twitter share facebook share ۱۴۰۵ فروردین ۱۱ 82
جنگ آمریکا ممکن است پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر خاص خود را ایجاد کند. عراق یکی از مکان‌هایی است که این پس‌لرزه‌ها به احتمال زیاد در آن ظاهر خواهد شد و شاید مهار آن‌ها در آنجا از هر جای دیگری دشوارتر باشد.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران یکی از کابوس‌های دیرینهٔ خاورمیانه را به واقعیت تبدیل کرده است: یک آتش‌سوزی تمام‌عیار منطقه‌ای. گسترش این درگیری پیامدهای بسیار مهمی به‌ویژه برای همسایهٔ غربی ایران، یعنی عراق، داشته است.

در چند سال گذشته، عراق توانسته بود از گرفتار شدن در آشوب‌هایی که پس از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، اجتناب کند. با وجود روابط نزدیک بغداد با تهران، عراق عمدتاً خارج از خط مقدم درگیری باقی ماند، زیرا هم دولت ایران و هم دولت عراق شبه‌نظامیان همسو با ایران در عراق را از ورود به جنگ بازمی‌داشتند. این گروه‌های مسلح پس از سرنگونی صدام در سال ۲۰۰۳ به نیرویی مهم در کشور تبدیل شدند و حدود یک دهه پیش نیز در جریان مبارزه با داعش دوباره نقش برجسته‌ای پیدا کردند.

پس از حملات ۷ اکتبر در اسرائیل، نه بغداد و نه تهران نمی‌خواستند ثبات نسبی عراق و مزایای اقتصادی و امنیتی ناشی از آن را به خطر بیندازند. حتی زمانی که دیگر مناطق نفوذ ایران—لبنان، سوریه و یمن—به میدان درگیری کشیده شدند، عراق راهبردی محتاطانه را دنبال کرد و کوشید همزمان روابط خود را با ایران و ایالات متحده حفظ کند تا از کشیده شدن به جنگ جلوگیری نماید.

اما جنگ کنونی این موازنهٔ شکننده را به مرز فروپاشی رسانده است. همان‌طور که ایران حفظ وضع موجود منطقه‌ای را کنار گذاشته و به راهبردی مبتنی بر اخلال و بی‌ثبات‌سازی روی آورده، اکنون حاضر است ثبات شکنندهٔ عراق را نیز به خطر بیندازد. از آغاز این جنگ، گروه‌های مسلح عراقی همسو با ایران صدها حمله به پایگاه‌های آمریکا در عراق و کشورهای همسایه انجام داده‌اند. نیروهای ایرانی نیز چندین نقطه در کردستان عراق را هدف قرار داده‌اند که در نتیجهٔ آن جنگجویان پیشمرگه کشته شده‌اند. همچنین تأسیسات مهم تولید نفت نیز هدف حمله قرار گرفته‌اند.

در مقابل، واشنگتن مواضع مرتبط با شبه‌نظامیان همسو با ایران در عراق را هدف حمله قرار داده و عملاً جبهه‌ای را گشوده که در سال‌های اخیر تلاش کرده بود از آن پرهیز کند. هم‌زمان، جنگ گستردهٔ منطقه‌ای در حال وارد کردن فشار به اقتصاد عراق است؛ به‌ویژه در شرایطی که پارلمان تازهٔ این کشور پس از انتخابات نوامبر هنوز بر سر انتخاب رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر به توافق نرسیده و در نتیجه قادر به مدیریت پیامدهای جنگ نیست. هرچه این جنگ طولانی‌تر شود، خطر لغزیدن عراق به همان آشوبی که سال‌ها کوشیده از آن بگریزد بیشتر خواهد شد.

در تنگنا

سرریز شدن جنگ ایران به کشورهای خلیج فارس توجه بین‌المللی زیادی را جلب کرده است، اما عراق نیز به میدان مهمی در این درگیری تبدیل شده است. خشونت‌های رخ‌داده در این کشور از زمان آغاز حملهٔ آمریکا و اسرائیل علیه ایران تاکنون ده‌ها کشته بر جای گذاشته است.

