سخن گفتن از دولت، پیش از آنکه به ساختارها و نهادها مربوط باشد، به نوع نگاه ما به قدرت، مسئولیت و نسبت حاکم و جامعه بازمیگردد. در این میان، سیره و اندیشهٔ امام علی (علیهالسلام) یکی از روشنترین چارچوبها را برای فهم عناصر و مؤلفههای دولتسازی پیشِ رو میگذارد.
پایههای دولت در نگاه امام علی (ع)
۱) علم: دولت با جهل و خرافه ساخته نمیشود؛ همانطور که بر پایهٔ آشوب و بینظمی نیز شکل نمیگیرد. آشوب دقیقاً نقطهٔ مقابلِ نگاه راهبردی و برنامهریزی است.
امیرمؤمنان (علیهالسلام) در فرمان خود به مالک اشتر، هنگام انتصاب او به حکومت مصر، میفرماید: «وَأَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَمُنَاقَشَةَ الْحُكَمَاءِ، فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلَادِكَ، وَإِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَكَ؛ با دانشمندان بسیار گفتوگو کن و با خردمندان به بحث بنشین كه مايه آبادانى و اصلاح شهرها، و برقرارى نظم و قانونى است كه در گذشته نيز وجود داشت.»
منظور از «دانشمندان» در اینجا فقط عالمان دینی و فقهی نیست؛ بلکه معنایی بسیار گستردهتر دارد. دولت در هر حرکت و تصمیمی به شاخهای از علم نیازمند است و هیچ موضوعی نیست که دری از دانش در آن گشوده نباشد؛ همان دانشی که امیرالمؤمنین (ع) آن را تا «یک میلیون باب» دانسته است، چنانکه در سخن مشهورش میفرماید: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ، يَفْتَحُ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ؛ پیامبر خدا (ص) هزار باب از دانش را به من آموخت که هر باب، هزار باب دیگر از علم را میگشاید»
همچنین امام جعفر صادق (علیهالسلام) میفرماید: «لَا يَسْتَغْنِي أَهْلُ كُلِّ بَلَدٍ عَنْ ثَلَاثَةٍ يُفْزَعُ إِلَيْهِمْ فِي أَمْرِ دُنْيَاهُمْ وَآخِرَتِهِمْ؛ فَإِنْ عُدِمُوا ذَلِكَ كَانُوا هَمَجاً: فَقِيهٌ عَالِمٌ وَرِعٌ، وَأَمِيرٌ خَيِّرٌ مُطَاعٌ، وَطَبِيبٌ بَصِيرٌ ثِقَةٌ؛ مردم هیچ شهری از سه گروه بینیاز نیستند؛ کسانی که در امور دنیوی و اخروی به آنان پناه میبرند. اگر این سه نباشند، جامعه به هرجومرج کشیده میشود: دانشمندی فقیه و پرهیزکار، حاکمی نیکخواه و مورد اطاعت، و پزشکی آگاه و امین.»
پس اگر دیدی دولتی را نادانان و بیسوادان رهبری میکنند، امورش را افراد ناپخته میگردانند و برنامهریزیاش به دست کودکان افتاده است، مطمئن باش خداوند خیری در آن دولت قرار نداده و علم را از آن دریغ کرده است؛ همانگونه که خداوند علم را از بندهای که قصد خوارکردنش را دارد، میگیرد.
امیرمؤمنان (ع) میفرماید: «إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ؛ هرگاه خداوند بندهای را خوار گرداند، راه دانش را بر او میبندد».
۲) انسانیت: دولتی که همچون درندهای هر فرصتی را برای چپاول معیشت مردم غنیمت میشمارد، نان سفرهٔ آنان را میدزدد، حقوقشان را پایمال میکند، از انجام وظایف خود شانه خالی میکند و در مقابل، حقوق و اختیارات خود را فربهتر میسازد؛ دولتی که فرصتهای خیر و پیشرفت را در انحصار «خودیها» قرار میدهد، اساساً دولت نیست، بلکه باندی مسلح است که به کشور و ثروتهایش یورش برده، بر حال آن مسلط شده و آیندهاش را به بازی میگیرد.
