یک اشتباه در سیاستگذاری یا یک شوک در زنجیره تأمین میتواند ناامیدی و نارضایتی پنهان مردم را به موج تازهای از اعتراض عمومی تبدیل کند. در آن نقطه است که شکست اقتصادی میتواند به بحران بقای حکومت تبدیل شود.
نزدیک به شش ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، جمهوری اسلامی هنوز تسلیم نشده است. موشکهای ایران همچنان بر فراز خلیج فارس شلیک میشوند، نیروهای امنیتی این کشور همچنان انسجام خود را حفظ کردهاند و تهدید ایران علیه کشتیهای تجاری در تنگه هرمز همچنان موجب افزایش هزینههای انرژی در جهان میشود.
با این حال، قابل کتمان نیست که جنگ تاکنون یک شکست اقتصادی دردناک به ایران تحمیل کرده است.
ترامپ بحرانی اقتصادی را که سالها پیش از آغاز جنگ شکل گرفته بود، تشدید کرده است؛ بحرانی که تحریمها، فساد، کاهش ارزش پول ملی، کمبود انرژی و سیاستگذاریهای نادرست طی سالهای گذشته از عوامل اصلی آن بودهاند.
این هنوز به معنای پیروزی راهبردی واشنگتن نیست. تهران همچنان از طریق تنگه هرمز اهرم فشار در اختیار دارد و میتواند برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس دردسر ایجاد کند.
اما ایران متحمل خسارتهای سنگینی شده و ترامپ اکنون به دنبال تشدید هرچه بیشتر این فشارها از طریق «عملیات خشم اقتصادی» است؛ عملیاتی که نخستین بار در آوریل آغاز شد و پس از شکست مذاکرات، قرار است شدت بیشتری پیدا کند. اینکه شکست اقتصادی ایران در نهایت به همان پیروزی گستردهتری که ترامپ به دنبال آن است تبدیل شود یا نه، به تحولات بعدی بستگی دارد.
سقوط تولید نفت
برآوردهای اوپک میزان خسارتی را که به صنعت نفت ایران وارد شده، نشان میدهد. تهران میتواند ریال چاپ کند، اما نمیتواند دلار یا یوان خلق کند. نفت مهمترین وسیله جمهوری اسلامی برای به دست آوردن ارز خارجی است؛ ارزی که برای پرداخت هزینه واردات، حفظ فعالیتهای صنعتی و تأمین مالی دولتی که از قبل نیز با تحریمهای سنگین روبهرو بوده، ضروری است.
تا ماه ژوئیه، تولید نفت ایران تقریباً ۲۳ درصد پایینتر از سطح پیش از جنگ قرار گرفته بود. کاهش تولید به معنای کاهش حجم نفت قابل فروش است؛ آن هم درست در شرایطی که محاصره و تحریمهای آمریکا صادرات و تبدیل نفت به درآمد ارزی را دشوارتر کردهاند.
ادامه این افت تولید، تهران را مجبور میکند میان چند نیاز مهم انتخابهای دشوارتری انجام دهد: واردات، مصرف داخلی، بازسازی زیرساختهای آسیبدیده و حفظ دستگاه نظامی و امنیتیای که بقای حکومت به آن وابسته است.
بخش نفت ایران آسیب جدی دیده، اما هنوز نابود نشده است. با این حال، اگر ظرفیت ذخیرهسازی نفت پر شود و محدودیتهای صادراتی ادامه پیدا کند، ممکن است تولید بیش از این کاهش یابد. این وضعیت میتواند در بلندمدت به میادین نفتی آسیب بزند و درآمدهای ارزی ایران را بیش از پیش کاهش دهد.
آنچه در ابتدا فقط به معنای از دست رفتن درآمد نفتی است، میتواند برای تهران به مسئلهای بسیار خطرناکتر تبدیل شود: تضعیف شریان اقتصادیای که به حفظ ساختار حکومت و شبکه حمایتها و سازوکارهای سرکوب آن کمک میکند. ترامپ اکنون احتمالاً میخواهد همین شریان حیاتی را بیش از پیش تحت فشار قرار دهد.
فروپاشی فعالیت اقتصادی در ایران
شاخص مدیران خرید (PMI) کل اقتصاد ایران که اتاق بازرگانی ایران منتشر میکند، نشان میدهد جنگ با چه سرعتی اقتصادی را که از قبل ضعیف بود، به سمت فلجشدن سوق داده است.
