twitter share facebook share ۱۴۰۴ دی ۲۸ 155
درست است که آمریکا ابرقدرت است، اما برخی موقعیت‌ها ـ از جمله ایران ـ ریسک‌هایی دارند که مداخله را ناموجه می‌کند. ترامپ گزینه قابل دفاع و موجهی برای دفاع مستقیم از معترضان ندارد

بیش از دو هفته از آغاز اعتراضات گسترده علیه نظام جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد و در این مدت، شمار کشته‌شدگان و بازداشت‌شدگان به‌سرعت رو به افزایش بوده است. تا زمان نگارش این مقاله سازمان‌های حقوق بشری ایرانی شمار جان‌باختگان را حدود ۲۵۰۰ نفر اعلام کرده‌اند، در حالی که برخی منابع دیگر می‌گویند این عدد ممکن است از ۱۰ هزار نفر هم فراتر رفته باشد. با توجه به این‌که رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، بارها با مطرح کردن احتمال مداخله نظامی ایالات متحده برای دفاع از معترضان ایرانی، آنان را به حضور در خیابان‌ها دلگرم کرده، او به‌نوعی در پیامدهای این اعتراضات سهیم است.

با این همه، تردیدهای جدی درباره میزان اثربخشی اقدام نظامی آمریکا برای حفاظت از معترضان وجود دارد. متأسفانه، یکی از معدود داوری‌هایی که می‌توان با اطمینان نسبی درباره آن سخن گفت این است که مداخله نظامی خارجی به احتمال زیاد به شکل‌گیری یک دموکراسی باثبات منجر نخواهد شد؛ چه برسد به دموکراسی‌ای که با منافع قدرت مداخله‌گر هم‌راستا باشد. اگر ـ آن‌گونه که باید ـ هدف آمریکا حمایت از مردم ایران در گذار به حکمرانی دموکراتیک است، موفقیت این هدف شاید بیش از هر چیز به کارهایی بستگی داشته باشد که ترامپ "انجام نمی‌دهد". ایالات متحده می‌تواند و باید کمک کند، اما شیوه این کمک تعیین خواهد کرد که نفوذ آمریکا به سود مردم ایران تمام شود یا به زیان آنان؛ مردمی که در نهایت، سرنوشت ایران باید در دستان خودشان باشد.

کشیدن ماشه

با افزایش خشونت نظام علیه معترضان، نگاه ایرانیان و ناظران بین‌المللی بیش از پیش به کاخ سفید دوخته شده تا ببینند آیا ترامپ تهدیدهای خود برای مداخله را عملی خواهد کرد یا نه. ترامپ یک روز پس از آغاز اعتراضات در بازار بزرگ تهران در ۲۸ دسامبر ـ که عمدتاً ریشه اقتصادی داشت ـ به‌شدت از نظام انتقاد کرد. اعتراضات به‌سرعت گسترش یافت و رنگ و بوی سیاسی گرفت و ترامپ در ۲ ژانویه اعلام کرد که آمریکا «آماده شلیک» است. او در ۸ ژانویه مرگ معترضان را به «ازدحام جمعیت» نسبت داد و گفت کسی را بابت آن «مسئول» نمی‌داند. با این حال، پس از آن عمدتاً لحن تندتری در پیش گرفت: تأیید کرد که دولتش در حال بررسی گزینه‌های نظامی است، در ۹ ژانویه گفت رژیم ایران از «خط قرمز» عبور کرده و در ۱۳ ژانویه اعلام کرد که «کمک در راه است».

ممکن است ترامپ در حال زمینه‌چینی برای حمله باشد، یا هنوز تصمیم نگرفته باشد، یا عمداً بخواهد ابهام ایجاد کند. حتی اگر یکی از این سناریوها درست باشد، رئیس‌جمهور هر لحظه می‌تواند نظرش را تغییر دهد. با این حال، به نظر می‌رسد ترامپ در ماه‌های اخیر با ریسک‌های نظامی راحت‌تر کنار آمده و همین احتمال دخالت نظامی آمریکا را افزایش می‌دهد. او هرگز یک انزواطلب واقعی نبوده و اقدامات نظامی دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش را موفق می‌داند؛ اقداماتی که اوج آن، دستگیری تاکتیکیِ چشمگیر اما از نظر راهبردی مبهمِ نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، بود. داستان‌های خبری پرهیجان، نمایش قدرت عریان و تلفات اندک، همگی برای ترامپ جذاب‌اند و حمله به ایران می‌تواند هر سه را فراهم کند.

