چرا پیشبینیهای پس از بحران معمولاً اشتباه از آب درمیآیند
اگر در زمان یک بحران، شبکههای اجتماعی را مرور کنید، با انبوهی از تحلیلگرانی روبهرو میشوید که اعلام میکنند جهان دیگر هرگز مثل قبل نخواهد شد. جنگ کنونی میان آمریکا، اسرائیل و ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ بسیاری میگویند وقتی گردوغبار جنگ فروبنشیند، تغییرات عمیقی در زنجیرههای تأمین و نظام انرژی جهان رخ خواهد داد.
البته گاهی بحرانها واقعاً به دگرگونیهای عمیق منجر میشوند. اما در بسیاری از موارد، چند ماه پس از پایان بحران میبینیم که اوضاع تقریباً به حالت قبل بازگشته و نشانی جدی از آن فاجعه باقی نمانده است. به همین دلیل مهم است بفهمیم چرا انسانها در زمان بحران انتظار تغییرات بزرگ و بنیادین دارند، در حالی که اغلب بحرانها در نهایت تنها تغییرات کوچک و تدریجی به جا میگذارند.
در مورد بحرانی که اکنون در خلیج فارس در جریان است، نقطه مشترک همه تحلیلها این است که جهان دیگر مثل قبل نخواهد شد. در این روایتها، هر کسی که انتظار بازگشت به وضعیت پیشین را داشته باشد، فردی سادهلوح معرفی میشود که از نظم جدید منطقه بیخبر است.
اما همانطور که همهگیری کرونا نشان داد، بسیاری از این پیشبینیها میتوانند کاملاً اشتباه باشند و بازگشت به شرایط پیش از بحران با سرعتی شگفتانگیز رخ دهد. نمونههایی از پیشبینیهایی که بعدها نادرست از آب درآمدند عبارت بودند از: مهاجرت دائمی از شهرها، کار از راه دور جای کار در دفتر را خواهد گرفت، سفرهای هوایی و گردشگری یک دهه طول میکشد تا بهبود یابد، خردهفروشی حضوری در حال نابودی است و آموزش آنلاین جای مدارس و دانشگاهها را خواهد گرفت.
این موج گسترده اظهار نظرهای اغراقآمیز فقط مختص دوران کرونا نبود. همین مسئله این پرسش را ایجاد میکند که چرا کارشناسان تا این اندازه جذب چنین روایتهای هیجانانگیزی میشوند.
دو دلیل اصلی وجود دارد.
اولین دلیل به زیستشناسی انسان مربوط میشود: ما ــ چه افراد عادی و چه متخصصان ــ هنگام تجربه یک بحران تمایل داریم بیش از حد واکنش نشان دهیم. استرس شدید در زمان بحران باعث میشود مغز ما تلاش کند هر طور شده از تکرار آن تجربه جلوگیری کند. در نتیجه آگاهانه یا ناخودآگاه به دنبال راههایی میگردیم که "جهان دیگر هرگز مثل قبل نشود". اما وقتی بحران فروکش میکند، تمایل طبیعی انسان به حفظ عادتها دوباره غالب میشود و آن انتظارهای قبلی برای تغییرات دائمی بهعنوان نوعی هیجانزدگی ناشی از بحران کنار گذاشته میشوند.
دلیل دوم جنبهای راهبردی دارد. کارشناسانی که در فضای رسانهای شلوغ برای جلب توجه رقابت میکنند، معمولاً به سمت روایتهای چشمگیر و جنجالی میروند. کمتر کسی مشتاق خواندن مقالهای است که توضیح دهد بحران کنونی هیچ تغییری ایجاد نخواهد کرد. این فقط مسئله جلب توجه نیست؛ بسیاری از تحلیلگران در فضای عمومی امیدوارند اگر یک نهاد ثروتمند را قانع کنند که پیشبینی عجیبشان محتمل است، قراردادهای مشاوره سودآوری به دست آورند. در نهایت، چه کسی بهتر از همان کارشناس میتواند به یک شرکت مشاوره بدهد که چگونه با «نظم جهانی جدید» سازگار شود؟
در مورد جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران نیز برخی پیشبینیهای رایج این است که تقاضا برای نفت و گاز کشورهای خلیج فارس بهطور دائمی کاهش خواهد یافت و تنگه هرمز دیگر هرگز بهعنوان یک مسیر آزاد دریایی عمل نخواهد کرد. همچنین بعضی تحلیلگران پیشبینی میکنند مدل اقتصادی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ــ که بر مهاجرت گسترده نیروی کار، مالیات پایین و جذب سرمایه خارجی استوار است ــ از هم خواهد پاشید.
