twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۰۹ 32
نظام با فشار شدید اقتصادی و نارضایتی عمیق روبه‌رو بود و. در واکنش تلاش کرد برخی محدودیت‌های اجتماعی را کاهش داده و برای رسیدن به توافقی با آمریکا گام هایی بردارد؛ اما جنگ این روند را معکوس نمود.

به گزارش نیویورک‌تایمز و برخی رسانه‌های دیگر، در اوایل فوریه، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، توانست دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا را قانع کند که حملات هوایی می‌تواند جرقه یک شورش ضدحکومتی در ایران را بزند.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: ترامپ چگونه آمریکا را به جنگ با ایران برد

اما پس از آنکه ارتش‌های اسرائیل و آمریکا در پایان همان ماه جنگی را علیه جمهوری اسلامی آغاز کردند—جنگی که به حذف آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، و شماری دیگر از چهره‌های کلیدی نظام انجامید—حکومت ایران فرو نپاشید. برعکس، به نظر می‌رسد که فشارهای داخلی باعث انسجام بیشتر نظام حول عناصر تندرو شده است.

این روند می‌توانست شکل دیگری داشته باشد. اعتراضاتی که در اواخر دسامبر در ایران آغاز شد—یکی از جدی‌ترین موج‌های ناآرامی از زمان انقلاب ۱۳۵۷—تنها نمود آشکار روندی بود که مدتی بود در داخل کشور جریان داشت. نظام با فشار شدید اقتصادی و نارضایتی عمیق عمومی روبه‌رو بود. حتی پس از سرکوب خشن معترضان در ژانویه، حکومت همچنان بسیارشکننده بود. در واکنش، نشانه‌هایی از عقب‌نشینی دیده می‌شد: کاهش برخی محدودیت‌های اجتماعی و تلاش برای رسیدن به توافقی با آمریکا که در آن پیشرفت‌های نظامی و هسته‌ای با کاهش تحریم‌ها معاوضه شود.

اما جنگ آمریکا و اسرائیل نه‌تنها این روند را تسریع نکرد، بلکه آن را معکوس نمود. مرگ خامنه‌ای روند تحول تدریجی ایران را مختل کرد و به حکومت فرصتی داد تا خود را سازمان‌دهی مجدد کند. به‌طور متناقضی، فشاری که برای سرنگونی نظام طراحی شده بود، در عمل به حفظ آن کمک کرد.

در آستانه فروپاشی

پیش از جنگ اخیر، جمهوری اسلامی با بحران مشروعیت مواجه بود. میزان مشارکت در انتخابات پارلمانی مارس ۲۰۲۴ به‌سختی به ۴۰ درصد رسید، کمترین میزان از سال ۱۹۷۹. انتخاب مسعود پزشکیان، که چهره‌ای نسبتاً میانه‌رو تلقی می‌شود، نشان می‌داد نظام به‌خوبی از نارضایتی عمومی آگاه است. در ادامه، تهران اجرای سخت‌گیرانه قانون حجاب را متوقف کرد و تا اواخر ۲۰۲۵، شهروندان بیش از پیش به نادیده گرفتن محدودیت‌ها روی آوردند؛ زنان بدون حجاب در انظار عمومی ظاهر می‌شدند و تعاملات اجتماعی میان زنان و مردان آزادتر شده بود. به گزارش رویترز در نوامبر ۲۰۲۵، مقامات و تحلیلگران ایرانی اذعان داشتند که تغییر در سیاست‌ها ناشی از ترس از خشم عمومی است. به بیان دیگر، فشار اجتماعی به حدی رسیده بود که نظام را به تعدیل رفتار وادار کند.

با این حال، این تغییرات برای جلوگیری از اعتراضات گسترده کافی نبود. از دسامبر ۲۰۲۵، صدها هزار نفر در واکنش به وضعیت وخیم اقتصادی به خیابان‌ها آمدند. در سال ۲۰۲۵، ارزش ریال به نصف کاهش یافت و نرخ تورم به حدود ۵۰ درصد رسید. بانک جهانی نیز برای سال ۲۰۲۶ کاهش ۲.۸ درصدی اقتصاد را پیش‌بینی کرده بود. حکومت توانست با خشونتی بی‌سابقه اعتراضات را سرکوب کند، اما مشکلات ساختاری—از زیرساخت‌های فرسوده گرفته تا فساد گسترده و ضعف اقتصادی—همچنان پابرجا ماند. ادامه این وضعیت تنها به تضعیف بیشتر ثبات داخلی منجر می‌شد. جمهوری اسلامی برای بقا ناگزیر بود در ایدئولوژی خود تغییراتی ایجاد کند؛ تغییری که به‌ویژه در حوزه نظامی می‌توانست زمینه‌ساز توافقی جامع با آمریکا و رفع گسترده تحریم‌ها شود.

