفسران، این سلسله رویدادها را پایان جمهوری اسلامی می‌دانند. اما هرچند نظام به‌واسطهٔ نارضایتی داخلی، جنگ و تحریم‌ها به‌شدت تضعیف شده، همچنان نشان داده که هم تاب‌آور است و هم بی‌رحم. اپوزیسیون ایران دچار شکاف و پراکندگی است و مداخلهٔ خارجی هم علاج همهٔ دردها نیست.

با این حال، اگر شکاف‌ها در درون نخبگان حاکم به‌طور چشمگیری گسترش یابد و اگر نیروهای امنیتی در ابعاد وسیع دست به ریزش و جدا شدن از نظام بزنند، هنوز امکان سرنگونی حکومت وجود دارد. ایالات متحده نیز می‌تواند نقشی مهم ایفا کند؛ از جمله با مختل کردن توان نظام برای قطع اینترنت و جلوگیری از ارتکاب جنایت علیه بشریت در تاریکی و بی‌خبری.

خیزش کنونی علیه نظام با اعتراضات در بازار تهران آغاز شد؛ اعتراضاتی که جرقهٔ آن بحران شدید ارزی بود. خیلی زود دانشجویان، کارگران و بسیاری از ایرانیانی که از فلاکتِ فرسایندهٔ زندگی روزمره به ستوه آمده بودند، به اعتصاب‌های بازار پیوستند. اعتراضات سپس به شهرهای کوچک‌تر غرب و جنوب‌غرب کشور گسترش یافت؛ شهرهایی که مانند پایتخت، به‌شدت از سوءمدیریت منابع آب توسط نظام آسیب دیده‌اند. شهرهایی چون لردگان، ملکشاهی و آبدانان، که گزارش شد اکثریت ساکنانشان به خیابان‌ها آمدند.

نظام چند روزی اجازه داد اعتراضات ادامه یابد، اما تا سوم ژانویه، لحن و آرایش سرکوب به‌طور محسوسی تغییر کرد. آقای خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، گفت «اغتشاشگران» باید «سر جای خود نشانده شوند». هم‌زمان، پیام‌هایی منتسب به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که «دوران تساهل» به پایان رسیده و حکومت «در برابر دشمن کوتاه نخواهد آمد». این نقطهٔ عطفی روشن در سرکوب بود. در هشتم ژانویه، مقامات ایرانی قطع تقریباً کامل اینترنت و ارتباطات مخابراتی را اعمال کردند و کشتار، زیر پوشش این خاموشی، شدت گرفت.

سپاه پاسداران هزاران معترض بی‌سلاح را هدف گلوله قرار داد؛ نه فقط در شهرهای بزرگی چون تهران، اصفهان و مشهد، بلکه در شمار زیادی از شهرها و روستاهای کوچک در سراسر کشور. حتی گزارش‌هایی از استفادهٔ نظام از مسلسل‌های سنگین ساخت روسیه علیه تظاهرکنندگان مسالمت‌جو منتشر شده است. شاهدان، سطح خشونت را «تکان‌دهنده» توصیف کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که بخش‌هایی از کشور به مناطق جنگی شباهت پیدا کرده بود. یکی از شاهدان گفت تفاوت این سرکوب با اعتراضات ۱۳۸۸ چشمگیر بود؛ آن زمان بیشتر نیروهای امنیتی از باتوم استفاده می‌کردند و حتی یگان‌های مسلح هم با احتیاط شلیک می‌کردند، اما این بار، یگان‌های ضدشورش وابسته به سپاه با شلیک‌های ممتد و با حداکثر ظرفیت، از جمله با مسلسل، به مردم حمله کردند.

نظام این خیزش را توطئهٔ موساد معرفی کرد و معترضان را «تروریست» نامید؛ تشدیدی خطرناک که در منطق خود حکومت، توجیه استفاده از نیروی مرگبار و مجازات‌های افراطی را گسترش می‌داد. روز چهارشنبه، وزیر دادگستری ایران به رسانه‌ها گفت که از هشتم ژانویه به بعد، اعتراضات «جنگ داخلی» تلقی خواهد شد. یک روز پیش از آن، عالی‌ترین مقام قضایی ایران گفته بود «هیچ‌گونه اغماضی» در قبال کسانی که «علیه جمهوری اسلامی و آرامش مردم به دشمن کمک کنند» وجود نخواهد داشت. اظهارات عمومی برخی سیاستمداران اسرائیلی که به‌طور بی‌پروایانه از دخالت اسرائیل سخن گفتند، خطر را برای هزاران نفری که اکنون با تهدید اعدام روبه‌رو هستند، دوچندان نمود؛ زیرا روایت جاسوسی و توطئهٔ تهران را تقویت می‌کرد.

