twitter share facebook share ۱۴۰۵ تیر ۲۲ 35
این تحولات نشان‌دهنده راهبرد بلندمدت در سیاست ترامپ است؛ راهبردی که بر عامل زمان تکیه دارد تا ایران را به تدریج وادار کند شرایط آمریکا را بپذیرد. ترامپ می‌داند مهم‌ترین ابزار فشار ایران، تهدید به بستن هرمز، با گذشت زمان بخشی از ارزش خود را از دست می‌دهد

 جنگ، مذاکره و هرمز؛ منطق پنهان سیاست ترامپ در برابر ایران

تنش در تنگه هرمز دوباره بالا گرفته و دور تازه‌ای از حملات هوایی بین طرفین درحال انجام است. سپاه پاسداران اعلام کرده که این تنگه را «تا اطلاع ثانوی» بسته است.

در کنار این تحولات، دونالد ترامپ همچنان دو پیام ظاهراً متناقض را هم‌زمان تکرار می‌کند: از یک طرف می‌گوید مذاکرات با ایران ادامه دارد و از طرف دیگر اعلام می‌کند که تفاهم‌نامه میان دو کشور پایان یافته است.

این تناقض صرفاً نشانه بی‌نظمی یا «دیوانگی ترامپ» نیست. ترامپ در ماه‌های گذشته نوعی سیاست حساب‌شده را دنبال کرده که در ظاهر پر از تناقض است، اما در باطن انسجام دارد. او مدام میان تهدید و مذاکره، جنگ و صلح، و نمایش قدرت و ادعای صلح‌طلبی حرکت می‌کند، اما هدف اصلی‌اش این است که همیشه یک قدم جلوتر از ایران باشد.

در این نگاه، آمریکا در موقعیت حمله قرار دارد و ایران در موقعیت دفاع. هرچند ایران با حمله به پایگاه‌های آمریکا و ایجاد اختلال در رفت‌وآمد کشتی‌ها در هرمز واکنش نشان داده است، اما معنای دیپلماسی برای دو طرف یکسان نیست. برای ترامپ، دیپلماسی بخشی از جنگ است؛ ابزاری که یا جای بمب‌ها را می‌گیرد یا در کنار آنها به کار می‌رود تا فشار بیشتری ایجاد کند. اما برای ایران، دیپلماسی بیشتر راهی برای عقب انداختن جنگ، کاهش شدت آن یا پایان دادن به آن است.

ترامپ بارها گفته که آمریکا «ایران را از نظر نظامی درهم کوبیده» یا «مانع دستیابی آن به سلاح هسته‌ای شده است». او همچنین از قدرت ارتش آمریکا و محاصره دریایی ایران سخن می‌گوید تا نشان دهد ابتکار عمل را در دست دارد.

شاید دولت ترامپ در آغاز جنگ خطر واقعی بسته شدن تنگه هرمز را به‌درستی برآورد نکرده بود، به‌ویژه زمانی که هدفش فشار برای تغییر یا سقوط نظام ایران بود. با این حال، واکنش‌های بعدی آمریکا پس از بسته شدن عملی هرمز کاملاً حساب‌شده بوده است.

ایران هنوز هم می‌تواند با حمله به کشتی‌ها، استفاده از موشک و پهپاد، مین‌گذاری دریایی یا حتی تهدید به دریافت عوارض عبور از کشتی‌ها، در رفت‌وآمد دریایی اختلال ایجاد کند. همین اقدامات در ماه‌های گذشته باعث جهش قیمت نفت و ایجاد شوک‌های اقتصادی شده بود.

اما نکته مهم این است که در دور اخیر درگیری‌ها، با وجود بسته شدن دوباره هرمز، قیمت نفت تنها اندکی افزایش یافته و مانند گذشته جهش شدیدی نداشته است. این موضوع را می توان نشانه آن دانست که آمریکا توانسته با اسکورت و حفاظت نظامی از نفتکش‌ها، شرایط جدیدی ایجاد کند و بازارهای جهانی نیز تا حدی به این وضعیت اعتماد کرده‌اند.

عامل دیگری که به کاهش اثر بحران هرمز کمک می‌کند، افت تقاضای جهانی نفت و کاهش واردات کشورهای آسیایی است. علاوه بر این، برخی کشورهای خلیج فارس در حال ایجاد مسیرهای جایگزین برای صادرات نفت خود هستند.

برای مثال، شرکت ملی نفت ابوظبی پروژه‌ای را آغاز کرده که ظرفیت صادرات از بندر فجیره را افزایش می‌دهد و قصد دارد تولید نفت خود را تا سال ۲۰۲۷ به پنج میلیون بشکه در روز برساند. عربستان سعودی نیز ظرفیت خط لوله «پترولاين» را که نفت شرق این کشور را به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل می‌کند، از پنج میلیون به هفت میلیون بشکه در روز افزایش داده است.

البته صادرات نفت منطقه هنوز به سطح پیش از جنگ نرسیده و کشورهای خلیج فارس و عراق خسارت‌های بزرگی متحمل شده‌اند. کشورهایی مانند کویت و قطر همچنان وابستگی زیادی به تنگه هرمز دارند، هرچند آنها نیز در حال بررسی راه‌های جایگزین برای صادرات انرژی هستند.