در همین حال، خامنه‌ای در ۸۶ سالگی با مشکلات جسمی روبه‌رو بود. اگر روند جانشینی پس از مرگ طبیعی او طی می‌شد، احتمالاً یک تحول تدریجی در ساختار قدرت شکل می‌گرفت. بدون جنگ، قدرت‌گیری مجتبی خامنه‌ای—که گزینه مطلوب پدرش نبود اما از حمایت سپاه پاسداران برخوردار بود—احتمال کمتری داشت. مجلس خبرگان می‌توانست در فضایی آرام‌تر تشکیل جلسه دهد و گزینه‌های مختلف را بررسی کند؛ از جمله چهره‌هایی مانند حسن خمینی، نوه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، که به‌عنوان فردی نسبتاً میانه‌رو شناخته می‌شود و شاید می‌توانست مسیر ایران را به‌سوی بازتر شدن فضای سیاسی هدایت کند. اما حمله آمریکا و اسرائیل این مسیرهای جایگزین را بست و موقعیت تندروها را تقویت کرد.

واکنشی متناقض

در قلب این خطای محاسباتی، قیاسی نادرست میان ایران و ونزوئلا قرار داشت. هرچند گزارش‌ها نشان نمی‌دهد که پیشنهاد اسرائیل به ترامپ صراحتاً به ونزوئلا اشاره کرده باشد، اما این تصور را القا می‌کرد که مجموعه‌ای از اقدامات سریع نظامی—مانند ترور رهبر—می‌تواند به سقوط نظام منجر شود. این ایده برای ترامپ جذاب بود، به‌ویژه پس از آنکه آمریکا در اوایل ژانویه توانسته بود نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا را کنار بزند. در نگاه اطرافیان ترامپ، ایران نیز سیستمی شکننده و متکی به یک فرد تلقی می‌شد که با فشار کافی به‌سرعت فرو می‌ریزد.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: میراث داران جنگ

اما ایران اساساً با ونزوئلا متفاوت است. ساختار حکومتی آن لایه‌لایه و متشکل از نهادهای مذهبی، نظامی و بوروکراتیک است که برای تاب‌آوری در برابر بحران طراحی شده‌اند. هرچند ارزیابی‌های آمریکا و اسرائیل به برخی ضعف‌های واقعی—مانند نارضایتی عمومی—اشاره داشت، اما تأثیر فشار خارجی در فروپاشی کل سیستم را بیش از حد برآورد کرده بود.

در نتیجه، مجتبی خامنه‌ای به یکی از چهره‌های محوری در روند جانشینی تبدیل شد؛ روندی که به‌شدت مدیریت‌شده و تحت کنترل بود. قدرت به‌طور قاطع به سمت نهادهای امنیتی چرخید و سپاه پاسداران نفوذ خود را بر مراکز کلیدی تصمیم‌گیری—از جمله ریاست‌جمهوری و شورای عالی امنیت ملی—گسترش داد. ساختار جدید قدرت متمرکزتر، نظامی‌تر و کمتر متأثر از رقابت‌های جناحی به نظر می‌رسد.

برای نمونه، تهران حملات تهاجمی‌تری علیه کشورهای عربی خلیج فارس انجام داده؛ کشورهایی که خامنه‌ای پیش‌تر به‌دنبال بهبود روابط با آن‌ها بود. همچنین، برخلاف جنگ ۱۲روزه ژوئن گذشته، این بار از پایان دادن به جنگ بدون دریافت تضمین‌های جدی خودداری کرده است. نمایش توان موشکی دوربرد—که خامنه‌ای در گذشته تمایل داشت آن را محدود کند—افزایش یافته و حتی در موضوعی حساس مانند تنگه هرمز، که پیش‌تر با احتیاط با آن برخورد می‌شد، رهبری جدید بدون تردید دست به اقدامات شدید زده است.

به این ترتیب، نظام پس از خامنه‌ای ترکیبی از تداوم و تغییر را نشان می‌دهد: جمهوری اسلامی هم دوام آورده و هم تهاجمی‌تر شده است. این وضعیت یادآور شرایطی است که خود به شکل‌گیری نظام در سال ۱۳۵۷ انجامید. تهران در برابر فشار خارجی، بار دیگر انسجام داخلی خود را—به‌ویژه میان حامیان حکومت، فرماندهان سپاه و نیروهای بسیج—تقویت کرده است. تقابل با آمریکا و اسرائیل اختلافات داخلی را به حاشیه رانده و حمایت از نظام را افزایش داده است؛ امری که در تظاهرات گسترده حامیان حکومت از زمان آغاز جنگ قابل مشاهده است. در نتیجه، هرچند نظام از نظر ظاهری ممکن است تضعیف شده باشد، اما در عمل مقاوم‌تر شده است.

