فشار اقتصادی میتواند دو نتیجه سیاسی کاملاً متفاوت داشته باشد. ممکن است رهبران یک کشور را به این نتیجه برساند که سازش ضروری است. اما از سوی دیگر، میتواند جریانهایی را تقویت کند که معتقدند دقیقاً سازش با واشنگتن بود که ایران را در چنین موقعیتی قرار داد.
در حالی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با تهدید به اجرای اقدامات موسوم به «روز دی اقتصادی» امیدوار است ایران را یکبار برای همیشه به زانو درآورد، جمهوری اسلامی همچنان چند مزیت مهم در اختیار دارد که میتواند به آن کمک کند از طوفان اقتصادی پیشرو عبور نماید.
ترامپ روز چهارشنبه در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «این جنگ اقتصادی و انزوایی در مقیاسی بیسابقه خواهد بود.» او تهدید کرد: «هر کشوری که به مؤسسات مالی، شرکتها، فرودگاهها یا نهادهای دولتی خود اجازه دهد هر نوع راه نجاتی برای ایران فراهم کنند، خودشان با پیامدهای اقتصادی بسیار سنگینی روبهرو خواهند شد. این یک روز دی اقتصادی خواهد بود و ما نیاز داریم همه متحدانمان در کنار ایالات متحده آمریکا بایستند تا تهدید ایران را شکست دهیم.»
اما توان اقتصادی و سیاسی تهران هم محدودیتهایی دارد. اگر مشکلات اقتصادی طولانیمدت به مرحلهای غیرقابلتحمل برسد، احتمال اینکه ایران به جای بازگشت به میز مذاکره، واکنش خود را در میدان جنگ نشان دهد بیشتر خواهد بود.
شرایط امروز ایران با سال ۲۰۱۵، زمانی که نمایندگان ایران و آمریکا برای امضای توافق هستهای برجام با یکدیگر مذاکره کردند، تفاوت زیادی دارد. در میان رهبران کنونی ایران تمایل بسیار اندکی برای دیپلماسی وجود دارد؛ بهخصوص اینکه در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، ایران دو بار در جریان مذاکرات مورد حمله قرار گرفته و پس از شکست تفاهمنامهای که در ماه ژوئن امضا شد، تهران نشانه چندانی از تعهد جدی آمریکا به توافق نمیبیند.
امین مکرمی، روزنامهنگار ایرانی که تحولات اقتصادی ایران را از نزدیک دنبال میکند، به نیوزویک گفت: «شرایط امروز کاملاً متفاوت است و هزینه سیاسی امتیاز دادن به آمریکا در مذاکرات بسیار بالا رفته است. ارزیابی من این است که ایران در شرایط فعلی تا جایی که بتواند در برابر فشار اقتصادی مقاومت خواهد کرد تا شاید آمریکا را از ادامه این مسیر منصرف کند و واشنگتن را به بازگشت به مذاکرات با رویکردی متفاوت ترغیب نماید.»
به گفته او، ایران احتمالاً در چنین مذاکراتی خواهان امتیازهایی مانند کاهش تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و کاهش محدودیتهای اقتصادی خواهد شد.
اما مکرمی معتقد است اگر وضعیت اقتصادی واقعاً بحرانی شود، برای مثال اگر تورم سالانه از ۱۰۰ درصد عبور نماید، ارزش ریال بهشدت سقوط کند یا کالاهای ضروری در فروشگاهها کمیاب شوند، با توجه به شرایط سیاسی کنونی ایران، احتمال تشدید جدی تنشهای نظامی از سوی تهران بسیار بیشتر از آغاز مذاکرات یا دادن امتیازهای قابلتوجه به آمریکا خواهد بود.
او گفت هدف ایران در چنین شرایطی احتمالاً «برهم زدن محاسبات کنونی در میدان جنگ و تغییر دادن فرضیات راهبردی آمریکا و متحدانش» خواهد بود. با این حال، «پیشبینی نتیجه دور دیگری از جنگ واقعاً غیرممکن است.»
چهار راز بقای اقتصاد ایران
اقتصاد ایران در حال حاضر تحت فشار شدیدی قرار دارد، اما مکرمی به چهار عاملی اشاره میکند که در گذشته و اکنون به اقتصاد ایران کمک کردهاند تا در برابر تلاشهای آمریکا برای قطع تجارت خارجی و محدود کردن رشد اقتصادی مقاومت کند.
نخست اینکه ایران از یک پایه صنعتی، تولیدی و کشاورزی گسترده و نسبتاً متنوع برخوردار است. بخش بزرگی از کالاهای اساسی، از خودرو، لوازم خانگی و پوشاک گرفته تا مواد غذایی، فولاد و محصولات پتروشیمی، در داخل کشور تولید میشوند.
این محصولات ممکن است از نظر کیفیت همیشه با کالاهای وارداتی قابل مقایسه نباشند، اما مکرمی معتقد است در شرایط دشوار کنونی، تولید داخلی همچنان میتواند بخش قابلتوجهی از نیازهای ضروری کشور را تأمین کند.
عامل دوم، ادامه روابط تجاری گسترده ایران با چین است. مکرمی چین را «خریدار عمده نفت ایران و تأمینکننده مهم کالاهای واسطهای، ماشینآلات و قطعات یدکی مورد نیاز بخش صنعتی ایران» میداند.
اما چین تنها مسیر تنفس اقتصاد ایران نیست. سومین عامل مهم، روابط تجاری گسترده ایران با کشورهای همسایه است؛ روابطی که به دلیل موقعیت جغرافیایی مناسب ایران و برخورداری از مرزهای زمینی و دریایی گسترده تقویت شدهاند. بهویژه کشورهایی که اقتصادشان آسیبپذیری کمتری در برابر تحریمهای آمریکا دارد، میتوانند برای ایران نقش مهمی ایفا کنند.
