twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۳۰ 79
جنگ، جناح راست ایران را متحد نکرد. بلکه شکاف‌های قدیمی آن را آشکارتر ساخت و به هر دو طرف سلاح‌های تازه‌ای برای حمله به یکدیگر داد. در این میان، اصلاح‌طلبان و مخالفان خارج از کشور عملاً تماشاگر این نبرد هستند

توافق برای پایان دادن به جنگ ایران و آمریکا توسط بخشی از اصولگرایان درون حاکمیت شکل گرفت، اما ممکن است از سوی بخشی دیگر از همان اردوگاه به شدت مورد حمله قرار گیرد. اگر می‌خواهید بدانید این صلح دوام خواهد آورد یا نه، باید به نبرد میان اصولگرایان نگاه کنید، نه به اصلاح‌طلبان.

در شب‌های پس از توافق ایران و آمریکا برای پایان دادن به جنگ، گروه‌هایی از مردم در تهران تجمع کردند. این تجمع‌ها سازمان‌دهی شده بود و هدف حملات آنها نیز مشخص بود: نه مفاد توافق، بلکه دو نفر؛ عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس که هدایت تیم مذاکره‌کننده ایران را برعهده داشت. معترضان این دو را خائن می‌نامیدند و مدعی بودند که با آمریکا معامله کرده‌اند و خون رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، را نادیده گرفته‌اند.

آنچه این صحنه را مهم می‌کند، هویت کسانی است که پشت آن قرار دارند. سرسخت‌ترین مخالفان توافق، خود از دل جریان اصولگرا برخاسته‌اند و توافقی را محکوم می‌کنند که افرادی مانند عراقچی و قالیباف ــ که آنها نیز اساساً به جناح سنتی اصولگرایان تعلق دارند ــ از آن حمایت کرده‌اند. بنابراین این توافق می‌تواند نوعی جنگ داخلی سیاسی در میان راست‌گرایان ایران را شعله‌ور کند.

در خارج از ایران معمولاً این تصور وجود دارد که تندروها مانع توافق‌های دیپلماتیک می‌شوند و عملگرایان آنها را پیش می‌برند. اما این توافق این قاعده را برعکس کرده است. توافق از دل ساختار امنیتی نظام بیرون آمده است. قالیباف که از فرماندهان سابق سپاه پاسداران بود، مذاکرات را هدایت کرد و چنین توافقی بدون موافقت سپاه امکان‌پذیر نبود؛ نهادی که پس از جنگ به قدرتمندترین بازیگر نظام تبدیل شد. با این حال، جناح رقیب اصولگرا کل این روند را نوعی تسلیم‌طلبی می‌داند.

حمله به توافق عمدتاً از سوی جبهه پایداری و متحدانش در مجلس هدایت می‌شود. محمود نبویان که حتی همراه هیئت مذاکره‌کننده به اسلام‌آباد سفر کرده بود، پس از بازگشت رادیکال‌ترین موضع را اتخاذ کرد. او خواستار حذف «معماران برجام ننگین» از تیم مذاکره شد؛ کنایه‌ای آشکار به عباس عراقچی که یک دهه پیش معاون مذاکره‌کننده ارشد توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ بود. از نگاه نبویان، توافقی که چنین افرادی در شکل‌گیری آن نقش داشته باشند، چیزی جز ضرر خالص نیست.

امیرحسین ثابتی، دیگر چهره تندرو، تفاهم ۱۴ ماده‌ای را هم‌ردیف برجام و حتی عهدنامه ترکمانچای دانست. او مدعی شد مذاکره‌کنندگان بدون تأیید رهبر جدید کشور اقدام کرده‌اند.

کامران غضنفری نیز مسعود پزشکیان را متهم کرد که بدون اجازه جنگ را متوقف کرده و در واقع «اسرائیل را نجات داده است». او همچنین ادعا کرد که متن انگلیسی توافق از افکار عمومی پنهان نگه داشته شده است.