همه این تحولات نشان‌دهنده یک راهبرد بلندمدت در سیاست ترامپ است؛ راهبردی که بر عامل زمان تکیه دارد تا ایران را به تدریج وادار کند شرایط آمریکا را بپذیرد.

ترامپ می‌داند مهم‌ترین ابزار فشار ایران، یعنی تهدید به بستن هرمز، با گذشت زمان بخشی از ارزش راهبردی خود را از دست می‌دهد. در مقابل، ایران هم می‌داند که پس از آسیب‌های سنگینی که حملات آمریکا و اسرائیل به برنامه هسته‌ای‌اش وارد کرده‌اند، هرمز یکی از معدود اهرم‌های مهم باقی‌مانده برایش در مذاکرات است.

به همین دلیل، آمریکا تلاش می‌کند بدون ورود به یک جنگ گسترده، توان ایران برای بستن هرمز را از بین ببرد. حملات جدید آمریکا بیشتر رادارها، انبارهای موشکی و پهپادی و زیرساخت‌های نظامی ایران در سواحل جنوبی را هدف قرار داده‌اند تا ادامه اختلال در کشتیرانی برای ایران بسیار پرهزینه شود.

ترامپ چند بار «بازی را برگرداند»: نخست با اعلام محاصره دریایی بنادر ایران، سپس با ایجاد نظام اسکورت نفتکش‌ها و بعد با استفاده از ادعای نقض تفاهم‌نامه از سوی ایران برای توجیه حملات بیشتر و تضعیف توانایی ایران در مختل کردن کشتیرانی.

در این چارچوب، ترامپ فردی کاملاً بی‌برنامه یا صرفاً دمدمی‌مزاج نیست. او عمداً از زبانی استفاده می‌کند که پر از تناقض به نظر می‌رسد؛ هم تهدید می‌کند و هم دعوت به مذاکره. این روش به او اجازه می‌دهد تنش را به‌آرامی و با دقت مدیریت کند، بدون آنکه وارد جنگی فراگیر شود که در میان مردم آمریکا محبوبیت چندانی ندارد.

ترامپ مشکلی با ادامه یافتن این وضعیت برای سال‌ها، حتی تا پایان دوره ریاست‌جمهوری‌اش در ژانویه ۲۰۲۹، ندارد. در حالی که ایران از دیپلماسی برای پایان دادن به جنگ استفاده می‌کند، ترامپ همان دیپلماسی را به ابزاری برای ادامه فشار و جنگ تبدیل کرده است.

هر دو طرف تا حدی خود را با فشارهای اقتصادی، نظامی و بین‌المللی سازگار کرده‌اند، اما در بلندمدت کفه ترازو به سود آمریکا سنگین‌تر است. ایران در شرایط محاصره قرار دارد؛ اگر حملات گسترده انجام دهد، ممکن است با ضربات بسیار سنگین‌تری روبه‌رو شود و اگر حمله نکند، وارد جنگی فرسایشی خواهد شد.

تلاش ترامپ برای نزدیک شدن به ترکیه، احتمال حمایت از فروش جنگنده‌های اف-۳۵ به آنکارا، و همچنین تلاش برای کاهش وابستگی چین به نفت ایران اقداماتی است که می توان آنها را بخشی از راهبرد گسترده‌تر آمریکا برای افزایش فشار بر ایران دانست.

منبع: درج


مقاومت خاموش

رهبر حکومت طالبان، شیخ هبت‌الله آخندزاده، که در سال‌های اخیر به‌تدریج کنترل خود را بر سراسر افغانستان محکم‌تر کرده است، اکنون با نمایش تازه‌ای از قدرت در شهر هرات، یکی از آخرین مکان‌هایی را نیز زیر فشار قرار داده که مردم هنوز می‌توانستند بی‌سروصدا برخی محدودیت‌های طالبان را نادیده بگیرند.

طالبان پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱، مجموعه‌ای سخت‌گیرانه از قوانین مربوط به مذهب، پوشش و زندگی روزمره را اجرا کردند. زنان و دختران در سراسر افغانستان با محدودیت‌هایی در زمینه تحصیل، بسیاری از مشاغل و سفر روبه‌رو هستند. با این حال، در بخش‌هایی از هرات، سومین شهر بزرگ کشور، مردان ریش‌های کوتاه داشتند و زنان با کفش پاشنه‌بلند و آرایش در خیابان دیده می‌شدند.

اکنون این وضعیت در حال تغییر است.

در هفته‌های اخیر، پلیس امر به معروف طالبان ده‌ها نفر را بازداشت کرده است. بسیاری از زنان می‌گویند از ترس گرفتار شدن در موج بازداشت‌ها، دیگر از خانه بیرون نمی‌روند. برخی از مردم حتی دست به اعتراض زده‌اند؛ اقدامی که در افغانستان امروز به‌ندرت دیده می‌شود، اما طالبان با معترضان نیز برخورد کرده‌اند.

یکی از ساکنان هرات به نام هنگامه که در دهه سی زندگی خود است، گفت: «آن‌ها ترس را مثل یک ویروس پخش می‌کنند.»

فضایی آکنده از ترس بر بخش‌های وسیعی از یکی از چندفرهنگی‌ترین شهرهای افغانستان حاکم شده است.

