تصمیم اتحادیهٔ اروپا برای قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در فهرست سازمانهای تروریستی در هفتهٔ گذشته، بهمنزلهٔ پایان راهبرد طولانیمدت «تعامل» اروپا با جمهوری اسلامی است.
این راهبرد از اوایل دههٔ ۱۹۹۰ آغاز شد و در سراسر بحران برنامهٔ هستهای ایران — که از اواخر سال ۲۰۰۲ شروع شد — ادامه یافت. طی بیش از سه دهه، اتحادیهٔ اروپا کوشید میان فشار و گفتوگو توازن برقرار کند و حتی در مقاطع رویارویی شدید، کانالهای دیپلماتیک و اقتصادی را حفظ نماید.
از اینرو، تصمیم اخیر صرفاً یک تعدیل سیاستی نیست، بلکه فروپاشی یک فرض بنیادی در سیاست اروپا نسبت به ایران است: این باور که تعامل پایدار میتواند اهرم نفوذ ایجاد کند، به تقویت طرفهای گفتوگو در داخل ایران بینجامد و در نهایت رفتار تهران را تعدیل کند.
تیرهشدن روابط
روابط اتحادیهٔ اروپا و ایران از سال ۲۰۲۲ بهتدریج رو به وخامت گذاشت. تهاجم روسیه به اوکراین در همان سال نقطهٔ عطفی تعیینکننده بود؛ چرا که ارسال پهپاد و حمایت نظامی ایران از روسیه، تهران را مستقیماً در تقابل با یکی از اولویتهای اصلی امنیتی اروپا قرار داد.
مرگ مهسا امینی در سپتامبر ۲۰۲۲ و سرکوب خشونتبار اعتراضات پس از آن، فشار بر روابط را تشدید کرد و شکاف فزاینده میان شعارهای «تعامل» و واقعیتهای میدانی در ایران را آشکار ساخت.
ناکامی در احیای توافق هستهای در اواسط ۲۰۲۳ — به دلیل رد آخرین پیشنویس توافقشده از سوی ایران — تعامل را دشوارتر کرد و آخرین چارچوب ساختارمند همکاری را از میان برد. فعال شدن سازوکار «اسنپبک» تحریمهای سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۲۵، به رهبری سه کشور اروپایی (فرانسه، آلمان و بریتانیا)، خشم تهران را برانگیخت و بیاعتمادی متقابل را عمیقتر کرد.
با این حال، تا اوایل ۲۰۲۶ کمتر کسی انتظار داشت روابط اروپا و ایران باز هم بدتر شود، چه برسد به اینکه به نقطهٔ قرار گرفتن سپاه در فهرست تروریستی برسد. این اقدام سالها در پایتختهای اروپایی مورد بحث بود، بهویژه پس از آنکه آمریکا در سال ۲۰۱۹ سپاه را سازمان تروریستی خارجی اعلام کرد و کانادا نیز در ۲۰۲۴ همین مسیر را رفت.
اما اتحادیهٔ اروپا تا امروز در این زمینه تردید داشت. برخی در اروپا نگران بودند که این تصمیم عملاً تعامل با بخشهای گستردهای از ساختار دولت ایران را جرمانگاری کند. همچنین بیم آن میرفت که این اقدام به تلافیجویی علیه دوتابعیتیها، تشدید تنش در مناطقی که نیروهای اروپایی حضور دارند و بسته شدن راههای دیپلماتیک منجر شود.
در واقع، هیچگاه انتظار نمیرفت که قرار دادن سپاه در فهرست تروریستی باعث تغییر رفتار خود این نهاد شود. هدف اصلی، ارسال پیام، ایجاد بازدارندگی و شفافیت هنجاری بود؛ مزایایی که اتحادیهٔ اروپا مدتها آنها را برای توجیه هزینهها کافی نمیدانست.
چه چیزی تغییر کرد؟
این محاسبه سرانجام با وسعت و خشونت سرکوب داخلی ایران در جریان خیزشهای اوایل ۲۰۲۶ تغییر کرد.
بازداشتهای گسترده، اعدامها، قطع اینترنت و استفادهٔ آشکار از نیروی مرگبار علیه معترضان، هرگونه اعتماد باقیمانده به تغییر تدریجی را از میان برد. برخلاف موارد پیشین، این بار نمیشد خشونتها را به فرماندهان خودسر یا زیادهرویهای امنیتی نسبت داد؛ آنچه رخ داد، انتخابی سیستماتیک بود.
نهادهای امنیتی، مراجع روحانی و مقامات سیاسی — از جمله چهرههایی که پیشتر «اصلاحطلب» یا «عملگرا» معرفی میشدند — همگی پشت سر سرکوب ایستادند و بهطور علنی آن را ضرورتی اجتنابناپذیر جلوه دادند.
برای سیاستگذاران اروپایی، این همراستایی، منطق باقیماندهٔ تعامل را نابود کرد. اروپا دیگر نه طرف گفتوگوی معتبری برای تعامل داشت و نه میتوانست میان مراکز قدرت دیپلماتیک و قهری در ایران تمایزی معنادار قائل شود. در چنین شرایطی، خودداری از قرار دادن سپاه در فهرست تروریستی میتوانست به معنای مشروعیتبخشی به خشونت، تضعیف اعتبار اروپا و حتی اتهام همدستی اخلاقی تلقی شود. هزینهٔ اعتباری این تردید بیش از حد بالا رفته بود.