علی خضریان، نماینده نزدیک به جبهه پایداری و چهره ثابت برنامه‌های تلویزیون دولتی، حتی خواهان قطع کامل کانال‌های ارتباطی غیررسمی با آمریکا شد و خواست تماس‌های عراقچی با همتای آمریکایی‌اش پایان یابد.

ابوالفضل ابوترابی نیز با مرور آنچه «خیانت‌های آمریکا» از زمان توافق الجزایر در سال ۱۹۸۱ می‌نامید، پرسید ایران چند بار باید از «یک سوراخ گزیده شود».

تمام این انتقادها مضمون مشترکی دارند: محرمانه بودن مذاکرات، تسلیم شدن در برابر آمریکا، عبور از خطوط قرمز رهبر جدید و تکرار اشتباهات برجام ۲۰۱۵. اما آنچه این افراد را به هم پیوند می‌دهد، ارائه یک راه‌حل جایگزین نیست؛ هیچ‌یک توضیح نمی‌دهند ایران چگونه می‌توانست به جنگ پایان دهد. آنچه آنها را متحد می‌کند، اراده مشترک برای جلوگیری از آن است که رقبایشان این توافق را به عنوان یک پیروزی سیاسی به نام خود ثبت کنند.

دشمنی قدیمی

این اختلافات ناگهانی و بداهه نیست و همین نکته اصل ماجراست. جناح راست ایران حدود دو دهه است که با خودش درگیر است و اختلاف فعلی تنها جدیدترین فصل این نزاع طولانی محسوب می‌شود.

محسن رفیق‌دوست، از بنیان‌گذاران سپاه پاسداران و وزیر پیشین، در خاطراتی که بهار امسال منتشر کرد، دقیقاً همین جریان را هدف قرار داد. او نوشت جبهه پایداری در واقع «ادامه احمدی‌نژادیسم» است و تأکید کرد هیچ اعتقادی به این جریان ندارد.

رفیق‌دوست، محمود احمدی‌نژاد را فردی توصیف کرد که با مهارت روی موج پوپولیسم به قدرت رسید، اما هرگز به حکومت روحانیت باور نداشت. به گفته او، احمدی‌نژاد مدعی بود از طریق ارتباطی معنوی و ویژه اداره کشور را پیش می‌برد و از همین باورهای عرفانی برای تضعیف اقتدار رهبر جمهوری اسلامی استفاده می‌کرد.

او حتی احمدی‌نژاد را «انور سادات ایران» نامید و پرسید چه بر سر حدود ۷۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی آمده که در دوران هشت‌ساله ریاست‌جمهوری او وارد کشور شد.

رفیق‌دوست در حال تسویه‌حساب با رقیبان قدیمی است. اما همین تسویه‌حساب‌ها دلیل اهمیت ماجرا هستند، زیرا اختلافات امروز را توضیح می‌دهند.

جریان پایداری از دل اردوگاه احمدی‌نژاد بیرون آمد؛ اردوگاهی که نسل بنیان‌گذار سپاه هرگز به آن اعتماد نداشت. در مقابل، چهره‌هایی که توافق با دولت ترامپ را پیش بردند، در سوی دیگر این شکاف قرار دارند؛ به‌ویژه قالیباف که رفیق‌دوست آشکارا از او تمجید کرده و گفته بود یک روز مدیریت او در شهرداری تهران از دو سال عملکرد احمدی‌نژاد ارزشمندتر بوده است.

در نتیجه، آنچه ناظران خارجی به عنوان یک «اردوگاه یکپارچه اصولگرا» تصور می‌کنند، در واقع سال‌هاست به دو اردوگاه متخاصم تقسیم شده است؛ اردوگاه‌هایی که بیش از آنکه بر سر سیاست‌ها اختلاف داشته باشند، بر سر پیشینه سیاسی، شبکه‌های قدرت و این پرسش با یکدیگر رقابت می‌کنند که کدام‌یک نماینده واقعی انقلاب است.