امیرمؤمنان (ع) در فرمان خود به مالک اشتر مینویسد: «وَأَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ، وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ؛ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَإِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ؛ دل خود را سرشار از رحمت نسبت به مردم کن، آنان را دوست بدار و با آنان مهربان باش. مبادا چون درندهای خونخوار بر آنان بتازی و خوردنشان را غنیمت بدانی؛ چرا که مردم دو دستهاند: یا برادر دینی تو هستند، یا همانند تو در آفرینش.»
۳) شهروندی: شهروندی باید معیار اول و آخر رابطهٔ دولت با مردم باشد؛ زیرا هر معیار دیگری به تبعیض میانجامد، ظلم را نهادینه میکند و عدالت و برابری را از میان میبرد.
دلیل آن ساده است: شهروندی شرط شکلگیری رقابت واقعی در دولت است؛ رقابتی مبتنی بر معیارهای اکتسابی مانند علم، دانش، تجربه، تخصص، پاکدستی و توانایی پایبندی به اخلاق حرفهای نه معیارهایی مانند دین، مذهب، قومیت، جنسیت، قبیله و مانند آن، که غیر اکتسابیاند و فرد نقشی در انتخاب آنها ندارد. از همین رو، هیچ معیاری جز شهروندی نمیتواند پایهٔ یک دولت مدرن و عادل باشد.
امیرمؤمنان (ع) میفرماید: «وَلَا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَالْمُسِيءُ عِنْدَكَ بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ؛ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ، وَتَدْرِيباً لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ، وَأَلْزِمْ كُلّاً مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ؛ مبادا نیکوکار و بدکار نزد تو یکسان باشند؛ زیرا این کار، نیکوکاران را از نیکی دلسرد میکند و بدکاران را به بدی عادت میدهد. هر یک را به همان چیزی موظف کن که خود بر آن پایبند هستی».
و نیز میفرماید: «قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ؛ قيمت و ارزش هرکس به اندازه کارى است که مى تواند آن را به خوبى انجام دهد».
سید شریف رضی دربارهٔ این جمله میگوید: « هیچ معیار و سنجشی برای ارزیابی ارزش این گفته وجود ندارد، هیچ حکمتی همسنگ آن نیست و هیچ کلامی با آن برابری نمیکند.»
و جاحظ در کتاب «البیان و التبیین» (ص ۵۸) مینویسد: «اگر از این کتاب جز همین یک جمله به ما نمیرسید، همان برای بینیازی، روشنگری و کفایت ما بس بود؛ بلکه فراتر از حد کفایت و نزدیک به نهایت کمال است.»
۴) امت؛ منبع قدرت: امت سرچشمهٔ قدرت است و مشروعیت حاکم منحصراً از مردم گرفته میشود. حاکمیت لباسی نیست که خداوند آن را بر تن هر که بخواهد بپوشاند. حاکم نه «سایهٔ خدا بر زمین» است، نه نیمهخدا و نه نمایندهٔ او؛ مفاهیمی که همواره مستبدان، طغیانگران و ستمگران تاریخ برای مشروعیتبخشی به سلطهٔ خود بر جان، مال و حیثیت مردم تبلیغ کردهاند؛ تا زندگی، آزادی و ثروت ملتها را به یغما ببرند و هرگونه نقد، اختلافنظر، پرسشگری، نظارت و حسابکشی را جرمانگاری کنند و برکناری مسئولان را ــ هرگاه ارادهٔ ملی و رأی اکثریت اقتضا کند ــ ناممکن سازند.
اراده و حاکمیت امت باید شفاف، آشکار و بدون هیچگونه تقلب، فریب، تطمیع یا ارعاب تجلی پیدا کند.
امیرمؤمنان (علیهالسلام) این وضعیت را چنین توصیف میکند: «فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَالنَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَيَّ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ، حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ، وَشُقَّ عِطْفَايَ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ؛ ناگهان دیدم مردم از هر سو چون یالهای انبوه کفتار بهسوی من هجوم آوردند، آنچنان که حسن و حسین زیر دستوپا رفتند و دو پهلویم فشرده شد؛ همانند گوسفندانی که گرد هم جمع میشوند.»