عامل مهم دیگر در تصمیم ترامپ، برداشت او از این است که در نهایت کدام طرف پیروز خواهد شد: حکومت یا معترضان. ترامپ تمایلی ندارد خود را با یک بازنده پیوند بزند. اگر به نظر برسد نظام در آستانه سرکوب و فرونشاندن اعتراضات است، احتمالاً ترامپ به‌جای مداخله برای جلوگیری از کشتار، از جنبش مردم ایران فاصله خواهد گرفت. برعکس، اگر احساس کند نظام از درون در حال فروپاشی است، شاید مشتاق باشد ضربه نهایی را وارد کند. گفته می‌شود امتناع ترامپ از دیدار با رضا پهلوی در مارالاگو ناشی از این برداشت کاخ سفید بوده که او حتی در صورت سقوط نظام، توان رهبری ایران را ندارد.

گزینه‌های روی میز

در چارچوب کلی‌ای که ترامپ ترسیم کرده، گزینه‌های آمریکا را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: گزینه‌هایی برای بازدارندگی از تشدید خشونت نظام علیه معترضان و آمریکا، و گزینه‌هایی برای مختل کردن توان نیروهای امنیتی ایران در حمله به معترضان. برخی اقدامات هر دو هدف را دنبال می‌کنند، اما اغلب به یکی از این دو گرایش دارند. حمله به سایت‌های تولید و انبار موشک‌های بالستیک یا هدف قرار دادن مقامات ارشد جمهوری اسلامی، در دسته بازدارندگی قرار می‌گیرد. تضعیف بیشتر توان موشکی ایران، قدرت تلافی‌جویی آن را کاهش می‌دهد، اما تأثیر مستقیمی بر ابزارهای سرکوب داخلی ندارد. ترور یا هدف قرار دادن افراد خاص («عملیات شخصی») ممکن است موقتاً اختلال ایجاد کند، اما اثر اصلی آن بازدارنده است: دیگر مقامات ارشد پیش از حمایت از خشونت بیشتر، به سرنوشت خود خواهند اندیشید.

در مقابل، اختلال‌سازی شامل حمله به زیرساخت‌های ارتباطی، کارخانه‌های تولید تجهیزات سرکوب، مراکز فرماندهی و پایگاه‌های کلیدی امنیت داخلی است. برخی از این اهداف را می‌توان با حملات سایبری زد و برخی دیگر نیازمند حملات فیزیکی‌اند. هدف اصلی این اقدامات وارد آوردن آسیب واقعی است: کند کردن یا مختل کردن واکنش منسجم نظام و ایجاد فضایی برای فعالیت معترضان. اگر ارتباط، سازمان‌دهی و تمرکز نیروها دشوارتر شود، سرکوب هم کم‌اثرتر خواهد شد. با این حال، از زمان کشته شدن قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰، هیچ رهبر واحدی نقش تعیین‌کننده‌ای در نظام ندارد. حذف یا ناتوان‌سازی علی خامنه‌ای بیشترین اختلال را ایجاد می‌کند، اما سپاه و دیگر نهادهای امنیتی آن‌قدر منسجم‌اند که احتمالاً خیلی زود به کار خود ادامه می‌دهند.

اگر ترامپ تصمیم به مداخله بگیرد، به‌احتمال زیاد به یک حمله محدود یا مجموعه‌ای کوتاه از حملات بسنده خواهد کرد و نیروی زمینی اعزام نخواهد شد. الگوی چنین اقدامی می‌تواند عملیات «چکش نیمه‌شب» در جنگ ژوئن باشد. با این حال، دامنه‌ای از ابزارها و اهداف پیش روی اوست: از حملات سایبری و موشک‌های دریایی گرفته تا موشک‌های شلیک‌شده از هوا. ارتش آمریکا توان اجرای عملیات ویژه در خاک ایران را دارد، اما خطر شکستی در حد عملیات ناکام آزادی گروگان‌ها در سال ۱۹۸۰، احتمالاً برای ترامپ بیش از حد بالاست. نقش احتمالی اسرائیل نیز نامشخص است. ایران احتمالاً واکنش نشان خواهد داد، اما اگر حملات را تهدیدی وجودی تلقی نکند، پاسخ خود را حساب‌شده تنظیم می‌کند.