اما شاید مهمترین ابزار ایران، تجربهای باشد که طی سالها برای مقابله با تحریمها به دست آورده است؛ تجربهای که اکنون در شدیدترین بحران اقتصادی کشور اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
مکرمی میگوید: «ایران سالهاست با تحریمها دستوپنجه نرم میکند و راههایی برای دور زدن آنها پیدا کرده است. این تجربه بهمرور باعث شده دولت و شرکتهای ایرانی سازوکارهایی ایجاد و اجرا کنند که حتی در شرایط بسیار دشوار نیز چرخه اقتصاد را فعال نگه دارند.»
بخش های اقتصاد ایران که بیشترین آسیب را دیده
ایران همچنان امیدوار است با تکیه بر همین عوامل در برابر فشارهای آمریکا برای تسلیم شدن مقاومت کند، اما اقتصاد کشور در چند بخش ضربههای جدی خورده است.
حتی پیش از آغاز جنگ نیز مشکلات اقتصادی ایران به افزایش نارضایتی داخلی دامن زده بود. اعتراضات ابتدا در میان کسبه بازار بزرگ تهران شکل گرفت و بعد به اعتراضات سراسری تبدیل شد که در ژانویه با سرکوب خونین نیروهای امنیتی مواجه شد. حکومت ایران بخش عمده مسئولیت این حوادث را به نفوذ خارجی نسبت داد. اما همین سرکوب به یکی از زمینههای اولیه تهدیدهای ترامپ برای مداخله تبدیل شد؛ تهدیدهایی که سرانجام از ۲۸ فوریه عملی شد.
اکنون، طبق گزارشهای نیوزویک، شاخص مدیران خرید کل اقتصاد ایران که پیش از جنگ روی ۴۶.۴ قرار داشت، در اوج درگیری به ۲۴.۹ سقوط کرد و با وجود بهبود، همچنان در حدود ۴۵.۹ قرار دارد؛ یعنی پایینتر از مرز ۵۰ که نشاندهنده تفاوت میان انقباض و رشد اقتصادی است.
شاخص قیمت مصرفکننده نیز ۳۲ درصد افزایش یافته و تلاشهای دولت ایران برای کنترل تورم فزاینده را با چالش جدی روبهرو کرده است. همزمان، تولید نفت خام ایران نزدیک به ۳۰ درصد کاهش یافته و این مسئله یکی از مهمترین منابع درآمد کشور را محدود کرده است.
مکرمی میگوید ایران تاکنون از کمبود گسترده کالاهای اساسی جلوگیری کرده است، اما دلیل آن تا حدی این بوده که افزایش شدید قیمتها باعث کاهش چشمگیر تقاضای مصرفکنندگان شده است.
از سوی دیگر، کاهش درآمدهای نفتی در کنار افت درآمدهای مالیاتی، به دلیل عملکرد ضعیفتر شرکتها، بزرگترین چالش اقتصادی دولت را ایجاد کرده است. این وضعیت به رشد سریعتر نقدینگی و در نتیجه افزایش بیشتر تورم دامن میزند.
برای مردم عادی ایران، مهمترین مشکل، فاصله روزافزون میان درآمدها و قیمتهای سرسامآور است. این وضعیت سطح زندگی را کاهش داده و درآمد کسبوکارها را نیز تحت فشار قرار داده، زیرا مردم بیش از گذشته هزینههای خود را به کالاها و خدمات ضروری محدود کردهاند.
بازار کار نیز آسیب قابلتوجهی دیده است. به گفته مکرمی، جنگ و پیامدهای اقتصادی آن باعث شده «تعداد اخراجها بهشدت افزایش یابد، پیدا کردن شغل دشوارتر شود و پرداخت دیرهنگام حقوق، دستمزدهای پایین و افزایش حقوقهایی که با تورم همگام نیستند، بیش از گذشته رواج پیدا کند.»
به گفته وی بسیاری از ایرانیان علاوه بر درآمد حاصل از کار، از داراییهای خود همچون ملک و پسانداز و سرمایهگذاری نیز درآمد دارند و همین منابع مالی به برخی خانوارها کمک میکند تا فشار اقتصادی موجود را تا حدی تحمل کنند. در مقابل، کسانی که عمدتاً برای تأمین هزینههای زندگی به حقوق ماهانه متکی هستند، بهویژه مستأجران، با فشار بسیار بیشتری روبهرو هستند.
اوضاع روبه بدتر شدن خواهد رفت
ایران در طول نزدیک به نیم قرن گذشته، یعنی از زمان انقلاب اسلامی، بارها با تحریمهای سنگین آمریکا مواجه شده و توانسته به شکلهای مختلف به حیات اقتصادی خود ادامه دهد.
مکرمی میگوید آمریکا در زمینه تحریمها تقریباً از همه ابزارهای اصلی خود استفاده کرده است و به همین دلیل بعید میداند واشنگتن در این حوزه ابزارهای کاملاً جدید و مؤثری در اختیار داشته باشد.
اما ترامپ وعده داده است فشار را حتی بیشتر کند. یکی از این اقدامات، ازسرگیری محاصره دریایی است؛ اقدامی که نخستین بار در ماه آوریل برای قطع دسترسی ایران به تجارت خلیج فارس و در واکنش به تلاش تهران برای مختل کردن تجارت جهانی انرژی از طریق تنگه هرمز اجرا شد.
ترامپ همچنین کشورهایی را که با ایران تجارت کنند به «پیامدهای اقتصادی بسیار سنگین» تهدید کرده است.
مکرمی معتقد است محاصره دریایی بهطور آشکاری فشار اقتصادی بر ایران را افزایش خواهد داد، زیرا صادرات نفت، فرآوردههای نفتی و محصولات پتروشیمی را بهشدت مختل میکند و همزمان بر واردات نیز تأثیر جدی خواهد گذاشت.