نظام، علاوه بر تروریست خواندن معترضان و نسبت دادن آن‌ها به اسرائیل، می‌کوشد با «سلاح کردنِ سوگ»، ترس را در جامعه تزریق کند و مانع از حضور دوبارهٔ مردم در خیابان‌ها شود. به خانواده‌ها اجازه داده نمی‌شود پیکر عزیزانشان را از سردخانه‌ها تحویل بگیرند یا برایشان مراسم خاکسپاری برگزار کنند. پیام روشن است: اعتراض فقط به کشته شدن شما ختم نمی‌شود؛ بلکه می‌تواند خانواده‌تان را از کرامت، آرامش و حتی حق عزاداری محروم کند.

در چنین فضایی، ترس فقط مانع اعتراض نمی‌شود؛ بلکه افراد را از یکدیگر جدا می‌کند و مشارکت را به تله‌ای با پیامدهایی فراتر از فرد تبدیل می‌کند. وقتی حکومت بتواند زندگان را از طریق مردگان مجازات کند، بسیاری عقب می‌کشند؛ نه از سر پذیرش نظام، بلکه چون هزینه‌ها به‌شدت شخصی و غیرقابل‌تحمل شده است.

اپوزیسیون ممکن است امیدوار باشد که پایان نظام نزدیک است، اما دلایل متعددی وجود دارد که چرا حکومت می‌تواند از این مرحله نیز جان سالم به در ببرد. جمهوری اسلامی ظاهراً تحت فرمان آقای خامنه‌ای منسجم و متحد است، هرچند شایعاتی از نارضایتی و نافرمانی در درون حاکمیت وجود دارد، به‌ویژه از آن‌رو که خامنه‌ای مانع امتیازدهی هسته‌ای شده؛ امتیازهایی که می‌توانست بحران وجودی نظام را تا حدی کاهش دهد.

با اینکه اکثریت ایرانیان از نظام متنفرند، حکومت همچنان پایگاه قابل‌توجهی از حمایت مردمی دارد و می‌تواند صدها هزار نیروی مسلح را بسیج کند. بسیاری از بخش‌های جامعه که از بی‌ثباتی و هرج‌ومرج هراس دارند ــ مانند الیگارش‌ها و بازاریان بانفوذ ــ تصمیم گرفته‌اند در برابر نظام نایستند. حکومت هرچند ضربه‌خورده، ولی می‌تواند در وضعیتی ضعیف‌شده به بقا ادامه دهد و حتی ممکن است خیزش به جنگ داخلی مسلحانه کشیده شود؛ به‌ویژه با توجه به شمار بالای ایرانیانی که به دست سپاه قتل‌عام شده‌اند.

پراکندگی اپوزیسیون نیز به‌شدت به سود نظام تمام شده است. رضا پهلوی، ولیعهد پیشین، شاید در شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان رهبر اپوزیسیون مطرح شده باشد، اما واقعیت میدانی چیز دیگری است. ایران کشوری متنوع با ۹۲ میلیون جمعیت است و هرچند پهلوی پایگاه حمایتی قابل‌توجهی دارد، اما به‌هیچ‌وجه از حمایت اکثریت ایرانیان، چه داخل کشور و چه خارج از آن، برخوردار نیست. او همچنین با رفتارهایی که به‌جای وحدت، موجب شکاف شده، خود را رهبری غیرپاسخگو و تفرقه‌افکن نشان داده است.

