بدون یک راهحل دیپلماتیک که به دولت لبنان اجازه دهد به جنوب کشور بازگردد، بازسازی را آغاز کند و توانایی خود را در حمایت از شهروندانش نشان دهد، ممکن است نتیجه سیاست اسرائیل درست برخلاف هدف اعلامشده آن باشد.
اظهارات اسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، این هفته لحنی تهدیدآمیز داشت. او روز چهارشنبه، هنگام بازدید از روستاهای جنوب لبنان، اعلام کرد که اسرائیل قصد ندارد از مناطق تحت کنترل خود عقبنشینی کند و در صورت ورود حزبالله به جنگ ایران و اسرائیل، حملات گستردهتری انجام خواهد داد.
کاتس گفت: «ما از مناطق امنیتی عقبنشینی نخواهیم کرد. اگر حزبالله در حملات ایران به اسرائیل مشارکت کند، ضربه سنگینی خواهد خورد و بخشهای بیشتری از جنوب لبنان، از جمله مناطق نبطیه و اطراف رودخانه لیتانی، را از دست خواهد داد. این مناطق به بخشی از منطقه امنیتی دائمی اسرائیل تبدیل خواهند شد.»
او افزود ارتش اسرائیل برای اجرای چنین عملیاتی آماده است. به گفته او، اسرائیل جمعیت شیعه را تا مناطق شمالی رودخانههای عوالی و زهرانی جابهجا خواهد کرد تا بتواند با آزادی عمل بیشتری به آنچه زیرساختهای تروریستی میخواند، حمله کند و تهدید پهپادها علیه شهرکهای شمال اسرائیل را از بین ببرد. کاتس همچنین تهدید نمود که محله ضاحیه در جنوب بیروت تخلیه و زیرساختهای حزبالله در آن هدف قرار خواهد گرفت.
او در ادامه مدعی شد که در صورت اجرای این طرح، بیش از یک میلیون شیعه لبنانی خانههای خود را از دست خواهند داد.
صحنهای که کاتس برای اعلام این تهدیدها انتخاب کرده بود، حسابشده به نظر میرسید: نگاه جدی، پیراهن سیاه و جلیقه محافظی که بهدقت بسته شده بود. در یک طرف او خودروی نظامی زرهی قرار داشت و در طرف دیگر، آوار ساختمانهای ویرانشده دیده میشد. تصویری که او ترسیم میکرد، در عمل به معنای گسترش کنترل اسرائیل تا دو سوی رودخانه زهرانی، در فاصله حدود ۴۰ کیلومتری داخل خاک لبنان، و آواره شدن یک میلیون نفر دیگر بود.
با این حال، این نمایش پرطمطراق نتوانست ضعف اساسی طرح اسرائیل را پنهان کند. کاتس پیشتر نیز بارها همین تهدیدها را مطرح کرده بود؛ از جمله در ماه ژوئن، زمانی که وعده داد «حتی اگر آمریکا بخواهد، ارتش اسرائیل از لبنان عقبنشینی نخواهد کرد». او در ماه اوت نیز موضع مشابهی گرفت.
اما واشنگتن در برابر این مواضع سکوت نکرد. یک مقام ارشد آمریکایی تأکید نمود که انتظار میرود همه طرفها به توافقهای موجود پایبند بمانند. اسرائیل پیشتر پذیرفته بود که در لبنان به دنبال تصرف سرزمین نیست و حضور نظامی دائمی این کشور در جنوب لبنان با تعهداتش در توافق آتشبس مغایرت دارد. به گفته این مقام، چنین حضوری با چشمانداز صلح پایدار و ثبات در هر دو کشور نیز سازگار نیست.
طرحی که کاتس مطرح کرده و ظاهراً از حمایت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، برخوردار است، نهتنها با توافقهایی که اسرائیل با میانجیگری آمریکا پذیرفته، در تضاد است، بلکه خطر گرفتار شدن دو کشور در یک وضعیت جنگی دائمی را افزایش میدهد.
به نظر میرسد کاخ سفید از اظهارات جنگطلبانه مقامهای اسرائیلی که گاه بیشتر با ملاحظات انتخاباتی مطرح میشوند، خسته شده است. با این حال، وقتی چنین تهدیدهایی بار دیگر مطرح میشود، واشنگتن باید موضع خود را روشن کند و نشان دهد که سیاست خارجی آمریکا قرار نیست تابع رقابتهای انتخاباتی اسرائیل باشد.
