ربودهشدن رئیسجمهور ونزوئلا و محاکمه او در ایالات متحده، ایران را در فهرست رژیمهایی قرار داده است که ممکن است هدف عملیات مشابهی قرار گیرند. «جمهوری اسلامی» در میان مجموعهای از نگرانیها با خطر فروپاشی روبهرو است: گمانهزنی دربارهٔ آمادهسازی «مسیر فرار» به روسیه برای آقای خامنه ای؛ تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر هدف قرار دادن رهبری ایران در صورت کشتهشدن معترضان؛ بیم از دور تازهای از حملات اسرائیل یا ایالات متحده؛ و گزارشی از نیویورکتایمز که تهران را در «وضعیت بقا» توصیف میکند.
در این خصوص بخوانید: ایران در برابر چالش های اقتصادی و تهدیدات نظامی
اما برخلاف ونزوئلا و رهبرش، نیکلاس مادورو، آقای خامنهای از سوی دادگاههای آمریکا متهم نشده و جایزهای دهها میلیون دلاری برای دستگیریاش تعیین نشده است. نام او در هیچ فهرست تروریستی بینالمللی نیامده و از همه مهمتر، ترامپ همچنان او را شریک بالقوهای برای مذاکره بر سر یک توافق هستهای یا توافقی برای محدود کردن برنامهٔ موشکهای بالستیک ایران میداند. آقای خامنهای، برخلاف همتای ونزوئلاییاش، برگهای برندهای در دست دارد که میتواند نظام و کشورش را نجات دهد و اعتراضهای رو به گسترش ضدحکومتی را آرام کند.
در ژوئن ۲۰۰۳، سه ماه پس از آغاز تهاجم آمریکا به عراق و در حالی که در تهران نگرانیها از قرار گرفتن ایران در صف بعدی شدت گرفته بود، محمد خاتمی، رئیسجمهور وقت ایران، در «نامهای غیررسمی» به جورج بوش، رئیسجمهور آمریکا، پیشنهاد داد که ایران در ازای لغو تحریمها، دریافت تضمینهای امنیتی و دسترسی به فناوری هستهای برای مقاصد صلحآمیز، از برنامهٔ هستهای خود صرفنظر کند. بوش این پیشنهاد را نادیده گرفت؛ همانطور که سه سال بعد پیشنهاد دیگری از جانشین خاتمی، محمود احمدینژاد، را نیز نپذیرفت؛ پیشنهادی که شامل «نقشهٔ راهی» برای حلوفصل اختلافات ایران و آمریکا بود.
در هر دو مورد، رهبر جمهوری اسلامی بود که ارسال این نامهها را تأیید کرده بود. پنج سال بعد، او با آغاز مذاکرات برای توافق هستهای موافقت کرد و در نهایت نیز توافقی را که در سال ۲۰۱۵ به دست آمد تأیید نمود. امروز هم کانالهایی برای ارتباط میان آمریکا و ایران وجود دارد؛ از جمله از طریق عربستان سعودی، عمان، قطر و ترکیه. برخلاف بوش که همهٔ تلاشها برای گفتوگو را رد کرد، ترامپ هنوز این کانالها را یکسره نبسته است. او اگرچه مرتب تهدید میکند، اما همزمان بر آمادگی خود برای مذاکره تأکید میورزد و گفته است میداند تهران هم خواهان گفتوگوست.
پرسش این است که آیا آقای خامنهای آماده است اصل «نرمش قهرمانانه» را ـ که با آن توافق هستهای ۲۰۱۵ را توجیه کرده بود ـ دوباره بپذیرد و امتیازهایی بدهد که مذاکرات را احیا کند یا نه. تاکنون، سخنان علنی او چنین نشانهای نمیدهد. دربارهٔ اعتراضها، مواضع او حاکی از آن است که دستکم در حال حاضر، باور دارد نظام هنوز میتواند با اصلاحات اداری از پس بحران برآید؛ از جمله با تغییر وزیران، جبران افزایش قیمتها برای مصرفکنندگان و سرکوب کنترلشدهٔ تظاهرات.