حتی اگر ایران تلاش کند بیشتر به مسیرهای زمینی متکی شود، ظرفیت حملونقل زمینی به هیچوجه با حجم کالاهایی که از طریق دریا و از مسیر خلیج فارس و دریای عمان جابهجا میشوند قابل مقایسه نیست.
دستکم یک کشور منطقه نیز ظاهراً با اهداف واشنگتن همراه شده است؛ کشوری که در طول جنگ هدف حملات ایران قرار گرفته است.
پیش از تهدید روز چهارشنبه ترامپ، امارات متحده عربی اعلام کرده بود تمام روابط تجاری و مالی خود با ایران را متوقف میکند. ابوظبی تهران را به شلیک دو موشک بالستیک متهم کرده بود؛ اتهامی که مقامهای ایرانی آن را رد کرده و حملات را نتیجه یک عملیات «پرچم دروغین» آمریکا و اسرائیل دانسته بودند.
مکرمی معتقد است تصمیم امارات برای توقف روابط مالی و تجاری میتواند فشار بر ایران را به میزان قابلتوجهی افزایش دهد، بهویژه از آنجا که امارات پیش از این، مسیر حدود ۳۰ درصد از تجارت ایران بوده است.
با این حال، اگرچه تسلیم شدن ایران در آینده نزدیک محتمل به نظر نمیرسد، ادامه چنین بحرانی برای مدت طولانی نیز ممکن است قابل دوام نباشد.
مکرمی میگوید: «هدف آمریکا در این جنگ اقتصادی این است که ایران را وادار به تسلیم کند، تنگه هرمز را دوباره باز کند و ایران را به کنار گذاشتن برنامه هستهای خود وادار نماید.»
اما او تردید جدی دارد که فشار اقتصادی بهتنهایی بتواند ایران را ظرف چند ماه به تسلیم وادار کند. در عین حال، اداره اقتصاد ایران تحت محاصره دریایی برای بیش از چند ماه، «بسیار دشوار و شاید تقریباً غیرممکن» خواهد بود.
هزینه هایی که آمریکا ممکن است بپردازد
اما تمام مشکلات متوجه ایران نیست. آمریکا نیز با مشکلات اقتصادی روبهروست؛ مشکلاتی که ممکن است در ادامه جنگ تشدید شوند.
شاخص اعتماد مصرفکنندگان آمریکایی که در آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ برابر با ۷۱.۷ بود، اکنون به ۵۱ کاهش یافته است. از زمان آغاز جنگ، قیمت بنزین و هزینههای مصرفکنندگان افزایش یافته و بدهی ملی آمریکا نیز از ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده است.
کاخ سفید همچنین با کاهش ذخایر مهمات و افت حمایت عمومی از جنگ مواجه است؛ آن هم در شرایطی که انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر نزدیک میشود. این همان شاخصهایی است که تصمیمگیرندگان ایرانی، به آنها توجه میکنند.
مهران کامروا، استاد دانشگاه جورجتاون در قطر و متخصص سیاست ایران، به نیوزویک گفت: «ایران نشان داده است که توانایی پاسخ دادن به اقدامات نظامی و انجام حملات مؤثر متقابل را دارد.»
اما سؤال این است که آیا ایران ابزارهایی برای پاسخ به فشار اقتصادی فزاینده، از جمله تهدیدهای ترامپ و تصمیم امارات برای قطع کامل تجارت، نیز در اختیار دارد؟ کامروا معتقد است ایران خیلی زود در جریان جنگ توانست درگیری نظامی با آمریکا و اسرائیل را که از نظر نظامی برتری قابلتوجهی نسبت به ایران داشتند، به یک درگیری اقتصادی تبدیل کند.
بسته شدن تنگه هرمز و حملات حوثیها در دریای سرخ به کشتیهایی که به مقصد عربستان سعودی حرکت میکنند، بخشی از همین جنگ اقتصادی است. ورود حوثیهای یمن، که نام رسمی آنها انصارالله است، به جنگ در ماه گذشته نشان داد که ایران همچنان کارتهایی در اختیار دارد که میتواند به ضرر عربستان سعودی و دیگر شرکای خسته از جنگ آمریکا در منطقه به کار گیرد؛ کشورهایی که اکنون درباره میزان اعتبار تضمینهای امنیتی واشنگتن بیش از گذشته تردید دارند.
آنچه اکنون در پیش است، یک نبرد فرسایشی میان نسخه جدید سیاست «فشار حداکثری» آمریکا و «اقتصاد مقاومتی» ایران خواهد بود.
کامروا میگوید: «این فرض در تهران وجود دارد که آستانه تحمل ایران در برابر فشار اقتصادی از واشنگتن و متحدان منطقهای آن بیشتر است.» به گفته او، با توجه به اینکه ایران سالها تحت تحریم بوده و اقتصاد این کشور مدتها بسیار پایینتر از ظرفیت واقعی خود فعالیت کرده است، این فرض ممکن است چندان هم بیاساس نباشد.
اما اینکه کدام طرف درست ارزیابی کرده است؛ تهران یا واشنگتن، پرسشی است که تنها گذر زمان میتواند به آن پاسخ دهد.
نقشه ترامپ برای زمینگیر کردن حکومت آیتاللهها
دولت ترامپ قرار است امروز از دور تازه و گستردهای از تحریمها علیه ایران رونمایی کند؛ اقداماتی که دامنه و شدت آنها در مقایسه با تحریمهای قبلی بیسابقه خواهد بود. هدف اصلی این است که هر کشوری را که در تقریباً هر حوزهای با ایران تجارت میکند، تحت فشار قرار دهد و دامنه تحریمها را بسیار فراتر از اهداف سنتی مانند نفت، فرآوردههای نفتی و تسلیحات گسترش دهد.