و در توصیفی دیگر میفرماید: «فَأَقْبَلْتُمْ إِلَيَّ إِقْبَالَ الْعُوذِ الْمَطَافِيلِ عَلَى أَوْلَادِهَا، تَقُولُونَ: الْبَيْعَةَ الْبَيْعَةَ! قَبَضْتُ كَفِّي فَبَسَطْتُمُوهَا، وَنَازَعَتْكُمْ يَدِي فَجَاذَبْتُمُوهَا؛ شما همچون شتران مادهای که با شتاب به سوی بچههای خود میدوند، بهسوی من آمدید و فریاد میزدید: بیعت! بیعت! من دستم را جمع کردم، اما شما آن را گشودید؛ دستم را عقب کشیدم، ولی شما آن را بهسوی خود کشیدید.»
و نیز تصریح میکند: «وَبَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَلَا مُجْبَرِينَ، بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ؛ مردم با من بیعت کردند؛ نه از سر اجبار و اکراه، بلکه با اختیار و رضایت.»
۵) مشروعیت؛ حقوق و تکالیف متقابل: مشروعیت یعنی مجموعهای از حقوق و وظایف دوطرفه میان حاکم و مردم، میان قدرت و جامعه. معیار مشروعیت، عملکرد و موفقیت واقعی است، نه شعارهای توخالی، برنامههای بیحاصل، پروژههای لغزان، موفقیتهای نمایشی در شبکههای اجتماعی و وعدههای شیرینی که ملت نه از آن به حقی می رسد و نه حتی باطلی به دست میآورد.
امیرمؤمنان (علیهالسلام) در نامهای به فرماندهان نظامی خود مینویسد: «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ؛ أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي أَلَّا يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ، وَلَا طَوْلٌ خُصَّ بِهِ، وَأَنْ يَزِيدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ، وَعَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ... أَلَا وَإِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْبٍ، وَلَا أَطْوِيَ دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِي حُكْمٍ، وَلَا أُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ، وَلَا أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ، وَأَنْ تَكُونُوا عِنْدِي فِي الْحَقِّ سَوَاءً... فَخُذُوا هَذَا مِنْ أُمَرَائِكُمْ، وَأَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ مَا يُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ أَمْرَكُمْ، وَالسَّلَامُ؛ بر حاکم واجب است که امتیازات و موقعیتش او را نسبت به مردم تغییر ندهد و نعمتهایی که خدا به او داده، باعث نزدیکی بیشترش به بندگان خدا و مهربانیاش با آنان شود....من متعهد میشوم چیزی را جز در امور جنگی از شما پنهان نکنم، حقی را از جای خود به تأخیر نیندازم، در اجرای عدالت میان شما تفاوتی نگذارم....و اگر چنین عمل کردم، بر شماست که فرمانبردار باشید، از اصلاح کوتاهی نکنید و در راه حق پایدار بمانید؛ و اگر منحرف شوید، سختگیرترین برخوردها در انتظار شما خواهد بود.»
و در خطبهای دیگر میفرماید: «فَلَا تُثْنُوا عَلَيَّ بِجَمِيلِ ثَنَاءٍ... فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَلَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ؛ مرا با ستایشهای اغراقآمیز بزرگ نکنید، با من آنگونه سخن نگویید که با ستمگران سخن میگویند، از من نترسید و با تملق و چاپلوسی با من رفتار نکنید.»
و در نخستین خطبهٔ حکمرانی خود، رابطهٔ متقابل حقوق و وظایف را چنین تعریف میکند: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَلَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ؛ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ، وَتَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ، وَتَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا، وَتَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا. وَأَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ، وَالنَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَالْمَغِيبِ، وَالإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ، وَالطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ؛ ای مردم! من بر شما حقی دارم و شما نیز بر من حقی دارید. حق شما بر من آن است که خیرخواهتان باشم، حقوق مالیتان را بهدرستی رعایت کنم، شما را آموزش دهم تا نادان نمانید و تربیت کنم تا آگاه شوید. و حق من بر شما آن است که به بیعت خود وفادار بمانید، در حضور و غیاب خیرخواه باشید، هرگاه فراخواندم پاسخ دهید و هنگام فرماندادن اطاعت کنید.»
بنابراین قدرت، مسئولیت است نه امتیازطلبی و انحصار؛ همانگونه که امیرمؤمنان (ع) در مورد عثمان فرمود: «إِسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ؛ قدرت را در انحصار خود درآورد و بداستبدادی بخرج داد.»


نظر شما