بازی بلندمدت

نکته مشترک همه این گزینه‌ها آن است که احتمالاً تنها حفاظتی موقتی برای معترضان فراهم می‌کنند. اختلال در فرماندهی یا حذف رهبران می‌تواند سردرگمی کوتاه‌مدت ایجاد کند، اما اگر این وضعیت با حرکت هماهنگ مخالفان برای تصرف نهادهای کلیدی همراه نشود، اثر راهبردی نخواهد داشت. بازدارندگی هم شاید به خویشتنداری موقت نظام بینجامد، اما اگر حکومت احساس کند اعتراضات در آستانه سرنگونی است، حتی تهدید آمریکا هم مانع سرکوب نخواهد شد. غریزه بقا در این نظام، احتمالاً از هر ملاحظه دیگری قوی‌تر است.

در نهایت، موفقیت یا شکست حملات نظامی به تأثیر آن‌ها بر جامعه ایران و خواسته‌های معترضان بستگی دارد. شعار فراگیر «آزادی، آزادی، آزادی» نشان می‌دهد که دموکراسی در صدر مطالبات است؛ اما کارنامه مداخلات خارجی برای ترویج دموکراسی، ناامیدکننده است. برای هر آلمان یا ژاپن، نمونه‌های شکست‌خورده فراوانی وجود دارد و این تصادفی نیست، بلکه رابطه علت و معلولی دارد.

ورود یک قدرت خارجی سیاست داخلی کشور هدف را دگرگون می‌کند. به‌جای جلب اجماع داخلی، رهبران محلی به قدرت خارجی متوسل می‌شوند. این «برون‌سپاری اقتدار» مسیر تثبیت دموکراسی را قطع می‌کند. قدرت‌های خارجی شاید بتوانند رژیم‌ها را سرنگون کنند، اما در همان حال، بذر شکست بلندمدت را می‌کارند، به‌ویژه وقتی پای مداخله نظامی در میان باشد.

با ترامپ در رأس قدرت، تردیدها بیشتر هم می‌شود. کافی است به ونزوئلا نگاه کنیم: ساعاتی پس از دستگیری مادورو، ترامپ عملاً رهبر اپوزیسیون، ماریا کورینا ماچادو، را کنار گذاشت و قدرت به معاون انتخاب‌نشده مادورو سپرده شد. این بیشتر یک «آرایش مجدد» رژیم بود تا تغییر واقعی.

در مجموع، منافع کوتاه‌مدت احتمالی حملات هوایی یا عملیات ویژه، در برابر خطر تشدید خشونت یا کشیده شدن آمریکا به مداخله‌ای طولانی‌مدت، ناچیز است. حتی اگر چنین مداخله‌ای به نفع مخالفان تمام شود، احتمالاً پیروزی‌ای پیروزمندانه اما ویرانگر خواهد بود که آزادی واقعی مردم ایران را ناممکن می‌کند. در مقابل، تشدید حملات سایبری شاید ارزش آزمودن داشته باشد، زیرا کمتر احتمال دارد به واکنش نظامی ایران یا پیامدهای ناخواسته داخلی بینجامد.

توازن ظریف

آمریکا در سرنوشت اعتراضات ایران ذی‌نفع است و اقدامات گذشته‌اش ـ یا عدم واکنش و انفعالش ـ بخشی از دلایل بحران کنونی جمهوری اسلامی است. دولت آمریکا نباید دو کار را انجام دهد: وقایع ایران را دیکته کند، یا بالعکس به طور کل خود را کنار بکشد. اگر دولت ترامپ واقعاً می‌خواهد به ایرانیان کمک کند، باید میان محدودیت‌های نفوذ آمریکا و ضرورت حمایت از مردمی تحت فشار، توازن برقرار کند.

نخست، ترامپ باید از تهدید یا القای مداخله نظامی دست بردارد، مگر آن‌که واقعاً قصد چنین کاری را داشته باشد. سخنان قبلی او برخی معترضان را به خیابان‌ها کشانده و جانشان را به خطر انداخته است. بلوف زدن وقتی جان انسان‌ها در میان است، نه‌فقط غیرمسئولانه، که غیرانسانی است.

هم‌زمان، دولت آمریکا باید هر کاری از دستش برمی‌آید برای رساندن تجهیزات استارلینک به داخل ایران انجام دهد تا قطعی اینترنت دور زده شود. رایگان بودن سرویس بدون دسترسی به تجهیزات فایده‌ای ندارد. برخلاف مداخله نظامی، فراهم کردن ابزار ارتباطی به ایرانیان امکان می‌دهد به‌شکلی طبیعی‌تر با هم ارتباط بگیرند.