این اقدام تهاجمی، هشداری جدی از سوی آمریکا به هر شرکت، کشور یا نهادی است که قصد تجارت با ایران را دارد؛ هدف نهایی نیز این است که جمهوری اسلامی تقریباً بهطور کامل از تجارت جهانی جدا شود.
دونالد ترامپ جنگ اقتصادی را به ابزار اصلی خود برای مقابله با تهران تبدیل کرده و هدف صریح او این است که با رساندن حکومت ایران به نقطه ضعف شدید، آن را وادار کند شرایط آمریکا برای پایان جنگ را بپذیرد.
هدف راهبردی گستردهتر دولت آمریکا، تضعیف حکومت ایران تا مرز بحرانی و حتی فراهم شدن زمینه برای فروپاشی آن است؛ موضوعی که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، نیز بهصراحت مطرح کرده است.
دولت ترامپ قصد دارد با تخلیه منابع مالی ایران و ایجاد آشفتگی اقتصادی در داخل کشور، زمینهای ایجاد کند که بتواند به ناآرامیهای گسترده اجتماعی منجر شود.
تحریمهای جدید، محاصره دریایی ایران را به حداکثر ممکن خواهد رساند. محدودیتها علیه صادرات نفت و شرکتهایی که در انتقال آن نقش دارند، بهشدت افزایش مییابد و بخشهای تجاری و شبکههای مالی جدیدی نیز هدف قرار خواهند گرفت.
یکی از طرحهای بلندمدت آمریکا نیز این است که نیروی دریایی این کشور کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار بگیرد تا محاصره ایران قابل دور زدن نباشد.
علاوه بر این، آمریکا قرار است تحریمهای ثانویه بسیار گستردهای علیه شرکتها و کشورهایی اعمال کند که در طیف وسیعی از کالاها و صنایع با ایران تجارت میکنند. تنها استثناهای جدی احتمالاً به کالاهای بشردوستانه مانند غذا و دارو محدود خواهد شد.
این اقدام میتواند شرکتهای متعددی را در کشورهایی مانند پاکستان، چین، ترکیه، روسیه و دیگر کشورها در معرض خطر تحریمهای سنگین قرار دهد؛ صرفاً به این دلیل که روابط تجاری خود با تهران را حفظ کردهاند.
کشورهایی مانند چین و روسیه ممکن است در سطح سیاسی تحریمهای آمریکا را نادیده بگیرند، اما شرکتهای آنها که به بازارهای غربی و نظام مالی آمریکا وابستهاند، احتمالاً با احتیاط بسیار بیشتری عمل خواهند کرد. حتی ممکن است بسیاری از این شرکتها برای حفظ منافع جهانی خود، روابط تجاری با جمهوری اسلامی را بهطور کامل قطع کنند.
همزمان، وزارت خزانهداری آمریکا تلاش برای شناسایی، مسدود کردن و مصادره داراییهای مالی ایران را بهشدت افزایش داده است؛ چه این داراییها در بانکهای سنتی پنهان شده باشند و چه در فضای ارزهای دیجیتال.
بر اساس برآوردهای اطلاعاتی آمریکا، سپاه پاسداران بخش قابلتوجهی از ثروت خود را به ارزهای دیجیتال منتقل کرده تا بتواند تجارت بینالمللی را ادامه دهد، از نظارت نهادهای خارجی دور بماند و مانع مسدود شدن داراییهایش شود.
کارگروه وزارت خزانهداری آمریکا که مسئول این عملیات است، تاکنون تعداد زیادی کیف پول دیجیتال را شناسایی کرده، برخی از آنها را توقیف نموده و در حال پیگیری بقیه است.
یکی از اهداف اصلی این عملیات، مجموعه عظیم اقتصادی قرارگاه خاتمالانبیا، بازوی مهندسی و عمرانی سپاه است که بنا بر این گزارش بخش بسیار بزرگی از اقتصاد ایران را در اختیار دارد. هدف قرار دادن مستقیم چنین مجموعه اقتصادی بزرگی میتواند توانایی حکومت برای ادامه فعالیت اقتصادی و تأمین منابع مالی خود را بهشدت تضعیف کند.
حتی پیش از آغاز این موج جدید تحریمها نیز اقتصاد ایران در شرایط بسیار دشواری قرار داشت و به مرز بحران نزدیک شده بود.
بحران سوخت در داخل کشور روزبهروز شدیدتر میشود. ایران با وجود اینکه یکی از تولیدکنندگان بزرگ نفت خام جهان است، ظرفیت پالایش کافی ندارد و ذخایر سوخت فرآوریشده مورد نیاز حملونقل و تولید برق بهسرعت در حال کاهش است.
اکنون مالکان خودروهای شخصی تنها اجازه دارند ماهانه ۶۰ لیتر بنزین دریافت کنند و برای خرید هر مقدار بیشتر باید هزینهای بسیار بالاتر بپردازند. این بحران میتواند به جرقهای برای شکلگیری ناآرامیهای گستردهتر تبدیل شود.
اعتصاب کامیونداران، اگر با اعتراض کارگران بخشهای حیاتی صنعت که از کاهش دستمزدها آسیب دیدهاند همراه شود، میتواند کشور را بهسرعت وارد مرحلهای از آشفتگی گسترده کند.
ارزش واقعی دستمزدها نیز بهشدت کاهش یافته است. علی اصلانی، یکی از رهبران ارشد شوراهای کارگری ایران، برآورد کرده که حقوق ماهانه یک کارگر متوسط اکنون تنها برای تأمین هزینههای ضروری زندگی در ۱۰ تا ۱۵ روز کافی است.
وضعیت مالی خانوارها بسیار وخیم است. یک کارگر تازهوارد حدود ۲۱.۸ میلیون تومان در ماه درآمد دارد؛ رقمی کمی بیشتر از ۱۰۰ دلار. در مقابل، اجاره یک واحد مسکونی در شهرها میتواند بهراحتی به ۲۸ میلیون تومان، حدود ۱۲۸ دلار، برسد.