طالبان پیش‌تر بیشتر صداهای مخالف را خاموش کرده‌اند، اما اکنون فشارهای مذهبی و اجتماعی در حال افزایش است. آیت‌الله غلام‌عباس واعظی‌زاده، از روحانیان برجسته شیعه، در سخنرانی‌ای در ماه مه گفت: «چرا هر روز فشار مذهبی را بیشتر می‌کنند؟ وقتی فشار بیش از حد شود، انفجار اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.»

هرات که جمعیت بزرگی از شیعیان را در خود جای داده، هیچ‌گاه پایگاه اصلی طالبان نبوده است. در جنگ داخلی دهه ۱۹۹۰، این شهر مرکز فعالیت برخی از سرسخت‌ترین رقبای طالبان بود و در اوت ۲۰۲۱ نیز از آخرین شهرهایی بود که به دست این گروه سقوط کرد.

هرات شاید به اندازه کابل یا مزارشریف آزاد و باز نباشد، اما تا همین اواخر می‌شد دختران دانش‌آموزی را دید که بخشی از موهایشان از زیر روسری پیدا بود، یا زنانی که شلوار جین و شال‌های رنگارنگ می‌پوشیدند.

محله جبرئیل سال‌ها نماد این مقاومت خاموش بود. این محله محل زندگی ده‌ها هزار خانواده از جامعه عمدتاً شیعه هزاره است و به دلیل نزدیکی به مرز ایران، یکی از مراکز مهم تجارت به شمار می‌رود.

در جبرئیل کافه‌هایی وجود داشت که دختران و پسران جوان می‌توانستند با هم معاشرت کنند و بازارهایی که گروه‌های دختران با آرایش و بدون مزاحمت در آن رفت‌وآمد می‌کردند.

اما دستورهایی که پلیس امر به معروف طالبان در اوایل ژوئن به رهبران مذهبی محلی ابلاغ کرد، به این وضعیت پایان داد. بر اساس این دستورها، زنانی که از پوشاندن کامل بدن و صورت خودداری کنند، بازداشت خواهند شد و ممکن است با زندان روبه‌رو شوند.

بر پایه گزارش هیئت سازمان ملل در افغانستان، در روزهای ششم و هفتم ژوئن دست‌کم ۳۰ زن به اتهام نقض این مقررات بازداشت شدند. گروه‌های محلی حقوق بشر می‌گویند تاکنون بیش از ۲۰۰ مورد بازداشت ثبت کرده‌اند و احتمال افزایش آن وجود دارد.

حسین، یکی از روحانیان شیعه هرات، گفت: «بعضی نسل‌ها فرمان‌ها را می‌پذیرند و بعضی نه. نسل جدید نمی‌تواند با این وضعیت کنار بیاید و آن را قبول نمی‌کند.»

در نهم ژوئن، ده‌ها نفر از ساکنان جبرئیل برای اعتراض به قوانین جدید و بازداشت‌ها گرد هم آمدند.

در میان آن‌ها دختر ۱۹ ساله‌ای بود که با وجود مخالفت مادرش همراه یکی از دوستانش به اعتراض پیوسته بود. او گفت: «با خودم گفتم اگر من نروم و دیگران هم نروند، پس چه کسی اعتراض خواهد کرد؟ شاید فردا نوبت بازداشت مادرم یا خواهرم باشد.»

معترضان شعار می‌دادند: «کار، آموزش، آزادی.»

با بلندتر شدن شعارها و نزدیک شدن نیروهای مسلح طالبان، برخی از معترضان سنگ پرتاب کردند. طالبان ابتدا تیر هوایی شلیک کردند و سپس به سمت پاهای معترضان تیراندازی نمودند. تصاویر این رویارویی به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد.

نیروهای طالبان در کوچه‌های جبرئیل به تعقیب معترضان پرداختند و ده‌ها نفر را کتک زدند و بازداشت کردند. یک نوجوان بر اثر اصابت گلوله جان باخت و چند نفر دیگر نیز زخمی شدند.

سخنگوی پلیس هرات، سید مسعود حسینی، معترضان را «آشوبگر» خواند که قصد برهم زدن نظم عمومی را داشتند. او بازداشت و ضرب‌وشتم معترضان را انکار کرد و گفت نیروهای پلیس در کوتاه‌ترین زمان اوضاع را تحت کنترل درآوردند.

پس از اعتراضات، طالبان به‌سرعت در جبرئیل مستقر شدند و ایست‌های بازرسی متعددی ایجاد کردند. وقتی شایعه برگزاری تظاهرات دیگری پخش شد، از طریق مسجدها و مدرسه‌ها به مردم هشدار دادند که دیگر برای اعتراض از خانه خارج نشوند.

و مردم نیز دیگر به خیابان نیامدند.

اکنون فضای ترس بر جبرئیل سایه انداخته است. ساکنان می‌گویند طالبان مردم را در خیابان متوقف می‌کنند و به دلیل نوع ریش یا لباسشان بازداشت می‌کنند و در برخی موارد دختران دانش‌آموز را نیز تحت فشار قرار می‌دهند.

زهرا، دختر ۱۵ ساله‌ای، گفت یک روز صبح او و صدها دانش‌آموز دیگر را در حیاط مدرسه به صف کردند، در حالی که مأموران پلیس امر به معروف طالبان با دقت آن‌ها را زیر نظر داشتند.