همچنین آمریکا باید متحدانش را به ایجاد دادگاهی بین‌المللی برای بررسی نقض‌های فاحش حقوق بشر در ایران تشویق کند؛ دادگاهی که بتواند حتی نیروهای رده‌پایین امنیتی را هم تحت پیگرد قرار دهد. اگر این افراد به آینده خود در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی بیندیشند، شاید در اجرای دستورات سرکوبگرانه تردید کنند. چنین شکاف‌هایی در دستگاه امنیتی می‌تواند موازنه قدرت را تغییر دهد.

ترامپ همچنین نباید به دنبال مذاکره هسته‌ای جدید در ازای کاهش تحریم‌ها برود. معامله با رژیمی که عمرش نامعلوم است، می‌تواند اپوزیسیون ایران را علیه آمریکا برانگیزد. البته، آمریکا می‌تواند به‌جای مداخله نظامی، بازگشت بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را مطالبه کند؛ اقدامی که پایه‌ای بهتر برای آینده خواهد بود، هرچند بعید است جمهوری اسلامی آن را بپذیرد.

نقش حمایتی

درست است که آمریکا ابرقدرت است، اما برخی موقعیت‌ها ـ از جمله ایران ـ ریسک‌هایی دارند که مداخله را ناموجه می‌کند. ترامپ گزینه قابل دفاع و موجهی برای دفاع مستقیم از معترضان ندارد و ابزارهای غیرمستقیم نیز زمان زیادی نمی‌خرند. هزینه شکست واقعی است و حتی هزینه موفقیت هم می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

در این‌جا، سیاست موفق آن است که مردم ایران را توانمند کند تا خودشان سرنوشت‌شان را به دست بگیرند. نقش آمریکا باید حمایتی باشد، نه نقش اول.

منبع: فارین افرز


ترامپ بدنبال تغییر در ایران نیست؛ او می‌خواهد رابطهٔ ایران با آمریکا را تغییر دهد

پس از هفته‌ها اعتراضات شدید و بی‌ثبات‌کننده در سراسر ایران ـ که با قطع گستردهٔ اینترنت و ارتباطات، سرکوب سخت امنیتی و گزارش‌هایی از تلفات و سرکوبی بی‌سابقه همراه بوده ـ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، با تهدیدهای مکرر به اقدام نظامی در صورت تشدید خشونت‌ها، تهران و کل منطقه را در حالت انتظار و اضطراب نگه داشته است.

اعتراضات ایران را نباید صرفاً فوران‌های معمول یا تکراری نارضایتی عمومی دانست. این اعتراض‌ها از جدی‌ترین چالش‌هایی بوده‌اند که جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر با آن روبه‌رو شده است: دامنه‌دار در شهرهای مختلف، با مشارکت گروه‌های متنوع اجتماعی، و همراه با سطحی از خشونت دولتی که نشان می‌دهد حاکمیت تا چه حد احساس تهدید می‌کند. زمانی که ترامپ به رهبران ایران هشدار داد از کشتن معترضان یا توسل به اعدام خودداری کنند، عملاً روشن ساخت که سرکوب داخلی دیگر از پیامدهای خارجی مصون نیست.

هرچند کاخ سفید چهارشنبه‌شب از اقدام نظامی عقب نشست، اما تهدید استفاده از زور همچنان کاملاً روی میز است. این وضعیت رویکرد ترامپ را تقویت می‌کند: زنده نگه داشتن امکان تشدید تنش، حفظ عنصر غافلگیری و توانایی عمل در زمان و به شکلی که خود انتخاب می‌کند. با اینکه اعتراض‌ها زیر فشار سرکوب فروکش کرده‌اند، بسیاری در داخل و خارج از ایران اکنون بر این باورند که فشار خارجی پایدار ـ به‌ویژه از سوی آمریکا ـ برای جلوگیری از بسته‌شدن صفوف حاکمیت و بازگشت به روال معمول، ضروری است.

هشدارهای ترامپ در مقطعی مطرح می‌شود که ایران از نظر راهبردی در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار گرفته؛ موقعیتی که سال‌ها مشابه آن دیده نشده بود. حملات مستمر اسرائیل به آنچه «محور مقاومت» خوانده می‌شود از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به این‌سو، و نیز جنگ میان اسرائیل و ایران ـ که تابستان گذشته با حملات آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران همراه شد ـ بازدارندگی ایران را تضعیف کرده و محدودیت‌های توان دفاعی آن را آشکار ساخته است.