البته کنار گذاشتن کامل چنین پیشبینیهایی هم عاقلانه نیست، زیرا تحلیلهایی که پشت آنها قرار دارد بیاساس نیست. با این حال باید به خاطر داشت که سابقه کارشناسان در پیشبینی شکل جهان پس از پایان بحرانها چندان درخشان نیست؛ بهویژه وقتی هنوز تنها چند هفته از آغاز بحران گذشته است.
کشورهای خلیج فارس باید خود را برای احتمال تغییرات جدی در جهان آماده کنند، اما در عین حال باید این احتمال را هم در نظر بگیرند که اوضاع در نهایت دوباره به روال عادی بازگردد، حتی اگر اکنون چنین چیزی بسیار بعید به نظر برسد.
آوارگی شیعیان لبنان در سایه جنگ؛ تبعیض، سوءظن و بحران مسکن
وقتی جنگ میان اسرائیل و حزب الله در اوایل ماه مارس آغاز شد، حسین از بمباران سنگین حومه جنوبی بیروت گریخت؛ اما حتی زحمت تلاش برای اجاره یک آپارتمان در جای دیگری را هم به خود نداد.
در مناطقی که امن تلقی میشوند ــ چون حزبالله در آنها حضور ندارد ــ او احساس میکند شیعیانی مانند خودش چندان مورد استقبال قرار نمی گیرند. ساکنان این مناطق به آنها با سوءظن نگاه میکنند و احتمال میدهند که عضو حزبالله باشند؛ و برخی صاحبخانهها برای اجاره دادن خانه به خانوادههای آواره قیمتهای بسیار بالا طلب میکنند.
به همین دلیل، این مرد ۳۵ ساله که در یک شرکت عطرسازی کار میکند، به مرکز بیروت رفت و در آنجا یک چادر کوچک برپا کرد؛ جایی که اکنون همراه با همسرش، پسر ۷ ساله و دختر ۵ سالهاش زندگی میکند.
حسین حتی پیشنهاد یکی از دوستانش را که او را دعوت کرده بود خانوادهاش را به شهر کوهستانی مسیحی زغرتا ببرد، رد کرد. با اینکه در دو هفته گذشته چادر وی دو بار بر اثر باران دچار آبگرفتگی شده است، او ترجیح داد در همان چادر بماند.
او در حالی که روی صندلی کنار چادرش نشسته بود و یک آرایشگر در فضای باز موهایش را کوتاه میکرد، گفت: «با ماندن در اینجا عزت و احترام خودم را حفظ میکنم. ما جایی نمیمانیم که قرار باشد تحقیر شویم.»
در کشوری که بیاعتمادی در آن فراوان است، بیش از یک میلیون نفر ــ که بیشترشان شیعه هستند ــ به دلیل دستور تخلیه و حملات هوایی اسرائیل گزینههای محدودی برای زندگی دارند.
برخی صاحبخانهها در مناطق مسیحی از اجاره دادن خانه به شیعیان خودداری میکنند. برخی دیگر هم اجارهها و ودیعههای بسیار بالایی میخواهند که بسیاری از خانوادهها توان پرداخت آن را ندارند. فاطمه، زن ۴۲ سالهای از حومه جنوبی بیروت، میگوید او و خواهرش مجبور شدند بهترین جواهرات خود را بفروشند تا ۵ هزار دلاری را که صاحبخانه برای دو ماه اجاره پیشاپیش خواسته بود، پرداخت کنند.