شکاف اعتبار او با عمل نکردن به وعده‌هایش عمیق‌تر شده است. او سال گذشته ادعا کرد که از طریق پخش تلویزیونی یک کد QR، موفق شده ۵۰ هزار نفر از نیروهای نظام را به جدایی وادارد. اما هیچ شواهدی از ریزش گستردهٔ نیروهای حکومتی، دست‌کم در آن مقیاس، وجود ندارد. در عوض، معترضان در برابر ماشین کشتار نظام بی‌پناه رها شدند و این گمان را تقویت کرد که کارزار «جذب نیروهای جداشده» بیش از آنکه واقعی باشد، نمایش تبلیغاتی بوده است.

در روزهای حساس آغاز ناآرامی‌ها، نقش پهلوی عمدتاً نمایشی بود: بیانیه‌ها، حضورهای رسانه‌ای و تشویق عمومی. او هرگز مسئولیت رسمی دولتی نداشته و سازمانی معتبر و میدانی برای هدایت اعتراضات ایجاد نکرده است. در عمل، او بیشتر سوار بر موج خیزش‌ها می‌شود و توجه رسانه‌ای را به‌عنوان رهبر خودخواندهٔ اعتراضاتی جلب می‌کند که پیش از ورود او آغاز شده‌اند.

روز دوشنبه، نورا اودانل، مجری شبکهٔ CBS، پرسشی را از پهلوی مطرح کرد که اغلب ایرانیان داخل کشور نمی‌توانند با امنیت بپرسند و بسیاری از ایرانیان برون مرزی هم جرئت بیانش را ندارند: «در حالی که شما مردم را به اعتراض و حضور در خیابان‌ها تشویق می‌کنید، شمار کشته‌ها در ایران در حال افزایش است و سرکوب خشونت‌بار ادامه دارد، درست مانند تلاش‌های پیشین برای انقلاب. آیا مسئولانه است که شهروندان ایران را عملاً به سوی مرگ بفرستید؟ آیا شما در این میان مسئولیتی ندارید؟»

پاسخ پهلوی سرد و از بالا به پایین به نظر رسید؛ به‌ویژه از آن‌رو که او بدون هیچ برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی یا پشتیبانی، مردم را به خیابان‌ها فراخوانده بود.

او گفت: «این جنگ است و جنگ تلفات دارد.»

یک پرسش ساده و منصفانه در پی می‌آید: آن ۵۰ هزار نیروی جداشدهٔ وعده‌داده‌شده چه شدند؟ اگر وجود داشتند، چرا نتوانستند مانع کشتار شوند، آن را مختل کنند یا دست‌کم از شدت آن بکاهند؟

این پاسخِ به‌ظاهر بی‌اعتنا بی‌تردید بسیاری از ایرانیان را آزرده خواهد کرد. اما مشکل پهلوی بزرگ‌تر از این است: او با اعلام خود به‌عنوان رهبر انقلاب، در میان بخش‌هایی از اپوزیسیون برای خود دشمن تراشیده است. تهدیدها و آزار مداوم دیگر رهبران مخالف از سوی مشاورانش نیز به انسجام اپوزیسیون آسیب زده است.

اقلیت‌های قومی ایران نیز عمدتاً به پهلوی و مشاوران فوق‌ملی‌گرای او بی‌اعتمادند. به‌ویژه جمعیت بزرگ کردهای ایران ــ حدود ۱۰ درصد جمعیت ــ به‌شدت با او مخالف‌اند. احزاب سیاسی کرد ایرانی، به‌واسطهٔ ارتباط با جنبش گسترده‌تر کردها، از مسلح‌ترین و شاید منسجم‌ترین گروه‌های مخالف به شمار می‌روند.

وعدهٔ کمک به معترضان بدون تحقق آن، در حالی که هزاران نفر قتل‌عام می‌شوند، به بی‌اعتمادی عمیق و ماندگار می‌انجامد؛ چه از سوی پهلوی باشد و چه از سوی رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ.

یکی از معترضان که این هفته از ایران گریخته، به ما گفت پس از نخستین اظهارات ترامپ در حمایت از خیزش و هشدار به نظام، بسیاری به خیابان‌ها آمدند. اما پس از کشتار، آن موج اولیه به ناامیدی و خشم بدل شده است.