اعتراض‌ها لایه‌ای دیگر به آسیب‌پذیری جمهوری اسلامی افزوده‌اند: زیان‌های منطقه‌ای با فشارهای سیاسی و اقتصادی داخلی در هم آمیخته و شکافی ایجاد کرده‌اند که واشنگتن اکنون در پی بهره‌برداری از آن است. بنابراین برای درک راهبرد ترامپ در قبال ایران، باید از اظهارنظرهای مقطعی فراتر رفت و دید دولت آمریکا چگونه می‌کوشد ضعف‌های انباشتهٔ ایران را به تغییری پایدار و راهبردی به سود ایالات متحده تبدیل کند.

در دورهٔ دوم ریاست‌جمهوری، سیاست ترامپ در قبال ایران ترکیبی است از تفکر راهبردی و باور غریزی او به فشار و غیرقابل‌پیش‌بینی‌بودن. این رویکرد بر اصول محوری «راهبرد امنیت ملی» دولت او تکیه دارد: رقابت راهبردی، بازدارندگی از مسیر قدرت، و رد خویشتن‌داری صرف. هدف، «تغییر رژیم» به معنای کلاسیک آن نیست، بلکه «واداشتن راهبردی» است؛ یعنی مجبورکردن رهبری ایران به پذیرش محدودیت‌های دائمی بر برنامهٔ هسته‌ای، نقش منطقه‌ای محدودتر، و این واقعیت که آمریکا آماده است در صورت عبور از خطوط قرمز، تنش را بالا ببرد.

نکتهٔ مهم آن است که مسیر آیندهٔ ایران ـ چه بازگشت چرخه‌های اعتراض و سرکوب، چه دوره‌ای از تعدیل درون‌حاکمیتی، و چه گسستی دراماتیک در قالب فروپاشی ـ بیش از پیش به این بستگی پیدا کرده که آمریکا در ماه‌های پیشِ رو چگونه فشار را اعمال کند یا از آن بکاهد.

یکی از تغییرات بسیار پیامدساز، تلاش آشکار برای پیوندزدن سرکوب داخلی ایران با پیامدهای خارجی بوده است. از آغاز اعتراض‌ها، ترامپ بارها به تهران هشدار داده که کشتار گسترده یا اعدام‌ها با پیامدهایی، از جمله احتمال استفاده از زور، روبه‌رو خواهد شد. این تهدیدها پیام روشنی دارند: سرکوب داخلی اکنون هزینه‌های بین‌المللی دارد، به‌ویژه در زمانی که نظام به‌سبب زیان‌های منطقه‌ای و فشار اقتصادی از پیش هم تحت فشار است.

برنامهٔ هسته‌ای ایران همچنان ستون اصلی محاسبات راهبردی ترامپ است. در ۲۲ ژوئن سال گذشته، در عملیات «چکش نیمه‌شب»، آمریکا مستقیماً تأسیسات هسته‌ای ایران را هدف قرار داد؛ اقدامی که جهشی تعیین‌کننده در تلاش واشنگتن برای بستن هر مسیر عملی ایران به سمت گریز هسته‌ای بود. ترامپ پس از آن اعلام کرد برنامهٔ هسته‌ای ایران عملاً دفن شده است؛ بازتاب‌دهندهٔ باور دولت او که فشار پایدار ـ در کنار اقدام نظامی اسرائیل در جنگ ژوئن، عملیات پنهان و اختلالات سایبری ـ تهران رادر موقعیتی ضعیف قرار داده است.

فشار اقتصادی، که مدت‌ها سنگ‌بنای سیاست ترامپ در قبال ایران بوده، اکنون شکل گسترده‌تر و تنبیهی‌تری به خود گرفته است. فراتر از تحریم‌های «فشار حداکثری» که از زمان خروج آمریکا از توافق هسته‌ای در ۲۰۱۸ اعمال شد، دولت پیشنهاد داده است بر هر کشور یا شرکتی که با تهران تجارت کند، تعرفهٔ ۲۵ درصدی وضع شود. با تهدید دسترسی به بازار آمریکا، واشنگتن می‌کوشد طرف‌های ثالث را از ایفای نقش شریان اقتصادی برای ایران بازدارد و هزینه‌هایی تحمیل کند که هم زیان‌های منطقه‌ای و هم فشار اقتصادی داخلی را تشدید می‌کند.