دختران از سر تا پا چادر سیاه به تن داشتند، اما مأموران به آن‌ها دستور دادند که صورت خود را نیز بپوشانند. سپس از دانش‌آموزان فیلم گرفتند، در حالی که کاغذهایی در دست داشتند که روی آن نوشته شده بود: «این پوشش، پرچم عزت زن افغان است.»

بعضی از دختران زیر چادرهایشان گریه می‌کردند. زهرا گفت: «همه ما ترسیده بودیم»، زیرا نمی‌توانستند با خانواده‌های خود تماس بگیرند و از آن‌ها کمک بخواهند.

سرکوب‌ها و ترس از بازداشت، فعالیت اقتصادی را نیز مختل کرده است. شکیلا، صاحب یک کارگاه بسته‌بندی مواد غذایی در جبرئیل، گفت سه نفر از کارکنانش هفته‌هاست که سر کار نیامده‌اند.

یکی از مدیران مدارس هرات نیز گفت بعضی از والدین، دختران خود را از رفتن به مدرسه منع کرده‌اند.

در عین حال، برخی دخترانی که با رعایت مقررات جدید به مدرسه می‌روند، از سوی عابران مورد تمسخر قرار می‌گیرند. یکی از معلمان گفت به برخی از دانش‌آموزانی که صورت خود را با نقاب یا ماسک می‌پوشانند، در خیابان لقب «خر طالبان» داده می‌شود.

تلاش طالبان برای تحکیم کنترل خود تنها به مسئله پوشش محدود نمی‌شود. در ماه‌های اخیر، مقام‌های طالبان در نقاط مختلف افغانستان کوشیده‌اند نشانه‌های آشکار مراسم و باورهای شیعیان را محدود کنند.

به گفته مسئولان مذهبی، کارکنان آموزشی و گروه‌های حقوق بشری، طالبان از همه دانشجویان پسر دانشگاه‌ها خواسته‌اند سندی را امضا کنند که در آن تأیید می‌کنند پیرو مذهب مورد قبول طالبان هستند. در هرات نیز از برخی مدیران مدارس خواسته شده فهرست دانش‌آموزان شیعه را در اختیار مقام‌ها قرار دهند.

ماه گذشته، هنگامی که شیعیان هرات برای برگزاری مراسم عاشورا آماده می‌شدند، رهبران مذهبی آن‌ها دستور دریافت کردند که پرچم‌ها را از زیارتگاه‌ها جمع کنند و از برگزاری دسته‌های عزاداری در فضای باز خودداری کنند.

پس از اعتراض مسئولان شیعه، طالبان تا حدی عقب‌نشینی کردند و اجازه برگزاری مراسم را دادند، اما با محدودیت‌هایی.

ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی حکومت طالبان، گفت این محدودیت‌ها به دلیل تهدیدهای امنیتی علیه جامعه شیعه از سوی گروه داعش اعمال شده است. طالبان در سال‌های گذشته بارها اعلام کرده‌اند که تهدید داعش را تا حد زیادی در افغانستان از میان برده‌اند.

برآورد می‌شود حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از جمعیت ۴۵ میلیونی افغانستان را شیعیان تشکیل دهند، اما آن‌ها مانند بسیاری دیگر از اقلیت‌ها، عملاً سهم اندکی در ساختار قدرت حکومت طالبان دارند.

آیت‌الله واعظی‌زاده درباره حکومت طالبان گفت: «آن‌ها نه توصیه را می‌پذیرند و نه راهنمایی را. گویی می‌خواهند همه تصمیم‌ها را خودشان بگیرند و تنها بر یک نظر پافشاری کنند.»

منبع: نیویورک تایمز


ایران و خلیج فارس؛ امنیت از مسیر همکاری می‌گذرد، نه ارعاب

به نظر می‌رسد ایران در جریان این جنگ به استفاده از اهرم فشار عادت کرده است. توانایی تأثیرگذاری بر تنگه هرمز، این تصور را ایجاد نموده که تهران می‌تواند کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و حتی جهان را تحت فشار قرار دهد. برای کشورهای کوچک‌تر حاشیه خلیج فارس، هرمز فقط یک مسیر دریایی نیست؛ بلکه اصلی‌ترین راه ارتباطی آن‌ها با جهان به شمار می‌رود. صادرات انرژی، واردات کالا، امنیت غذایی و اعتماد تجاری آن‌ها تا حد زیادی از این مسیر عبور می‌کند. به همین دلیل تهدیدهای ایران برای آن‌ها جدی است. اما همین اهمیت باعث می‌شود استفاده از این اهرم در بلندمدت اقدامی کوتاه‌بینانه باشد.

اگر ایران بخواهد تنگه هرمز را به ابزاری برای گرفتن امتیاز سیاسی، غرامت یا وادار کردن دیگران به تسلیم تبدیل کند، وابستگی ایجاد نخواهد کرد، بلکه انگیزه‌ای قوی برای یافتن راه‌های جایگزین به وجود می‌آورد. کشورهای شورای همکاری تلاش خود را برای کاهش وابستگی به هرمز سرعت خواهند بخشید؛ از طریق توسعه خطوط لوله، بنادر، راه‌آهن، مسیرهای زمینی و کریدورهای جدید. در نتیجه، با گذشت زمان اهمیت هرمز کمتر از امروز خواهد شد.