با این حال، دولت ترامپ می‌تواند با تضعیف توان نظام برای قطع اینترنت، نقشی حیاتی در کمک به مبارزهٔ آزادی‌خواهانهٔ مردم ایران ایفا کند. این کار می‌تواند از طریق عملیات سایبری انجام شود، هرچند برخی تحلیل‌گران ــ هم در اظهارات عمومی و هم در گفت‌وگوهای خصوصی با ما ــ گفته‌اند که برای مختل کردن کامل توان نظام، حملات فیزیکی به اهداف حکومتی نیز لازم است.

ترامپ باید مراقب باشد که از یک رهبر یا گروه مخالف خاص جانبداری نکند. پهلوی ممکن است از حمایت بخشی از ایرانیان برخوردار باشد، اما نمایندهٔ اکثریت جامعه نیست و توان رهبری یک انقلاب را ندارد.

آنچه در ایران کمبودش احساس می‌شود، شجاعت نیست. کمبود اصلی، «ماشین انقلاب» است؛ ماشینی با رهبری توانمند.

در سال ۱۳۵۷، آقای خمینی چنین ماشینی را ساخت و با بسیاری از گروه‌های غیر‌اسلام‌گرا ائتلاف کرد تا شاه را سرنگون کند؛ گروه‌هایی که بعدها به آن‌ها خیانت کرد و بسیاری‌شان را اعدام نمود. امروز هیچ‌کس در ایران چنین توانایی‌ای ندارد.

حتی اگر جمهوری اسلامی واقعاً در حال فروپاشی باشد، تا آخرین نفس خواهد جنگید. مردم ایران به چیزی بیش از سخنرانی‌های تلویزیونی و کارزارهای گستردهٔ شبکه‌های اجتماعی نیاز دارند. آن‌ها به حمایت واقعی، رهبری حقیقی و چشم‌اندازی مشترک برای آینده نیاز دارند؛ چشم‌اندازی که بتواند کشورشان را از ویرانی نجات دهد.

منبع: فارین پالیسی

 

مسیر ایران به سوی خیزش

در آغاز، موج تازهٔ اعتراض‌ها در ایران انگار مطالبات مشخص و صریحی نداشت. این اعتراض‌ها ماه گذشته از بازار بزرگ تهران شروع شد؛ جایی که کاسب‌های خرد دیگر نمی‌توانستند خودشان را با سقوط ارزش پول ملی هماهنگ کنند. بعد، اعتراض‌ها به شهرهای کوچک محروم و حاشیه‌های فقیرنشین سراسر کشور کشیده شد. نیروی محرک این اعتراض‌ها رنج‌هایی بود که آن‌قدر شرم‌آور شده بودند که نه می‌شد با صدای بلند گفت‌شان و نه حتی فریادشان زد:

«خانواده‌ام گرسنه است!»

«چرا امکان زنده ماندن را از ما گرفته‌اید؟»

این‌ها فقیرترین اقشار ایران بودند؛ همان «مستضعفان» در زبان رسمی حکومت، کسانی که زمانی از حمایت‌ها و یارانه‌های دولتی بهره‌مند می‌شدند و بخشی از پایگاه اجتماعی نظام به شمار می‌رفتند. اما حالا قرارداد نانوشتهٔ میان فقرا و جمهوری اسلامی فروپاشیده بود و همان پایگاه اجتماعی داشت به اپوزیسیون تبدیل می‌شد.

یکی از دوستانم، مادری مجرد، به من گفت که التماس می‌کرد پسر بیست‌وچندساله‌اش از خانه بیرون نرود. می‌گفت: «اگر بیفتد دست این کفتارها، می‌کشندش. شاید برگردد، اما زنده برنمی‌گردد.»

این زن برای گذران زندگی پسرش مبلمان خانه‌اش را فروخته بود و برای صرفه‌جویی در اجاره، به خانهٔ یکی از بستگان نقل مکان کرده بود. به پسرش گفته بود: «حق نداری بروی بیرون. من فقط تو را دارم.»

پسر جواب داده بود: «من هیچی ندارم. ماشین ندارم، خانه ندارم، مدرک ندارم، کار ندارم. چه زندگی‌ای دارم؟ جز یک سیم‌کارت چی مال من است؟ اگر من را بکشند، شاید حداقل فایده‌ای داشته باشد.»