آخرین رقم این شاخص پیش از جنگ ۴۶.۴ بود؛ رقمی که خود نشان میداد اقتصاد ایران در وضعیت انقباضی قرار دارد، زیرا مرز ۵۰، حد فاصل میان رشد و رکود اقتصادی است.
در اسفند، نخستین ماهی که ایران تحت تأثیر حملات ۲۸ فوریه قرار گرفت، این شاخص به ۲۴.۹ سقوط کرد.
شرکتها از تعطیلی، فعالیت با حداقل ظرفیت، اختلال در حملونقل و زنجیره تأمین، کاهش سفارشها و کمبود مواد اولیه خبر دادند. این دیگر یک رکود اقتصادی معمولی نبود. فعالیت عادی تجاری در بخشهای مختلف اقتصاد ایران عملاً در حال از هم پاشیدن بود.
پس از کاهش شدت درگیریها و بازگشایی کسبوکارها، شاخص PMI نیز بهبود یافت؛ بهویژه پس از آنکه آمریکا و ایران بر سر یک تفاهمنامه به توافق رسیدند و مذاکرات را آغاز کردند. اما تمام ارقام بعدی همچنان زیر ۵۰ باقی ماندند. اقتصاد ایران از وضعیت نزدیک به فلج کامل، تنها به مرحله انقباض شدید بازگشت؛ نه اینکه واقعاً وارد مسیر بهبود شود.
بنابراین این بهبود بسیار شکننده است و بهراحتی میتواند از بین برود.
اگر ترامپ بار دیگر فشار نظامی و اقتصادی را به بالاترین سطح بازگرداند، همان عواملی که در مرحله نخست موجب فروپاشی فعالیت اقتصادی شدند، یعنی اختلال در حملونقل، کمبود کالا، نااطمینانی و تعطیلی کسبوکارها، میتوانند به سرعت دوباره فعال شوند.
حکومت یک بار توانست از سقوط شدید شاخص PMI عبور کند. اما شوک دوم و طولانیتر، اقتصادی را هدف قرار خواهد داد که در آغاز بحران بعدی بسیار ضعیفتر از گذشته خواهد بود.
ازسرگیری جنگ هزینههایی بسیار فراتر از ایران به همراه خواهد داشت و آمریکا و اقتصاد جهانی نیز از آن آسیب خواهند دید. اما تهران در صورت تشدید دوباره و طولانیمدت درگیری، بیش از همه، چیز برای از دست دادن دارد.
افزایش قیمتها
شاخص رسمی قیمت مصرفکننده در ایران در بهمن، یعنی آخرین ماه ایران پیش از جنگ، ۵۱۳.۶ بود. این رقم تا تیرماه، که در حوالی ۲۲ ژوئیه به پایان رسید، به ۶۷۶.۹ رسید؛ یعنی تقریباً ۳۲ درصد افزایش. به زبان ساده، اگر سبدی از کالاها پیش از جنگ ۱۰۰ دلار قیمت داشت، پنج ماه بعد قیمت همان سبد تقریباً به ۱۳۲ دلار رسیده بود. بنابراین خسارت اقتصادی جنگ مستقیماً به زندگی روزمره مردم ایران منتقل شده است.
تورم پیش از جنگ نیز به دلیل ضعف پول ملی و کمبود گسترده کالاها بسیار شدید بود. این بحران پیش از جنگ آغاز شده بود، اما جنگ آن را به شکل قابلتوجهی تشدید کرده است؛ از طریق اختلال در تولید، افزایش هزینه مسیرهای تأمین کالا و افزایش نگرانی درباره کمبودها.
تا ماه ژوئیه، قیمت مصرفکننده نسبت به یک سال قبل ۸۷.۹ درصد افزایش یافته بود و قیمت مواد غذایی نیز حدود ۱۲۸ درصد بیشتر شده بود. برای خانوادههایی که از قبل با دستمزدهای پایین، اشتغال ناپایدار و هزینههای بالای مسکن دستوپنجه نرم میکردند، تحمل چنین فشاری روزبهروز دشوارتر میشود.
این همان چیزی است که در عمل «اقتصاد بقا»ی ایران نامیده میشود. حکومت منابع کمیاب را برای واردات راهبردی، بازسازی و حفظ دستگاه امنیتی کنار میگذارد و در همین حال، تورم بخش بزرگی از هزینه بحران را بر دوش خانوادههای عادی میگذارد.
