twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۰۶ 139
رقابت هند و پاکستان در خلیج فارس در میانه جنگ ایران، ادامه درگیری بین افغانستان و پاکستان و نگاهی به اهداف و پیامدهای تصمیم مقتدی صدر مبنی بر ادغام سرایا سلام در دولت عراق را در ادامه می خوانید

خلیج فارس، میدان تازه رقابت هند و پاکستان

هم‌زمان با تعمیق نقش هند و پاکستان در نظم امنیتی در حال تحول خلیج فارس، رقابت چند دهه‌ای این دو کشور اکنون به عرصه‌ای سرریز شده که شاید مهم‌ترین صحنه خارجی تقابل آن‌ها تا امروز باشد.

اما در حالی که حضور هند در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) همواره بیشتر ماهیتی اقتصادی و مبتنی بر جمعیت مهاجر داشته، پاکستان توانسته با حمایت عربستان سعودی برای خود نقشی مهم در میانجی‌گری منطقه‌ای دست‌وپا کند.

پاکستان به رهبری فیلدمارشال عاصم منیر، پس از میزبانی مذاکرات آمریکا و ایران در اسلام‌آباد در ماه گذشته، در تسهیل توافق صلح میان دو طرف نقش‌آفرینی کرده است.

در جریان سفر منیر به تهران در آخر هفته، تحولات شتاب بیشتری گرفت؛ مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، از «پیشرفت اندک» سخن گفت و دونالد ترامپ اعلام کرد دو طرف به توافق نزدیک‌تر شده‌اند.

هرچند مذاکرات هسته‌ای همچنان مانع اصلی است، اما پاکستان شاید بتواند به کاهش بن‌بست خطرناک میان واشنگتن و تهران کمک کند.

هند وارد معادلات شورای همکاری خلیج فارس می‌شود

هند پس از ارتقای روابط دفاعی، انرژی و سرمایه‌گذاری زیرساختی با امارات متحده عربی در جریان سفر اخیر نارندرا مودی، نخست‌وزیر این کشور، ناگهان در موقعیتی قرار گرفته که با محاسبات راهبردی ایران چندان سازگار نیست.

از زمان تصمیم امارات برای خروج از سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) در ماه گذشته، انتظار می‌رود ابوظبی تولید نفت خود را افزایش دهد و به کشورهای بزرگ مصرف‌کننده مانند هند اولویت بدهد.

با ورود جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به سومین ماه خود و اختلال در عرضه جهانی نفت به‌دلیل محاصره تنگه هرمز از سوی واشنگتن، نگرانی اصلی دهلی‌نو احتمالاً امنیت انرژی بوده است؛ اما هند هم‌زمان وارد شراکت دفاعی با امارات نیز شده است.

هند که در سال ۲۰۰۱ با ایران تفاهم‌نامه همکاری دفاعی امضا کرده و در سال ۲۰۰۳ نیز «بیانیه دهلی نو» برای مشارکت راهبردی را به تصویب رسانده بود، اکنون ممکن است ناچار شود برای حفظ روابط راهبردی با هر دو شریک خود، میان تهران و ابوظبی نقش متعادل‌کننده ایفا کند و شاید حتی به کاهش تنش میان آن‌ها کمک نماید.

ایران از نظر راهبردی برای هند اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا بندر چابهار امکان دسترسی مستقیم هند به افغانستان و آسیای مرکزی را فراهم می‌کند؛ آن هم در شرایطی که پاکستان اجازه عبور زمینی هند از خاک خود را نمی‌دهد.

اکنون اگر میان امارات و ایران جنگی رخ دهد، هند عملاً نمی‌تواند بدون آسیب زدن به منافع بلندمدت امنیت ملی خود در منطقه، جانب یکی از طرفین را بگیرد. در حالی که پاکستان می‌تواند از طریق چین، ایران یا افغانستان به آسیای مرکزی متصل شود، هند برای اجرای مهم‌ترین سیاست خود یعنی «اتصال به آسیای مرکزی» عملاً فقط به ایران متکی است.

