twitter share facebook share ۱۴۰۴ دی ۰۳ 297
امام هادی (ع) الگویی در رویارویی با ظلم ارائه داد: اندیشه را با اندیشه‌ای عمیق‌تر پاسخ گفت، محاصره اقتصادی را با همبستگی و تعاون اجتماعی درهم شکست؛ استبداد سیاسی را نه با اسلحه، که با ردِّ مشروعیت و کلام آزاد و شجاعانه به چالش کشید

کتاب « حياة امام علی الهادی (علیه‌السلام)، دراسة وتحليل» اثر محقق و مورخ برجسته، شیخ باقر شریف قرشی، ابعاد گوناگون زندگی امام هادی (ع) را بررسی می‌کند؛ از تولد و رشد و پرورش ایشان آغاز می‌شود و به جایگاه علمی و معنوی والایی می‌پردازد که موجب شد آن حضرت در سنین کودکی به مقام امامت برسد. سپس کتاب به بررسی عمیق کشمکش‌های سیاسی و اجتماعی آن دوره می‌پردازد و شرایط سختی را تحلیل می‌کند که پس از احضار اجباری امام از مدینهٔ منوره به سامرا و تحمیل اقامت اجباری بر ایشان پدید آمد.

در بخش‌هایی از کتاب، نویسنده به مفهوم ظلم از نگاه امام هادی (ع)، شیوهٔ تشخیص آن، و ابزارهای راهبردی‌ای می‌پردازد که امام برای مقابله با ظلم به کار گرفت؛ ابزارهایی که از بنیان‌سازی فکری، سازمان‌دهی اجتماعی تا مواجههٔ معنوی و اخلاقی را دربر می‌گرفت.

شیخ قرشی در تحلیل خود بر نحوهٔ مواجههٔ امام با قدرت حاکم تمرکز می‌کند و نشان می‌دهد که امام هادی (ع) چگونه با حکمت و درایت، رویارویی خود با متوکل عباسی را مدیریت کرد؛ چگونه در برابر سیاست‌های سرکوب، تحقیر و فشار اقتصادی، از شیوهٔ «مواجههٔ نرم» همراه با ثبات اصولی بهره برد و چگونه در برابر تلاش‌های حکومت برای خدشه‌دار کردن هیبت و جایگاه او—از طریق مجالس درباری و مناظره‌ها—ایستادگی کرد.

همچنین کتاب به نقش امام در حفظ جامعهٔ اسلامی از جریان‌های منحرف، همچون غالیان و قائلان به جبر، می‌پردازد و نشان می‌دهد که امام چگونه با متونی بنیادین، از جمله «زیارت جامعهٔ کبیره»، به تبیین و تثبیت عقیدهٔ صحیح پرداخت.

در ادامه، توضیح داده می‌شود که امام چگونه شبکه‌ای پنهان، منسجم و دقیق (نظام وکلا) برای ادارهٔ امور مالی و دینی شیعیان بنا نهاد؛ شبکه‌ای که زمینه‌ساز دورهٔ غیبت امام مهدی (عج) شد.

در نهایت، نویسنده به این نتیجه می‌رسد که امام هادی (علیه‌السلام) شخصیتی زاهد و منزوی نبود، بلکه رهبرى آگاه بود که توانست هویت تشیع و کیان امت اسلامی را در برابر سخت‌ترین موج‌های استبداد حفظ کند و مکتبی از صبر، مقاومت و پایداری بنیان نهد که ثمرهٔ آن تداوم این مسیر در طول تاریخ بوده است.

امامت در قلب طوفان

دورهٔ امامت امام هادی (علیه‌السلام) یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین مقاطع تاریخ ائمهٔ اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به شمار می‌آید. چالش‌های پیش‌روی امام تنها به استبداد سیاسیِ رایج محدود نمی‌شد، بلکه ایشان با منظومه‌ای پیچیده از انحراف‌ها روبه‌رو بود؛ از جمله تغییر ساختار قدرت در دوران متوکل، سلطهٔ فرماندهان ترک بر ارکان حکومت، و گسترش جریان‌های فکری و اعتقادی ویرانگر.

در چنین فضایی، امام (ع) به اجبار از شهر خود به سامرا منتقل شد تا تحت اقامت اجباری و نظارت شدید قرار گیرد. با این حال، نقش برجستهٔ او به‌عنوان محور هدایت جامعه بیش از پیش آشکار شد؛ رهبری‌ای که با شیوه‌ای منحصر‌به‌فرد، میان تقیه و ایستادگی بر اصول، و میان قدرت نرم و سازمان‌دهی پنهانی توازن برقرار کرد.