هزینههای پایه زندگی یک خانواده چهار نفره در یک شهر بزرگ نیز حدود ۸۰ تا ۹۰ میلیون تومان، معادل ۳۶۶ تا ۴۱۲ دلار، برآورد میشود. به این ترتیب، درآمد یک خانوار معمولی بهسختی میتواند نیمی از هزینه مورد نیاز برای گذران زندگی را پوشش دهد.
مردم ایران که نگران از بین رفتن ارزش داراییهای خود هستند، به خرید طلا روی آوردهاند. قیمت سکه امامی، یکی از مهمترین انواع سکه طلا در ایران که بهتدریج در معاملات روزمره جای اسکناس را گرفته است، طی روزهای اخیر ۵ درصد افزایش یافته است.
همزمان، هشدارهای مقامهای ارشد درباره وضعیت اقتصادی کشور نیز افزایش یافته است. رئیس بانک مرکزی ایران آشکارا درباره احتمال فروپاشی کامل اقتصادی ابراز نگرانی کرده است. داوود رنگی، نایبرئیس اتاق بازرگانی ایران، نیز هشدار داده که ذخایر کالاهای اساسی کشور ممکن است در کمتر از سه ماه تمام شود. او تأکید کرده است که ایران به دلیل وابستگی شدید به واردات مواد غذایی اساسی مانند گندم و ذرت، همچنان آسیبپذیری بالایی دارد.
چین همچنان بزرگترین شریک تجاری ایران است و حدود یکسوم تجارت خارجی غیرنفتی کشور را در اختیار دارد. پیش از جنگ چین حدود ۹۰ درصد نفت خام صادراتی ایران را خریداری میکرد.
اما آمارهای چین تصویر بسیار نگرانکنندهای از وضعیت تجارت دو کشور ارائه میدهد. بر اساس این دادهها، تجارت غیرنفتی دوجانبه ایران و چین در چهار ماه نخست جنگ، یعنی از مارس تا ژوئن، به کمتر از ۸۲۳ میلیون دلار سقوط کرده است. این رقم نسبت به مدت مشابه سال گذشته حدود ۷۵ درصد کاهش نشان میدهد.
روابط تجاری ایران با دیگر متحدان و شرکای مهمش نیز بهشدت کاهش یافته است. امارات متحده عربی که در گذشته دومین شریک تجاری بزرگ ایران محسوب میشد، اخیراً اعلام کرده تمام تجارت خود با جمهوری اسلامی را متوقف میکند.
آمار رسمی ترکیه، که چهارمین شریک اقتصادی بزرگ ایران است، نیز نشان میدهد صادرات این کشور به ایران بین ماههای مارس و ژوئن تقریباً نصف شده و به حدود ۷۱۶ میلیون دلار رسیده است. همزمان، واردات ترکیه از ایران نیز ۳۷ درصد کاهش یافته و به حدود ۹۰۷ میلیون دلار رسیده است.
تجارت ایران و هند نیز با سقوط شدیدی مواجه شده است. صادرات هند به ایران در چهار ماه نخست جنگ حدود ۶۰ درصد کاهش یافته و به حدود ۱۵۰ میلیون دلار رسیده است.
این وضعیت برای ایران اهمیت ویژهای دارد، زیرا هند یکی از تأمینکنندگان اصلی مواد اولیه مورد نیاز صنایع دارویی و تجهیزات پزشکی ایران است. اکنون به دلیل ادامه بسته بودن تنگه هرمز، صادرات هند به ایران در این بخش نیز عملاً متوقف شده است.
آیا جنگ اقتصادی ترامپ میتواند ایران را وادار به سازش کند؟
اعلام «روز دی اقتصادی» از سوی دونالد ترامپ علیه ایران، ظاهراً از آغاز راهبردی جدید خبر میدهد؛ راهبردی که فراتر از کارزارهای تحریمی گذشته است.
هدف واشنگتن این است که مسیرهایی را که به ایران اجازه دادهاند در برابر فشارهای قبلی دوام بیاورد، مسدود کند؛ از قاچاق نفت و شبکههای بانکی غیررسمی گرفته تا شرکتهای پوششی و تجارت از طریق کشورهای ثالث.
اما این بار آمریکا فشار را بر کشوری وارد میکند که ماهها جنگ را پشت سر گذاشته، زیر فشار اقتصادی شدیدی قرار دارد و با محاصرهای روبهگسترش مواجه است. همین مسئله پرسش اصلی را مطرح میکند: آیا واشنگتن این بار میتواند درد و فشار اقتصادی را به امتیاز سیاسی از سوی تهران تبدیل کند؛ چیزی که آمریکا طی دههها تحریم نتوانسته به آن دست پیدا کند؟
دلایل محکمی وجود دارد که نشان میدهد این دور از فشارها میتواند با گذشته متفاوت باشد.
اقتصاد ایران اکنون در شرایط بسیار بدتری نسبت به سال ۲۰۱۸ زمانی که ترامپ نخستین کارزار «فشار حداکثری» خود را آغاز کرد، قرار دارد. جنگ به زیرساختهای کشور آسیب زده، ارزش پول ملی کاهش یافته و تورم، خرید کالاهای اساسی را برای مردم دشوارتر کرده است. محاصره آمریکا نیز مهمترین منبع درآمد ارزی ایران، یعنی نفت، را بهشدت تحت تأثیر قرار داده است.
تأثیر این وضعیت در تجارت ایران با چین نیز دیده میشود. در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران به چین رفت و پالایشگاههای مستقل چینی به مهمترین مقصد نفت تحریمشده ایران تبدیل شدند. اما رویترز روز جمعه گزارش داد که از زمان بازگشت محاصره آمریکا در ماه ژوئیه، فروش نفت ایران به خریداران چینی بهشدت کاهش یافته است.
