twitter share facebook share ۱۴۰۵ خرداد ۲۸ 31
ایرانیان برون مرزی تصور می‌کردند واشنگتن را در خدمت آرمان آزادی به کار گرفته‌اند. اما در نهایت، این واشنگتن بود که از آنها برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرد؛ نه برای برقراری دموکراسی، بلکه برای مدیریت و مهندسی سیاسی کشورها.

وقتی ایالات متحده در ماه فوریه ایران را بمباران کرد و در ماه ژانویه نیز نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، را از محل اقامتش در کاراکاس ربود، بخشی از ایرانیان و ونزوئلایی‌های ساکن آمریکا به جشن و شادی پرداختند. ویدئوهای این جشن‌ها را دونالد ترامپ نیز با اشتیاق در شبکه اجتماعی خود بازنشر کرد.

در دو دهه گذشته، شبکه‌های مهاجر ایرانی و ونزوئلایی یکی از مهم‌ترین حامیان کارزارهای فشار واشنگتن علیه دولت‌های کشورهای خود بوده‌اند. آنها طراح اصلی سیاست‌های آمریکا نبودند، اما مؤثرترین مبلغ و توجیه‌کننده این سیاست‌ها محسوب می‌شدند. آنها کمک کردند اقداماتی که ممکن بود صرفاً به‌عنوان تجاوز و زورگویی آمریکا دیده شود، در قالب پروژه‌ای برای «آزادی» جلوه داده شود.

اما اکنون همان چهره‌هایی که سال‌ها برای جلب حمایت آمریکا تلاش کرده بودند، کنار گذاشته شده‌اند؛ آن هم با استدلالی تقریباً یکسان: افراد خوبی هستند، اما صلاحیت رهبری ندارند.

نمونه بارز این وضعیت ماریا کورینا ماچادو، رهبر مخالفان ونزوئلا و برنده جایزه صلح نوبل، بود. او پس از بازداشت مادورو، جایزه نوبل خود را به ترامپ تقدیم کرد و از «ساعت آزادی» ونزوئلا سخن گفت. با این حال ترامپ پیش‌تر درباره او گفته بود: «او در داخل کشور نه حمایت دارد و نه احترام. زن بسیار خوبی است، اما احترام لازم را ندارد.»

در مقابل، دلسی رودریگز، معاون رئیس‌جمهور ونزوئلا از سال ۲۰۱۸، پس از برکناری مادورو به عنوان رئیس‌جمهور موقت سوگند یاد کرد. او هرچند ابتدا از ربوده شدن مادورو انتقاد کرده بود، اما پس از هشدار ترامپ مبنی بر اینکه در صورت نافرمانی «بهای سنگینی» خواهد پرداخت، اعلام کرد که دولتش آماده همکاری با آمریکاست. سپس توافقی نفتی میان دو کشور شکل گرفت که دسترسی آمریکا به درآمدهای نفتی ونزوئلا را فراهم کرد؛ توافقی که بسیاری آن را مبهم و مستعد فساد می‌دانند.

در ایران نیز وضعیت مشابهی رخ داد. رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران و شناخته‌شده‌ترین چهره اپوزیسیون خارج از کشور، در روز آغاز بمباران ایران مقاله‌ای در واشنگتن‌پست منتشر کرد و از ترامپ بابت آنچه «مداخله‌ای بشردوستانه» خواند، تشکر نمود؛ در حالی که همان روز حملات هوایی آمریکا بیش از صد دختر دانش‌آموز را در میناب کشته بود.

اما وقتی از ترامپ پرسیده شد که آیا رضا پهلوی می‌تواند رهبر ایران پس از جمهوری اسلامی باشد، پاسخ سردی داد: «به نظر من شاید کسی از داخل کشور مناسب‌تر باشد.»

در مورد ایران، آنچه واشنگتن واقعاً می‌خواست، چند ماه بعد آشکار شد؛ زمانی که نیویورک‌تایمز گزارش داد آمریکا و اسرائیل به‌طور محرمانه در حال بررسی طرحی برای رساندن محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور سابق ایران، به قدرت بودند. این طرح تنها زمانی متوقف شد که احمدی‌نژاد در حمله‌ای هوایی به خانه‌اش در تهران زخمی شد.

این ماجرا شباهت زیادی به اتفاق ونزوئلا داشت؛ جایی که انتقال قدرت نه به دموکراسی واقعی، بلکه به یک چهره درون حاکمیت منجر شد که برای واشنگتن قابل قبول‌تر بود. هدف، آزادی مردم نبود؛ بلکه جایگزین کردن یک حاکم با حاکمی دیگر بود که بتوان با او معامله کرد.

ترامپ پس از اعلام توافق با ایران گفت: «من هیچ‌وقت واقعاً به تغییر رژیم اهمیت نمی‌دادم. این سومین گروهی است که با آن مذاکره کرده‌ایم و از همه منطقی‌تر هستند.»

در واقع، تبعیدی‌هایی که سال‌ها با فعالیت‌های سیاسی و رسانه‌ای خود زمینه مداخله آمریکا را فراهم کرده بودند، پس از اجرای سیاست‌های مورد نظرشان از روند تصمیم‌گیری کنار گذاشته شدند. آنها خواهان این اقدامات بودند، اما خودشان هزینه آن را نپرداختند؛ زیرا دیگر در ایران یا ونزوئلا زندگی نمی‌کردند.