در برخی محلههای بیروت، حتی کسانی که توان پرداخت اجارههای بالا را دارند تنها زمانی اجازه گرفتن خانه را پیدا میکنند که صاحبخانهها ابتدا به نهادهای امنیتی اطلاع دهند تا بررسی شود آیا این خانوادهها ارتباطی با حزبالله دارند یا نه.
تنشهای فرقهای در لبنان موضوعی بسیار حساس است، زیرا این کشور یک جنگ داخلی ۱۵ ساله را تجربه کرده که تا حد زیادی بر اساس شکافهای مذهبی و فرقهای شکل گرفته بود.
افزایش تنشها
از زمانی که حملات هوایی هدفمند اسرائیل در مناطق عمدتاً مسیحی، سنی و دروزی باعث کشته شدن مقامها یا اعضای حزبالله و همچنین نیروهای سپاه ایران شده، تنشهای اجتماعی بیشتر شده است. بسیاری از ساکنان این مناطق نگراناند که اعضای حزبالله در میان جمعیت غیرنظامی پنهان شده باشند.
لبنانیها درباره جنگهای حزبالله با اسرائیل به شدت دچار اختلاف نظر هستند. بسیاری از مردم این کشور کوچک، گروه مورد حمایت ایران را متهم میکنند که لبنان را وارد جنگی مرگبار کرده است؛ جنگی که تاکنون بیش از ۱۳۰۰ کشته و بیش از ۴۰۰۰ زخمی برجای گذاشته است.
حزبالله دو روز پس از آنکه آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه به ایران حمله کردند، موشکهایی به سمت اسرائیل شلیک کرد و همین موضوع جرقه جنگ کنونی خاورمیانه را زد.
جنگ تازه ویرانی گستردهای ایجاد نموده و اقتصاد لبنان را فلج کرده است؛ آن هم در زمانی که کشور هنوز درگیر یک بحران اقتصادی تاریخی است که از اواخر سال ۲۰۱۹ آغاز شده و هنوز از آخرین جنگ میان اسرائیل و حزبالله در سال 2024 نیز به طور کامل بهبود نیافته است.
در اواسط ماه مارس، یک حمله هوایی اسرائیل به آپارتمانی در شهرعرمون سه نفر را کشت و پس از آن برخی ساکنان محلی خواستار خروج آوارگان از این منطقه شدند.
چند روز بعد نیز حمله هوایی دیگری به شهر بشامون سه نفر ــ از جمله یک دختر چهار ساله ــ را کشت. این افراد از حومه جنوبی بیروت آواره شده بودند؛ منطقهای که حضور حزبالله در آن پررنگ است.
در هیچیک از این موارد اسرائیل اعلام نکرد که هدف اصلی حمله چه بوده است، اما همسایهها فرض کردند که احتمالاً یکی از ساکنان آن آپارتمانها عضو حزبالله بوده است.
یکی از ساکنان خشمگین که صاحب آپارتمانی در همان ساختمان بشامون است گفت: «اگر میدانستیم آنها به حزبالله مرتبط هستند، بیرونشان میکردیم.»
در اواخر مارس، موشکی بر فراز منطقه عمدتاً مسیحی کسروان در شمال بیروت منفجر شد و قطعات آن در مناطق مختلف سقوط کرد. اگرچه بعداً ارتش لبنان اعلام کرد که این موشک ایرانی بوده که هنگام عبور از آسمان لبنان سقوط کرده است، اما در ابتدا بسیاری تصور کردند که حملهای هوایی از سوی اسرائیل بوده که آوارگان را هدف قرار داده است.
کسی در اثر سقوط این قطعات آسیب ندید، اما گروهی از جوانان در منطقه حارت صخر در نزدیکی شهر ساحلی جونیه به شیعیان آواره حمله کردند و خواستار اخراج آنها شدند.
یکی از ساکنان حارت صخر اندکی پس از حمله گفت: «ما آنها را اینجا نمیخواهیم.»