این تحول اهمیت زیادی دارد، زیرا نقش چین همواره مهمترین نقطه ضعف تحریمهای آمریکا بوده است. واشنگتن میتوانست صادرات نفت ایران را تحریم کند، اما تا زمانی که تهران میتوانست خریدار پیدا کند –خریدارانی که عمدتاً در چین بودند- فشار اقتصادی هیچگاه کامل نمیشد.
اکنون آمریکا تلاش میکند خریداران نفت ایران را بر سر یک انتخاب دشوار قرار دهد: یا نفت ارزان ایران را بخرند یا دسترسی خود به نظام مالی آمریکا را حفظ کنند.
این فشار در شرایطی اعمال میشود که تهران گزینههای کمتری نسبت به گذشته در اختیار دارد. تردد کشتیها از تنگه هرمز، که در طول تاریخ یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی ایران بوده، تقریباً متوقف شده است.
برای مردم عادی ایران نیز ترکیب جنگ، محاصره، تورم و سقوط ارزش پول ملی، فشار اقتصادی شدیدی ایجاد کرده و خانوادهها بیش از گذشته برای تأمین نیازهای اولیه خود با مشکل مواجه شدهاند.
با این حال، مهمترین دلیل برای تردید درباره احتمال تسلیم ایران این است که تهران چندین دهه را صرف یادگیری نحوه زندگی و ادامه فعالیت اقتصادی تحت چنین فشارهایی کرده است.
تحریمها فقط اقتصاد ایران را محدود نکردهاند؛ بلکه شیوه عملکرد آن را نیز تغییر دادهاند. شبکههای غیررسمی تجارت، مبادله کالا، قاچاق و واسطههای مرتبط با ساختار قدرت به بخشهای تثبیتشدهای از اقتصاد ایران تبدیل شدهاند. در نتیجه، اقتصادی شکل گرفته که هم ناکارآمد و آسیبپذیر است و هم تجربه زیادی در دور زدن محدودیتها دارد.
بنابراین مقامهای ایرانی احتمالاً موفقیت «روز دی اقتصادی» را صرفاً با این معیار نمیسنجند که آیا اقتصاد کشور آسیب میبیند یا نه. پرسش اصلی برای آنها این خواهد بود که آیا فشار اقتصادی موجودیت سیاسی نظام را تهدید میکند و آیا تسلیم شدن در برابر واشنگتن خطر راهبردی بزرگتری برای جمهوری اسلامی ایجاد خواهد کرد یا نه.
واکنشهای اولیه ایران نشان میدهد تهران خود را برای یک رویارویی دیگر آماده میکند، نه اینکه نشانهای از تسلیم فوری نشان دهد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تحریمهای آمریکا را «تروریسم اقتصادی» خوانده و کاظم غریبآبادی، معاون وزیر خارجه، واشنگتن را متهم کرده که دوباره دچار «محاسبات اشتباه» شده است. ابراهیم رضایی، نماینده تندرو مجلس، نیز خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را «بهترین پاسخ» به تشدید فشارها دانسته است.
این مواضع اهمیت دارند، زیرا فشار اقتصادی میتواند دو نتیجه سیاسی کاملاً متفاوت داشته باشد. ممکن است رهبران یک کشور را به این نتیجه برساند که سازش ضروری است. اما از سوی دیگر، میتواند جریانهایی را تقویت کند که معتقدند دقیقاً سازش با واشنگتن بود که ایران را در چنین موقعیتی قرار داد.
مسعود براتی، تحلیلگر و مفسر اصولگرا، استدلال کرده است که اقدام ترامپ ممکن است جریانهایی در ایران را تقویت کند که معتقدند کشور «چارهای جز پذیرش توافق» ندارد؛ اشارهای به اصلاحطلبان و عملگرایانی که از دیپلماسی حمایت میکنند.
تجربه ایران در دوران تحریمها همچنین گروههایی قدرتمند را به وجود آورده که منافعشان در ادامه همین وضعیت است. افراد و نهادهایی که به شبکههای قاچاق، منابع مالی غیررسمی و تجارت تحت کنترل دولت دسترسی دارند، هرچه مسیرهای عادی اقتصادی محدودتر شوند، اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
بنابراین تحریمها میتوانند همزمان اقتصاد را تضعیف کنند و برخی از بازیگران سیاسی را که بیشترین مخالفت را با گشایش اقتصادی و عادیسازی روابط دارند، قدرتمندتر نمایند. این به آن معنا نیست که ایران در برابر فشار اقتصادی مصون است. مسئله این است که آسیبپذیری اقتصادی الزاماً به معنای آسیبپذیری دیپلماتیک نیست.
تفاوت امروز با توافق هستهای ۲۰۱۵
در توافق هستهای سال ۲۰۱۵ تحریمها به ایجاد شرایطی که به مذاکرات منجر شد کمک کردند، اما فشار اقتصادی در کنار یک مسیر دیپلماتیک و چشمانداز مشخص کاهش تحریمها قرار داشت. تهران در صورت سازش، چیزی ملموس برای به دست آوردن داشت.
امروز چنین راه خروجی بسیار کمرنگتر است.
اگر هدف واشنگتن دستیابی به محدودیتهای هستهای جدید و بازگرداندن آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز باشد، فشار اقتصادی در نهایت ممکن است مذاکره را برای تهران جذابتر کند.
اما اگر رهبران ایران به این نتیجه برسند که مذاکره تحت فشار حداکثری یعنی پذیرفتن خواستههای آمریکا بدون آنکه مسیر قابلاعتمادی برای رفع فشارها وجود داشته باشد، تشدید فشار ممکن است نتیجهای کاملاً معکوس داشته باشد و آنها را به این باور برساند که مقاومت گزینه امنتری است.