پیام‌دهی نظامی نیز همچنان نقش مرکزی دارد. گزارش‌هایی منتشر شده که ناو هواپیمابر آمریکا، «یو‌اس‌اس لینکلن»، در راه منطقه است؛ در حالی که زمان‌بندی، دامنه و هدف هر اقدام نظامی بعدی همچنان مبهم باقی مانده است. رویکرد ترامپ بر این باور شکل گرفته که ایران بارها ارادهٔ آمریکا را دست‌کم گرفته است: از تصورش در ۲۰۱۸ که واشنگتن از توافق هسته‌ای خارج نخواهد شد، تا محاسبهٔ نادرست در ۲۰۲۰ هنگام کشته‌شدن قاسم سلیمانی به دست آمریکا، و بار دیگر در جریان جنگ تابستان گذشته. بنابراین تنظیمات کنونی در آرایش نیروهای آمریکا برای جلوگیری از این است که تهران به این نتیجه برسد که اوضاع تثبیت شده است.

با این حال، حتی با تشدید فشار، ترامپ مراقب بوده درِ مذاکره‌ را باز بگذارد. اشاره‌های او به تمایل برای توافق و به «عظمت‌بخشیدن دوباره به ایران» پیام‌هایی معاملاتی است که خطاب به رهبری ایران ارسال می‌شود، نه جامعهٔ ایران. در این چارچوب، کاهش فشار اقتصادی و بازگشت به اقتصاد جهانی همچنان ممکن است، اما فقط پس از آنکه ایران محدودیت‌های دائمی و قابل راستی‌آزمایی بر برنامه‌های هسته‌ای و موشکی خود را بپذیرد و رفتار منطقه‌ای‌اش را تغییر دهد.

پرسش نهایی این است که آیا تهران پس از هشدارها و شوک‌های پیاپی، این واقعیت را کاملاً درک کرده است یا نه. اگر کرده باشد، احتمالاً واکنشش در قالب «تعدیل» خواهد بود؛ به‌ویژه با خویشتن‌داری بیشتر در داخل و در سطح منطقه. اگر نه، خطر محاسبهٔ نادرستِ بیشتر در پیش است. از این رو، راهبرد ترامپ کمتر دربارهٔ مهندسی تغییرات داخلی در ایران است و بیشتر دربارهٔ واداشتن رهبری آن به مواجهه با محدودیت‌های «مقاومت»؛ راهبردی که پیامدهای مهمی برای دوام نظام و مسیر آیندهٔ روابط ایران و آمریکا دارد.

منبع: نشنال نیوز


یک خیزش، دو روایت

از زمان آغاز موج کنونی اعتراض‌ها در ایران، دو روایت کاملاً رقیب و متضاد برای توضیح آنچه در خیابان‌ها می‌گذرد شکل گرفته است.

از نگاه حاکمیت، ناآرامی‌ها نتیجهٔ توطئه‌ای طراحی‌شده از بیرون است. آن‌ها می‌گویند این اعتراض‌ها تلاشی هدایت‌شده از خارج برای بی‌ثبات‌سازی کشور از طریق نفوذ، دستکاری و عملیات روانی است.

در مقابل، اپوزیسیون همین رخدادها را به‌عنوان یک خیزش سراسری ریشه‌دار درنتیجه نارضایتی‌های انباشتهٔ چندین‌ساله توصیف می‌کند. از نظر آن‌ها، اعتراض‌ها نشانهٔ گسست میان جامعه و نظام سیاسی است.

نحوهٔ روایت‌کردن «داستان» یک منازعه، بخش کلیدی جنگ است. اعتراض‌های ایران اکنون دو داستان کاملاً متفاوت را پیش چشم می‌گذارند.

روایت‌سازی به‌مثابهٔ جنگ روانی

در عصر دیجیتال، جنگ روانی از تبلیغات سنتی فراتر رفته و وارد حوزه‌ای شده است که پژوهشگران، احسان ییلماز و شهرام اکبرزاده، آن را «عملیات راهبردی اطلاعات دیجیتال» می‌نامند.

عملیات روانی، ابزارهای مرکزی قدرت‌اند؛ ابزارهایی که نه‌فقط برای سرکوب مخالفت، بلکه برای بازسازی درک افراد از واقعیت، مشروعیت و امکان‌های سیاسی به‌کار می‌روند. هدف آن‌ها شناختی و عاطفی است:

-القای ترس، بی‌اطمینانی و درماندگی

- بی‌اعتبارکردن مخالفان

-ساختن حس اجتناب‌ناپذیری پیرامون یک سناریوی سیاسی خاص

این تکنیک‌ها فقط در اختیار دولت‌ها نیستند و به‌طور فزاینده‌ای توسط بازیگران غیردولتی نیز استفاده می‌شوند.