عربستان سعودی امکان دسترسی کشورهای خلیج فارس به دریای سرخ را فراهم می‌کند و عمان راه دسترسی به دریای عرب را در اختیار آن‌ها می‌گذارد. این مسیرها بیش از گذشته مورد استفاده قرار خواهند گرفت. حتی جنوب یمن و منطقه حضرموت نیز می‌توانند به‌عنوان مسیرهای دیگری برای دسترسی به دریای عرب مطرح شوند تا در صورت امکان از وابستگی به تنگه هرمز و باب‌المندب کاسته شود. ایران ممکن است تصور کند که موقعیت جغرافیایی یک سلاح دائمی در اختیارش گذاشته است، اما استفاده بیش از حد از این سلاح فقط همسایگانش را به سرمایه‌گذاری بیشتر برای بی‌اثر کردن آن وادار می‌کند.

ایران همچنین باید درک کند که چرا کشورهای خلیج فارس به قدرت‌های خارجی روی آورده‌اند. تهدیدهای جمهوری اسلامی و سیاست صدور انقلاب، همسایگانش را به این نتیجه رساند که برای بازدارندگی یا مقابله با ایران، به آمریکا و در برخی موارد به اسرائیل اجازه استفاده از پایگاه‌ها، حریم هوایی، تأسیسات و شبکه‌های اطلاعاتی خود بدهند. همین رفتارها زمینه گسترش همکاری امنیتی اسرائیل با امارات و بحرین را فراهم کرد. اگر این کشورها احساس تهدید نمی‌کردند، دلیلی نداشت که اسرائیل چنین جایگاهی در معادلات امنیتی خلیج فارس پیدا کند.

در این نگاه، تهران نباید از این وضعیت شگفت‌زده شود؛ زیرا هر کشوری که احساس خطر کند، به دنبال حمایت خواهد رفت و کشورهای خلیج فارس نیز ممکن است همچنان میزبان هر قدرتی باشند که بتواند بازدارندگی معتبری در برابر تهدیدها ایجاد کند. اگر ایران خواهان کاهش حضور نیروهای خارجی در اطراف خود است، افزایش تهدید و ارعاب نتیجه معکوس خواهد داشت. تهران باید کاری کند که همسایگانش دیگر نیازی به دعوت از این نیروها احساس نکنند.

کشورهای خلیج فارس می‌توانند برای ایران شریک اقتصادی و سرمایه‌گذار باشند، نه هدفی برای فشار، جذب یا غارت. در دهه‌های گذشته، ایران شاهد رشد و ثروتمند شدن همسایگان جنوبی خود بوده، در حالی که خود از این روند عقب مانده است. اما این عقب‌ماندگی به دلیل وجود دبی، دوحه، ریاض، کویت، منامه یا ابوظبی نبوده است. سیاست‌های اقتصادی نادرست، ماجراجویی‌های سیاسی، تحریم‌هایی که از تقابل با دیگران ناشی شد و حاکمانی که بارها ایدئولوژی را بر رفاه ترجیح دادند و در بسیاری موارد گرفتار فساد شدند، از عوامل اصلی این وضعیت بوده‌اند. بخش بزرگی از انزوای اقتصادی امروز ایران نتیجه تصمیمات خود این کشور است.

اگر ایران از سیاست‌های تهاجمی دست بردارد و توجه خود را به بهبود وضعیت مردم و توسعه انسانی معطوف کند، کشورهای خلیج فارس نیز می‌توانند نگاه متفاوتی به آن داشته باشند. یک ایران باثبات، با اعتمادبه‌نفس و دارای اقتصادی باز، می‌تواند به دارایی مهمی برای منطقه تبدیل شود و سرمایه، تجارت، فناوری، گردشگری و همکاری‌های زیرساختی را از کشورهای شورای همکاری جذب کند. اما ایرانی که کشتیرانی را تهدید می‌کند، از گروه‌های مسلح حمایت می‌کند، از دیگران باج می‌خواهد و از تنگه هرمز به‌عنوان ابزار فشار استفاده می‌کند، همچنان به‌عنوان تهدید دیده خواهد شد. نتیجه چنین وضعی افزایش بی‌اعتمادی، برنامه‌ریزی‌های امنیتی و همکاری بیشتر با دشمنان ایران خواهد بود.

این جنگ و خسارت‌های اقتصادی سنگینی که ایران متحمل شده، می‌تواند فرصتی تازه در برابر رهبری جدید کشور قرار دهد. کشورهای خلیج فارس نیز دریافته‌اند که چتر امنیتی آمریکا آن‌گونه که تصور می‌کردند نه کاملاً نفوذناپذیر است و نه همیشه منافع آن‌ها را در اولویت قرار می‌دهد. اقدامات غیرقابل پیش‌بینی واشنگتن باعث شد برخی نگرانی‌های این کشورها آن‌طور که انتظار داشتند مورد توجه قرار نگیرد.