گروه‌های همسو با ایران که به حشد شعبی مرتبط هستند، با پهپاد و راکت به سفارت آمریکا در بغداد، پایگاه‌های نظامی محل استقرار نیروهای آمریکایی در عراق و همچنین اهدافی در کردستان عراق با ارتباطات آمریکایی، مانند هتل‌ها، حمله کرده‌اند.

در مقابل، ارتش آمریکا نیز حملات هوایی علیه زیرساخت‌ها، انبارهای سلاح و فرماندهان مرتبط با این گروه‌ها انجام داده است. حتی ممکن است ایالات متحده به اهدافی که مستقیماً با ارتش عراق مرتبط‌اند نیز حمله کرده باشد. هفتهٔ گذشته، نیروهای بسیج مردمی اعلام کردند که واشنگتن مسئول حمله به یک پایگاه نظامی عراق و مقر این نیروها بوده است؛ حمله‌ای که به کشته شدن مقامات امنیتی عراقی انجامید.

چنین حملاتی—حتی اگر علیه جناح‌های همسو با ایران در بسیج مردمی انجام شود—به‌طور اجتناب‌ناپذیر به کشته شدن سربازان عراقی نیز منجر می‌شود، زیرا عملیات ارتش عراق و این نیروها به‌شدت درهم تنیده است. اگرچه واشنگتن مسئولیت این حملات را بر عهده نگرفته، نخست‌وزیر عراق به وزارت خارجه دستور داد کاردار سفارت آمریکا را احضار کند و دولت عراق نیز رسماً به تمام واحدهای نظامی، از جمله نیروهای بسیج مردمی، اجازه داد به هرگونه حمله پاسخ دهند.

این رویدادها چرخه‌ای خطرناک از تلافی‌جویی ایجاد کرده و ممکن است به روابط آمریکا و عراق آسیب بزند.

در بیشتر دورهٔ پس از حملات ۷ اکتبر حماس، رهبران عراق تلاش می‌کردند دقیقاً از چنین وضعیتی جلوگیری کنند. بغداد و تهران برای مهار شبه‌نظامیان همسو با ایران در عراق همکاری کردند، زیرا نگران بودند تشدید تنش‌ها عراق را وارد جنگ منطقه‌ای کند.

حفظ وضع موجود در عراق—که با ثبات نسبی و رونق اقتصادی تعریف می‌شد—به نفع هر دو پایتخت بود. این وضعیت همچنین به سود برخی از قدرتمندترین گروه‌های مسلح، از جمله سازمان بدر و عصائب اهل الحق، نیز بود. این گروه‌های مرتبط با بسیج مردمی پس از ادغام در نهادهای دولتی—به‌ویژه از زمان جنگ علیه داعش یک دهه پیش—نفوذ سیاسی و قدرت اقتصادی قابل توجهی به دست آورده بودند.

تهران نیز از این وضعیت سود می‌برد. عراق برای ایران یک حائل امنیتی حیاتی به شمار می‌رفت که جناح غربی ایران را در برابر تهدیدهای فرامرزی، مانند حملات گروه‌های سنی تندرو، محافظت می‌کرد. علاوه بر این، عراق برای ایران یک شریان اقتصادی مهم است: شبکهٔ بانکی عراق دسترسی به دلار آمریکا را تسهیل می‌کند و تهران از طریق فروش نفت و گاز به عراق یا با طرح‌هایی مانند مخلوط کردن سوخت ایرانی با صادرات عراق، تحریم‌ها را دور می‌زند.

در ژانویهٔ ۲۰۲۴، پس از آنکه گروه کتائب حزب‌الله به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن حمله کرد و سه نظامی آمریکایی را کشت، مقامات ایرانی و رهبران بسیج مردمی سریعاً این گروه را تحت فشار قرار دادند تا حملات خود را متوقف کند. در ژوئن نیز، در جریان جنگ دوازده‌روزه، تهران شبه‌نظامیان عراقی را از ورود به درگیری بازداشت.

اما اکنون این خویشتنداری از میان رفته است.