این مسئله بهویژه پس از جنگ اهمیت بیشتری پیدا کرده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از هماکنون هشدار داده است که اگر درگیری دیگری آغاز شود، سلاحهای ایران «دقیقتر، مخربتر و از نظر فناوری پیشرفتهتر» خواهند بود. چنین اظهاراتی نشان میدهد دستکم بخشی از ساختار سیاسی و نظامی ایران خود را برای دور دیگری از رویارویی آماده میکند.
تناقض پیش روی ترامپ
تناقضی که ترامپ با آن مواجه است روشن است: واشنگتن شاید اکنون بیش از هر زمان دیگری در چند دهه گذشته توانایی آسیب زدن به اقتصاد ایران را داشته باشد، اما این به آن معنا نیست که توانایی واشنگتن برای تعیین تصمیمهای سیاسی تهران نیز به همان اندازه افزایش یافته است.
کارزار جدید آمریکا میتواند درآمدهای نفتی ایران را کاهش دهد، ذخایر ارزی آن را تحلیل ببرد و بازسازی اقتصاد کشور را بسیار دشوارتر کند. حتی ممکن است ایران را دوباره به میز مذاکره بکشاند. اما فروپاشی اقتصادی با تسلیم سیاسی یکی نیست.
آزمون واقعی «روز دی اقتصادی» این خواهد بود که آیا فشارهای جدید میتوانند تهران را به محاسبهای برسانند که در طول چند دهه تحریم به آن نرسیده است: اینکه هزینه ادامه رویارویی از هزینه سیاسی و راهبردی سازش بیشتر شده است.
واکنشهای ایران تا اینجا نشان میدهد که تهران هنوز به چنین محاسبهای نرسیده است.
اگر واشنگتن تمام مسیرهای باقیمانده برای تنفس اقتصادی ایران را ببندد، بدون آنکه یک مسیر دیپلماتیک معتبر برای خروج از بحران ایجاد کند، ممکن است نتیجه نهایی ایجاد ایرانی فقیرتر، محتاطتر و سختگیرتر باشد؛ ایرانی که در آن صورت، دستیابی به توافق مورد نظر آمریکا حتی دشوارتر خواهد شد.
بیاثر شدن تهدیدهای ترامپ در برابر ایران
هشدار دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای اجرای «کوبندهترین عملیات اقتصادی» علیه ایران، تازهترین نمونه از تهدیدهای بزرگ و جنجالی کاخ سفید برای مجازات جمهوری اسلامی و وادار کردن آن به تسلیم است.
ترامپ ماه گذشته گفته بود قصد دارد علیه ایران «بزرگترین حمله از زمان جنگ جهانی دوم» را انجام دهد؛ جنگی که با استفاده از بمب اتم به پایان رسید. پیش از آن نیز در ماه آوریل، زمانی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به سمت بنبست پیش میرفت، ترامپ هشدار داده بود: «امشب یک تمدن کامل نابود خواهد شد.»
اما مانند بسیاری از تهدیدهای اغراقآمیز ترامپ، هیچکدام از این تهدیدها عملی نشدند و در نهایت کنار گذاشته شدند تا راه برای اقدامات دیپلماتیک باز شود.
ترامپ اخیراً اعلام کرد که مذاکرات دیگر در جریان نیست؛ هرچند جرد کوشنر، داماد و مشاور او، پیشتر اظهارات متفاوتی مطرح کرده بود. با این حال، چه مذاکراتی در جریان باشد و چه نباشد، به نظر میرسد تاکتیکهای ارعاب ترامپ دیگر در تهران تأثیر سابق را ندارند. در ایران، صداهایی که خواهان تشدید درگیری هستند، بیش از گذشته در حال تقویت شدناند.
مهران کامروا، استاد دانشگاه جورجتاون در قطر و متخصص سیاست ایران، به نیوزویک گفت: «رهبران ایران دیگر این تهدیدها را جدی نمیگیرند و تا حد زیادی آنها را نادیده میگیرند.»
او هشدار داد: «خطر اینجاست که بسیاری در ایران، بهویژه در میان محافل تصمیمگیر، وضعیت کنونیِ نه جنگ و نه صلح را در بلندمدت غیرقابلدوام میدانند و تشدید نظامی را تنها راه خروج از بنبست فعلی میبینند.»
به گفته کامروا، «هرچه ترامپ بیشتر از مذاکرات فاصله بگیرد و وعده دهد با هزاران تحریم، جمهوری اسلامی را نابود خواهد کرد، صداهایی در میان رهبران ایران که خواهان تشدید نظامی هستند نیز بلندتر میشوند.»
مقامهای ایرانی مدتها هشدار داده بودند که در صورت وقوع جنگ میتوانند با استفاده از کنترل تنگه هرمز، اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهند و به کشورهای منطقهای که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، آسیب وارد کنند.
ایران در هر دو زمینه، عملکردی حتی مؤثرتر از آنچه بسیاری پیشبینی میکردند داشته است. همزمان، ایران اکنون با سرعتی که ظاهراً مقامهای آمریکایی و اسرائیلی را نیز شگفتزده کرده، در حال بازسازی توان نظامی و ذخایر تسلیحاتی خود است.
رهبران ایران بر وعدههای خود مبنی بر افزایش هزینههای جنگ برای آمریکا و متحدانش تأکید بیشتری کردهاند و بر حمایت گروههای موسوم به محور مقاومت، از جمله حزبالله لبنان، مقاومت اسلامی در عراق و انصارالله یمن، تکیه دارند.
برخی مقامها و تحلیلگران ایرانی حتی از تغییر راهبرد مورد نظر تهران، از «چشم در برابر چشم» به «چشم در برابر سر» سخن گفتهاند؛ یعنی پاسخهایی بسیار شدیدتر و ویرانگرتر از حملات طرف مقابل.
سرتیپ حسین مؤمنی، سخنگوی سپاه پاسداران، روز پنجشنبه هشدار داد: «اگر جنگ دیگری آغاز شود، قطعاً تسلیحات ما با گذشته متفاوت خواهد بود» و برد، قدرت و دقت بیشتری خواهد داشت.