به همین دلیل، پایتخت‌های عربی امروز بیش از سال‌های گذشته برای رسیدن به تفاهمی پایدار با ایران آمادگی نشان می‌دهند؛ تفاهمی که بتواند امنیت و ثبات بیشتری برای منطقه به همراه داشته باشد. در صورت فراهم بودن شرایط مناسب اقتصادی و امکان سرمایه‌گذاری در چارچوب بازار آزاد، این ثبات می‌تواند سرمایه‌گذاری قابل توجه کشورهای شورای همکاری در ایران را نیز به دنبال داشته باشد. فرصت واقعی تهران این است که روابط خود با همسایگان را از ترس و سوءظن به سمت اعتماد، همکاری و رفاه مشترک تغییر دهد.

برای رسیدن به چنین وضعی، ایران باید از وسوسه زورگویی بر سر تنگه هرمز یا مطالبه غرامت از کشورهایی که مستقیماً در حمله به آن نقشی نداشته‌اند، دوری کند. درست است که برخی از این کشورها میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا بوده‌اند، اما این وضعیت نیز در نتیجه سال‌ها نگرانی از تهدیدهای ایران درباره صدور انقلاب، تضعیف حکومت‌های منطقه و به خطر انداختن امنیت آن‌ها شکل گرفت. اگر این تهدیدها پایان یابد، به‌تدریج منطق چنین ترتیبات امنیتی نیز ضعیف‌تر خواهد شد.

اعتماد یک‌شبه به وجود نمی‌آید، اما ایران می‌تواند از اینجا آغاز کند که نشان دهد کشورهای خلیج فارس را نه اهدافی آسیب‌پذیر برای اعمال فشار، بلکه همسایگانی مستقل می‌داند که خواهان برقراری امنیت واقعی، همکاری اقتصادی و رفاه متقابل با آن‌هاست.

منبع: عرب نیوز


ایران آن‌قدر ضعیف شده که نمی‌تواند صلح کند

تفاهم‌نامه میان آمریکا و ایران و آتش‌بسی که بر اساس آن شکل گرفت، از همان ابتدا با مشکلات جدی روبه‌رو بود. اکنون دونالد ترامپ و مشاوران ارشدش نیز عملاً پذیرفته‌اند که این توافق دوام نیاورده است.

یکی از دلایل اصلی شکست آن، این است که ساختار تصمیم‌گیری در ایران پس از این حملات دچار آشفتگی شده و مشخص نیست چه فرد یا نهادی می‌تواند تصمیمی بگیرد که برای همه بخش‌های حکومت الزام‌آور باشد. حملات، به سطوح بالای حکومت آسیب رسانده، بخشی از رهبری غیرنظامی را تضعیف کرده و حتی درباره میزان هماهنگی در فرماندهی سپاه پاسداران نیز ابهام ایجاد نموده است. همچنین پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، میان روحانیون و خانواده‌های بانفوذ درباره آینده قدرت اختلاف نظر وجود دارد.

در این شرایط، به جای یک مرکز تصمیم‌گیری واحد، افراد و نهادهای مختلفی وجود دارند که هر کدام بخشی از قدرت و نفوذ را در اختیار دارند، اما هیچ‌کدام توانایی تسلط کامل بر صحنه سیاسی را ندارند. این وضعیت را می توان دلیل رفتارهای متناقض ایران دانست؛ از یک سو گزارش‌هایی درباره برنامه‌ریزی برخی نیروها برای اقدامات تند علیه ترامپ منتشر می‌شود و از سوی دیگر مذاکرات با نمایندگان آمریکا همچنان ادامه دارد.

تکیه بر تقسیم‌بندی «میانه‌رو» و «تندرو» در سیاست ایران ناکارآمد است، زیرا کسانی که با آمریکا مذاکره می‌کنند لزوماً همان افرادی نیستند که کنترل اصلی بر توان نظامی و برنامه هسته‌ای را در اختیار دارند. همین شکاف میان ساختار دیپلماتیک و ساختار امنیتی، یکی از عوامل بی‌ثباتی و سردرگمی در خلیج فارس معرفی می‌شود.

مقام‌هایی که مسئول مذاکرات با آمریکا هستند، از قدرتمندترین بازیگران نظام محسوب نمی‌شوند. مسعود پزشکیان به عنوان رئیس‌جمهور، محمدباقر قالیباف به عنوان رئیس مجلس و عباس عراقچی به عنوان وزیر امور خارجه، توان محدودی برای اعمال نفوذ بر تصمیمات کلان امنیتی دارند.

بر همین اساس، مقام‌های آمریکایی در حال مذاکره با افرادی هستند که شاید توانایی اجرای کامل و تضمین یک توافق را نداشته باشند.

 مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید ایران با وجود اجازه دادن به اجرای تفاهم‌نامه، از نظر اصولی با آن موافق نبوده است. دولت‌های مختلف آمریکا بارها نقش تعیین‌کننده رهبر جمهوری اسلامی در تصمیم‌گیری‌های کلان ایران را به‌درستی درک نکرده‌اند.

هم‌زمان، سپاه پاسداران همچنان به حمله به اهداف آمریکایی در منطقه، ایجاد اختلال در خلیج فارس و تنگه هرمز و تلاش برای بازسازی برنامه هسته‌ای و شبکه گروه‌های هم‌پیمان ایران ادامه می‌دهد. همین مسئله نشان می‌دهد که رسیدن به یک توافق پایدار و قابل اجرا تا چه اندازه دشوار است.