نزاعی درون جناح راست

این شکاف کاملاً درون اردوگاه راست جریان دارد، نه میان راست و اصلاح‌طلبان.

بهار گذشته و پیش از نهایی شدن توافق، این جبهه پایداری و شبکه نزدیک به سعید جلیلی بودند که برای برکناری قالیباف از ریاست مجلس تلاش کردند؛ آن هم در حساس‌ترین مرحله مذاکرات. هدف آنها حذف یکی از ستون‌های اصلی روند دیپلماتیک بود.

اما قالیباف در سمت خود باقی ماند. سپاه نیز در طرف مقابل این نزاع قرار داشت. توافق بدون رضایت سپاه امکان‌پذیر نبود و قالیباف نیز از دل همین نهاد برخاسته است.

در همین حال، ارکان انتصابی نظام ــ از روحانیون ارشد گرفته تا شورای نگهبان ــ سکوتی قابل توجه اختیار کرده‌اند و میدان را به جناحی پارلمانی واگذار کرده‌اند که جز تریبون‌های رسانه‌ای، ابزار چندانی در اختیار ندارد.

همین مسئله علت نگرانی پایداری‌هاست. مذاکره‌کنندگان از حمایت سطوح بالای قدرت برخوردارند؛ از موافقت سپاه گرفته تا حمایت دفتر رهبر جدید. در مقابل، جریان پایداری که نتوانست جلوی توافق را بگیرد، اکنون از صحن مجلس و استودیوهای تلویزیون دولتی به مبارزه ادامه می‌دهد.

این جریان سیاسی موجودیت خود را بر پایه تقابل دائمی بنا کرده و به سختی می‌تواند بپذیرد که یک توافق صلح‌آمیز ابتکار عمل را به رقبایش واگذار کند.

جدال بر سر بازسازی اقتصاد

اختلاف دو جناح بیش از هر جا در نگاه آنها به مفاد توافق آشکار می‌شود؛ به‌ویژه در ارتباط با روابط ایران و همسایگانش.

ماهیت توافق اساساً منطقه‌ای است: بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره دریایی آمریکا و تعهد اسرائیل به توقف جنگ در لبنان. اما مهم‌تر از همه، وعده ورود سرمایه خارجی به اقتصادی است که سال‌ها در انزوا قرار داشته است.

طبق گزارش‌ها، چارچوب توافق شامل ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای سرمایه‌گذاری خصوصی است؛ صندوقی برای بازسازی و توسعه که قرار است منابع مالی را به بخش‌های انرژی، حمل‌ونقل، تولید و زیرساخت‌های ایران هدایت کند. گفته می‌شود بیش از نیمی از این سرمایه از سوی شرکت‌هایی در آمریکا، کشورهای عربی خلیج فارس و برخی کشورهای آسیایی مانند کره جنوبی، ژاپن، سنگاپور و مالزی تعهد شده است.

این منابع مالی از بودجه دولت آمریکا تأمین نمی‌شوند و دونالد ترامپ تأکید کرده واشنگتن هیچ سرمایه‌گذاری مستقیمی انجام نخواهد داد.

البته این کمک‌ها مشروط هستند. معاون رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرده ایران تنها در صورتی به این سرمایه‌ها دسترسی خواهد داشت که برنامه هسته‌ای خود را برچیند، ذخایر اورانیوم غنی‌شده را واگذار کند و به گفته او دگرگونی کامل را بپذیرد.

ایران در ابتدا خواستار دریافت ۴۰۰ میلیارد دلار غرامت جنگی بود، اما پس از مخالفت واشنگتن، ایده این صندوق به عنوان راه‌حل جایگزین مطرح شد؛ صندوقی که قرار است صرف بازسازی کارخانه‌های آسیب‌دیده، پالایشگاه‌ها، فرودگاه‌ها و مجموعه‌هایی مانند فولاد مبارکه شود.