طارق فرهادی، تحلیلگر ارشد ژئواستراتژیک مستقر در ژنو، به نیوعرب گفت: «هند هم به ایران وابسته است و هم به امارات؛ به ایران برای نفت ارزان‌تر و به امارات برای نیروی کار مهاجرش که در آنجا مشغول‌اند.»

او افزود: «با وجود ظواهر سه ماه گذشته، هند در بلندمدت همان توازن قبلی را حفظ خواهد کرد.»

به گفته او: «هنوز خیلی زود است که بگوییم معماری جدید خلیج فارس پس از این جنگ چگونه شکل خواهد گرفت؛ حتی درباره ائتلاف پاکستان و عربستان که در واقع از قبل هم وجود داشت. منطقه تحت فشار بی‌سابقه‌ای، به‌ویژه از نظر اقتصادی، قرار دارد. اما در بلندمدت این تجارت و اقتصاد خواهد بود که روابط جدید را شکل می‌دهد.»

جنید جاوید، کارشناس امنیت و مدیریت ریسک در اسلام‌آباد، نیز در گفت‌وگو با نیوعرب درباره این‌که آیا هند به ایران متمایل خواهد شد یا امارات، گفت دهلی‌نو تلاش خواهد کرد میان دو طرف تعادل برقرار کند.

اما او هشدار داد این بازی موازنه می‌تواند دشوار شود، زیرا نزدیکی فزاینده هند به واشنگتن، تل‌آویو و کشورهای خلیج فارس، فضای نزدیکی دهلی‌نو به تهران را محدود می‌کند.

جاوید افزود هند شاید در دوران آرامش بتواند این تعادل را حفظ کند، اما اگر «جنگی تمام‌عیار میان ایران و کشورهای خلیج فارس رخ دهد، بی‌طرف ماندن تقریباً غیرممکن خواهد بود.»

در همین حال، عایشه اعجاز خان، روزنامه‌نگار ساکن لندن، به «نیوعرب» گفت روابط هند و ایران همین حالا هم رو به افول گذاشته است، به‌ویژه پس از عقب‌نشینی راهبردی هند از پروژه بندر چابهار در ژانویه امسال به‌دلیل تحریم‌های آمریکا.

به باور او: «هند شکاف رو به گسترش میان عربستان و امارات پس از خروج ابوظبی از اوپک را در محاسبات خود لحاظ کرده و به این نتیجه رسیده که ائتلاف در حال شکل‌گیری میان امارات، هند و اسرائیل بیشتر با محاسبات راهبردی‌اش همخوانی دارد.»

با این حال، جاوید یادآور شد برخلاف پیمان دفاعی عربستان و پاکستان، میان هند و امارات هیچ بند دفاع جمعی شبیه ناتو وجود ندارد.

به گفته او، هند احتمالاً فقط پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی به ابوظبی ارائه خواهد داد، زیرا ورود به جنگ علیه ایران می‌تواند اقتصاد هند را نابود کرده و مسیرهای تجاری حیاتی‌اش را مختل کند.

او گفت: «هند می‌خواهد نیرویی ثبات‌آفرین در منطقه باشد، نه یک پلیس منطقه‌ای.»

روابط پاکستان در خلیج فارس

در مقایسه با توافق دفاعی تازه هند و امارات، روابط دفاعی عربستان و پاکستان سابقه‌ای طولانی دارد.

از دهه ۱۹۷۰ تاکنون، آموزش مشترک نیروهای زمینی و هوایی، رزمایش‌های نظامی، و استقرار دائمی هزاران نیروی پاکستانی در عربستان، روابط دو کشور را به یکی از نزدیک‌ترین روابط در جهان تبدیل کرده است.

حتی پیش از پیمان دفاعی رسمی، ریاض از برنامه هسته‌ای پاکستان حمایت مالی کرده بود و پس از نخستین آزمایش هسته‌ای پاکستان در سال ۱۹۹۸ نیز به اسلام‌آباد کمک کرد تا از زیر فشار سنگین تحریم‌های اقتصادی جان سالم به در ببرد.