ترامپ اکنون میان دو گزینه قرار گرفته است: یا ادامه وضعیتی پر از تنش، درگیری‌های پراکنده و ابهام را بپذیرد، یا دوباره به عملیات نظامی گسترده روی بیاورد.

منبع: وال استریت ژورنال


چین به ایران نیاز دارد، اما برایش نمی‌جنگد

این تصور وجود دارد که چین و ایران متحدانی هستند که با ایدئولوژی به هم پیوند خورده‌اند و پکن همان‌گونه که ناتو طبق ماده ۵ از اعضای خود دفاع می‌کند، در صورت خطر به کمک تهران خواهد شتافت. واقعیت کاملاً متفاوت است. آنچه چین و ایران را به هم پیوند می‌دهد، چیزی سردتر، پایدارتر و از جهاتی خطرناک‌تر از احساسات است: منافع متقابل. چین به ایران نیاز دارد، اما حاضر نیست برای ایران جان بدهد. درک همین تفاوت، کلید فهم رفتار پکن از زمان آغاز جنگ ۲۰۲۶ است؛ هم آنچه انجام داده و هم آنچه انجام نداده است.

شراکتی بدون تعهد دفاعی

وقتی چین و ایران توافق «مشارکت جامع راهبردی ۲۵ ساله» را امضا کردند، رسانه‌های دولتی چین آن را پیوندی میان دو تمدن توصیف نمودند. این توافق حوزه‌هایی مانند انرژی، زیرساخت، بانکداری و همکاری‌های «فنی ـ نظامی» را در بر می‌گیرد، اما یک نکته در آن به چشم می‌خورد: هیچ بند دفاع مشترکی در آن وجود ندارد. این توافق با تعهدات محکمی که چین به پاکستان داده یا روسیه به کره شمالی وعده کرده، فاصله زیادی دارد. فرزین ندیمی، پژوهشگر مؤسسه واشنگتن، می گوید این پیمان «فاقد هرگونه بند دفاع متقابل» است. به بیان ساده، تهران در نگاه پکن شریک درجه دوم به شمار می‌رود، در حالی که اسلام‌آباد شریک درجه اول است.

این تفاوت در جنگ ۲۰۲۶ آشکار شد. زمانی که حملات اسرائیل و آمریکا رهبر جمهوری اسلامی را کشت و منطقه را وارد خونین‌ترین رویارویی چند دهه اخیر کرد، چین حتی یک ناو جنگی، سامانه موشکی یا سرباز به ایران نفرستاد. وانگ یی، وزیر خارجه چین، این ترور را محکوم کرد و جنگ را «نبردی که هرگز نباید رخ می‌داد و به سود هیچ‌کس نیست» خواند. این جمله عمداً خنثی بود؛ نه محکومیتی صریح علیه آمریکا و اسرائیل و نه حتی دفاعی آشکار از ایران. چین و روسیه تنها خواستار نشست اضطراری شورای امنیت شدند و از قطعنامه‌های ضدایرانی حمایت نکردند؛ اقدامی که بیشتر شبیه ارسال پیام تسلیت بود تا فرستادن نیرو و تجهیزات.

این احتیاط برای چین بی‌هزینه هم نبود، اما در عین حال سودآور بود. پکن طی دو سال گذشته بی‌سر و صدا یکی از بزرگ‌ترین ذخایر راهبردی نفت خود را ایجاد کرده است؛ حدود ۱.۲ میلیارد بشکه نفت که معادل بیش از صد روز واردات این کشور است. بخش قابل توجهی از این نفت از ایران، روسیه و ونزوئلا و با تخفیف‌هایی بین ۵ تا ۱۵ دلار کمتر از قیمت نفت برنت خریداری شده است.

این بدان معنا نیست که چین نسبت به سرنوشت ایران بی‌تفاوت است. ایران در مرکز دو پروژه مهم قرار دارد که پکن نمی‌تواند از آن‌ها دست بکشد.

اگر ایران به سمت غرب متمایل شود، مسیر زمینی طرح «کمربند و جاده» در مرز ایران و پاکستان متوقف خواهد شد و دسترسی زمینی چین به کشورهای ثروتمند خلیج فارس از بین می‌رود. برای شی جین‌پینگ که اعتبار سیاسی خود را به این پروژه گره زده، چنین نتیجه‌ای قابل قبول نیست.

عامل دوم، نگاه مشترک چین و روسیه به توازن قدرت در منطقه است. مسکو و پکن در طول بحران هماهنگی نزدیکی داشته‌اند. هر دو در سازمان ملل از ایران حمایت دیپلماتیک کردند، اما از ارائه حمایت نظامی مستقیم خودداری نمودند. ولادیمیر پوتین در دیدار با وزیر خارجه ایران در سن‌پترزبورگ گفت: «ما می‌بینیم که مردم ایران چگونه شجاعانه برای استقلال و حاکمیت خود می‌جنگند» و وعده داد روسیه «هر کاری که در راستای منافع ایران باشد» برای برقراری صلح انجام خواهد داد. این همبستگی در حد حرف بود، نه اعزام ناوهای جنگی. با این حال، نشان می‌داد که چین و روسیه فروپاشی ایران را نمی‌پذیرند، هرچند حاضر نیستند بقای آن را با نیروی نظامی تضمین کنند.