شبکه‌های اجتماعی به میدان اصلی این نبرد روانی بدل شده‌اند. هشتگ‌ها، میم‌ها، تصاویر دستکاری‌شده و کامنت‌گذاری هماهنگ ـ که اغلب با حساب‌های خودکار تقویت می‌شود ـ برای چارچوب‌بندی رویدادها، نسبت‌دادن تقصیر و شکل‌دادن به واکنش‌های احساسی در مقیاس وسیع به‌کار می‌روند.

نکتهٔ مهم این است که مخاطبان دریافت‌کنندگان منفعل این روایت‌ها نیستند. افرادی که با یک روایت همدل‌اند، آن را فعالانه بازتولید، تقویت و در اتاق‌های پژواک دیجیتال از آن پاسداری می‌کنند. به این ترتیب، سوگیری تأییدی تشدید می‌شود و تفسیرهای بدیل نادیده گرفته یا مورد حمله قرار می‌گیرند.

از همین رو، کنترل روایت حاشیهٔ منازعه نیست، بلکه میدان اصلی نبرد است. اینکه یک خیزش چگونه روایت شود، می‌تواند مسیر آن را تعیین کند: اینکه مسالمت‌آمیز بماند یا به خشونت کشیده شود، و اینکه سرکوب داخلی یا مداخلهٔ خارجی مشروع یا اجتناب‌ناپذیر جلوه داده شود.

روایت حکومت ایران

حکومت ایران به‌طور پیوسته خیزش کنونی را توطئه‌ای طراحی‌شده از خارج معرفی کرده است؛ توطئه‌ای که به‌گفتهٔ آن‌ها اسرائیل، ایالات متحده و سرویس‌های اطلاعاتی هم‌پیمان‌شان پشت آن قرار دارند. در این روایت، اعتراض‌ها نه بیان نارضایتی داخلی، بلکه ادامهٔ رویارویی اخیر اسرائیل با ایران است؛ بخشی از کارزاری گسترده‌تر برای سرنگونی نظام و کشاندن کشور به هرج‌ومرج.

دو هفته پس از آغاز اعتراض‌ها، حکومت تظاهرات گستردهٔ حامیان خود را سازمان‌دهی کرد. اندکی بعد، رهبر جمهوری اسلامی، اعلام کرد این تجمع‌ها «نقشهٔ دشمنان خارجی را که قرار بود با مزدوران داخلی اجرا شود، خنثی کرده است».

پیام روشن بود: مخالفت نه‌تنها نامشروع، بلکه خیانت‌آمیز تلقی می‌شد. معترضان نه شهروندانی با مطالبات سیاسی، بلکه ابزار قدرت‌های خارجی معرفی شدند.

شیطان‌سازیِ مخالفت دو کارکرد دارد: هم راهی برای خاموش‌کردن اپوزیسیون است و هم ابزاری برای مهندسی ادراک و شکل‌دادن به واکنش‌های احساسی.

با معرفی معترضان به‌عنوان عوامل بیگانه، حکومت می‌کوشد تمکین عمومی ایجاد کند، حامیان مردد را بترساند و تصویری از محبوبیت گسترده بسازد. هدف فقط مجازات منتقدان نیست، بلکه ارسال این پیام است که اعتراض عمومی هزینه‌های سنگینی خواهد داشت.

برای تقویت این روایت، حساب‌های حامی حکومت در شبکه‌های اجتماعی محتوایی منتشر کرده‌اند که چارچوب‌های ایدئولوژیک را با گزینش هدفمند داده‌های واقعی درهم می‌آمیزد. تحلیل‌هایی که مدعی‌اند رخدادهای ایران از «الگوی آشنای تغییر رژیم» پیروی می‌کند، به‌طور گسترده دست‌به‌دست شده و همچنین به اظهارات مقام‌های اسرائیلی دربارهٔ عملیات اطلاعاتی در داخل ایران استناد شده است. گزینش دلخواه نظر کارشناسان یا داده‌های پراکنده برای توجیه سرکوب، ویژگی رایج این رویکرد است.

زمان‌بندی و تقویت انتشار این محتوا نیز اهمیت دارد. شبکه‌های اجتماعی از طریق «دستکاری الگوریتمی» به کار گرفته می‌شوند تا روایت حکومت وایرال شود و دیدگاه‌های مخالف به حاشیه رانده شوند.