رسمی‌سازی روابط دفاعی از طریق «توافق راهبردی دفاع متقابل» (SMDA) تنها در سپتامبر سال گذشته و در پی تشدید بی‌ثباتی منطقه‌ای ضروری شد.

هرچند پاکستان با ایران توافق دفاعی ندارد، اما همواره کوشیده از تنش‌های ریاض و تهران فاصله بگیرد؛ زیرا مرز ۹۰۰ کیلومتری آن با ایران حساس است و تنش‌های فرقه‌ای در داخل پاکستان نیز نگرانی مهمی محسوب می‌شود.

به‌محض آغاز جنگ آمریکا و ایران و حملات تهران به کشورهای خلیج فارس، اسلام‌آباد رسماً ایران را از پیمان امنیتی خود با عربستان مطلع کرد. پاکستان در کنار تلاش‌های میانجی‌گرانه میان واشنگتن و تهران، اطمینان حاصل کرده که تماس منظم میان وزارتخانه‌های خارجه عربستان و ایران ادامه یابد.

سپس، درست پیش از آغاز مذاکرات آمریکا و ایران در اسلام‌آباد، پاکستان در چارچوب توافق SMDA هشت هزار نیروی اضافی، یک اسکادران جنگنده و سامانه‌های دفاع هوایی به عربستان اعزام کرد؛ اقدامی که نشان‌دهنده آمادگی اسلام‌آباد برای ایفای نقشی امنیتی در بلندمدت و تأیید گرایش راهبردی آن بود.

در حال حاضر، بحث درباره یک پیمان عدم تجاوز میان ایران و چند کشور خاورمیانه برای پایان دادن به بحران خلیج فارس در جریان است. هم‌زمان ابوظبی، ریاض و دوحه ظاهراً موضعی هماهنگ‌تر اتخاذ کرده‌اند؛ به‌طوری که امارات با نزدیک شدن مذاکرات به راه‌حل دیپلماتیک، به پاکستان روی آورده و کویت نیز علاقه‌مندی خود به روابط دفاعی با اسلام‌آباد را ابراز کرده است.

با این حال، اگر تنش میان تهران و ابوظبی شدت بگیرد، هند در موقعیتی منحصربه‌فرد برای میانجی‌گری قرار خواهد گرفت، زیرا شریک دفاعی هر دو کشور است.

تأثیر تنش‌های خلیج فارس بر جنوب آسیا

هر دو رقیب جنوب آسیا می‌خواهند از کشیده شدن مستقیم به سیاست داخلی خلیج فارس اجتناب کنند. پاکستان می‌خواهد از عربستان حمایت کند، بدون آن‌که ایران را تحریک نماید؛ و هند نیز می‌خواهد روابطش با امارات را تقویت کند، بی‌آن‌که پیوندش با تهران به خطر بیفتد.

بدتر شدن وضعیت امنیتی در خلیج فارس می‌تواند هم بر پاکستان و هم بر هند اثر بگذارد، زیرا روابط آن‌ها با ایران یا متحدان اصلی شورای همکاری خلیج فارس را پیچیده‌تر خواهد کرد.

هند و پاکستان هر دو روابط خوبی با امارات و عربستان داشته‌اند، اما در حالی که اسلام‌آباد سال‌هاست میان تهران و ریاض موازنه برقرار می‌کند، دهلی‌نو اکنون برای نخستین بار در حال آزمودن پیامدهای روابط دفاعی هم‌زمان با ابوظبی و تهران است.

با توجه به جمعیت گسترده مهاجران دو کشور در عربستان و امارات، شهروندان آن‌ها ممکن است آسیب ببینند؛ برای مثال اگر ابوظبی احساس کند اسلام‌آباد جانب آن را نگرفته، یا اگر ریاض تصور کند دهلی‌نو برخلاف منافعش عمل می‌کند.