متغیر پاکستان

برای فهم محاسبات پکن باید به پاکستان نگاه کرد. پاکستان تنها کشوری در منطقه است که از حمایت نظامی آشکار چین برخوردار شده؛ حمایتی که ایران هرگز دریافت نکرده است. بین سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، بیش از ۶۰ درصد صادرات تسلیحاتی چین به پاکستان اختصاص داشت.

نتیجه این سرمایه‌گذاری در مه ۲۰۲۵ آشکار شد؛ زمانی که جنگنده‌های چینی J-10C پاکستان با استفاده از موشک‌های دوربرد PL-15 چندین جنگنده نیروی هوایی هند، از جمله رافال‌های فرانسوی، را سرنگون کردند. این شدیدترین درگیری هوایی میان دو همسایه هسته‌ای در چند دهه اخیر بود. بعداً نهاد ناظر صنایع دفاعی چین نیز برای نخستین بار تأیید کرد که یک جنگنده صادراتی چینی در نبرد موفق به سرنگونی هدف شده است. معاون رئیس ستاد ارتش هند حتی گفت پکن «از پاکستان مانند یک آزمایشگاه زنده تسلیحاتی استفاده می‌کند».

این اتحاد برای چین اهمیت فراوانی دارد، زیرا پکن خود را در برابر ائتلافی متشکل از آمریکا، ژاپن، استرالیا و هند می‌بیند و به شریک قابل اعتمادی در پیرامون هند نیاز دارد. پاکستان که خود نیز با هند بر سر کشمیر اختلاف دیرینه دارد، مهم‌ترین و مطمئن‌ترین این شرکاست.

سیاست چین در قبال ایران و پاکستان در نهایت به یک منطق واحد می‌رسد. پکن برای دهه‌ها برنامه‌ریزی می‌کند، نه برای چند روز یا چند ماه. چین فراموش نکرده که در دوران حکومت شاه، ایران متحد غرب بود و هند نیز با پاکستان رابطه‌ای خصمانه داشت؛ وضعیتی که پاکستان را در محاصره قرار می‌داد. اگر ایران دوباره به اردوگاه غرب بپیوندد، پاکستان بار دیگر میان هندِ همسو با آمریکا در شرق و ایرانِ غرب‌گرا در غرب گرفتار خواهد شد. برای کشوری که ده‌ها میلیارد دلار صرف تبدیل پاکستان به نزدیک‌ترین شریک منطقه‌ای خود کرده، چنین سناریویی کابوسی راهبردی است.

سلاح و اطلاعات

چین تاکنون دسترسی ایران به سامانه ناوبری ماهواره‌ای «بیدو» را فراهم کرده و در حوزه رادار، جنگ الکترونیک و اطلاعات نیز همکاری‌هایی داشته است. کان کاساپ‌اوغلو، تحلیلگر مؤسسه هادسون، معتقد است که پس از جنگ، ایران احتمالاً به دنبال خرید جنگنده‌های J-10C، سامانه پدافند هوایی HQ-9، موشک‌های ضدکشتی YJ-12 و قطعات لازم برای بازسازی زرادخانه موشک‌های بالستیک سپاه خواهد بود.

گفته می‌شود مقام‌های نظامی ایران به‌ویژه خواهان جنگنده J-10C هستند؛ جنگنده‌ای که به موشک PL-15 مجهز است و در نبرد سال گذشته میان هند و پاکستان عملکرد چشمگیری داشت. یکی از دلایل این علاقه آن است که روسیه جنگنده‌های سوخو-۳۵ را که ایران هزینه آن‌ها را پرداخت کرده بود، تحویل نداد.

با این حال، برخی تحلیلگران نظامی چینی هشدار داده‌اند که این جنگنده‌ها بدون شبکه گسترده حسگرها، رادارها و سامانه‌های فرماندهی و کنترل، در برابر ناوگان F-35I اسرائیل «طعمه آسانی» خواهند بود. این سخنان یادآور آن است که پکن هر تصمیم تسلیحاتی را با توجه به خطر تحریک اسرائیل و مهم‌تر از آن، آمریکا، می‌سنجد.

راهبرد چین در قبال ایران یک اتحاد نظامی نیست؛ نوعی بیمه و موازنه‌سازی حساب‌شده است که بر اساس نفت و موشک تنظیم شده است. پکن نفت ایران را با تخفیف می‌خرد، اطلاعات و دسترسی ماهواره‌ای در اختیارش می‌گذارد، احتمال فروش جنگنده را مطرح می‌کند و همراه با روسیه مانع انزوای کامل دیپلماتیک تهران می‌شود، اما به جای ایران شلیک نخواهد کرد و اجازه نخواهد داد رابطه‌اش با ایران به روابط بسیار مهم‌ترش با واشنگتن آسیب جدی بزند.

چین در منطقه‌ای که اغلب با هیجان و واکنش‌های سریع اداره می‌شود، بازی بلندمدتی را دنبال می‌کند و تاکنون دقیقاً به این دلیل موفق بوده که وارد جنگ دیگران نشده است.

منبع: میدل ایست مانیتور


نظر شما