چنین راهبردی میتواند به حکومت اجازه دهد مدت بیشتری از آنچه وضعیت اقتصادی کشور ظاهراً اجازه میدهد، به حیات خود ادامه دهد. اما همزمان با افزایش فشار بر مردم، خطر سیاسی نیز ایجاد میکند. هرچه مدت بیشتری از خانوادهها خواسته شود هزینههای جنگ را تحمل کنند، احتمال اینکه یک شوک جدید قیمتی، کمبود کالا یا کاهش یارانهها درد اقتصادی را به اعتراض دوباره تبدیل کند، بیشتر میشود.
جنگ ترامپ زخم قدیمی تورم را در ایران عمیقتر کرده است و ممکن است بار دیگر فشار بر همین زخم را افزایش دهد.
تنها یک جرقه تا بحران
این سه شاخص در کنار هم یک روند خطرناک را نشان میدهند: بخش اصلی درآمد ارزی ایران تحت تأثیر محاصره و محدودیتهای نفتی کوچک شده، فعالیتهای تجاری همزمان با حملات نظامی فروپاشیده و خانوارها نیز پس از سالها تحمل فشار اقتصادی، بار دیگر با کاهش قدرت خرید روبهرو شدهاند.
تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که این میتواند برای حکومت نقطهای خطرناک باشد. نه به این معنا که یک رقم مشخص از تورم بهطور خودکار انقلاب ایجاد میکند، بلکه به این دلیل که بسیاری از موجهای قبلی خشم عمومی پس از یک شوک شدید در هزینه زندگی شکل گرفتهاند؛ مانند سقوط ناگهانی ارزش پول یا افزایش ناگهانی قیمت کالاهای اساسی از سوی دولت که وضعیت غیرقابلتحمل موجود را بهطور ناگهانی بدتر کرده است.
برای نمونه، در ژوئن ۲۰۱۸، با سقوط ارزش ریال و غیرممکن شدن محاسبه هزینه جایگزینی کالاها، بازاریان بازار بزرگ تهران مغازههای خود را تعطیل کردند. سال بعد، در نوامبر، دولت قیمت بنزین یارانهای را یکشبه ۵۰ درصد افزایش داد و سهمیهبندی را اجرا کرد. اعتراضها نیز به سرعت در نقاط مختلف گسترش یافت. سپس در مه ۲۰۲۲، کاهش یارانهها قیمت برخی کالاهای اساسی مبتنی بر آرد را تا ۳۰۰ درصد افزایش داد و موجب شکلگیری اعتراضهایی در چندین شهر شد.
ناآرامیهای اواخر سال ۲۰۲۵ نیز بار دیگر از میان بازاریان آغاز شد؛ در شرایطی که ارزش پول ملی و قیمت مواد غذایی به سرعت در حال افزایش بود. این اعتراضها با سرکوبی بسیار خشونتآمیز مواجه شد که دهها هزار نفر را به کام مرگ کشاند و دولت ترامپ را بهشدت خشمگین کرد و در تغییر محاسبات واشنگتن درباره حمله به ایران نقش داشت.
وجه مشترک این رویدادها صرفاً فقر نبود. ایران پیش از این نیز دورههای فقر شدید را تجربه کرده، بدون آنکه اعتراضها به شورشی سراسری تبدیل شوند. عامل تعیینکننده، ترکیبی از فشار مزمن اقتصادی و یک شوک ناگهانی است؛ شوکی که شرایط دشوار موجود را به شکل چشمگیری بدتر میکند، احساس نارضایتی مشترکی ایجاد میکند و زمینه را برای اقدام جمعی فراهم میسازد.
امروز بخش نخست این ترکیب، یعنی فشار مزمن اقتصادی و آسیب به ارزش پول ملی، وجود دارد.
آنچه کم است، ممکن است فقط یک رویداد جرقهزننده باشد: سقوط دوباره ارزش ریال، افزایش قیمت بنزین یا گازوئیل، کاهش یارانه نان، ادامهدار شدن کمبود کالاهای اساسی، ناتوانی دولت در پرداخت حقوق یا اخراج گسترده کارکنان.