در شرایطی که عربستان برنامه تأمین مالی پالایشگاهی ۱۰ میلیارد دلاری در گوادر را اعلام کرده، امارات نیز احتمالاً سرمایه‌گذاری‌های خود در هند را تسریع خواهد کرد. هفته گذشته، ابوظبی از سرمایه‌گذاری ۵ میلیارد دلاری در زیرساخت‌ها و نهادهای مالی هند خبر داد.

عایشه اعجاز خان گفت: «ائتلاف هند و امارات باید در کنار این واقعیت دیده شود که هندی‌ها ۴۰ درصد جمعیت ساکن امارات را تشکیل می‌دهند و بزرگ‌ترین جامعه مهاجر این کشور هستند.»

به باور او، ممکن است هند و اسرائیل مشترکاً از امارات دفاع کنند؛ زیرا این کشور «پایگاهی برای تأمین منافع آن‌ها در منطقه» محسوب می‌شود.

او افزود: «همان‌طور که ائتلاف هند، امارات و اسرائیل در حال گسترش است، پیمان عربستان و پاکستان نیز احتمالاً با پیوستن ترکیه و قطر توسعه خواهد یافت.»

به گفته جاوید، دهلی‌نو و اسلام‌آباد هم‌اکنون درگیر رقابتی آرام اما شدید برای نفوذ در خلیج فارس هستند.

او توضیح داد که پاکستان در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس «برتری بزرگی» داشته، اما هند با استفاده از تجارت و حضور در چارچوب‌های چندجانبه کوچک مانند I2U2  در حال مقابله است.

به گفته او، پاکستان همچنان «برتری» خود را در اعتبار نظامی حفظ کرده، در حالی که بازار عظیم هند به آن اهرم اقتصادی می‌دهد؛ اما در نهایت «کشورهای خلیج فارس جانب یکی را نخواهند گرفت. پاکستان به‌عنوان شریک سنتی و قابل‌اعتماد امنیت سخت دیده می‌شود و هند به‌عنوان ستون حیاتی اقتصاد و فناوری.»

منبع: العربی الجدید


چرا پاکستان و افغانستان هنوز با هم می‌جنگند

در حالی که رهبران پاکستان در صحنهٔ جهانی نقش مهمی ایفا می‌کنند و برای میانجی‌گری صلح میان آمریکا و ایران به سراسر جهان سفر می‌کنند، خود درگیر جنگی بی‌پایان با همسایه‌شان، افغانستان، هستند.

از زمانی که پاکستان در اواخر فوریه جنگ علیه افغانستان را اعلام کرد، این دو کشور مرتباً با هم درگیر شده‌اند؛ این درگیری‌ها با وجود تلاش چین برای حل اختلافات (از جمله اعزام فرستاده به پایتخت هر دو کشور و میزبانی مذاکرات ماه گذشته) همچنان ادامه دارد.

با تشدید خشونت‌ها در ماه مارس، پاکستان ده‌ها حمله هوایی به شهرها و زیرساخت‌های نظامی افغانستان انجام داد. اگرچه اکنون از شدت درگیری‌ها کاسته شده، اما جنگ همچنان تقریباً هر هفته تلفات برجای می‌گذارد و تنها در سه ماه گذشته صدها غیرنظامی جان باخته‌اند.

به نظر نمی‌رسد هیچ یک از دو کشور حاضر به عقب‌نشینی باشند.

عبدالمتین قانی، سخنگوی وزارت کشور افغانستان، در مصاحبه‌ای در ماه مارس گفت: «ما قبلاً با پاکستان مثل آهن ربا بودیم. حالا همدیگر را دفع می‌کنیم و این وضع بهتر نخواهد شد.»

شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، در جریان بازدید از نیروهای این کشور در ماه مه گفت که کارزار علیه افغانستان «با عزمی راسخ» ادامه دارد. او در ۱۹ مه، چند روز پس از چندین حمله به اهداف غیرنظامی و نظامی در شمال‌غرب پاکستان، افزود: «رژیم طالبان در افغانستان باید اقدام مشخص و مؤثری علیه گروه‌های تروریستی انجام دهد.»

پاکستان گروه‌های مسلح مستقر در افغانستان را مسئول هزاران حمله در سال‌های اخیر می‌داند و می‌گوید عملیات نظامی‌اش در افغانستان این حملات را کاهش داده است.