درست یا نادرست بودن این ادعاها هرچه باشد، به نظر میرسد ایران روی همان عامل روانیای حساب میکند که آمریکا به آن تکیه دارد: ایجاد ابهام و بازدارندگی از طریق غیرقابلپیشبینی نشان دادن تواناییهای خود.
محسن میلانی، مدیر اجرایی مرکز مطالعات راهبردی و دیپلماتیک دانشگاه فلوریدای جنوبی، به نیوزویک گفت: «تهران، درست یا نادرست، معتقد است در جنگ پیروز شده و میتواند از کنترل خود بر تنگه هرمز برای گرفتن امتیاز از واشنگتن استفاده کند.»
او گفت حملات بیشتر ممکن است ایران را بهشدت ویران کند، اما بعید است بتواند تهران را به تسلیم وادار کند یا امتیازهای بزرگی از آن بگیرد. ایران همچنان میتواند به نیروها و متحدان آمریکا حمله کند، دامنه جنگ را گسترش دهد و از تنگه هرمز بهعنوان ابزار فشار اقتصادی استفاده نماید.
او افزود: «از دید تهران، غیرقابلپیشبینی بودن آمریکا به غیرقابلاعتماد بودن آن تبدیل شده است. غیرقابلپیشبینی بودن میتواند اهرم فشار ایجاد کند، اما غیرقابلاعتماد بودن اعتبار را از بین میبرد. در تهران، بهتدریج این اجماع در حال شکلگیری است که جنگ دیگری در راه است و تصمیمگیران ایرانی واشنگتن را نه بر اساس وعدهها و اظهاراتش، بلکه بر اساس اقداماتش ارزیابی میکنند.»
نشانههایی وجود دارد که هشدار اخیر ترامپ ممکن است صرفاً یک تهدید لفظی نباشد. کمی پیش از اعلام این تهدید، امارات متحده عربی، یکی از مهمترین شرکای تجاری ایران، روز چهارشنبه اعلام کرد که «تمام تجارت، مبادلات تجاری و تراکنشهای مالی با ایران تا اطلاع ثانوی متوقف شده است.»
حتی اگر ترامپ تهدید خود را عملی کند و کشورهایی را که با ایران تجارت میکنند با «پیامدهای اقتصادی بسیار سنگین» مواجه سازد، باز هم ممکن است این فشار برای وادار کردن جمهوری اسلامی به تسلیم کافی نباشد. سالها تحریم آمریکا اقتصاد ایران را بهشدت تخریب کرده، بدون آنکه دستاوردهای راهبردی متناسبی برای واشنگتن به همراه داشته باشد.
جان آلترمن، مقام پیشین وزارت خارجه آمریکا و رئیس بخش امنیت جهانی و ژئواستراتژی در مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، میگوید به نظر میرسد مقامهای ایرانی بر این باورند که وضعیت فعلی برای ایران در مقایسه با آمریکا یا کشورهای همسایه منطقه، قابلتحملتر و پایدارتر است.
او به نیوزویک گفت: «آنها نزدیک به ۵۰ سال است که در وضعیت آمادهباش جنگی قرار دارند و دولت نیز با انتخابات روبهرو نیست.»
به گفته آلترمن، مقاومت ایران در برابر حملات همزمان قدرتمندترین کشور جهان و قدرتمندترین قدرت منطقه، حتی باعث شده اعتبار حکومت در میان بخشی از مردم افزایش پیدا کند.
او افزود: «علاوه بر این، کشته شدن بیسابقه تمام رهبران اصلی کشور احتمالاً آنها را به این نتیجه رسانده که این مقطع، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است و باید با تمام توان مقاومت کنند.»
از سوی دیگر، فشار بر کاخ سفید نیز در حال افزایش است. آمریکا با کاهش ذخایر مهمات و افت حمایت داخلی از جنگ، آن هم در آستانه انتخابات میاندورهای، مواجه است. متحدان منطقهای واشنگتن نیز که از افزایش خسارتهای اقتصادی و ابهام درباره تعهدات امنیتی آمریکا نگراناند، عمدتاً خواهان پایان جنگ و برقراری صلح هستند.
مقامهای ایرانی نهتنها شکست خود را نزدیک نمیبینند، بلکه همچنان معتقدند در تلاش برای ادامه جنگ و حتی تحقق برخی اهداف خود، از مزیتهای مهمی برخوردارند.
آلترمن میگوید: «آنها میبینند که کشورهای منطقه زیر فشار اختلالات اقتصادی در حال فرسوده شدن هستند و کاخ سفید نیز با نزدیک شدن انتخابات، افزایش قیمت انرژی و کاهش ذخایر نظامی آمریکا نگران است. آنها تهدیدهای رئیسجمهور آمریکا را نه نشانه عزم و اراده، بلکه نشانه نگرانی میدانند. از سوی دیگر، با رضایت میبینند که جهان در حال فاصله گرفتن از اتکای خود به آمریکا و رهبری آن است.»
آلترمن در پایان گفت: «آنها این دوره را زمانی میدانند که باید صبر و عزم به خرج دهند تا اطمینان حاصل کنند ایران دیگر هرگز مورد حمله قرار نمیگیرد، تحریمها فرو میریزند و ایران میتواند از تردد کشتیها در تنگه هرمز درآمدی پایدار به دست آورد و با استفاده از آن اقتصاد خود را بازسازی کند.»
او افزود: «مطمئناً آنها مذاکره خواهند کرد، اما به نظر من احتمال اینکه این مذاکرات به یک روند طولانی و بیپایان منجر شود که در آن به چند موفقیت محدود دست پیدا شود، بسیار بیشتر از آن است که به توافقی منجر شود که اختلافات را بهطور پایدار و اساسی حل کند.»


دیدگاه خوانندگان