کالبدشکافی مفهوم ظلم

امام هادی (علیه‌السلام) ظلم را یک رویداد گذرا یا صرفاً سیاسی نمی‌دانست، بلکه آن را نظامی فراگیر تلقی می‌کرد که از انحراف در باورها آغاز می‌شود و به تباهی در واقعیت اجتماعی می‌انجامد. از نگاه ایشان، مقابله با ظلم مستلزم توجه به سه بُعد اساسی بود:

۱. ظلم اعتقادی: مشروعیت‌بخشی به خرافهٔ جبر

از نظر امام، خطرناک‌ترین نوع ظلم آن است که در پوشش دین ظاهر شود. در عصر ایشان، حکومت عباسی و نظریه‌پردازان درباری، عقیدهٔ جبر را ترویج می‌کردند؛ باوری که مدعی بود انسان در اعمال خود مجبور است و همه‌چیز مستقیماً از سوی خدا تحمیل می‌شود. هدف سیاسی این عقیده، توجیه جنایات حاکمان به‌عنوان «قضا و قدر الهی» و نامشروع جلوه دادن هرگونه اعتراض به آنان بود.

امام هادی (ع) با قاطعیت با این اندیشه مقابله کرد و آن را بزرگ‌ترین نوع ظلم دانست، زیرا بدی‌ها را به خدا نسبت می‌دهد. در نامه‌ای که آن حضرت برای مردم اهواز نوشت، این اندیشه را چنین رد می‌کند: «ما جَبَرَ اللهُ أحدًا من خلقِه على معصية، بل اختبرهم بالبلوى… ولو كان (القضاء والقدر) حتمًا لازمًا لبطل الثوابُ والعقاب… وتلك مقالةُ عبدةِ الأوثان؛ خداوند هیچ‌یک از بندگانش را به انجام گناه مجبور نکرده است، بلکه آنان را با آزمایش‌ها می‌آزماید… و اگر قضا و قدر امری قطعی و اجتناب‌ناپذیر بود، پاداش و کیفر بی‌معنا می‌شد… و این سخن، گفتار بت‌پرستان است.»

با این تبیین، امام مشروعیت دینی ستمگران را از میان برد و روشن ساخت که حاکم ظالم، نه مجری ارادهٔ خدا، بلکه متجاوز به آن است.

۲. ظلم اقتصادی و اجتماعی: سیاست تجمل و گرسنه‌سازی

این بُعد از ظلم در رفتار حکومت عباسی آشکار بود: تصاحب اموال عمومی، هدر دادن ثروت مسلمانان در مجالس عیش و نوش، در حالی که تودهٔ مردم—و به‌ویژه علویان—در فقر شدید به سر می‌بردند. شیخ قرشی در کتاب خود نقل می‌کند که متوکل اموال را با سخاوت بر خوانندگان و خوش‌گذرانان می‌بخشید و شب‌های خوش‌گذرانی‌شان آکنده از هر آن چیزی بود که خدا حرام کرده است.

از نگاه امام هادی (ع)، این شکاف طبقاتی و غارت روزی مردم، جوهرهٔ ظلم اجتماعی بود. به همین دلیل، ایشان نه‌تنها در دل با آن مخالف بود، بلکه همکاری با ستمگران را حرام می دانست و هرگونه یاری به آنان را مشارکت در پایمال کردن حقوق محرومان تلقی می کرد.

۳. ظلم درونی: غلو و انحراف اعتقادی

امام هادی (ع) مبارزه با ظلم را فقط به دشمن بیرونی محدود نکرد. ایشان غالیان—کسانی که برای ائمه مقام الوهیت قائل می‌شدند—و نیز جریان‌های صوفیانهٔ منحرف را ستمگر به خود و دین می‌دانست. از نظر امام، این گروه‌ها از ناصبیان خطرناک‌تر بودند، زیرا از درون به تخریب عقیده می‌پرداختند و چهرهٔ تشیع اصیل را مخدوش می‌کردند.

امام کارزاری جدی برای پالایش جامعه به راه انداخت و شیعیان را به بیزاری و طرد غالیان—از جمله افرادی چون فارس بن حاتم قزوینی—فرمان داد و تأکید کرد که اهل‌بیت: «عبادٌ مكرمون، لا يسبقونه بالقول وهم بأمره يعملون؛ بندگانی گرامی هستند که در سخن بر خدا پیشی نمی‌گیرند و تنها به فرمان او عمل می‌کنند.»

راهبردهای مقابله

در برابر اقتدار حکومتی که ارتش‌ها و زندان‌ها را در اختیار داشت، امام هادی (ع) راه رویارویی نظامی را انتخاب نکرد، بلکه استراتژی «مقاومت همه‌جانبه» را در پیش گرفت که بر چند جبهه عمل می‌کرد:

1. سلاح تحریم منفی و نفوذ مثبت

امام موضع فقهی و سخت‌گیرانه ای در تحریم همکاری با حکومت ستمگر اتخاذ کرد تا شریان مشروعیت آن را قطع و آن را از نظر اجتماعی منزوی کند.