مقامات طالبان افغانستان در گفت‌وگوهای خصوصی اذعان می‌کنند که برخی از جنگجویان افغان به «تحریک طالبان پاکستان» می‌پیوندند؛ گروهی که مسئول بیشتر خشونت‌ها در پاکستان است. اما آن‌ها می‌گویند هرچند پیوندهای ایدئولوژیک وجود دارد، نمی‌توانند رهبری تحریک طالبان پاکستان را کنترل کنند. آن‌ها همچنین هرگونه میزبانی یا تسهیل فعالیت این گروه را انکار می‌کنند و می‌گویند که درگیری با تحریک طالبان پاکستان، مشکل خود پاکستان است.

پاکستان افزون بر حملات هوایی، با بستن مرزها و اخراج دسته‌جمعی افغان‌ها، دست به تلافی زده است.

ایالات متحده گفته است که پاکستان حق دفاع از خود را دارد؛ موضعی که افغانستان آن را چراغ سبزی برای عملیات پاکستان تلقی کرده است.

آمیرا جدون، دانشیار علوم سیاسی در دانشگاه کلمسون و کارشناس امنیت جنوب آسیا، گفت: «ایالات متحده افغانستان را از اولویت خود خارج کرده و از پاکستان در کاری که می‌خواهد در افغانستان انجام دهد حمایت می‌کند. پاکستانی‌ها هم از این فرصت سوءاستفاده می‌کنند.»

بر اساس گزارش مأموریت سازمان ملل در افغانستان، دست‌کم ۳۷۲ شهروند افغان در این درگیری‌ها جان باخته‌اند و نزدیک به ۴۰۰ نفر دیگر زخمی شده‌اند.

بیشتر درگیری‌ها در امتداد مرز ۲۶۰۰ کیلومتری این دو کشور رخ داده است. در پایانه مرزی تورخم در شرق افغانستان، بازاری در اثر حمله هوایی پاکستان در ماه مارس طعمه حریق شد. در نزدیکی آن، یک مرکز ترانزیت برای افغان‌هایی که از پاکستان برمی‌گشتند، در پی درگیری بین دو کشور، آسیب دید و برای یک ماه از کار افتاد.

اما مرگبارترین حادثه در اواسط ماه مارس در کابل، پایتخت افغانستان رخ داد، زمانی که پاکستان یک مرکز بازپروری معتادان را بمباران کرد. بر اساس آمار سازمان ملل، در این حمله دست‌کم ۲۶۹ معتادِ در حال ترک، کشته و ۱۷۲ نفر دیگر زخمی شدند.

بسته بودن مرزها به اقتصاد افغانستان که برای صادرات محصولات کشاورزی و واردات مواد غذایی، مصالح ساختمانی و لوازم پزشکی به پاکستان وابسته است، آسیب سختی زده است.

داروسازان افغان می‌گویند با کمبود شدید داروهای دیابت و سایر بیماری‌ها مواجه هستند. حکومت طالبان به شرکت‌های داروسازی داخلی دستور داده تولید خود را افزایش دهند و از روسیه و هند نیز برای پر کردن این خلأ کمک خواسته است.

پرویز خیری، یک داروساز در کابل، گفت: «ما بیشتر به داروهای خارجی وابسته‌ایم. افغانستان کشور محصور در خشکی است و همواره از اختلافات مرزی آسیب دیده و همچنان هم آسیب می‌بیند.»

نمایندگان افغانستان و پاکستان ماه گذشته به مدت هشت روز در شهر اورومچی در شمال‌غرب چین گفت‌وگو کردند. اما به گفته یکی از شرکت‌کنندگان در مذاکرات، این مذاکرات با بی‌اعتمادی عمیق و آنچه هر طرف عدم تمایل طرف دیگر به سازش می‌دید، تحت تأثیر قرار گرفت.