۶ ژانویه، رضا پهلوی، ولیعهد پیشین و چهرهٔ مدعی رهبری اپوزیسیون، وارد صحنه شد. او از ایرانیان خواست در روزهای آینده متحد شوند و شعار بدهند؛ چه از خانه، چه در خیابان. شب ۸ ژانویه، تهران و بسیاری از شهرهای دیگر شعله‌ور شد. تصاویر گسترده‌ای از شورش عمومی در پایتخت منتشر شد: جمعیت‌هایی که از روی پل‌ها عبور می‌کردند، محله‌های مرکزی و شمالی شهر را پر کرده بودند، و با فریاد، پایان نظام را می‌خواستند.

اعتراض، اعتصاب و شورش، ویژگی جمهوری اسلامی فرسوده و ورشکسته است. اما هیچ‌وقت پیش از این، رویارویی مردم با حاکمان‌شان، چنین حمایت علنی‌ای از سوی قدرت‌های خارجی نداشت. وعدهٔ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که گفته بود برای مداخله «آماده و مسلح» است، برای بسیاری یک نقطهٔ عطف به نظر می‌رسید.

فراخوان پهلوی آزمونی بود برای توانایی او در سازمان‌دهی اعتراض‌ها و تبدیل شدن به نماد وحدت و رهبری آن‌ها. بسیاری از افراد با پیشینه‌ها و گرایش‌های گوناگون در تهران به این فراخوان پاسخ دادند. اما درست زمانی که اعتراض‌ها در پایتخت به هم می‌پیوست و شکل مشخص‌تری می‌گرفت — رد کامل نظام و گرایش به پسر شاه سابق — حکومت دست به قطع ارتباطات زد. اینترنت قطع شد و خطوط تلفن از کار افتاد.

در سه روز ۹، ۱۰ و ۱۱ ژانویه، حکومت ماشین سرکوب خود را به‌کار انداخت و تهران به میدان جنگ بدل شد. گزارش‌هایی از خیابان‌هایی پر از گاز اشک‌آور منتشر شد. در ویدئویی از تنها یک سردخانهٔ شلوغ، بی‌بی‌سی ۱۸۶ جسد را شمرد. در سردخانهٔ کهریزک در جنوب تهران، خانواده‌ها میان انبوهی از کیسه‌های جسد می‌گشتند و لایه‌ها را کنار می‌زدند تا شاید پیکر فرزندشان را بیابند؛ برخی از اجساد به‌شدت سوخته بودند. زنی بر بالای پیکر عزیزش خم شده بود و ناله می‌کرد: «خواهش می‌کنم بلند شو، به خدا بلند شو.»

جمهوری اسلامی در برابر این خیزش به درون‌نگری روی نیاورد؛ سرکوب و فرافکنی را انتخاب کرد. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، که ابتدا وعده داده بود صدای معترضان را بشنود، آن‌ها را «اغتشاشگر» خواند و اعتراض‌ها را توطئهٔ آمریکا و اسرائیل برای سرنگونی نظام دانست. اگر مردم فقیر و درمانده بودند، حکومت به‌وحشت افتاده بود: شبکهٔ نیروهای نیابتی‌اش در منطقه فروپاشیده، برنامهٔ هسته‌ای‌اش با بمب‌های سنگرشکن آمریکا مختل شده، و حالا می‌ترسید نوبت خودش رسیده باشد.

پزشکیان گفت «تروریست‌ها» در خیابان‌ها دست به «سر بریدن» زده‌اند. علی لاریجانی، مقام امنیتی ارشد، همین خط را تکرار کرد و گفت: «آدم می‌کشند یا می‌سوزانند، شبیه کارهای داعش.»

ریشهٔ آنچه امروز می‌بینیم به بهار سال گذشته برمی‌گردد؛ زمانی که معیشتِ از پیش آسیب‌دیدهٔ فقیرترین اقشار جامعه فروپاشید. شش سال تورم بالای ۳۰ درصد، جوانان، بیکاران و خانواده‌های کارگری را فرسوده کرده بود. نظام چندنرخی و یارانه‌ای ارز — که برای تثبیت قیمت کالاهای اساسی طراحی شده بود — باعث شد تورم مواد غذایی تقریباً دو برابر سایر کالاها شود. شرکت‌های خصوصی و شبه‌دولتی کالا را با ارز ارزان وارد می‌کردند، به قیمت بالا می‌فروختند و سودش را می‌بلعیدند.