- فتوای سرنوشت‌ساز: هنگامی که از او درباره تصدی مناصب در دولت عباسی پرسیده شد، پاسخ ایشان دقیق و حساب‌شده بود: «مَا کَانَ الْمَدْخَلُ فِیهِ بِالْجَبْرِ وَ الْقَهْرِ فَاللَّهُ قَابِلُ الْعُذْرِ، وَ مَا خَلَا ذَلِكَ فَمَکْرُوهٌ (أَوْ حَرَامٌ)؛ هرکاری که ورود به آن با جبر و زور باشد، خداوند عذر را می‌پذیرد و هرچه غیر از آن باشد، مکروه (یا حرام) است.»

- نفوذ سنجیده: امام تنها یک استثنا برای همکاری با دولت قائل شد و آن «خدمت به مؤمنان» بود. ایشان فرمود: «مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ (لِإِدْخَالِ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ دَفْعِ الضَّرَرِ عَنْهُمْ) فَلَیْسَ مَدْخُلُهُ حَرَاماً بَلْ أَجْراً وَ ثَوَاباً؛ کسی که چنین کند [برای شاد کردن مؤمنان و دفع ضرر از ایشان]، ورودش [به آن منصب] نه حرام، که پاداش دارد و ثواب است».

 این رهنمود، به مثابه ایجاد «ستون پنجم» توسط مؤمنان در درون دستگاه حکومت بود (مانند علی‌بن‌یقطین در دوران‌های پیشین و افراد مشابه او در عصر امام هادی) که از درون حکومت به کمک مظلومان می پرداختند و شدت ظلم را کاهش می دادند.

2. تحکیم فکری: زیارت جامعه کبیره به مثابه قانون اساسی

در زمانی که حکومت در پی محو یاد و نام اهل‌بیت و تقلیل مقام ایشان بود، امام هادی (ع) دست به اقدامی بزرگ برای تثبیت عقاید زد و آن «زیارت جامعه کبیره» بود. این زیارت، تنها یک متن برای تلاوت نبود، بلکه «بیانیه‌ای» عقیدتی بود که با دقتی بی‌نظیر و بلاغتی اعجازآمیز، جایگاه امامت الهی را مشخص می‌کرد.

امام با عباراتی مانند «سَاسَةُ الْعِبَادِ، وَ أَرْکَانُ الْبِلَادِ، وَ أَبْوَابُ الْإِیمَانِ»، در وجدان امت این حقیقت را نهادینه کرد که مشروعیت حقیقی از آن اهل‌بیت است و حاکمان ستمگر تنها غاصبانی بیش نیستند. این زیارت در مشاهد مقدس به عنوان سندی اعتراض‌آمیز و مسالمت‌جویانه، همواره تکرار می‌شد.

3. رویارویی علمی: افشای دروغ منبری‌های درباری

متوکل عباسی تلاش کرد تا با تشکیل مناظره‌ها و فراخواندن دانشمندان بزرگی مانند یحیی‌بن‌اکثم برای طرح مسائل پیچیده، امام را تحت فشار قرار دهد. هدف، شکستن هیبت علمی امام در نظر مردم بود. اما نتیجه همواره برعکس بود؛ چرا که امام با بداهه‌گویی دقیق و منطقی قاطع به پیچیده‌ترین مسائل فقهی و اعتقادی پاسخ می‌داد، و این امر دشمنانش را وادار می‌کرد به برتری علمی او اعتراف کنند. در نتیجه، این مجالس به جای تضعیف جایگاه اهل‌بیت، به تریبون‌هایی برای نشر دانش ایشان تبدیل می‌شد.

دولت موازی (نظام وکلا)

شاید مهم‌ترین دستاورد سازمانی امام هادی (علیه‌السلام) ، توسعهٔ «نظام وکلا» بود. با توجه به اقامت اجباری در سامرا و دشواری ارتباط مستقیم با شیعیان، امام شبکه‌ای منسجم از وکلای مورد اعتماد ایجاد کرد (مانند عثمان بن سعید العمری).

اهداف این نظام:

1. استقلال مالی: جمع‌آوری حقوق شرعی (خمس و زکات) و توزیع آن میان فقرا و مستضعفان، که موجب ایجاد استقلال مالی برای جریان شیعی شد و آنان را از سلطهٔ اقتصادی دولت و سیاست گرسنه‌سازی دور نگه داشت.