او افزود که برخی از آوارگان میزبانان خود را «صهیونیست» خطاب میکنند و آنها را به همسویی با اسرائیل متهم میکنند، زیرا از حزبالله به خاطر کشاندن کشور به جنگ انتقاد میکنند. او گفت: «ما همزیستی ملی نمیخواهیم.»
جورج صعده، عضو شورای شهر جونیَه، به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت که از ساکنان حارت صخر خواسته است واکنش تندی نشان ندهند «تا بتوانیم صلح داخلی را حفظ کنیم».
در منطقهای عمدتاً مسیحی در شمال بیروت، طرح اسکان آوارگان در یک انبار متروکه نزدیک بندر نیز هفته گذشته پس از اعتراض نمایندگان مجلس و ساکنان محلی متوقف شد.
نگرانی از درگیری داخلی
مها یحیا، مدیر مرکز خاورمیانه مؤسسه کارنگی در بیروت گفت: «کارزار حملات اسرائیل فضای زیادی از بدبینی و بدگمانی ایجاد کرده است. وقتی یک فرد آواره را میبینید، ممکن است با خودتان بگویید: اگر این شخص هدف حمله باشد چه؟»
ارتش لبنان که نگران است این تنشها از کنترل خارج شود، حضور خود را در خیابانها افزایش داده است.
هفته گذشته فرمانده ارتش لبنان، رادولف هیکل از بیروت و شهر جنوبی صیدون بازدید کرد و به نیروها گفت باید «در برابر هر تلاشی برای تضعیف ثبات داخلی قاطع باشند».
نیروهای پلیس، از جمله یک واحد ویژه، در تقاطعهای اصلی پایتخت مستقر شدهاند تا صلح را حفظ کنند و از هرگونه درگیری میان آوارگان و ساکنان جلوگیری نمایند.
یکی از مقامات شهرداری شهر عمدتاً سنی الناعمه در جنوب بیروت گفت که هزاران آواره از جنوب لبنان به آنجا آمدهاند.
او افزود که برای جلوگیری از تنشها، یک مدرسه در یک محله برای آوارگان شیعه و مدرسهای دیگر در محلهای دیگر برای آوارگان سنی از روستاهای مرزی اختصاص داده شده است.
این مقام که به دلیل نداشتن اجازه برای صحبت با رسانهها نخواست نامش فاش شود گفت: «مردم نگران هستند» که درگیریهای داخلی رخ دهد.
از آنجا که بیشتر حملات هوایی و عملیات زمینی اسرائیل مناطق شیعهنشین را هدف قرار داده، سفیر آمریکا در لبنان، میشل عیسی که لبنانیتبار است، به متهم شدن به دامن زدن به اختلافات فرقهای روبهرو شد. او در اواخر مارس به خبرنگاران گفت که آمریکا از اسرائیل خواسته تعهد بدهد که روستاهای مسیحی جنوب لبنان هدف حمله قرار نگیرند.
او گفت: «ما از اسرائیلیها خواستهایم که روستاهای مسیحی در جنوب را هدف قرار ندهند و آنها گفتند که به این روستاها دست نخواهند زد.»
اما او اضافه کرد که اسرائیلیها گفتهاند اگر نیروهای حزبالله وارد این روستاها شوند، نمیتوانند تضمین بدهند.
چندین روستای مسیحی در جنوب لبنان از شیعیان آوارهای که در آنجا پناه گرفته بودند خواستهاند آن مناطق را ترک کنند، زیرا میترسند حضور آنها باعث حملات اسرائیل شود.
تیمور جنبلاط نماینده مجلس و رهبر حزب سوسیالیست ترقی خواه لبنان ــ بزرگترین حزب سیاسی وابسته به جامعه دروزی در لبنان ــ گفت بزرگترین نگرانی کنونی کشور «درگیری داخلی» است.
او گفت: «مهمترین مسئله این است که فشارهای فرقهای در سطح جامعه کاهش یابد.»
او افزود: «برادران شیعه ما بخشی از این کشور هستند و وظیفه انسانی ما این است که به آنها کمک کنیم.»