در مارس ۲۰۲۵، ترامپ موج تازه‌ای از «فشار حداکثری» را آغاز کرد و پالایشگاه‌های چینی خریدار نفت ایران را تحریم نمود. ریال لرزید و سپس سقوط آزاد کرد. همان بهار بود که من متوجه شدم دوستانی در تهران که همیشه با صرفه‌جویی زندگی می‌کردند، وسط ماه دیگر برنجی برای خوردن ندارند. حتی میوهٔ پذیرایی از مهمان هم به معضل تبدیل شده بود.

در حالی که مردم فقیرتر می‌شدند، حکومت مشغول نمایش‌های تبلیغاتی بود: دیوارنوشتهٔ معروف «مرگ بر آمریکا» را دوباره رنگ کردند؛ همان نقاشی که پرچم آمریکا با جمجمه و موشک تصویر شده است. در میدان فلسطین، یادمان‌های عظیم برای رهبران «محور مقاومت» برپا شد. کنار یک میوه‌فروشی ایستاده بودم و مردم دربارهٔ قیمت سرسام‌آور میوه حرف می‌زدند.

در سوی دیگر شهر، موزهٔ هنرهای معاصر اجازه یافت آثار پیکاسو و دیگر بزرگان را به نمایش بگذارد و صف‌های طولانی جوانان شکل گرفت. پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، حکومت کمی فضای فرهنگی را باز کرده بود: تئاتر مستقل، کنسرت‌. اما این امتیازهای ناچیز، برای نسل جوانی که زندگی عادی، امن و شکوفا می‌خواهد، هیچ ارزشی نداشت.

تابستان همان سال، جنگ ۱۲روزهٔ اسرائیل علیه ایران، ریال را باز هم پایین‌تر برد. تا پاییز، بسیاری از خانواده‌ها گرسنه بودند. در نوامبر، درآمد یک کارگر با دو شغل حدود ۳۰ میلیون تومان بود، در حالی که هزینهٔ غذای یک خانوادهٔ چهار نفره ۱۶ میلیون تومان می‌شد. بیش از نیمی از مردم تهران مستأجرند و ۶۰ درصد درآمدشان صرف اجاره می‌شود. برای بسیاری، فقط غذا ۷۰ درصد درآمد را می‌بلعید.

قیمت غذا موضوع اصلی همهٔ گفتگوها شده بود. مرغ نماد سوءمدیریت شده بود؛ روزنامه‌ها گزارش‌های ویژه می‌نوشتند و کاریکاتورها مرغ و خروس را اربابان جدید نشان می‌دادند. رئیس مجلس اعتراف کرد: «قیمت مرغ نماد ناکارآمدی سیاست‌گذاری شده است.»

تا ژانویه، قیمت هر کیلو مرغ به ۴۸۰ هزار تومان رسید؛ تقریباً هم‌قیمت بریتانیا. یک اقتصاددان برجسته گفت این بحران غذایی «از جنگ جهانی دوم بی‌سابقه» است.

وقتی ترامپ در سال ۲۰۱۸ از توافق هسته‌ایِ به‌دست‌آمده در دوران اوباما خارج شد و تحریم‌ها را بازگرداند، مایک پمپئو، وزیر خارجهٔ وقت آمریکا، صراحتاً گفت اگر ایران «می‌خواهد مردمش غذا بخورند»، باید به خواسته‌های آمریکا تن بدهد. رهبران ایران اما راهی را انتخاب کردند که خودشان «مقاومت» می‌نامیدند.

تا سال ۲۰۲۲، یعنی زمانی که خیزش «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد، اقتصاد کشور به نفس‌نفس افتاده بود و طبقهٔ متوسط، عمدتاً زیر فشار تحریم‌های آمریکا و فساد داخلی، تقریباً نابود شده بود. آن اعتراض‌ها، به‌ویژه از سوی فمینیست‌ها در خارج از ایران، به‌عنوان پیروزی‌ای هیجان‌انگیز برای زنان ثبت و روایت شد: با وجود سرکوب خشن حکومتی، زنان در عمل پیروز شدند و آزادی در برابر پوشش اجباری به دست آوردند.