با تشدید تقابل میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، تهران راهبرد خود را از تمرکز بر حفظ وضع موجود—که بسیاری از مقامات ایرانی اکنون آن را شکست‌خورده می‌دانند—به راهبردی مبتنی بر نبردی که آن را «وجودی» می‌بیند تغییر داده است. این امر به معنای حملات بیشتر به اهداف آمریکایی در عراق و نیز اهدافی در کردستان عراق است؛ منطقه‌ای که مقامات ایرانی آن را به‌شدت مرتبط با ایالات متحده و اسرائیل می‌دانند.

رهبران برخی از گروه‌های بزرگ بسیج مردمی معتقدند جنگ برای تجارت و منافعشان زیان‌بار است، اما شبه‌نظامیان پیشرو و کوچک‌تر انگیزهٔ کمتری برای حفظ ثبات دارند. تعهدات ایدئولوژیک، منافع امنیتی و شبکه‌های اقتصادی آن‌ها به‌شدت به قدرت‌نمایی منطقه‌ای ایران گره خورده است. هرچه ایران در جنگ ضعیف‌تر شود، این گروه‌ها بیشتر خطر از دست دادن حامی و اهرم نفوذ خود در عراق و منطقه را احساس می‌کنند.

دولت ناتوان

دولت بغداد توانایی محدودی برای جلوگیری از حملات این بازیگران دارد. بخش امنیتی عراق همچنان به‌شدت پراکنده است و نخست‌وزیر—که به‌طور رسمی فرمانده کل نیروهای مسلح نیز هست—اختیار محدودی بر گروه‌های مسلح دارد. حتی رهبری نیروهای بسیج مردمی نیز برای کنترل آن‌ها با مشکل روبه‌روست.

این پراکندگی تا حدی میراث حمله و اشغال عراق توسط آمریکا در سال ۲۰۰۳ است و تا حدی نیز نتیجهٔ حملهٔ سال ۲۰۲۰ آمریکا است که در آن قاسم سلیمانی، فرمانده ایرانی، و ابومهدی المهندس، رهبر بسیج مردمی، کشته شدند؛ دو شخصیتی که بیش از همه قادر به هماهنگ کردن و مهار شبکهٔ پیچیدهٔ شبه‌نظامیان عراقی بودند.

در نتیجه، خطر درگیری داخلی عمیق‌تر در عراق در حال افزایش است. کشته شدن یک افسر سازمان اطلاعات ملی عراق توسط یک شبه‌نظامی همسو با ایران در ۲۱ مارس نشان داد که این گروه‌ها—که مدت‌ها دولت عراق را بیش از حد نزدیک به واشنگتن می‌دانستند—ممکن است بیش از پیش سلاح‌های خود را متوجه دولت کنند. این حمله هشداری به بغداد بود تا تلاش برای مهار و خلع سلاح این گروه‌ها را متوقف کند.

اما ادامهٔ این تلاش‌ها برای امنیت داخلی عراق و نیز جایگاه منطقه‌ای آن ضروری است. هفتهٔ گذشته، کشورهای خلیج فارس—بحرین، اردن، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی—که روابطشان با عراق در حال بهبود بود، بیانیه‌ای مشترک صادر کردند و حملات نیروهای همسو با ایران، به‌ویژه حملاتی که از خاک عراق انجام می‌شود، را محکوم نمودند.

هرچه جنگ طولانی‌تر شود، احتمال آنکه شراکت‌های جدید عراق با کشورهای خلیج فارس—که فرصت‌های اقتصادی، تنوع انرژی و گزینه‌هایی برای کاهش وابستگی به ایران فراهم می‌کنند—با شکست مواجه شوند بیشتر خواهد شد.

تنگنای اقتصادی

از نظر اقتصادی، عراق به‌شدت در برابر پیامدهای یک جنگ طولانی منطقه‌ای آسیب‌پذیر است. ثبات مالی این کشور تقریباً به‌طور کامل به صادرات نفت وابسته است؛ صادراتی که بیش از ۹۰ درصد درآمد دولت را تشکیل می‌دهد و بخش دولتی بسیار بزرگ کشور را تأمین مالی می‌کند.