زنان ربودهشده علوی در سوریه؛ روایتهایی از خشونت، باجگیری و ترس
دختر ۱۶ سالهای در ماه مه سال گذشته از خانهاش در شمالغرب سوریه بیرون رفت تا به یک مغازه برود، اما ناپدید شد.
چند هفته بعد، فردی ناشناس با خانواده نگران او تماس گرفت و گفت که این نوجوان را در اختیار دارد و اگر خانواده چند هزار دلار باج بپردازند، او را آزاد خواهد کرد.
خانواده باج را پرداخت کردند و دختر در ماه اوت، بیش از ۱۰۰ روز پس از ربوده شدنش، به خانه بازگشت. او به افراد مورد اعتمادش گفت که در یک زیرزمین نمناک نگهداری میشده و افراد ناشناس مرتباً به او داروی بیهوشی میدادند و به او تجاوز میکردند.
معاینه پزشکی شوک دیگری را آشکار کرد: او باردار شده بود.
از زمانی که شورشیان در اواخر سال ۲۰۲۴ دیکتاتور سوریه بشار اسد را از قدرت کنار زدند، خانوادههای نگران و فعالان مدنی، بارها در شبکههای اجتماعی هشدار دادهاند که زنان و دختران علوی در سوریه به شکل مرموزی ناپدید یا ربوده شدهاند.
بسیاری بیم دارند که این فرقه هدف انتقام قرار گرفته باشد؛ اما دولت سوریه این ادعا را رد کرده و گفته است که زنان و دختران علوی هدف آدمربایان قرار نگرفتهاند و تنها یک مورد از این دست را تأیید کرده است.
تحقیق روزنامه نیویورک تایمز که بر پایه دهها مصاحبه با افراد ربوده شده، بستگان آنها و افراد مرتبط با پروندهها انجام شده، نشان میدهد که این آدمرباییها رایج بوده و اغلب بسیار خشونتآمیز بودهاند.
نیویورک تایمز ربودهشدن ۱۳ زن و دختر علوی یک مرد و یک پسر را تأیید کرده است. پنج نفر از آنها گفتند که مورد تجاوز قرار گرفتند و دو نفر در حالی به خانه بازگشتند که باردار بودند.
خانواده یکی از زنان گفتند که ۱۷ هزار دلار برای آدمربایان فرستادند، اما او هرگز آزاد نشد. آنها تصاویر پیامهای درخواست باج و انتقال پول را ارائه دادند.
زن ۲۴ سالهای نیز گفت که سه هفته در اتاقی کثیف نگهداری میشد؛ جایی که مردان به او تجاوز کردند، او را کتک زدند، مو و ابروهایش را تراشیدند و با تیغ صورتش را بریدند. خانوادهاش به آدمربایان پول پرداخت کردند و در این مورد توانستند آزادی او را به دست آورند.
فعالان سوری میگویند از دهها مورد دیگر از این آدمرباییها اطلاع دارند، اما تأیید جزئیات دشوار است؛ زیرا قربانیان و خانوادههایشان از صحبت کردن میترسند.
بیشتر کسانی که با نیویورک تایمز صحبت کردند، به دلیل ترس از تلافی دولت یا آدمربایان، خواستند نامشان فاش نشود. این روزنامه نیز به همین دلیل نام بیشتر قربانیان را منتشر نکرده است.
نیویورک تایمز روایتهای افراد ربودهشده و بستگانشان را با پستهای شبکههای اجتماعی درباره زمان ناپدید شدن و بازگشت آنها، پیامهای باجگیری آدمربایان و همچنین مصاحبه با کارکنان پزشکی و امدادی که پس از آزادی با قربانیان صحبت کرده بودند، بررسی و تأیید کرده است.
این آدمرباییها در فضایی از بیاعتمادی عمیق میان علویها ـ که حدود یکدهم جمعیت سوریه را تشکیل میدهند ـ و دولت جدید رخ داده است. بشار اسد در زمان حکومت خود به شدت به علویها در ارتش و دستگاههای امنیتی تکیه داشت.
به همین دلیل بسیاری از شورشیان سابق سنی که اکنون اداره سوریه را در دست دارند، علویها را با رژیم سرنگونشده مرتبط میدانند.