اما نباید فراموش کرد که این جنبش تا چه اندازه ریشه در خشم زنان فقیرتر ایرانی از بی‌عدالتی اقتصادی و استانداردهای دوگانه‌ای داشت که در زندگی روزمره تجربه می‌کردند. در اوج اعتراض‌ها، یک روزنامه فقط به‌خاطر انتشار عکس یک کیلو گوشت و نوشتن قیمت سرسام‌آورش توقیف شد. گشت ارشاد سال‌ها حجاب را به‌شکل گزینشی اجرا کرده بود: زنان عادی را در پارک‌ها و ایستگاه‌های مترو هدف می‌گرفت، اما هرگز کاری به زنانی نداشت که به دنیای الیگارش‌ها تعلق داشتند و با موهای عسلی و باز، در رستوران‌های مجلل قدم می‌زدند. آزادی و ثروت برای نخبگان؛ ترس و فقر برای بقیه.

پس از آن‌که حکومت اعتراض‌ها را فرو نشاند، حسن خمینی، نوهٔ بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، نسبت به بحرانی عظیم از نارضایتی عمومی که ریشه در فشارهای معیشتی و اقتصادِ ازکارافتادهٔ ایران دارد هشدار داد. او گفت: «هر درختی که میوه‌اش فقر و محرومیت باشد، درختی پلید است.» خشم اقتصادی همچون نخ راهنما از دل تمام اعتراض‌ها و التهاب‌های سال‌های اخیر ایران می‌گذرد.

چالش اصلی حاکمان ایران این است که مشکلات داخلی‌شان با سیاست های منطقه‌ای و شکست یک دکترین امنیتی گره خورده است. حکومت به مردم ایران وعده داده بود که برنامهٔ غنی‌سازی هسته‌ای، کشور را امن نگه می‌دارد و ارزش سه دهه انزوا و عقب‌ماندگی را دارد. اما حملهٔ اسرائیل در ژوئن گذشته، و پس از آن ضربات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای، در نهایت چیزی جز اقتصادی شکننده و در حال فروپاشی برای ایران باقی نگذاشت.

دولت به‌جای تغییر اولویت‌هایش، بیشتر در مواضع خود فرو رفت. از رسیدگی به نگرانی‌های غرب دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای سر باز زد و در ماه اوت با بازگشت تحریم‌های سازمان ملل روبه‌رو شد که فروش نفت ایران را باز هم محدودتر کرد. دولتی که در تمام بخش‌های کلیدی‌اش اسیر منافع گروه‌های ذی‌نفوذ شده بود، شروع به واردات بنزینِ سوپر برای خودروهای لوکس کرد و آن را به قیمت آزاد فروخت؛ آن هم در حالی که برای واردات داروهای حیاتی با کمبود ارز روبه‌رو بود.

در جریان جنگ اسرائیل، بنیامین نتانیاهو از ایرانیان خواست قیام کنند، اما آن‌ها در خانه ماندند و نشان دادند که نبردشان با حاکمان سالخورده و منفورشان، مسئله‌ای داخلی است که باید میان خود ایرانیان حل‌وفصل شود. در همان زمان، رضا پهلوی با اسرائیل همسو شد و نه حمله به ایران را محکوم کرد و نه از حاکمیت ملی کشور دفاعی به‌عمل آورد. این موضع برای چپ‌ها و روشنفکران ایرانی، و همچنین بخش بزرگی از اپوزیسیون خارج از کشور — که خود مجموعه‌ای پراکنده، کم‌رمق و بی‌رهبر است — بسیار زننده بود. آن‌ها پهلوی را چهره‌ای جدی نمی‌دانند و طرفدارانش را واپس‌گرا و ساده‌لوح می‌شمارند؛ کسانی که فریب سراب بازسازی ایرانِ پیش از ۱۳۵۷ را خورده‌اند: دنیای کلاب‌های شبانه و بی‌ینال‌ها، اقتصادی شکوفا و گذرنامه‌ای قدرتمند که نیازی به ویزا نداشت.

