twitter share facebook share ۱۴۰۴ بهمن ۰۸ 20
منطقه وارد مرحله‌ای تازه شده که با رقابت میان دو بلوک نوظهور تعریف می‌شود: ائتلاف ابراهیمی و ائتلاف اسلامی. چگونگی تحول این رقابت—و نه اقدام بعدی ایران—بیش از هر چیز آیندهٔ منطقه و نقش آمریکا در آن را رقم خواهد زد.

تمرکز اخیر رسانه‌ها بر ایران—در بحبوحهٔ سرکوب خشونت‌بار معترضان و گمانه‌زنی‌ها دربارهٔ احتمال حملات نظامی آمریکا—تحولی مهم‌تر در منطقه را از نظر پنهان کرده است. تهران دیگر بازیگر اصلی تعیین‌کنندهٔ مسیر راهبردی خاورمیانه نیست. در عوض، منطقه وارد مرحله‌ای تازه شده که با رقابت میان دو بلوک نوظهور تعریف می‌شود: ائتلاف ابراهیمی و ائتلاف اسلامی. چگونگی تحول این رقابت—و نه اقدام بعدی ایران—بیش از هر چیز آیندهٔ منطقه و نقش آمریکا در آن را رقم خواهد زد.

هرچند این دو بلوک هنوز به سطح اتحادهای رسمی نرسیده‌اند، اما انسجام آن‌ها رو به افزایش است. یک سوی این معادله، محوری است که حول اسرائیل و امارات متحدهٔ عربی شکل گرفته و به مراکش، یونان و حتی هند گسترش می‌یابد. این اردوگاه رویکردی تجدیدنظرطلبانه دارد و می‌کوشد از طریق قدرت نظامی، همکاری فناورانه و همگرایی اقتصادی، نظم منطقه را بازآرایی کند.

اعضای اصلی این محور در این باور مشترک‌اند که نظم کنونی خاورمیانه نتوانسته جلوی موج اسلام‌گرایی مسلحانه را بگیرد؛ چه در شکل شیعیِ مورد حمایت ایران و چه در نوع سنیِ پشتیبانی‌شده از سوی ترکیه و قطر. به‌زعم آنان، ثبات پایدار تنها از راه مداخله در منازعات مختلف منطقه و حمایت از نیروهای سکولارتر به دست می‌آید. این کشورها با بهره‌گیری از تمایل دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای گسترش «توافق‌های ابراهیم»، اولویت را به توسعهٔ عادی‌سازی روابط عربی–اسرائیلی می‌دهند؛ حتی اگر این روند مستقل از پیشرفت در خودمختاری فلسطینیان یا پذیرش راه‌حل دوکشوری از سوی اسرائیل باشد.

ائتلاف ابراهیمی در حال اوج‌گیری است. عملیات‌های نظامی اسرائیل پس از حملهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، بازدارندگی از دست‌رفته را احیا کرد و توان اسرائیل برای نمایش و اعمال قدرت را افزایش داد. هم‌زمان، امارات—که لقب «اسپارت کوچک» گرفته—به استفاده از نفوذ اقتصادی و انعطاف دیپلماتیک خود ادامه داده و حضورش را بسیار فراتر از خلیج فارس گسترش داده است. کارشناسان سازمان ملل و سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی، امارات را مظنون به ارسال سلاح برای نیروهای پشتیبانی سریع در سودان، شورای انتقالی جنوب در یمن و خلیفه حفتر، مرد قدرتمند لیبی، می‌دانند.

یونان در شرق مدیترانه به شریکی کلیدی تبدیل شده است؛ این کشور با اسرائیل در رزمایش‌های نظامی و طرح‌های انرژی همکاری می‌کند تا در برابر ترکیه—رقیب راهبردی مشترک—موازنه ایجاد کند. در شرق دورتر، گسترش تعامل هند با اسرائیل و امارات—چه به‌صورت دوجانبه و چه در قالب سازوکارهای چندجانبه‌ای مانند I2U2 و کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا—به این بلوک عمقی راهبردی بخشیده که بسیار فراتر از خود خاورمیانه امتداد می‌یابد.

در برابر محور ابراهیمی، ائتلاف اسلامی قرار دارد؛ تلاشی برای ایجاد توازن که رهبری آن با عربستان سعودی است و ترکیه، پاکستان، قطر و—با احتیاط بیشتر—مصر را نیز در بر می‌گیرد. این کشورها محور اسرائیل–امارات را عمیقاً بی‌ثبات‌کننده می‌دانند. به باور آنان، حمایت ائتلاف ابراهیمی از نیروهای جدایی‌طلب، به تشدید تکه‌تکه‌شدن مناطق بحران‌زدهٔ منطقه می‌انجامد. آن‌ها روایت «مقابله با نیروهای اسلام‌گرا» را بهانه‌ای برای نمایش و اعمال قدرت می‌بینند. ترجیح این اردوگاه، حفظ و کار کردن از طریق ساختارهای موجود—هرچند ناقص—است. چه در یمن، چه در سودان و چه در جاهای دیگر، آن‌ها از دولت‌های ضعیف و فروپاشیده‌ای حمایت می‌کنند که در تلاش برای اعمال حاکمیت و حفظ تمامیت ارضی خود هستند.