پیکار سرسختانهٔ آقای خامنهای فقط علیه آنچه «استکبار امپریالیستی» غرب بهطور عام و آمریکا بهطور خاص میخواند نیست؛ بلکه بر سر مشروعیت نظام و انقلاب اسلامی نیز هست، آن هم در پرتو ناتوانی در فراهمکردن زندگی بهتر برای ایرانیان. تلاش اصلی او این است که نشان دهد نظام همچنان کار میکند و اصولش درست است.
برای او، آزمون اصلی اکنون این است که بتواند میان اصول بنیادین انقلاب و ایدئولوژی آن ـ که از نظرش غیرقابل چشمپوشیاند ـ و ناکامی کسانی که این اصول را در سیاست و اقتصاد اجرا کردهاند، تفکیک قائل شود و مسئولیت شکستها را متوجه دومی کند. اما این کاری دشوار است. در سال ۲۰۰۹، هنگامی که اعتراضهای گستردهای علیه نتایج انتخاباتی که بهطور متقلبانه پیروزی دور دوم احمدینژاد را نشان میداد شکل گرفت، رهبران اصلاحطلبِ بنیانگذار جنبش سبز خواستار ابطال انتخابات و اجرای اصلاحات اقتصادی و اجتماعی شدند. اکنون اما به نظر میرسد شکافها عمیقتر شده و خود «نظام» در معرض تهدید قرار گرفته است.
اوایل دسامبر، حدود سه هفته پیش از آغاز اعتراضهای گسترده در ایران، محمدجواد ظریف، وزیر خارجهٔ پیشین ایران، با سخنرانیای پرشور در مجمع دوحه جنجال بزرگی به پا کرد. او گفت: «ما از مسائل عربی بیش از خود عربها حمایت کردیم. از فلسطین بیش از هر کشور عربی دیگری حمایت کردیم. بگذارید این را صریح بگویم: در ۴۵ سالی که سیاست خارجی ایران را دنبال کردهام، آن گروههایی که به آنها “نیروهای نیابتی ما” گفته میشود، حتی یک گلوله هم به خاطر منافع ما شلیک نکردهاند. آنها برای منافع خودشان جنگیدند، ما از آنها حمایت کردیم و ایران هزینهاش را پرداخت. ما رنج کشیدیم. آنها ما را به محاصره و انزوا کشاندند، اما در نهایت حتی یک گلوله هم برای دفاع از ما شلیک نشد… ما حق داریم احساس انزجار کنیم.»
این سخنان ظریف ـ که در دولت حسن روحانی وزیر خارجه بود، از معماران توافق هستهای ۲۰۱۵ به شمار میرود و برای مدتی کوتاه معاون رئیسجمهور مسعود پزشکیان نیز بود ـ خطاب به مهمانان مجمع نبود. مخاطب اصلی آنها رهبری ایران، بهویژه سپاه پاسداران و خود خامنهای بودند.
انتقاد ظریف از حمایت ایران از نیروهای نیابتی در لبنان، عراق، یمن و غزه تازگی ندارد، اما بازتابدهندهٔ ذهنیتی است که در یک سال گذشته و همزمان با تعمیق بحران اقتصادی ـ که به عامل اصلی اعتراضها بدل شده ـ شدت گرفته است. تأمین مالی شبهنظامیان در عراق و لبنان موضوع مقالههای انتقادی بوده که در رسانههای نزدیک به «محافل اصلاحطلب» منتشر شدهاند. همین صداها را میتوان در تظاهرات خیابانی شهرهای ایران نیز شنید؛ در کنار شعارهایی که خواستار نجات ایران از بحران اقتصادیاند.
پیوندی که شهروندان ایرانی، فعالان فضای مجازی و سیاستمداران مخالف میان قیمت نان، کمبود آب و گاز، و سیاست خارجی و راهبرد امنیتی ایران برقرار میکنند، جایگاه نظام را تهدید میکند. حکومت اعتبار ادعاهای مردمی را که برای تأمین معاش، یافتن شغل مناسب یا خرید مسکن با مشکل روبهرو هستند میپذیرد و میگوید دولت «صدای آنها را خواهد شنید». اما همزمان میکوشد راهبرد سیاسی و نظامی خود را از داوری عمومی مصون نگه دارد. رهبری عالی نظام معتقد است برای بحران اقتصادی مقصری وجود دارد و آن دولت و رئیسجمهورند؛ باید آنها پاسخگو باشند، بیآنکه رهبری زیر سؤال برود.