برای جریان محافظه‌کار عملگرا، این همان جایزه اصلی توافق است: ورود ارز خارجی برای احیای اقتصادی که به شدت آسیب دیده است. آنها معتقدند بقای نظام و حکومت اسلامی از مسیر بازسازی اقتصادی می‌گذرد، نه از طریق ادامه محاصره و رویارویی دائمی.

سعید لیلاز، اقتصاددان ایرانی، همین دیدگاه را بازتاب داد و با طعنه به مخالفان گفت حتی عهدنامه ترکمانچای نیز در نهایت یک پیمان بود، نه سند تسلیم.

اما برای جریان پایداری، سرمایه‌گذاری کشورهای عربی خلیج فارس و غرب چیزی شبیه «اسب تروا» است. نبویان دقیقاً روی همین نکته دست گذاشته و هشدار داده که آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش در نحوه هزینه‌کرد بودجه بازسازی نفوذ خواهند داشت.

از نگاه او، حاکمیت ملی در برابر پول به گرو گذاشته می‌شود. بنابراین همان کشورهایی که از نظر یک جناح می‌توانند ایران را از بحران نجات دهند، از نگاه جناح دیگر ابزار وابسته کردن ایران به خارج هستند.

چه کسی دست بالا را دارد؟

در حال حاضر، دست بالا با ساختار اصلی قدرت است. این ساختار توافق را به سرانجام رسانده و دفتر رهبر جدید نیز نشانه‌هایی از حمایت خود بروز داده است.

اما جریان پایداری همچنان ابزارهای لازم برای پرهزینه کردن هرگونه مصالحه را در اختیار دارد: کرسی‌های مجلس، تریبون‌های تلویزیون دولتی و توانایی تبدیل هر توافقی به آزمونی برای سنجش وفاداری به رهبر.

عامل تعیین‌کننده این است که آیا مجتبی خامنه‌ای ــ که هنوز تجربه چندانی در رهبری ندارد و با حمایت بخشی از نظام به جایگاه فعلی رسیده ــ می‌تواند مانند پدرش اختلافات درون جناح راست را مدیریت کند یا نه. تاکنون شواهد چندانی وجود ندارد که او از چنین توانایی‌ای برخوردار باشد.

بحران اقتصادی نیز بر شدت این رقابت افزوده است. طبق آمارهای رسمی دولت، حدود دو میلیون شغل در جریان جنگ از بین رفته‌اند؛ بخش بزرگی از این خسارت نه به دلیل حملات موشکی، بلکه به علت قطع طولانی‌مدت اینترنت ایجاد شده است. تورم مواد غذایی از ۱۰۰ درصد فراتر رفته و اقتصاد کشور ممکن است امسال حدود ۱۰ درصد کوچک‌تر شود.

همین ویرانی اقتصادی مهم‌ترین استدلال حامیان توافق و بزرگ‌ترین نگرانی مخالفان آن است؛ زیرا اگر بازسازی اقتصادی واقعاً موفق شود، جایگاه سیاسی جناحی که این توافق را رقم زده، تثبیت خواهد شد.

جنگ، جناح راست ایران را متحد نکرد. بلکه شکاف‌های قدیمی آن را آشکارتر ساخت و به هر دو طرف سلاح‌های تازه‌ای برای حمله به یکدیگر داد. در این میان، اصلاح‌طلبان و مخالفان خارج از کشور عملاً تماشاگر این نبرد هستند.

اگر می‌خواهید بدانید ایران به سوی صلحی پایدار حرکت می‌کند یا دوباره به لبه پرتگاه بازمی‌گردد، باید به یک چیز نگاه کنید: اینکه اصولگرایان تا چه اندازه علیه یکدیگر صف‌آرایی می‌کنند.

منبع: مجله


نظر شما