یک مقام امنیتی پاکستان که مسائل افغانستان را دنبال می‌کند، گفت چین کوشید با استفاده از روابط نزدیکش با هر دو کشور، آن‌ها را پای میز مذاکره بیاورد، این در حالی بود که تلاش‌های میانجی‌گرانه سایر کشورها به بن‌بست خورده بود. اما حملات مداوم تروریستی باعث شد دولت پاکستان علیرغم فشار چین برای ادامه تعامل، مذاکرات را متوقف کند. نشست اورومچی تنها باری بود که دو دولت طی ماه‌های اخیر با یکدیگر صحبت کردند.

مقامات پاکستانی می‌گویند همتایان افغانشان حاضر نیستند به صورت کتبی متعهد شوند که تحریک طالبان پاکستان و سایر گروه‌ها را مهار کنند.

مقامات افغان نیز گفته‌اند پاکستان از آن‌ها می‌خواهد مسئولیت تمام حملات تروریستی در پاکستان را بپذیرند؛ خواسته‌ای که به گفته آن‌ها غیرواقعی است. مقامات طالبان معتقدند هدف بلندمدت پاکستان سرنگونی حکومت آن‌هاست، بنابراین حاضر نیستند هوشیاری خود را کاهش دهند.

منبع: نیویورک تایمز


چرا مقتدی صدر انتظار دارد ما او را باور کنیم؟

آخرین اعلامیه مقتدی صدر مبنی بر اینکه نیروی شبه‌نظامی او، سرایا السلام، در نیروهای امنیتی عراق ادغام خواهد شد، در داخل عراق با آمیزه‌ای از شک و تردید مواجه شده است. برای بسیاری از عراقی‌ها، این یک حرکت اصلاح‌طلبانه نیست، بلکه تلاشی دیگر از سوی یک روحانی سیاسی برای بازآفرینی خود در لحظه‌ای است که توازن قدرت‌ها در حال تغییر است. سوالی که به ذهن متبادر می‌شود ساده است: چرا صدر انتظار دارد عراقی‌ها یا جامعه جهانی او را باور کنند؟

پاسخ با ماهیت جنبشی که او رهبری می‌کند آغاز می‌شود. هیچ رویدادی به اندازه سرنوشت یکی از فرماندهان سابق جیش المهدی که سال‌ها پیش از صدر جدا شد و در بریتانیا پناهندگی گرفت، تناقض‌های جریان صدر را روشن نمی‌کند. او روزی یک روحانی مسلح بود که به بهانه «حفاظت از مساجد» مرتکب کشتارهای فرقه‌ای می‌شد. اما حالا به یک دلقک سیاسی تبدیل شده که اسرائیل را ستایش می‌کند و نابودی غزه را تحت عنوان «اقدامی بشردوستانه» توجیه می‌نماید. او از لندن هر روز به رهبر سابقش حمله می‌کند، بدون آنکه ذره‌ای پشیمانی از جنایت‌هایی که مرتکب شده نشان دهد؛ جنایت‌هایی که نیویورک تایمز آنها را همراه با عکس‌هایی از او در لباس روحانیت مستند کرده است.

این مثال یک مورد تصادفی نیست. این نشانه یک جنبش است که بارها خود را بازآفرینی کرده بدون آنکه هرگز با میراث خشونت‌آمیز خود روبرو شود. و دقیقاً همین میراث است که سایه سنگینی بر آخرین ادعای صدر مبنی بر منحل کردن — یا ادغام کردن — سرایا السلام انداخته است.

در عمل، سرایا السلام به عنوان یک قدرت موازی عمل کرده است، به ویژه در شهر سامرا که عملاً این شهر را تحت عنوان حفاظت از حرم‌ها به تصرف خود درآورد. این شبه‌نظامیان چنان سیستم کنترل فرقه‌ای سختی را تحمیل کردند که حتی ساکنان بومی سامرا نیز از ورود به شهر خود منع می‌شدند مگر اینکه می‌توانستند ثابت کنند یکی از بستگانشان در داخل شهر زندگی می‌کند. این رفتار، رفتارِ گروهی نیست که به دولت اعتقاد داشته باشد؛ رفتار گروهی است که جایگزین دولت می‌شود.