تهدیدهای کاتس در آستانه دور تازهای از گفتوگوهای نظامی میان مقامهای اسرائیلی و لبنانی مطرح شد؛ گفتوگوهایی که قرار است روز سهشنبه در مقر فرماندهی مرکزی آمریکا در فلوریدا برگزار شود. این تهدیدها نشان میدهد که میان موضع علنی دولت اسرائیل و احتمال دستیابی به توافقی با بیروت در آینده نزدیک، فاصله زیادی وجود دارد.
در لبنان نیز درباره برگزاری این گفتوگوها تردیدهایی وجود دارد. ممکن است دونالد ترامپ ترجیح دهد آنها را تا پس از انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر به تعویق بیندازد، زیرا انتظار نمیرود در شرایط کنونی پیشرفت چشمگیری حاصل شود. دستکم، برگزاری این نشستها میتواند ظاهر تلاشهای دیپلماتیک را حفظ کند. در مقابل، شکست گفتوگوها ممکن است به سود حزبالله و ایران تمام شود.
به این ترتیب، خودِ برگزاری مذاکرات، صرفنظر از نتیجه آنها، به مسئلهای پیچیده تبدیل شده است. تمرکز واشنگتن بر ایران نیز بر این پیچیدگی میافزاید و ممکن است پیشرفت در پرونده لبنان را به تحولات گستردهتر منطقه گره بزند.
بازگشت ایران به صحنه لبنان
در حالی که بحثهای دیپلماتیک ادامه دارد، ایران نیز برای تقویت نفوذ خود در لبنان دست به کار شده است.
همزمان با سخنان کاتس در جنوب لبنان، جوزف عون، رئیسجمهور لبنان، با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، گفتوگو کرد. معاون عراقچی نیز به بیروت رفت و با نمایندگان دو جریان اصلی شیعه در لبنان، یعنی حزبالله و جنبش امل، دیدار نمود.
روابط عون و عراقچی چندان دوستانه نیست و اختلافهای مهمی میان مواضع دو طرف وجود دارد. با این حال، آنها در بیانیهای مشترک تأکید کردند که دیپلماسی تنها راهحل بحران است. ایران همچنین بر ضرورت توقف حملات اسرائیل و عقبنشینی نیروهای این کشور از لبنان تأکید کرد.
تهران نهتنها حاضر نشده است سفیر خود را که از سوی لبنان عنصر نامطلوب اعلام شده بود، فرا بخواند، بلکه اصرار دارد او تا پایان دوره مأموریتش در بیروت باقی بماند. ایران همزمان تلاش میکند بار دیگر خود را بهعنوان بازیگری معرفی کند که به نیازهای مردم لبنان، بهویژه ساکنان جنوب این کشور، رسیدگی میکند.
در همین چارچوب، گزارش خبرگزاری رویترز مبنی بر اینکه ایران ۲۰۰ میلیون دلار برای جبران خسارت و کمک به آوارگان در اختیار حزبالله قرار داده، دولت لبنان را در موقعیت دشواری قرار داده است. دولت پیشتر وعده داده بود از انتقال پول به حزبالله جلوگیری کند. از سوی دیگر، بانکهای لبنان سالهاست از مدیریت حسابهای این گروه منع شدهاند و همین مسئله این پرسش را مطرح میکند که چنین مبلغی چگونه وارد کشور شده است.
شاید در نگاه نخست، مسیر انتقال این پول مسئله مهمی به نظر نرسد؛ زیرا حزبالله شبکه گستردهای از مسیرهای غیررسمی و قاچاق مالی در اختیار دارد که به بانکهای لبنان وابسته نیستند و در ازای انتقال پول، کمیسیونهای سنگینی دریافت میکنند. اما انتقال مبلغی در این ابعاد، حتی اگر از یک میلیارد دلاری که حزبالله سال گذشته از ایران دریافت کرده کمتر باشد، برای دولت لبنان دردسرساز خواهد بود؛ زیرا بیروت باید درباره نحوه ورود این منابع مالی به مقامهای آمریکایی توضیح دهد.