در ماه مارس گذشته، همین خشم باعث چند روز خشونت فرقهای در شمالغرب سوریه شد که طبق تحقیقات سازمان ملل حدود ۱۴۰۰ نفر در آن کشته شدند. این تحقیق نشان داد که برخی نیروهای امنیتی دولتی نیز در کشتارها مشارکت داشتند و همین امر باعث شده بسیاری از علویها از آنها بترسند.
بسیاری از زنان و دختران ربودهشده و همچنین بستگانشان میگویند دولت پروندههای آنها را جدی نگرفته است.
نورالدین بابا، سخنگوی وزارت کشور، در مصاحبهای گفت تا زمانی که نیویورک تایمز نام پروندههایی را که تأیید کرده ارائه نکند، نمیتواند به یافتههای این روزنامه پاسخ دهد؛ درخواستی که این روزنامه آن را نپذیرفت.
او گفت بارداری لزوماً ثابت نمیکند که آدمربایی رخ داده است و پیامهای درخواست باج نیز میتوانند جعلی باشند.
او افزود که همچنان به نتیجه تحقیق دولتی که در ماه نوامبر منتشر شد پایبند است؛ تحقیقی که ۴۲ مورد گزارششده از آدمربایی را بررسی کرده و نتیجه گرفته بود که تنها یکی از آنها واقعی بوده است.
به گفته او، در موارد دیگر زنان درگیر فحشا یا جرائم دیگر بودهاند، با معشوقههای خود فرار کردهاند یا از مشکلات خانوادگی گریختهاند و سپس برای جلوگیری از بدنامی اجتماعی ادعا کردهاند که ربوده شدهاند.
اما قربانیان و بستگانشان تصویر کاملاً متفاوتی ارائه میدهند. آنها میگویند زنان و دختران توسط مردان مسلح در نزدیکی خانههایشان یا هنگام انجام کارهای روزمره در خیابان ربوده شدهاند.
بسیاری گفتند ربایندگانشان سوری یا جنگجویان جهادی خارجی بودند که در طول جنگ داخلی ۱۳ ساله سوریه به این کشور آمده بودند تا یک حکومت اسلامی ایجاد کنند.
بسیاری از زنان گفتهاند ربایندگانشان به علویها توهین میکردند و میگفتند دزدیدن اموال آنها و تجاوز به آنها مجاز است؛ دیدگاهی که توسط برخی گروههای افراطی اسلامگرا ترویج میشود.
یک زن ۳۳ ساله گفت که تابستان گذشته توسط چهار مرد مسلح ربوده شد. او گفت ربایندگان از او پرسیدند که آیا علوی است یا نه. وقتی پاسخ مثبت داد، آنها گفتند که «میخواهند خوش بگذرانند».
او گفت: «آنها میخواستند علویها را تحقیر کنند.»
ریما فلیحان، مدیر اجرایی سازمان «لابی فمینیستی سوریه» که موارد آدمربایی را پیگیری میکند، گفت انگیزه اصلی این ربایشها انتقام فرقهای است.
او گفت: «این روندی سیستماتیک است و این جامعه را هدف گرفته است. آنها میخواهند این جامعه را آسیبپذیر کنند.»
نیویورک تایمز همچنین پنج مورد از زنان علوی را ثبت کرده که ناپدید شدهاند و هنوز پیدا نشدهاند، هرچند مشخص نیست که آیا ربوده شدهاند یا نه.
یکی از آنها زنی ۴۱ ساله است که در ماه مه پس از خرید بستنی در نزدیکی سواحل مدیترانه ناپدید شد. مادرش گفت خانواده موضوع را به پلیس گزارش داده اما هیچ خبری دریافت نکردهاند و هیچ آدمربایی نیز با آنها تماس نگرفته است.
نیویورک تایمز نتوانست تمام جزئیات این پروندهها را به طور مستقل تأیید کند، اما بسیاری از آنها با گزارشهای گروههای حقوق بشری همخوانی داشت.