به مرور زمان، بسیاری از این فعالان تبعیدی فراموش کردند که در حال تلاش برای تحمیل اراده خود بر کشورهایی هستند که دیگر محل زندگی‌شان نبود و از خواسته‌های مردمی که ادعای نمایندگی‌شان را داشتند فاصله گرفته‌اند.

این فاصله بیش از همه در موضوع تحریم‌های اقتصادی دیده می‌شود.

ایران سال‌ها یکی از تحریم‌شده‌ترین کشورهای جهان بوده است. بر اساس یک مطالعه در سال ۲۰۲۴، اقتصاد ایران بین سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۲ حدود ۱.۲ تریلیون دلار از تحریم‌ها زیان دیده است.

در ونزوئلا نیز تحریم‌های نفتی، هرچند محدودتر بودند، اما آثار گسترده‌ای بر اقتصاد گذاشتند. برآورد می‌شود درآمدهای از دست رفته این کشور بین سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۴ معادل ۲۱۳ درصد تولید ناخالص داخلی آن بوده باشد.

مطالعه‌ای در نشریه پزشکی لنست تخمین زده که تحریم‌های یک‌جانبه هر سال بیش از ۵۶۰ هزار مرگ در جهان ایجاد می‌کند؛ زیرا نظام‌های بهداشتی و اقتصادی کشورها را تضعیف می‌کند. بسیاری از پژوهشگران نیز نسبت به تأثیر واقعی تحریم‌ها در تغییر رفتار دولت‌ها تردید جدی دارند.

با این حال، بخشی از فعالان ایرانی و ونزوئلایی خارج از کشور همچنان از تحریم‌ها دفاع می‌کردند و آنها را ابزارهایی بی‌خطر برای رسیدن به دموکراسی معرفی می‌کردند.

برخی از فعالان ایرانی-آمریکایی حتی تحریم‌ها را به «شیمی‌درمانی» تشبیه می‌کردند؛ سمی که برای درمان بیماری مرگبار لازم است. اما این تشبیه یک واقعیت را نیز آشکار می‌کرد: کسی باید درد و عوارض این سم را تحمل کند، و آن افراد معمولاً خودِ حامیان تحریم نبودند.

از جمله پرشورترین طرفداران تحریم‌ها، تحلیلگران ایرانی‌تباری بودند که با نهادهایی مانند «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» و «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» همکاری داشتند. گرچه این سازمان‌ها ظاهراً برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای فعالیت می‌کردند، اما در عمل شرکت‌های خارجی را برای قطع هرگونه همکاری اقتصادی با ایران تحت فشار قرار می‌دادند؛ حتی در حوزه‌هایی که هیچ ارتباطی با مسائل نظامی نداشت.

برای مثال، در سال ۲۰۱۴ و پس از یک کارزار رسانه‌ای طولانی، شرکت حسابرسی بریتانیایی «گرنت تورنتون» مجبور شد فعالیت خود را در ایران متوقف کند. شرکت‌های فعال در حوزه گردشگری، غذا، ساخت‌وساز و انرژی‌های تجدیدپذیر نیز با فشار مشابهی روبه‌رو شدند. هدف، محدود کردن تجارت با ایران بود و هزینه آن را مردم داخل کشور می‌پرداختند، نه ایرانیان خارج از کشور.

در میان تبعیدیان ونزوئلایی نیز حمایت از تحریم‌ها رایج بود. خوان گوایدو، رئیس سابق مجلس ملی ونزوئلا که از سال ۲۰۲۳ در فلوریدا زندگی می‌کند، تحریم‌ها را برای بازگرداندن دموکراسی ضروری توصیف کرده بود. روزنامه‌نگاران ونزوئلایی‌تبار در میامی نیز همین موضع را تکرار می‌کردند.

در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، حمایت گسترده ونزوئلایی‌های مقیم آمریکا از تحریم‌ها، به‌ویژه در جنوب فلوریدا، شباهت زیادی به تلاش‌های جامعه تبعیدی کوبایی برای حفظ تحریم‌های طولانی‌مدت علیه کوبا داشت.

اکنون که دولت‌های ایران و ونزوئلا با دولت ترامپ به توافق‌هایی رسیده‌اند و همچنان قدرت را حفظ کرده‌اند، روشن شده است که بسیاری از تبعیدیان، فشار و اجبار آمریکا را با همبستگی دموکراتیک اشتباه گرفته بودند.

آنها تصور می‌کردند واشنگتن را در خدمت آرمان آزادی به کار گرفته‌اند. اما در نهایت، این واشنگتن بود که از آنها برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرد؛ نه برای برقراری دموکراسی، بلکه برای مدیریت و مهندسی سیاسی کشورها.

پیامی که از تهران تا کاراکاس پیش روی جوامع تبعیدی قرار دارد این است: ابرقدرتی که از اعتبار اخلاقی و روایت شما استفاده می‌کند، لزوماً اهداف دموکراتیک شما را دنبال نمی‌کند. شاید فقط تا زمانی به داستان شما نیاز داشته باشد که بتواند از آن برای توجیه سیاست‌های خود بهره ببرد.

منبع: washingtonmonthly


نظر شما