مشکل دیگر آن است که حزبالله، با وجود اینکه بخشی از ساختار سیاسی لبنان است، عملاً شبکهای موازی با دولت ایجاد کرده و در برخی حوزهها مستقلاً عمل میکند. شیخ علی داموش، رئیس شورای اجرایی حزبالله، روز سهشنبه از طرح تازه این گروه برای پرداخت غرامت به آوارگان رونمایی کرد.
بر اساس این طرح، هر خانواده در بیروت که خانهاش ویران شده است، میتواند ۱۴ هزار دلار دریافت کند. این مبلغ برای خانوادههای ساکن دیگر مناطق لبنان ۱۲ هزار دلار خواهد بود. از مجموع این کمک، ۸ هزار دلار برای خرید مبلمان و لوازم منزل و باقیمانده برای پرداخت اجاره در نظر گرفته شده است. پرداختها هر سه ماه یکبار انجام میشود و حزبالله با تهیه فهرستی از خانوادههای نیازمند و ارزیابی میزان خسارت، مبلغ کمک هر خانواده را تعیین میکند.
حزبالله طی دو سال گذشته در تأمین هزینههای جبران خسارت و مسکن جایگزین با مشکلات زیادی روبهرو بود. این وضعیت نارضایتی بسیاری از ساکنان جنوب لبنان و محله ضاحیه در بیروت را به دنبال داشت. اکنون، با تأمین منابع مالی تازه، این گروه فرصت دارد خود را سازمانی نشان دهد که به وعدههایش عمل میکند و در غیاب دولت، به مشکلات مردم رسیدگی میکند.
این مسئله برای حزبالله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا رقابت آن با دولت لبنان تنها بر سر سلاح و قدرت نظامی نیست، بلکه به جلب اعتماد مردم و کسب مشروعیت سیاسی نیز مربوط میشود. هرچه حزبالله در تأمین نیازهای مردم موفقتر عمل کند، تلاش دولت برای خلع سلاح آن دشوارتر خواهد شد.
دولت لبنان پولی برای بازسازی ندارد
در مقابل، دولت لبنان حتی برای آغاز روند بازسازی و پرداخت غرامت به آوارگان نیز با موانع جدی روبهروست.
بانک جهانی، صندوقی اضطراری برای کمک به این روند در نظر گرفته که ظرفیت آن حدود یک میلیارد دلار است، اما تاکنون تنها ۲۵۰ میلیون دلار از این مبلغ تأمین شده و باقی آن به کمک کشورها و اهداکنندگانی وابسته است که هنوز برای پرداخت منابع مالی مورد نیاز شتابی ندارند. افزون بر این، طرح یادشده تنها خسارتهای ناشی از درگیریهای سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ را پوشش میدهد.
لبنان پیشتر کمکهای بشردوستانهای برای تأمین نیازهای فوری مردم دریافت کرده است، اما این کمکها برای بازسازی خانهها و جبران خسارتهای گسترده کافی نیست. بودجه دولت، با وجود اینکه حدود ۶ میلیارد دلار برآورد میشود، تنها ۹۰ میلیون دلار برای بازسازی اختصاص داده است؛ در حالی که ارزش خسارتهای واردشده بیش از ۱۲ میلیارد دلار تخمین زده میشود.
حتی همین بودجه محدود نیز باید از مسیر اداری کند و پیچیدهای عبور کند. دولت تاکنون عمدتاً به دعوت از شرکتها برای شرکت در مناقصهها و انجام بخشی از کارهای ضروری زیرساختی بسنده کرده و هنوز نتوانسته روند گسترده بازسازی را آغاز کند.
ارتش لبنان نیز برای ادامه فعالیتهای خود و بهبود وضعیت معیشتی سربازانش به کمک خارجی نیاز دارد. آلمان این هفته اعلام کرد که پنج میلیون یورو، معادل حدود ۵.۶ میلیون دلار، برای بهبود شرایط زندگی نیروهای لبنانی اختصاص میدهد. این کمک علاوه بر پنج میلیون یورویی است که پیشتر پرداخت شده بود. قطر نیز همچنان بخشی از هزینههای ارتش را در چارچوب بسته کمکی ۴۳۴ میلیون دلاری که در ژانویه اعلام شد، تأمین میکند.