مصرف بنزین در حال حاضر از میزان تولید داخلی بیشتر است و محاصره نیز عملاً واردات بنزین را متوقف کرده است. افزایش اجباری قیمت یا سهمیهبندی میتواند خاطره افزایش قیمت بنزین در سال ۲۰۱۹ را در شرایطی بسیار بدتر دوباره زنده کند.
البته هیچیک از این عوامل به معنای قطعی بودن اعتراضات نیست و تضمینی وجود ندارد که اعتراضها بتوانند حکومت را سرنگون کنند. جمهوری اسلامی نزدیک به ۵۰ سال از بحرانها و درگیریهای مختلف عبور کرده است، هرچند آسیبپذیری آن ممکن است اکنون بیش از هر زمان دیگری باشد.
حکومت در اوایل امسال اعتراضها را با استفاده از خشونت گسترده و خونین سرکوب کرد؛ اقدامی که شاید به اندازهای رعب ایجاد کرده باشد که دیگران را از پیوستن به کسانی که قربانی شدند و دوستان و اعضای خانوادهشان را از دست دادند، بازدارد.
ایران طی دههها سازوکارهای مختلفی برای بقای حکومت اقتدارگرا ایجاد کرده است. حکومت میتواند کالاها را سهمیهبندی کند، دسترسی به ارز خارجی را محدود نماید، سرمایهگذاریها را کاهش دهد، واردات راهبردی را در اولویت قرار دهد و با تورم، درآمد واقعی خانوارها را کاهش دهد. مهمتر از همه، میتواند سپاه پاسداران، بسیج و دستگاههای اطلاعاتی را در اولویت حفاظت قرار داده و بر نیازهای شهروندان عادی مقدم شمارد.
انتصاب حسین طائب، یکی از چهرههای طراح سرکوبهای قبلی، به فرماندهی بسیج نشان میدهد که رهبران جمهوری اسلامی خطر را درک کردهاند و قصد دارند با همان روشهای خشونتآمیز گذشته با آن مقابله کنند.
هزینه ای که آمریکا میدهد
ادعاهای آمریکا درباره پیروزی، که ترامپ بارها آنها را مطرح کرده، باید با احتیاط ارزیابی شوند. حکومت ایران همچنان بر سر کار است و قدرتمندترین اهرم فشار خود را نیز حفظ کرده است: تنگه هرمز. تهدیدها و حملات ایران موجب اختلال در کشتیرانی شده، قیمت نفت را بالا برده و به تهران در برابر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، واردکنندگان آسیایی و مصرفکنندگان آمریکایی اهرم فشار داده است.
ممکن است آمریکا در حال خفه کردن درآمدهای نفتی ایران باشد، اما تهران بخشی از این فشار را از طریق افزایش هزینه انرژی در سراسر جهان به دیگران منتقل میکند.
مصرفکنندگان آمریکایی نیز هزینه آن را میپردازند، هرچند بسیار کمتر از ایرانیها. میانگین قیمت بنزین در آمریکا در ۱۷ اوت به ۴.۰۵ دلار در هر گالن رسید که تقریباً یک دلار بیشتر از یک سال قبل بود. قیمت انرژی در آمریکا نیز در ماه ژوئیه نسبت به سال قبل ۱۴.۷ درصد افزایش داشت و قیمت بنزین ۲۴.۶ درصد بیشتر شد.
واشنگتن همچنین بخشی از ذخایر محدود تسلیحات پیشرفته خود، از جمله موشکهای ATACMS و موشکهای تهاجم دقیق، را مصرف کرده است. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا برآورد کرده که بازسازی برخی از ذخایر مهم تسلیحاتی ممکن است سالها طول بکشد.
بنابراین ایران در جنگ اقتصادی در حال شکست خوردن است، اما همچنان اجازه نمیدهد ترامپ به یک پیروزی روشن و قطعی دست پیدا کند. واشنگتن نشان داده است که میتواند درآمدها و سطح زندگی مردم ایران را بهشدت کاهش دهد. اما هنوز نشان نداده که میتواند این فشار را به یک توافق هستهای پایدار یا باز ماندن دائمی تنگه هرمز تبدیل کند؛ دو معیاری که میتوانند روشنترین نشانههای یک پیروزی راهبردی باشند.
اکنون دو سؤال مطرح است: نخست اینکه واشنگتن و متحدانش تا چه زمانی حاضرند افزایش هزینه انرژی، کاهش ذخایر تسلیحاتی و بیثباتی منطقهای را تحمل کنند و دوم اینکه تهران تا چه زمانی میتواند دستگاه سرکوب و اجبار خود را در داخل و خارج از کشور حفظ نماید؛ در شرایطی که تولید نفت کاهش یافته، فعالیت اقتصادی منقبض شده و فشار بر خانوادهها افزایش یافته است.