2.ارتباط امن: انتقال دستورها، فتواها و پیام‌های سیاسی میان امام و پایگاه مردمی‌اش به‌صورت کاملاً محرمانه.

3. آمادگی برای غیبت: این نظام، تمرین عملی برای شیعیان بود تا به جای تماس مستقیم با امام به نواب ایشان رجوع کنند، به این ترتیب زمینهٔ ذهنی برای پذیرش غیبت امام مهدی (عج) فراهم شد.

مواجههٔ معنوی و مستقیم

با وجود احتیاط‌های لازم، روش امام خالی از مواجههٔ مستقیم و تاثیرگذار نبود؛ زمانی که شرایط اقتضا می‌کرد، امام از دو «سلاح» برای اقامه حق استفاده می‌کرد:

۱. سلاح سخن صادق (حادثهٔ مجلس)

یکی از مشهورترین رویدادها، احضار امام در شب به مجلس متوکل و در شرایطی بود که خلیفه مشغول میگساری بود. وقتی متوکل از امام خواست شعری بخواند، امام با دلی استوار و خالی از بیم، شعر معروف خود را قرائت کرد، شعری که ساختار روحی و ذهنی ظالم را به لرزه درآورد:

باتوا على قلل الأجبال تحرسهم... غُلب الرجال فما أغنتهم القللُ

آن‌ها بر فراز قله‌های کوه‌ها نگهبانی می‌دهند… اما مردان شجاع بر آن‌ها چیره شدند و حتی قله‌ها هم سودی به حالشان نداشت.

واستنزلوا بعد عزّ من معاقلهم... وأودعوا حفراً يا بئس ما نزلوا

پس از دوران عزت و قدرت خود، از مواضع امن و استوارشان پایین کشیده شدند… و در گودال‌ها انداخته شدند؛ چه سرنوشت شوم و ناگواری!

این ابیات حکم محاکمهٔ علنی ستمگر در کاخ او را داشت و خلیفه را به یاد پایان محتومش می‌انداخت. تأثیر آن چنان بود که حتی متوکل با وجود خشونت، گریه کرد و شراب را بالا برد، که این خود پیروزی معنوی امام بر جبروت مادی حکومت بود.

۲. سلاح دعا (قدرت مظلوم)

امام هادی (ع) دعا را به‌عنوان سلاح سیاسی و رسانه‌ای به کار می‌برد. دعاهای ایشان در قنوت به صورت بیانیه‌ای علیه ستمگران بود:

«اللهم اكشف العذاب عن المؤمنين واصبه جهرةً على الظالمين... اللهم بادر أعوان الظلم بالقضم؛ خدایا، عذاب را از مؤمنان برطرف کن و آن را آشکارا بر ستمگران فرود آور… خدایا، یاران و پشتیبانان ستم را به‌سرعت درهم بشکن و نابود کن.»

همچنین امام به «دعای مظلوم بر ظالم» شهرت داشت، مانند آنچه در مورد وزیر احمد بن الخصیب رخ داد که امام او را تهدید به هلاک کرد و سریعاً هلاک شد. این سلاح، ارادهٔ ستمگران را تضعیف می‌کرد، آنان را می‌ترساند و امید و آرامش را در دل پیروان ایجاد می‌کرد، چرا که پناهگاه محکمی برای آنان وجود داشت.

کوتاه سخن اینکه خواندن سیرهٔ امام هادی (علیه‌السلام) نشان می‌دهد که ایشان رهبری استثنایی بود که توانست «مصیبت» را به «نعمت» تبدیل کند.

از دل اقامت اجباری در سامرا، به جای اینکه تشیع تحلیل رود و زیر فشار و قلع و قمع بنی عباس پایان یابد، شیعه منسجم‌تر و سازمان‌یافته‌تر از قبل ظاهر شد.

امام هادی (ع) الگویی در رویارویی با ظلم ارائه داد:

جایی که اندیشه را با اندیشه‌ای عمیق‌تر پاسخ گفت (در برابر اندیشه‌های انحرافیِ جبرگرایان و غالیان)؛ محاصره اقتصادی را با همبستگی و تعاون اجتماعی درهم شکست (از طریق نظام وکلای منسجم)؛ استبداد سیاسی را نه با اسلحه، که با سلاحِ ردِّ مشروعیت، تحریم و کلام آزاد و شجاعانه به چالش کشید و با این نقش‌آفرینیِ سترگ و تاریخ‌ساز، پرچم هدایت را به دست فرزند برومندش، امام حسن عسکری(ع)، و به امتی سپرد که هم در عقیده استوار شده بود و هم در ساحت تشکیلات، منسجم؛ امتی آماده و توانمند برای ورود به یکی از حساسترین دوران‌های تاریخ شیعه: عصر غیبت کبرا.


نظر شما