در سال گذشته، عربستان برای تقویت پیوندهای دفاعی با پاکستان اقدام کرد و پس از یک حملهٔ هوایی بی‌سابقهٔ اسرائیل به همسایهٔ خود قطر، یک پیمان امنیتی دوجانبه را رسمی ساخت. همکاری نظامی ریاض با ترکیه نیز به‌طور چشمگیری گسترش یافته و به نظر می‌رسد یک توافق دفاعی رسمی‌تر در راه باشد. مصر که از فعالیت‌های امارات و اسرائیل در شاخ آفریقا نگران است، با ریاض دربارهٔ هماهنگی نزدیک‌تر در سودان و سومالی وارد گفت‌وگو شده است.

در قلب این بازچینش، مهم‌ترین شکاف دوجانبهٔ امروز خاورمیانه قرار دارد: رقابت فزایندهٔ عربستان سعودی و امارات متحدهٔ عربی. این دو قدرت خلیج فارس که زمانی تقریباً هم‌سان و هم‌پیمان به نظر می‌رسیدند، اکنون به رقبای راهبردی بدل شده‌اند. این واگرایی اخیراً در یمن آشکار شد؛ جایی که عربستان بندر مکلا را هدف قرار داد تا انتقال تسلیحات امارات را متوقف کند. ریاض دست بالا را یافت و امارات را به عقب‌نشینی واداشت؛ اما یمن فقط یکی از میدان‌های رقابتی گسترده‌تر است.

اگر این رقابت مهار نشود، ممکن است از جنگ‌های نیابتی به رویارویی مستقیم برسد: از محدودیت‌های حریم هوایی و بستن مرزها گرفته تا خروج امارات از نهادهای تحت سلطهٔ عربستان مانند اوپک پلاس. در واقع، مقام‌های ارشد پیش‌تر چنین تهدیدهایی را مطرح کرده‌اند. این اقدامات—که زمانی تصورناپذیر بود—می‌تواند بازارهای انرژی را متلاطم کند، سفرهای منطقه‌ای را مختل سازد و به‌شدت بر کسب‌وکارهای فرامرزی اثر بگذارد.

تا امروز، دیپلماسی آرام میان کشورهای خلیج فارس به مهار این تنش کمک کرده است، اما اختلافِ موجود ساختاری است، نه مقطعی؛ و صرفاً به رقابت شخصی میان مردان قدرتمند دو کشور محدود نمی‌شود. این شکاف هم بخشی از سازهٔ جدید منطقه‌ای است و هم پیامد آن.

رقابت میان ائتلاف‌های ابراهیمی و اسلامی همچنین یکی از اهداف کلیدی سیاست خارجی واشنگتن را پیچیده‌تر می‌کند: عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل. ریاض همچنان در توافقی که در ازای ادغام کامل‌تر اسرائیل در نظم منطقه‌ای، تعهدی از سوی آمریکا برای امنیت عربستان فراهم کند، منفعت می‌بیند. اما بدون تغییرات معنادار در سیاست‌های اسرائیل—به‌ویژه دربارهٔ غزه و کرانهٔ باختری—پادشاهی سعودی احتمالاً به نزدیکی بیشتر با ترکیه و پاکستان ادامه خواهد داد و حتی از اسرائیل دورتر می‌شود.

برای ایالات متحده، چالش راهبردی اصلی، دیگر مهار ایران نخواهد بود—رژیمی که به نظر می‌رسد به‌شدت تضعیف شده و محور منطقه‌ای‌اش فروپاشیده است—بلکه مدیریت رقابت‌های آسیب‌زا میان شرکای خود برای جلوگیری از تکه‌تکه‌شدن بیشتر منطقه خواهد بود. این مأموریت با اختلاف‌نظرهای درونی واشنگتن دشوارتر شده است؛ جایی که مقام‌های ارشد دولت در برخی موارد با یکدیگر اختلاف دارند و حتی مظنون به داشتن منافع تجاری مستقل در منطقه‌اند. حاصل کار، رویکردی دست‌به‌عصا و منفعلانه بوده، نه تلاشی جدی برای میانجی‌گری.

برای دستیابی به یک گشایش تاریخی در خاورمیانه، ترامپ باید دو کار انجام دهد. نخست، باید رقابت‌ها را—هم میان شرکای آمریکا و هم میان اعضای تیم خود—فعالانه‌تر مدیریت کند. تعیین یک نمایندهٔ ویژه که مسئول اجرای یک رویکرد واحد و هماهنگ در قبال منطقه باشد، می‌تواند هر دو هدف را محقق سازد. دوم، او باید با شکل‌دهی به پیامدهای سیاسی در اورشلیم پس از انتخابات پارلمانی پیشِ‌رو، مسیر قابل اتکایی را برای عادی‌سازی عربستان–اسرائیل حفظ کند. ضروری است که دولت آیندهٔ اسرائیل گروگان تندروهایی نباشد که برای پیشبرد باورهای آخرالزمانی خود، با خودمختاری فلسطینیان مخالفت می‌کنند.

اگر ترامپ بتواند پیش از پایان دورهٔ ریاست‌جمهوری‌اش عادی‌سازی عربستان–اسرائیل را محقق کند، هنوز این توان را دارد که ریاض و کل منطقه را از مسیر رقابتی کنونی منحرف سازد. او می‌تواند ائتلاف‌های ابراهیمی و اسلامی را زیر چتر بزرگ آمریکا در خاورمیانه گرد آورد و نظم پساآیرانیِ منطقه را برای دهه‌ها تحت برتری آمریکا تثبیت کند.

منبع: فارین پالیسی



نظر شما