در مقابل، شکست سیاست خارجی و راهبرد ملی در انحصار رهبر جمهوری اسلامی است؛ کسی که بازوی اجراییاش مشاوران برگزیدهٔ شخصی و سپاه پاسداراناند. این واقعاً دیواری نفوذناپذیر است، چرا که بر اساس اصل «ولایت فقیه» که جمهوری اسلامی بر آن استوار است، رهبر مسئول همهٔ آن چیزی است که در کشور رخ میدهد.
این دیوار طی سالها هر بار که مردم به خیابان آمدهاند به کار نظام آمده است. مردم مجاز بودهاند دولت و رئیسجمهور را نقد و متهم کنند (هرچند آنها نیز پس از تأیید رهبر انتخاب میشوند)، اما نه خود رهبر را.
مشکل اینجاست که پزشکیان اختیار تصمیمگیری دربارهٔ مسائلی را که میتواند ایران را از بحران نجات دهد ندارد. تصمیم آقای خامنهای برای تعلیق مذاکرات با آمریکا، پافشاری بر غنیسازی اورانیوم در خاک ایران، و تأمین مالی و حمایت از «نیروهای نیابتی» بهعنوان بخشی از راهبرد ملی، راه هرگونه راهحل را بسته است.
با پیوند خوردن شکست آن راهبرد با وضعیت اسفبار زندگی مردم، نهتنها رهبری نظام در «وضعیت بقا» گرفتار شده است ـ چنانکه نیویورکتایمز به نقل از مقامهای ارشد ایرانی نوشته ـ بلکه خودِ تداوم موجودیت کشور بهعنوان «جمهوری اسلامی» که برای جایگاه و نفوذش در خاورمیانه و فراتر از آن رقابت میکند نیز در معرض خطر قرار گرفته است. خامنهای ۸۶ ساله که از پیش به جانشین خود میاندیشد، اکنون باید تصمیم بگیرد: از ایدئولوژی حفاظت کند یا از کشور.
چرا نسخهٔ ترامپ برای «تغییر رژیم» در ایران کار نخواهد کرد
اعلام دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه ایالات متحده در صورت کشتهشدن معترضان مسالمتجو به دست نیروهای امنیتی ایران «آمادهٔ شلیک» است، بار معنایی تندی داشت. کمتر از ۲۴ ساعت بعد، نیروهای ویژهٔ آمریکا به کاراکاس حمله کردند، نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، را از خانهاش ربودند و برای محاکمه به اتهام «نارکو تروریسم» به نیویورک بردند.
ترامپ با نشان دادن اینکه دولتش میتواند تهدیدهایش را در ونزوئلا عملی کند، فشار روانی بر جمهوری اسلامی را افزایش داده است. عباس عراقچی، وزیر خارجهٔ ایران، این اظهارات را «بیپروا و خطرناک» خواند. روشن است که دولت ایران پیام هشدار را دریافت کرده است.
اما ایران، ونزوئلا نیست. آنچه شنبه در کاراکاس رخ داد، عملاً نمیتواند در تهران تکرار شود.
زیرساخت نظامی مستحکم
واقعیتهای میدانی و عملیاتی که امکان مداخله در ونزوئلا را فراهم کرد، بهخوبی نشان میدهد چرا دخالتی مشابه در ایران برای آمریکا اساساً منتفی است.
سازمان سیا شش ماه در کاراکاس فعالیت کرده و زمینهٔ عملیات را فراهم آورده بود. این نهاد اطلاعاتی یک منبع نزدیک به مادورو در اختیار داشت که به شناسایی محل او کمک کرد. بامداد شنبه، جنگندههای آمریکایی اهداف نظامی در داخل و اطراف کاراکاس را بمباران کردند و سپس تیمی از نیروهای ویژهٔ آمریکا برای ربودن مادورو از محل اقامتش اعزام شد.
آنچه موفقیت عملیات را تضمین کرد، آشفتگی ارتش ونزوئلا و رها شدنِ تقریباً کامل مادورو از سوی متحدانش، روسیه و چین، بود.
شش ماه پیش، ایران نشان داد که هدف آسانی برای تغییر رژیم نیست. در جریان جنگ ۱۲روزه با اسرائیل در ماه ژوئن، ضعفهای تهران آشکار شد، اما تابآوری آن نیز به نمایش درآمد.