با این حال، این کمکها فاصله زیادی با نیاز واقعی ارتش دارند. رودولف هیکل، فرمانده ارتش لبنان، خواستار دریافت سالانه یک میلیارد دلار شده است؛ بودجهای که برای جذب نیروهای تازه، آموزش و تجهیز ارتش ضروری دانسته میشود. تقویت ارتش نیز برای اجرای تعهد دولت لبنان به خلع سلاح حزبالله اهمیت اساسی دارد.
هیکل این هفته ابراز امیدواری کرد که قانون خدمت اجباری، پس از لغو آن در سال ۲۰۰۷، دوباره اجرا شود. ارتش به هزاران نیروی جدید نیاز دارد، اما بازگشت به خدمت اجباری بعید به نظر میرسد. این پیشنهاد همچنین انتقادهایی را برانگیخته است؛ بهویژه با توجه به دستمزد پایین سربازان که بسیاری از آنها را ناچار میکند برای تأمین هزینههای زندگی، شغل دیگری نیز داشته باشند.
سیاست اسرائیل؛ تقویت حزبالله به نام تضعیف آن
رقابت بر سر بازسازی لبنان اکنون به یکی از مهمترین میدانهای رویارویی سیاسی میان دولت و حزبالله تبدیل شده است. اما دولت در این رقابت از دو طرف تحت فشار قرار دارد: از یک سو با کمبود شدید منابع مالی مواجه است و از سوی دیگر، اقدامات نظامی اسرائیل مانع بازگشت مردم و آغاز بازسازی در جنوب لبنان میشود.
اسرائیل همچنان در بخشهایی از جنوب لبنان حضور نظامی دارد، روستاها را تخریب میکند و اجازه نمیدهد ساکنان بسیاری از مناطق به خانههای خود بازگردند. نیروهای اسرائیلی همچنین مانع دسترسی برخی مقامهای دولتی لبنان به مناطق آسیبدیده میشوند؛ در نتیجه، ارزیابی دقیق خسارتها و برنامهریزی برای بازسازی نیز دشوارتر شده است.
اسرائیل با حمایت واشنگتن بر این موضع پافشاری میکند که تا زمانی که حزبالله خلع سلاح نشده است، نباید روند بازسازی در جنوب لبنان آغاز گردد.
پیامد این سیاست آن است که دولت لبنان نه میتواند دستاورد دیپلماتیک مهمی به مردم نشان دهد و نه منابع کافی برای کمک به آنها در اختیار دارد. در نتیجه، بخشی از حمایت اجتماعی خود را از دست میدهد و حزبالله فرصتی پیدا میکند تا با توزیع پول و تأمین نیازهای آوارگان، جای خالی دولت را پر کند.
این همان تناقض اساسی در راهبرد اسرائیل است. اسرائیل میگوید میخواهد حاکمیت دولت لبنان را جایگزین قدرت نظامی مستقل حزبالله کند، اما همزمان با محدود کردن توان دولت برای کمک به مردم و بازسازی مناطق آسیبدیده، شرایطی ایجاد میکند که حزبالله بتواند نفوذ خود را حفظ کند یا حتی آن را افزایش دهد.
بدون یک راهحل دیپلماتیک که به دولت لبنان اجازه دهد به جنوب کشور بازگردد، بازسازی را آغاز کند و توانایی خود را در حمایت از شهروندانش نشان دهد، ممکن است نتیجه سیاست اسرائیل درست برخلاف هدف اعلامشده آن باشد: اسرائیل منطقه تحت کنترل نظامی خود را گسترش دهد، اما میدان فعالیتهای اجتماعی و غیرنظامی را به حزبالله و ایران واگذار کند؛ میدانی که میتواند به آنها فرصت دهد نفوذ و قدرت خود را دوباره احیا کنند.
خلع سلاح حزبالله شاید هدفی نظامی باشد، اما چالش اصلی لبنان فراتر از جمعآوری سلاحهاست. مسئله این است که چگونه میتوان وابستگی مردم به حزبالله را کاهش داد و اعتماد آنها را به دولت بازگرداند. این آزمون واقعی سیاسی است؛ آزمونی که اسرائیل تاکنون راهحلی برای آن ارائه نکرده است.


دیدگاه خوانندگان