با این حال، یکی از دوستانم در تهران که پیش‌تر دلبستگی خاصی به پهلوی نداشت، این هفته به من گفت که نام او را مدام و اغلب با لحنی مثبت می‌شنود. او گفت: «مردم الان مجبورند دور یک نفر جمع شوند، و او تنها نمادِ عملیِ کسی است که می‌تواند کشور را به نوعی وضعیت عادی برگرداند. برای آدم‌هایی که گرسنه‌اند، فرقی نمی‌کند شخصیتش را دوست داشته باشند یا آخرش شاه داشته باشند یا رئیس‌جمهور. این‌جا دیگر کسی درگیر انقلاب قبلی یا خیزش قبلی نیست. مردم از دزدیده شدن و دروغ شنیدن خسته‌اند. فقط کسی را می‌خواهند که بتواند کمک کند بچه‌هایشان را سیر کنند.»

آنچه پس از این لحظه می‌آید، سرشار از عدم قطعیت است. اوایل همین هفته ترامپ اعلام کرد بر هر کشوری که با ایران تجارت کند، تعرفهٔ ۲۵ درصدی اعمال خواهد کرد؛ فشاری تازه بر کارزار اقتصادی‌اش، آن هم در حالی که هم‌زمان گزینهٔ حملهٔ نظامی را می‌سنجید و پیشنهاد ایران برای مذاکره را بررسی می‌کرد. مقام‌های ایرانی تاکنون شمار کشته‌شدگان اعتراض‌های اخیر را ۲ هزار نفر اعلام کرده‌اند، اما بی‌تردید رقم نهایی بسیار بالاتر خواهد رفت.

 این‌که خشونت مرگبار حکومت در آن سه روز کوتاه به «لحظهٔ تیان‌آن‌من» جمهوری اسلامی تبدیل شود یا بیشتر به «جمعهٔ سیاه» ۱۳۵۷ شباهت پیدا کند که سقوط رژیم شاه را رقم زد، تا حد زیادی به واکنش آمریکا بستگی دارد و فعلاً احتمال اقدام نظامی فوری کمتر به نظر می‌رسد. حملات هوایی آمریکا به اهداف نمادین در ایران شاید وعدهٔ ترامپ مبنی بر این‌که «کمک در راه است» را محقق کند، اما حکومت احتمالاً تاب تحمل آن را دارد. حمله‌ای که به حذف علی خامنه‌ای بینجامد، می‌تواند یا به قدرت‌گیری یک جناح عمل‌گرا و کاهش تنش‌ها منجر شود، یا برعکس، جناحی به‌مراتب تندروتر را به میدان بیاورد که مشتاق جنگ — چه داخلی و چه منطقه‌ای — باشد.

حملات دقیق به پایگاه‌های نظامی و اهداف امنیتی ممکن است موقتاً توان حکومت برای سرکوب اعتراض‌های بعدی را کاهش دهد، اما هم‌زمان به روایت رسمی نظام مشروعیت می‌بخشد که این اعتراض‌ها را پروژه‌ای پنهان برای تغییر رژیم می‌داند، و می‌تواند به تشدید اقداماتی هولناک بینجامد: اعتراف‌های اجباری، بازداشت‌های گسترده، و احتمالاً اعدام‌ها.

تأثیر چنین اقداماتی بر افکار عمومی دوگانه خواهد بود. ایرانیان به‌شدت ملی‌گرا و نسبت به مداخلهٔ خارجی فوق‌العاده حساس‌اند. ممکن است حول حکومت جمع شوند و سناریوی حضور نظامی خارجی در خاک ایران با مخالفت گسترده روبه‌رو خواهد شد. با این حال، وقتی دولت پولی ندارد و از انجام اصلاحات ساختاری ناتوان است، شمار قابل توجهی از مردم احساس می‌کنند تنها نوعی مداخلهٔ خارجی می‌تواند این بن‌بست وحشتناک را بشکند.

از یکی از دوستانم در تهران دربارهٔ حال‌وهوای این روزها پرسیدم. گفت مردم در نوعی انتظار سنگین و فلج‌کننده فرو رفته‌اند: «هیچ چیز سر جایش نیست. نمی‌دانیم فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد.»

منبع: فایننشال تایمز


درج این مقالات به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و صرفا به منظور آشنایی خوانندگان با نظرات مختلف صورت گرفته است

نظر شما