با وجود حملات غافلگیرانهٔ اسرائیل که به کشته شدن شماری از مهمترین فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دانشمندان هستهای ایران انجامید، و نیز عملیات روانی اسرائیل که برخی مقامات و افسران بلندپایهٔ نظامی را به مرگ تهدید میکرد مگر آنکه از سیستم جدا شوند، جمهوری اسلامی عقبنشینی نکرد.
حملات آمریکا به تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران با بمبهای سنگرشکن نیز نظام را متزلزل نکرد. در پاسخ، ارتش ایران توانست صدها موشک شلیک کند، از سامانهٔ گنبد آهنین اسرائیل عبور نماید و اهداف نظامی را هدف قرار دهد.
این تابآوری تا حد زیادی از انزوای خودخواستهٔ نظام در برابر شوکهای بیرونی ناشی میشود. امپراتوری عظیم اقتصادی سپاه پاسداران در حوزههای ساختوساز، مخابرات و صادرات ـ که ارزش آن به میلیاردها دلار میرسد ـ برای فرماندهان ارشد سپاه منفعتی ملموس در بقای نظام ایجاد کرده است، صرفنظر از مبانی ایدئولوژیک آن.
ایران بزرگترین نیروی نظامی منطقه را در اختیار دارد؛ با حدود یک میلیون نیروی فعال و ذخیره. سپاه پاسداران بهتنهایی دستکم ۱۵۰ هزار نیرو دارد که بسیاری از آنها پیشتر در میدانهای نبرد خاورمیانه تجربهٔ جنگی اندوختهاند. افزون بر این، نیروی بسیج قرار دارد که خود صدها هزار عضو فعال و ذخیره دارد.
تهاجم به ایران نهتنها بهسادگی ونزوئلا نیست، بلکه با توجه به جغرافیای کوهستانی ایران و گسترهٔ عظیم مناطق شهری آن، حتی با عراق نیز قابل مقایسه نیست.
افزون بر این، بعید است چین و روسیه ایران را ـ که شریک بسیار مهمتری نسبت به ونزوئلاست ـ رها کنند. آنها احتمالاً حمایت اطلاعاتی و تسلیحاتی پیشرفته، و نیز پشتیبانی و پوشش سیاسی در اختیار تهران خواهند گذاشت.
ناآرامی اجتماعی
در روزهای اخیر، ایران شاهد اعتراضهای گستردهای بوده که ریشه در مشکلات اقتصادی دارد. اما این وضعیت لزوماً به فرصتی تبدیل نخواهد شد که آمریکا و اسرائیل تصور میکنند.
این ناآرامیها هنوز به سطح اعتراضهای سال ۲۰۲۲ نرسیده است. سرکوبها شدید بوده و در چند روز گذشته ۲۰ معترض کشته شدهاند، اما هنوز نشانهٔ آشکاری از ترک برداشتن ساختار نظام دیده نمیشود. برای نمونه، سپاه پاسداران شاهد ریزش نیرو یا جداییهایی نبوده که بتواند این نهاد را بیثبات کرده و در نهایت به سقوط نظام بینجامد.
علاوه بر این، تاریخ نشان میدهد که تجاوز خارجی معمولاً جوامع را متحد میکند، نه متفرق. این موضوع در تابستان گذشته روشن شد؛ زمانی که ایرانیان فریب تحریکات اسرائیل علیه دولت خود را نخوردند.
با وجود روشهای سرکوبگرانه، مقامهای تهران همچنین نگرانیهای معترضان را به رسمیت شناختهاند. روز شنبه، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، گفت که «اعتراض بازاریان… اعتراضی بحق است» و دولت «در پی رفع مشکل» است.
بیتردید، بحرانهای ایران واقعیاند: رکود شدید اقتصادی و تورم، مناقشات بر سر برنامهٔ هستهای، و وضعیت جسمانی نامناسب رهبر و مسئلهٔ جانشینی میتواند شکافهایی در نظام ایجاد کند.