هرگونه اختلال در تولید نفت، زیرساخت‌های صادراتی یا مسیرهای کشتیرانی در تنگهٔ هرمز تهدیدی فوری برای توانایی دولت عراق در پرداخت حقوق‌ها، حفظ خدمات عمومی و مهار نارضایتی عمومی محسوب می‌شود.

حتی پیش از تشدید درگیری‌های کنونی نیز اقتصاد عراق با فشارهای فزاینده‌ای روبه‌رو بود. جمعیت کشور به‌سرعت در حال افزایش است و طی چند سال گذشته تعداد جوانانی که وارد بازار کار شده‌اند بسیار بیشتر از فرصت‌های موجود در بخش خصوصی بوده است. در واکنش، دولت به‌شدت استخدام در بخش دولتی را افزایش داده و مشاغل دولتی را به ابزار اصلی مدیریت نارضایتی اجتماعی تبدیل کرده است.

این مدل اقتصادی برای مدتی پایدار بود، زیرا قیمت‌های بالای نفت درآمد زیادی برای بغداد فراهم می‌کرد. اما این راهبرد دولت را از نظر مالی بسیار آسیب‌پذیر کرد.

در ماه‌های اخیر، برنامه‌هایی برای تأخیر در پرداخت حقوق‌ها و تغییر در مزایای کارکنان دولت موجب نگرانی کارمندان و افکار عمومی شده است. در حالی که درآمدهای نفتی کاهش یافته، هزینه‌های دولت همچنان بالا باقی مانده و فشار زیادی بر وضعیت مالی عراق وارد کرده است.

پیش از جنگ نیز اعتراضات کوچک اما مداومی در چند شهر عراق شکل گرفته بود؛ اعتراضاتی که برای مطالبهٔ شغل، حفظ حقوق‌ها یا مزایا سازماندهی می‌شد و نشانه‌هایی اولیه از نارضایتی اقتصادی گسترده‌تر بود.

اکنون جنگ این فشارها را تشدید کرده است. بسته شدن تنگهٔ هرمز در اوایل مارس باعث شد تولید نفت عراق از حدود ۴٫۲ میلیون بشکه در روز به حدود ۱٫۴ میلیون بشکه سقوط کند و ضربهٔ شدیدی به مهم‌ترین منبع درآمد دولت وارد شود.

شبه‌نظامیان همسو با ایران همچنین به نفتکش‌ها و زیرساخت‌های انرژی عراق حمله کرده‌اند. این شوک اعتماد سرمایه‌گذاران را تضعیف کرده است؛ درست در زمانی که شرکت‌های بزرگ انرژی بین‌المللی مانند BP، توتال انرژی و شورون تازه در حال بازگشت به بخش انرژی عراق بودند؛ بخشی که پس از آشوب‌های ناشی از داعش در دههٔ گذشته به‌تازگی اندکی ثبات یافته بود.

اکنون دولت عراق با استفاده از چارچوبی حقوقی به نام «فورس ماژور» شرکت‌های خارجی را مجبور کرده است فعالیت در برخی میدان‌های نفتی را متوقف کنند، زیرا قادر به انتقال نفت تولیدی آن‌ها نیست.

بغدادِ بی‌سکان

این جنگ همچنین در شرایطی رخ می‌دهد که عراق با بن‌بست سیاسی طولانی روبه‌روست. پس از انتخابات پارلمانی نوامبر که اکثریت قاطعی ایجاد نکرد، احزاب سیاسی عراق همچنان در اختلاف به سر می‌برند و ماه‌ها مذاکره دربارهٔ انتخاب رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر—که به‌طور سنتی به‌ترتیب از میان کردها و شیعیان انتخاب می‌شوند—به نتیجه‌ای نرسیده است.

این بن‌بست باعث شده ادارهٔ کشور در دست دولتی موقت و ضعیف باقی بماند که اختیار محدودی برای مدیریت بحران منطقه‌ای در حال تشدید یا حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی و جمعیت کشور در برابر پیامدهای جنگ دارد.