سازمان Amnesty International در ماه ژوئیه اعلام کرد گزارشهای معتبری از ۳۶ مورد آدمربایی مشابه دریافت کرده و هشت مورد را مستند کرده است.
یک کمیسیون سازمان ملل نیز در ماه اوت اعلام کرد شش مورد را ثبت کرده و گزارشهای معتبری از دهها مورد دیگر دریافت نموده که همچنان در حال بررسی آنهاست.
سازمان «لابی فمینیستی سوریه» اعلام کرده است که از ابتدای سال ۲۰۲۵ تاکنون ۸۰ زن و دختر علوی ناپدید شدهاند. از این میان ۲۶ مورد آدمربایی تأیید شده است.
به گفته این سازمان، ۱۰ نفر به خانه بازگشتند، سه نفر همچنان ناپدید هستند و وضعیت ۱۳ نفر دیگر نامشخص است.
این سازمان همچنین میگوید دولت از زنانی که بازگشتهاند حمایت نکرده است.
تمام خانوادههایی که با نیویورک تایمز صحبت کردند گفتند پروندههای خود را به نیروهای امنیتی گزارش دادهاند. برخی با مأموران همدل روبهرو شدند، اما بسیاری گفتند مأموران امنیتی با بیاعتنایی رفتار کردهاند یا بدون ارائه مدرک، زنان ناپدیدشده را متهم کردهاند که مواد مخدر مصرف میکنند یا با دوستپسرهایشان فرار کردهاند.
والا اسماعیل، ۲۴ ساله، گفت در ماه مه در نزدیکی دانشگاه محل تحصیلش در شهرحمص ربوده شد. آدمربایان ۱۵ هزار دلار باج خواستند، اما پس از آنکه فعالان خبر ناپدید شدن او را در اینترنت منتشر کردند و مادر بیوهاش گفت توان پرداخت پول ندارد، او را آزاد کردند.
اسماعیل گفت ربایندگانش بیشتر جنایتکارانی بودند که به دنبال پول بودند و انگیزههای فرقهای نداشتند.
پس از بازگشت او، مأموران امنیتی به خانوادهاش گفتند اعلام کنند که او برای دیدار با یک دوست رفته بوده است.
مادرش گفت: «گفتم نه. من یک ویدئو منتشر کردم تا به همه بگویم چه اتفاقی افتاده است.»
یک بازپرس پلیس که نخواست نامش فاش شود نیز گفت روی ۱۰ پرونده آدمربایی کار کرده و به نظر او ۹ مورد «ساختگی» بوده است. تنها یک مورد واقعی بوده که در آن زن، باردار به خانه بازگشته است.
او گفت: «زندگیاش نابود شد.»
بسیاری از زنانی که بازگشتهاند میگویند دچار آسیب روانی شدهاند؛ آسیبی که تحصیل، کار و حتی خواب آنها را مختل کرده است. برخی از همسرانشان جدا شدهاند و چند نفر نیز از ترس اینکه آدمربایان دوباره سراغشان بیایند، از سوریه فرار کردهاند.
یک دختر ۱۹ ساله گفت تابستان گذشته چند روز توسط یک جهادگر خارجی نگهداری میشد. از آن زمان دچار افسردگی شده، علاقهاش به ورزش را از دست داده و برنامه رفتن به دانشگاه را کنار گذاشته است.
او گفت: «قبلاً با دوستانم بیرون میرفتم، اما حالا نمیخواهم از اتاق بیرون بیایم. از آدمهای اطرافم میترسم.»
آن دختر ۱۶ ساله باردار نیز گفت ربایندگان به او قرص خواب داده و اجازه میدادند افراد ناشناس به او تجاوز کنند. او در ازای حدود ۲۵۰۰ دلار باج آزاد شد و به خانواده فقیرش که کارگر مزرعه هستند بازگشت.
سقط جنین در سوریه حتی در موارد تجاوز نیز غیرقانونی است. با این حال، او گفته بود میخواهد بچه را نگه دارد. «این بچه من است. چه گناهی کرده؟»
در ماه فوریه، او یک دختر سالم به دنیا آورد.


نظر شما