در این زمینه، اعلامیه جدید صدر درباره ادغام کمتر شبیه گامی به سوی غیرنظامی‌سازی به نظر می‌رسد و بیشتر شبیه یک جابجایی استراتژیک است. او تلاش می‌کند به عنوان یک مصلح، محافظ دولت، و وزنه تعادلی در برابر شبه‌نظامیان تحت حمایت ایران دوباره وارد عرصه سیاسی شود. اما عراقی‌ها این نمایش را قبلاً دیده‌اند.

دو روز پیش از آنکه جریان صدر ادعای پیروزی در انتخابات مجلس سال ۲۰۲۱ را مطرح کرد، پیکر حیدر الزاملی، فعال مدنی، یک روز پس از ربوده شدنش در آب‌های دیوانیه شناور پیدا شد. تنها «جرم» او این بود که کاریکاتوری منتشر کرده بود که صدر را مسخره می‌کرد. هیچ تحقیق جدی دنبال نشد. همه فهمیدند چرا: اثر انگشت جیش المهدی همه جا روی این قتل بود. این همان فرهنگ سیاسی است که صدر بنا کرده است، و همان فرهنگی است که اکنون ادعا می‌کند می‌خواهد اصلاح کند.

شعارهای صدر — دولت مدنی، حاکمیت ملی، مبارزه با فساد، پایان دخالت خارجی — زیر سنگینی سابقه خودش فرو می‌ریزد. به گفته رویترز، جریان صدر کنترل وزارتخانه‌هایی را در دست داشت که سهمشان از بودجه سال ۲۰۲۱ عراق، بین یک‌سوم تا نیمی از کل پول کشور بود. این وزارتخانه‌ها به مراکز حامی‌پروری، فساد و باج‌خواهی سیاسی تبدیل شدند. جریان صدر همیشه از طریق ارعاب، عوام‌گرایی و به خیابان کشاندن هواداران خود حکومت کرده است.

با این حال، سیاست‌گذاران غربی که نگران نفوذ ایران هستند، گهگاه با این ایده که صدر می‌تواند «وزنه تعادلی مفید» باشد، از تحرکات او استقبال کرده‌اند. گزارش‌هایی در فایننشال تایمز و واشنگتن پست او را به عنوان یک شریک بالقوه به تصویر کشیده‌اند؛ شریکی غیرقابل پیش‌بینی، اما قابل‌ترجیح بر وفادارترین شبه‌نظامیان تهران. داگلاس سیلیمن، سفیر پیشین آمریکا، حتی پس از انتخابات ۲۰۱۸ صدر را «یکی از ترمزهای اصلی گسترش قدرت ونفوذ ایران» توصیف کرد.

اما این چارچوب‌بندی یک حقیقت اساسی را نادیده می‌گیرد: اختلاف صدر و تهران بر سر نفوذ است نه ایدئولوژی. صدر می کوشد تهران را عصبلانی نکند و تهران نیز می کوشد او را از دست ندهد.

به همین دلیل است که عراقی‌ها به او اعتماد ندارند. آنها عواقب حکومت صدر را با پوست و استخوان خود لمس کرده‌اند: خدمات درمانی در حال فروپاشی، وزارتخانه‌های فاسد، و فرهنگی سیاسی که وفاداری را بر شایستگی ترجیح می‌دهد. آنها می‌دانند که ادغام سرایا السلام در دولت، تضعیف شبه‌نظامیان نیست؛ بلکه نفوذ و ریشه های این گروه را در دولت عمیق تر می کند. این کار به صدر اهرم بیشتری می‌دهد، نه کمتر. رویارویی با فساد را خطرناک‌تر می‌کند، نه امن‌تر.

عراق به یک دولت نیاز دارد و مقتدی صدر دو دهه فرصت داشته که به همگان ثابت کند توان ساختن چنین دولتی را ندارد.

منبع: میدل ایست مانیتور

درج این مقاله به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و تنها به منظور آشنایی خوانندگان با نظرات مختلف صورت گرفته است


نظر شما