این خلأ سیاسی روابط میان دولت مرکزی عراق و دولت اقلیم کردستان را نیز تحت فشار قرار داده است. این روابط در سال‌های اخیر به‌تدریج پرتنش‌تر شده بود، زیرا توازن قدرت سیاسی به سود دولت مرکزی تغییر کرده و احکام دادگاه فدرال و اقدامات دیگر، اختیارات اربیل در حوزهٔ نفت و امور مالی را محدود کرده است.

رهبران کرد اکنون بیش از پیش این پرسش را مطرح می‌کنند که چرا دولت فدرال قادر نیست مانع حملات پهپادی گروه‌های همسو با ایران به اهدافی در کردستان عراق شود.

در همین حال، منطقهٔ وسیع‌تر کردستان—که میان ایران، عراق، سوریه و ترکیه تقسیم شده—در معرض خطر آن است که بیش از پیش در این درگیری گرفتار شود. مقامات آمریکایی و اسرائیلی بررسی کرده‌اند که آیا می‌توان با تحریک قیام در میان کردهای ایران بر حکومت تهران فشار وارد کرد یا نه.

هرچند دونالد ترامپ در اوایل مارس گفت که نمی‌خواهد کردها وارد جنگ شوند، اما طبق گزارش چندین رسانه، سازمان سیا به برخی از این گروه‌ها کمک‌هایی ارائه کرده است. احتمال یک قیام کردی با حمایت آمریکا و اسرائیل، کردستان عراق را به هدفی مستقیم برای تلافی ایران تبدیل کرده است.

مهار خسارت

جنگ جاری ایران، عراق را در موقعیتی بسیار دشوارتر از گذشته قرار داده است. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، فشار بر این کشور در چندین جبهه افزایش خواهد یافت: خشونت شبه‌نظامیان بیشتر می‌شود، وضعیت مالی دولت وابسته به نفت بدتر می‌شود، بن‌بست سیاسی ادامه می‌یابد و احتمال دارد آمریکا به حمله به نیروهای بسیج مردمی ادامه دهد.

گزینه‌های بغداد برای مقابله با این چالش‌ها محدود است. نیروهای محرک تشدید تنش‌ها عمدتاً خارج از کنترل رهبران عراقی قرار دارند. به نظر می‌رسد تقابل ایران با اسرائیل و ایالات متحده عمیق تر شده و بی‌ثباتی منطقه‌ای ادامه یابد. عراق، با توجه به پیوندهای جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی با ایران و حضور نیروهای غربی در خاک خود، احتمالاً بخش بزرگی از این فشار را احساس خواهد کرد.

آنچه عراق برای جلوگیری از فروغلتیدن در آشوب بیشتر نیاز دارد پایان یافتن جنگ است. تا آن زمان، رهبران عراقی باید تلاش کنند تا حد امکان کشور را از پیامدهای درگیری دور نگه دارند، از جمله با حفاظت از زیرساخت‌های حیاتی انرژی، یافتن مسیرهای جایگزین صادرات مانند خط لولهٔ کرکوک–ترکیه و محدود کردن حملاتی که از خاک عراق انجام می‌شود و می‌تواند تلافی‌های گسترده‌تری را برانگیزد.

بغداد همچنین باید همکاری‌های تجاری و انرژی خود را با دیگر همسایگان تقویت کند و بر مبنای تجارت و اعتماد شکننده‌ای که در سال‌های اخیر شکل گرفته بود، پیش برود. هیچ‌یک از این اقدامات نمی‌تواند عراق را کاملاً از پیامدهای سرریز جنگ مصون کند، اما می‌تواند از بی‌ثباتی بیشتر جلوگیری نماید.

حملهٔ آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ خاورمیانه را به شیوه‌هایی دگرگون کرد که کمتر سیاستگذاری پیش‌بینی می‌کرد، از جمله با فراهم کردن زمینهٔ گسترش نفوذ منطقه‌ای ایران. جنگ امسال آمریکا نیز ممکن است پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر خاص خود را ایجاد کند. عراق یکی از مکان‌هایی است که این پس‌لرزه‌ها به احتمال زیاد در آن ظاهر خواهد شد و شاید مهار آن‌ها در آنجا از هر جای دیگری دشوارتر باشد.

منبع: فارین افرز

نظر شما