اما اینها بحرانهایی تدریجی و فرسایشیاند، نه آسیبپذیریهای فوری از آن دست که عملیات ونزوئلا بر آنها استوار بود. دولت ایران بهواسطهٔ چارچوبهای نهادی مستحکم خود توانسته چهار دهه تحریم، درگیری و ناآرامی داخلی را تاب بیاورد و از مقاطع دردناک عبور کند.
بنابراین، مداخله در ونزوئلا بیش از آنکه الگویی برای اقدام در کشوری دیگر مانند ایران باشد، نشاندهندهٔ محدودیت قدرت آمریکا است. ترامپ میتواند رهبران منفرد کشورهایی را که عملاً به پوستهای توخالی بدل شدهاند ـ مانند ونزوئلا ـ منزوی و حذف کند. اما او و ژنرالهایش قادر به کنترل و دگرگونسازی کشوری پیچیده مانند ایران نیستند. هر پروژهای از این دست بیتردید به هرجومرج و خونریزی در منطقه خواهد انجامید؛ بهمراتب شدیدتر و ماندگارتر از آنچه در عراق رخ داد.
ایران برای فروکش کردن اعتراضها، پرداخت ماهانه به شهروندان را در دستور کار قرار داد
در حالی که اعتراضهای ناشی از تشدید بحران اقتصادی ایران را فرا گرفته، دولت ایران روز دوشنبه اعلام کرد قصد دارد به بیشتر شهروندان، پرداختی ماهانه معادل حدود ۷ دلار اختصاص دهد.
به گفتهٔ فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، هدف این طرح «حفظ قدرت خرید خانوارها، کنترل تورم و تضمین امنیت غذایی» است. با این حال، این اقدام بهاحتمال زیاد تأثیر چندانی بر کاهش مشکلات اقتصادی اغلب ایرانیان نخواهد داشت؛ چرا که هزینهٔ حداقلی زندگی برای بیشتر مردم، ماهانه بیش از ۲۰۰ دلار برآورد میشود.
در اواخر دسامبر، فشارهای اقتصادی باعث شد بازاریان، تجار و دانشجویان دانشگاهها در بسیاری از شهرها دست به اعتراض بزنند؛ بازارها تعطیل شد و تجمعهایی در محیطهای دانشگاهی شکل گرفت. طی یک سال گذشته، ارزش پول ملی ایران بیش از نصف در برابر دلار سقوط کرده و آمارهای رسمی نشان میدهد که نرخ تورم تنها در ماه دسامبر از ۴۲ درصد فراتر رفته است.
این اعتراضها که اکنون وارد نهمین روز خود شدهاند، در ۲۲ استان از مجموع ۳۱ استان ایران گسترش یافتهاند و شعارها در بسیاری از موارد از مطالبات صرفاً اقتصادی فراتر رفته و به درخواست آزادی و کنار رفتن رهبری اقتدارگرای جمهوری اسلامی رسیده است.
اعتراضهای کنونی به گستردگی موجهای پیشین ـ از جمله اعتراضهای سال ۲۰۲۲ با محوریت زنان یا اعتراضهای سال ۲۰۱۹ که بهدنبال افزایش قیمت بنزین آغاز شد ـ نیست. با این حال، این بار دولت تحت فشار ایران کوشیده است نهفقط با زور، بلکه با اصلاح سیاستهای اقتصادی نیز واکنش نشان دهد.
این اعتراضها تازهترین حلقه از زنجیرهٔ بحرانهایی است که در یک سال گذشته گریبانگیر مقامهای ایرانی شده است.
جنگی کوتاه با اسرائیل در ماه ژوئن، به نیروهای نظامی و تأسیسات هستهای کشور آسیب زد. ایران همچنین با مجموعهای از بحرانهای زیستمحیطی روبهرو بوده، از جمله بدترین خشکسالی در شش دههٔ اخیر. افزون بر این، پس از آنکه ایران و دولتهای اروپایی در اواخر سال گذشته نتوانستند بر سر احیای توافق هستهای به توافق برسند و سازمان ملل تحریمها را دوباره برقرار کرد، آشفتگی اقتصادی کشور تشدید شد.
کمی پس از آغاز اعتراضها در دسامبر، دولت رئیس کل بانک مرکزی را برکنار کرد. هفتهٔ گذشته نیز سیاست ارزی کشور اصلاح شد؛ سیاستی که پیشتر واردات برخی کالاهای اساسی را با نرخ یارانهای تأمین میکرد. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، گفت این نرخ ارز توسط برخی بخشها سوءاستفاده شده بود، بیآنکه به کاهش قیمتها منجر شود.