تصمیم نهایی پس از آن اتخاذ شد که ایتالیا، اسپانیا و فرانسه — که گفته میشود پیشتر مردد بودند — از این اقدام حمایت کردند. کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیهٔ اروپا، در اعلام این تصمیم، آن را به سرکوب معترضان در ایران نسبت داد و گفت «سرکوب نمیتواند بیپاسخ بماند». آمریکا از این اقدام استقبال کرد، در حالی که تهران آن را «اشتباهی راهبردی و بزرگ» خواند.
پیامدها
از نظر عملیاتی، این تصمیم احتمالاً تغییر چشمگیری در تجارت مرتبط با ایران ایجاد نخواهد کرد، اما سطح الزامات حقوقی و نظارتی را بهطور محسوسی بالا میبرد. هر شرکت اروپایی که با ایران مراوده دارد، از پیش با ریسک بالای تحریمها روبهروست و بسیاری از آنها هماکنون نیز بررسیهای دقیق انجام میدهند.
با این حال، قرار گرفتن سپاه در فهرست تروریستی به این معناست که شرکتها باید اطمینان یابند طرفهای ایرانیِ معامله، از نظر مالکیت، کنترل یا تسهیل فعالیت، به شبکههای وابسته به سپاه مرتبط نباشند. نهادهای نظارتی نیز احتمالاً تراکنشهای مرتبط با ایران را با حساسیت بیشتری بررسی خواهند کرد؛ امری که حتی در فعالیتهای ظاهراً مجاز، ریسک حقوقی و اعتباری را افزایش میدهد.
همچنین اتحادیهٔ اروپا با این اقدام، ابزار حقوقی تازهای برای اعمال تحریمهای ثانویه علیه شرکتها و افراد در کشورهای ثالثِ مرتبط با سپاه به دست میآورد. در نتیجه، ریسک تحریمهای ثانویه دامان شرکتهای غیراروپاییِ دارای ارتباط با ایران را نیز خواهد گرفت.
به حاشیه رفتن اروپا؟
از نظر سیاسی، فوریترین پیامد این تصمیم، به حاشیه رانده شدن تقریباً کامل اتحادیهٔ اروپا از شکلدهی به سیاست ایران است. این مسئله در گفتوگوهای آمریکا و ایران که قرار است روز جمعه برگزار شود، بهوضوح دیده میشود: نام کشورهای متعددی بهعنوان شرکتکنندگان احتمالی مطرح شد، اما هیچکدام اروپایی نبودند.
اروپا در لحظهای حساس که تصمیمهای سرنوشتساز دربارهٔ آیندهٔ ایران در حال اتخاذ است، آن اندک نفوذ باقیماندهٔ خود را بهعنوان پل میان تهران و واشنگتن از دست میدهد. چه ترامپ تصمیم به مذاکره بگیرد و چه مسیر تشدید نظامی را انتخاب کند، اروپا ابزار لازم برای اثرگذاری بر نتیجه را نخواهد داشت.
برخلاف آمریکا، اروپا نه توان اجبار دارد، نه میتواند فوراً مشوق اقتصادی ارائه دهد و نه قادر است تضمینهای امنیتی بدهد. و برخلاف نقش گذشتهٔ خود، دیگر نمیتواند اعتمادسازی یا تسهیل ارتباط را بر عهده بگیرد.
نتیجه، وابستگی راهبردی به تصمیمهای آمریکا است، وضعیتی که به این زودیها تغییر نخواهد کرد. پس از اجرایی شدن، حذف نام سپاه از فهرست تروریستی بسیار دشوار خواهد بود. این فهرستها از نظر حقوقی و سیاسی «چسبنده» هستند و حذف آنها نیازمند تغییر رفتاری جدی یا دگرگونی ساختاری است.
مسیر پیشِرو
در چنین شرایطی، واقعبینانهترین مسیر برای اتحادیهٔ اروپا تلاش برای بازیابی نفوذی نیست که دیگر در اختیار ندارد. در عوض، باید خود را برای سناریوهایی آماده کند که کنترلی بر آنها ندارد؛ چه حملهٔ نظامی آمریکا باشد و چه توافقی که اروپا صرفاً تماشاگر آن است. این آمادگی شامل برنامهریزی برای تشدید نظامی، اختلال در بازار انرژی و سرریز بحران به منطقه میشود. همچنین تقویت آمادگی دریایی و مرزی و هماهنگی داخلی در حوزهٔ مهاجرت و پاسخهای بشردوستانه را در بر میگیرد.
حفظ حضور دیپلماتیک و تحلیلی در داخل ایران همچنان ضروری است؛ نه لزوماً برای مذاکره، بلکه برای فهم پویاییهای داخلی، پایش سرکوب و حفظ حداقلی از کانالهای ارتباطی در شرایط بحرانی.
از همه مهمتر، اتحادیهٔ اروپا باید بر حفاظت از شهروندان ایرانی تا حد امکان تمرکز کند؛ روابط بشردوستانه را حفظ کند؛ از جامعهٔ مدنی حمایت نماید؛ و اطمینان یابد که فشار بر رژیم به آسیب کور به مردم ایران منجر نشود. قرار دادن سپاه در فهرست تروریستی نباید به بهانهای برای رها کردن کامل ایرانیان تبدیل شود.
در نهایت، این تصمیم بازتاب یک جمعبندی دشوار در پایتختهای اروپایی است: تعاملی که نه اهرم دارد، نه طرف گفتوگوی معتبر و نه مسیر قابلاعتماد برای تغییر، دیگر پایدار نیست. چالش کنونی، مدیریت پیامدهای این فاصلهگیری است.


نظر شما