تکرار یک خطا

برخی ممکن است تصور کنند پس از پایان جنگ، همان فشارهای سابق—تحریم‌ها و نارضایتی عمومی—دوباره بر تهران اثر خواهد گذاشت. اما این جنگ ممکن است در بلندمدت حتی این فشارها را کاهش دهد؛ به‌ویژه اگر آمریکا به کاهش تحریم‌ها روی آورد. در واقع، جنگ باعث شده تهران و واشنگتن در بالاترین سطوح درباره نوعی از کاهش فشار اقتصادی گفت‌وگو کنند که پیش‌تر چندان محتمل نبود. این یعنی جنگ نه‌تنها اراده نظام را تقویت کرده، بلکه نوعی مشروعیت و فرصت اقتصادی جدید نیز برای آن فراهم نموده است؛ امری که می‌تواند با بهبود اقتصاد، نارضایتی عمومی را کاهش دهد.

در کوتاه‌مدت، سرکوب داخلی احتمالاً تشدید خواهد شد، حتی اگر بخشی از جامعه خواهان آزادی‌های اجتماعی بیشتر باشد. در عین حال، با کاهش نفوذ روحانیت در برابر سپاه، ممکن است حکومت در برخی حوزه‌های اجتماعی انعطاف بیشتری نشان دهد. این ترکیب می‌تواند احتمال بروز اعتراضات گسترده را—حتی در صورت تداوم مشکلات اقتصادی—کاهش دهد.

چشم‌اندازی خطرناک‌تر

با وجود تحولات اخیر، به نظر می‌رسد برخی در دولت آمریکا همچنان با همان قیاس نادرست با ونزوئلا به ایران نگاه می‌کنند. ترامپ و معاونش، جی‌دی ونس، چهره‌هایی مانند محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، را معادل شخصیت‌هایی در ونزوئلا می‌دانند. ونس حتی در آوریل ادعا کرد که قالیباف «عملاً ایران را اداره می‌کند»؛ برداشتی که با واقعیت فاصله دارد. قدرت اکنون در دست مجموعه‌ای از رهبران متمرکز است که عمیقاً به اصول ایدئولوژیک جمهوری اسلامی پایبندند و انگیزه بالایی برای مقابله با دشمنان خارجی دارند. تصور اینکه حتی چهره‌ای مانند قالیباف بتواند شریک تغییر راهبردی ایران باشد، واقع‌بینانه نیست.

چنین سوءبرداشتی می‌تواند به پیامدهای خطرناکی منجر شود: یا جنگی شدیدتر که به اقتصاد جهانی به‌شدت آسیب بزند و آمریکا را در درگیری‌ای طولانی گرفتار کند، یا توافقی که با دادن امتیازات اقتصادی، عمر نظام را طولانی‌تر کرده و امکان پیشبرد اهداف نظامی آن را در خفا افزایش دهد.

خامنه‌ای هرچند ایدئولوژیک بود، اما کاملاً انعطاف‌ناپذیر نبود. او در بسیاری موارد محتاط عمل می‌کرد: از همکاری با دولت اوباما برای توافق هسته‌ای گرفته تا احتیاط در واکنش به حملات اسرائیل در سال ۲۰۲۴. مهم‌تر از همه، با وجود پیشبرد برنامه هسته‌ای، تمایلی به ساخت سلاح هسته‌ای نداشت و حتی فتوایی علیه آن صادر کرده بود.

اما با مرگ او، آن فتوا نیز از میان رفته است. ایران اکنون با ذخیره‌ای حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، پایه فنی قابل‌توجهی برای ساخت سلاح هسته‌ای دارد. در چارچوب رهبری جدیدی که سخت‌گیرتر و امنیت‌محورتر است، احتمال حرکت به‌سوی تسلیحاتی شدن برنامه هسته‌ای بیش از گذشته شده؛ صرف‌نظر از هر توافقی که روی کاغذ امضا شود. در این میان، تجربه کره شمالی این تصور را تقویت کرده که داشتن سلاح هسته‌ای می‌تواند هم بازدارندگی ایجاد کند و هم اهرم چانه‌زنی دیپلماتیک باشد. به‌این‌ترتیب، راهبردی که هدفش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بود، ممکن است نتیجه معکوس داده و عملاً این احتمال را افزایش داده باشد.

اما شاید تلخ‌ترین نتیجه جنگ این باشد که مسیر یک تحول داخلی بالقوه را مسدود کرد. تجربه نشان داده است که راهبردهای تغییر رژیم اغلب نه به‌دلیل قدرت ذاتی حکومت‌ها، بلکه به‌خاطر انعطاف‌پذیری آن‌ها شکست می‌خورند. در مورد ایران نیز فشار خارجی به‌جای فروپاشی نظام، موقعیت تندروترین عناصر آن را تقویت کرد و نتیجه، ایرانی است کمتر قابل پیش‌بینی، کمتر مهارپذیر و احتمالاً خطرناک‌تر.

منبع: فارین افرز

برای مطالعه بیشتر در این زمینه رجوع کنید به: ترور خامنه ای و پارادوکس بقای جمهوری اسلامی


نظر شما