مهاجرانی، سخنگوی دولت، روز یکشنبه اعلام کرد ۱۰ میلیارد دلاری که پیشتر سالانه صرف یارانهٔ برخی واردات میشد، از این پس بهطور مستقیم میان شهروندان ایرانی توزیع خواهد شد. مبلغ این پرداختها یک میلیون تومان ـ حدود ۷ دلار ـ است و بهصورت اعتبار برای خرید برخی کالاها به ایرانیان واجد شرایط داده میشود. او مشخص نکرد این اعتبارها برای خرید چه کالاهایی قابل استفاده خواهد بود.
این پرداخت ماهانه، با قیمتهای فعلی در ایران، معادل خرید حدود ۱۰۰ عدد تخممرغ، یک کیلوگرم گوشت قرمز، یا چند کیلو برنج یا مرغ است. به گفتهٔ وزیر کار، این پرداختها به ۸۰ میلیون ایرانی، یعنی اکثریت قاطع جمعیت کشور، تعلق خواهد گرفت.
اسفندیار باتمانقلیچ، از بنیانگذاران بنیاد «بورس و بازار»، یک اندیشکدهٔ اقتصادی مستقر در بریتانیا، گفت مقامهای ایرانی احتمالاً امیدوارند سیاستهایی که هم بازاریان و هم اقشار فقیرتر را راضی کند، بتواند نارضایتیهای اصلیِ محرک اعتراضها را فروبنشاند.
اما به گفتهٔ او، این پرداختهای جدید بهاحتمال زیاد برای تغییر احساس فراگیر ناامیدی ایرانیان نسبت به اقتصاد و آیندهشان کافی نخواهد بود.
باتمانقلیچ گفت: «این مبلغ برای طبقهٔ متوسط ناچیز است و بهطور معناداری سطح زندگی آنها را بهبود نمیدهد، اما قطعاً وضعیت فقیرترین بخش جامعه را بهتر میکند.»
او افزود: «دولت بهروشنی فکر میکند از پس این کار برمیآید. اما آنچه در توانش هست، برای کاهش فشارهایی که بیشتر ایرانیان با آن روبهرو هستند، کافی نیست.»
مشکلات اقتصادی ایران از سال ۲۰۱۸ شدت گرفت؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، از توافق هستهای با تهران خارج شد و تحریمها علیه فروش نفت و مبادلات بانکی بینالمللی را دوباره اعمال کرد. پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل نیز در سپتامبر تحریمها را بازگرداند، ارزش پول ملی ایران بیش از پیش سقوط کرد.
برونرفت از این بحران، به تغییرات بسیار گستردهتری در سیاستگذاری نیاز دارد؛ از جمله دستیابی به توافق هستهای برای رفع تحریمها و مقابله با سوءمدیریت اقتصادی و فساد، که به توزیع هرچه نابرابرتر ثروت انجامیده است.
بر اساس گزارش بیبیسی فارسی و گروههای فعال، اعتراضها روز دوشنبه نیز در چندین شهر، از جمله تهران و یاسوج، ادامه داشته است.
مقامهای ایرانی با احتیاط اما قاطعانه به تهدیدهای مکرر ترامپ برای مداخله به نفع معترضان واکنش نشان دادهاند.
او هفتهٔ گذشته هشدار داد که ایالات متحده «در حالت آمادهباش کامل» است و اگر معترضان کشته شوند، آمادهٔ کمک به آنهاست. ترامپ روز یکشنبه نیز، همزمان با اشاره به آمادگی برای اقدام علیه کشورهای دیگر پس از دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا، بر این موضع تأکید کرد.
او گفت: «اگر شروع به کشتن مردم کنند، همانطور که در گذشته کردهاند، فکر میکنم ضربهٔ بسیار سختی از سوی ایالات متحده خواهند خورد.»
روز دوشنبه، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجهٔ ایران، این اظهارات را «جنگ روانی و تبلیغات رسانهای علیه کشور» و «بخشی از راهبرد اعمال فشار بر ایران» توصیف کرد.


نظر شما