سه شاخصی که گفتیم نشان میدهند که در صورت ادامه فشار اقتصادی ترامپ، ممکن است مهلت دوم زودتر از مهلت اول به پایان برسد. ایران تاکنون با چنین ترکیبی از فشارها بهطور همزمان روبهرو نشده است. یک اشتباه در سیاستگذاری یا یک شوک در زنجیره تأمین میتواند ناامیدی و نارضایتی پنهان مردم را به موج تازهای از اعتراض عمومی تبدیل کند. در آن نقطه است که شکست اقتصادی میتواند به بحران بقای حکومت تبدیل شود.
چرا جمهوری اسلامی ایران هنوز پابرجاست؟
اعلام دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر افزایش فشار اقتصادی علیه تهران، میتواند جایگزینی برای درگیری نظامی باشد و فشار بر جمهوری اسلامی را بهطور چشمگیری افزایش دهد؛ فشاری که حتی ممکن است در نهایت حکومت را به تسلیم وادار کند.
ترامپ گفت: «هر کشوری که به مؤسسات مالی، شرکتها، فرودگاهها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد به هر شکلی به ایران کمک کنند، با پیامدهای اقتصادی بسیار سنگینی روبهرو خواهد شد. قاچاق نفت، خطوط اعتباری و مبادلات مالی، انتقال پول نقد، صرافیها، ثبت کشتیها و شرکتهای پوششی؛ همه اینها باید همین حالا متوقف شود.»
در عمل، این اقدام گسترده به این معناست که هر کشوری که از خواسته آمریکا سرپیچی کند، ممکن است با تحریمهای ثانویه روبهرو شود. این هشدار بیش از همه متوجه چند کشوری است که همچنان با ایران تجارت میکنند.
مهمترین آنها چین است که همچنان نفت ایران را خریداری و هزینه آن را پرداخت میکند و از این طریق یکی از منابع حیاتی درآمد جمهوری اسلامی را حفظ میکند. گزارشهای مختلف حاکی است که ایران چند ده میلیون بشکه نفت را در نفتکشهای «ناوگان سایه» خود ــ کشتیهایی که برای دور زدن تحریمها استفاده میشوند ــ در اقیانوس هند نگهداری میکند. ارزش مجموع این محمولهها حدود ۶ میلیارد دلار برآورد میشود.
روسیه، پاکستان، ترکیه و عراق نیز در فهرست کشورهایی قرار دارند که همچنان با ایران تجارت میکنند و عمدتاً از مسیر زمینی کالا و تجهیزات مورد نیاز آن را تأمین میکنند. روسیه علاوه بر مسیرهای زمینی، از مسیر دریای خزر نیز استفاده میکند.
چین آنقدر قدرتمند است که میتواند مانند سالهای گذشته فشارهای ترامپ را نادیده بگیرد و همچنان به خرید نفت ایران ادامه دهد. انتظار میرود روسیه نیز همین رویکرد را در پیش بگیرد. اما وضعیت ترکیه جالبتر است؛ کشوری که کاخ سفید آن را یک کشور دوست میداند. اینکه ترامپ تا چه اندازه حاضر باشد آنکارا را برای اجرای سیاست جدید تحت فشار قرار دهد، هنوز مشخص نیست.
در بخش مالی، توجه اصلی متوجه امارات متحده عربی است. طبق گزارش ها امارات در جریان مذاکرات ایران و آمریکا، برخی فعالیتهای مالی مؤسسات ایرانی را که پیشتر متوقف شده بود، دوباره آزاد کرد. در تحریم مالی ایران، نقش امارات اهمیت زیادی دارد، زیرا شماری از مؤسسات مالی ایران از جمله بانک ملی ایران و شرکتهای مرتبط با قرارگاه خاتمالانبیا، در امارات فعالیت داشتهاند.
امارات این ادعاها را بهصراحت رد کرده است. انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات، این هفته گفت: «برخی پلتفرمهای مغرض اطلاعات نادرستی درباره امارات منتشر میکنند.» او درباره شایعاتی مانند ارائه کمک مالی به ایران نیز گفت اینها «اطلاعات نادرست و بخشی از کارزارهای رسانهای» هستند.
اما تقریباً همزمان با این تکذیب، ایران روز سهشنبه حملات خود به امارات و نفتکشهای این کشور را از سر گرفت و در پی آن، تجارت میان دو کشور بهطور کامل متوقف شد.
عفرا الحمّلی، مدیر اداره ارتباطات راهبردی وزارت خارجه امارات، اعلام کرد که با توجه به تشدید تنشهای منطقهای و تهدیدی که این وضعیت برای صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی ایجاد کرده است، تمام فعالیتهای تجاری و مالی با ایران تا اطلاع ثانوی تعلیق شده است.
امارات اکنون از قطع کامل روابط اقتصادی و مالی خود با ایران خبر داده است. اگر این قطع روابط ادامه پیدا کند، ضربه اقتصادی قابل توجهی به جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد.
عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی ایران، در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: «در شرایط کنونی صادرات نفت تقریباً متوقف شده، اما برنامهریزی ما آنقدر مناسب بوده که همچنان منابعی برای تأمین ارز خارجی داریم.» این سخنان نشان میدهد که ممکن است برخی چاههای نفت ایران بهزودی به دلیل کاهش درآمدهای نفتی از مدار تولید خارج شوند.
صندوق بینالمللی پول پیشبینی میکند اقتصاد ایران در سال جاری بهشدت کوچک شود و در سال ۲۰۲۶ بین ۵.۴ تا ۶.۱ درصد کاهش پیدا کند. تولید ناخالص داخلی ایران نیز از سال ۲۰۱۷ تاکنون حدود ۲۹ درصد سقوط کرده و اکنون هر دلار تقریباً با ۲ میلیون ریال معامله میشود.
همین مسئله پرسش اصلی را مطرح میکند: آیا جنگ اقتصادی بهتنهایی میتواند جمهوری اسلامی را ساقط کند؟
سرتیپ بازنشسته ساسون حداد از مؤسسه راهبرد و امنیت معتقد است برای پاسخ به این پرسش باید توجه داشت که ایران عملاً دو اقتصاد دارد. اقتصاد وابسته به ساختار قدرت جمهوری اسلامی بسیار کندتر از اقتصاد عمومی کشور در حال فرسایش است.
او برای توضیح این مسئله به نوبیتکس، صرافی رمزارزی ایرانی که برای دور زدن تحریمها استفاده میشود، اشاره میکند. نوبیتکس یکی از شبکه های اصلی انتقال غیررسمی پول به ایران بوده و صدها میلیون دلار از طریق این شبکه وارد کشور شده است؛ بخشی از این پول به سپاه پاسداران و بانک مرکزی رسیده است. وزارت خزانهداری آمریکا این جریانهای مالی را زیر نظر دارد و بهتدریج توانسته بخش بیشتری از آنها را مسدود کند.
این اقتصاد زیرزمینی به جمهوری اسلامی اجازه میدهد بقای ساختار قدرت خود را تا حدی از رنج اقتصادی مردم جدا کند. بنابراین علیرغم کاهش ارزش پول ملی، کاهش قدرت خرید مردم و از بین رفتن کسبوکارها، حکومت میتواند منابع موجود را به سمت خود و نهادهای وابسته هدایت کند، و با به حاشیه راندن بخش خصوصی، همچنان هزینههای مراکز قدرتی را که بقای آن را تضمین میکنند، تأمین نماید.
به همین دلیل، کاهش تولید ناخالص داخلی یا افزایش شدید تورم بهتنهایی برای فروپاشیدن جمهوری اسلامی کافی نیست. نقطه واقعی شکست زمانی فرا میرسد که حکومت توان مالی خود را برای حفظ ائتلاف قدرتش از دست بدهد.
بنابراین، کاهش صادرات نفت بهتنهایی در کوتاهمدت موجب فروپاشی حکومت نخواهد شد. برای چنین اتفاقی مجموعهای از عوامل باید همزمان رخ دهد: از بین رفتن درآمد نفتی، دشوار شدن طولانیمدت دسترسی به ارز خارجی، تورم و از دست رفتن ارزش واقعی دستمزدها، فلج شدن فعالیتهای تجاری و اقتصادی و در نهایت، شکاف در ائتلاف نیروهایی که ساختار قدرت جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشتهاند.


دیدگاه خوانندگان