هم‌زمان با این کارزار دیجیتال، اشکال سنتی‌تر کنترل نیز اعمال می‌شود. محدودیت‌ها و قطع اینترنت دسترسی به منابع جایگزین اطلاعات را کاهش می‌دهد و به رسانه‌های دولتی امکان می‌دهد بر فضای ارتباطی مسلط شوند و چالش با روایت رسمی را خنثی کنند.

در چنین فضایی، داستان حکومت صرفاً تبلیغات نیست، بلکه ابزاری راهبردی است؛ ابزاری برای بازتعریف خیزش، بی‌اعتبارسازی مخالفت و حفظ اقتدار از طریق کنترل فهم عمومی از رویدادها.

روایت اپوزیسیون

اپوزیسیون پراکنده است، اما دو جریان اصلی در روایت‌سازی فعال‌تر بوده‌اند: حامیان بازگشت سلطنت در ایران و گروه مسلح مخالف، مجاهدین خلق. با وجود تفاوت‌ها، هر دو در شکل‌دادن به یک داستان مشترک نقش داشته‌اند.

آن‌ها روایتی اثرگذار ساخته‌اند که خیزش را «وضعیتی اخلاقی و اضطراری» معرفی می‌کند؛ وضعیتی که به‌زعم آنان نیازمند مداخلهٔ خارجی، به‌ویژه از سوی آمریکا و اسرائیل است. این روایت نمایندهٔ همهٔ صداهای مخالف نیست، اما از طریق شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های خارج از کشور بسیار ترویج شده است. هدف اصلی آن جلب توجه بین‌المللی و سپس زمینه‌سازی برای تغییر رژیم در ایران است.

یکی از تکنیک‌های محوری، مشروعیت‌بخشی و تشویق خشونت بوده است. فراخوان‌ها به اعتراض مسلحانه و رویارویی مستقیم با نیروهای امنیتی، چرخشی آشکار از بسیج مدنیِ مطالبه‌محور به‌سوی یک خیزش خشونت‌آمیز را نشان می‌دهد.

تعداد بالای تلفات نیروهای دولتی ـ بنا بر گزارش‌ها بیش از ۱۱۴ نفر تا ۱۱ ژانویه ـ نمونه‌ای از کارآمدی این تکنیک تلقی می‌شود. این تشدید خشونت اغلب با این استدلال توجیه می‌شود که برای «زنده نگه‌داشتن جنبش» و ایجاد سطحی از خون‌ریزی که مداخلهٔ بین‌المللی را اجتناب‌ناپذیر کند، ضروری است.

بر اساس ارزیابی‌های نهادهای خارجیِ پایش منازعه، درگیری میان معترضان مسلح و نیروهای دولتی واقعاً به تلفات قابل‌توجهی در هر دو طرف انجامیده است.

تکنیک دوم، بزرگ‌نمایی راهبردی آمار قربانیان است. پلتفرم‌های مخالف ارقام کشته‌شدگان را بسیار بالاتر از برآوردهای مستقل اعلام کرده‌اند.

این اغراق هدفی روانی و سیاسی روشن دارد: شوکه‌کردن افکار عمومی جهان، تصویرکردن وضعیت به‌عنوان فاجعه‌ای استثنایی یا حتی نسل‌کشی، و افزایش فشار بر دولت‌های خارجی برای اقدام نظامی.

عنصر سوم، استفاده از ارعاب و اجبار لفظی است. در برخی رسانه‌های پرمخاطب، چهره‌های مخالف آشکارا مفسران حامی حکومت را تهدید کرده و از «انتقام» پس از تغییر قدرت سخن گفته‌اند.

این زبان چند کارکرد دارد: خاموش‌کردن دیدگاه‌های دیگر، القای اعتمادبه‌نفس و نمایش وضعیت به‌عنوان نبرد خیر و شر. اما هم‌زمان، چنین لحن و تهدیدهایی می‌تواند مخاطبان مردد را دور کند و ادعای حکومت را تقویت نماید که این خیزش به هرج‌ومرج یا سیاست انتقام‌جویانه خواهد انجامید.

این شیوه‌ها نشان می‌دهد بخش‌هایی از اپوزیسیون نیز روایت‌سازی را به‌عنوان ابزاری راهبردی در پیش گرفته‌اند. روایتی که برای تشدید خشونت، بزرگ‌نمایی آسیب‌ها و حذف تفسیرهای رقیب به‌کار می‌رود و می‌کوشد خیزش را نه صرفاً شورشی داخلی، بلکه بحرانی انسانی و امنیتی جلوه دهد که نیازمند مداخلهٔ خارجی است.

در نهایت، هر دو روایت ـ هرچند به شیوه‌هایی متفاوت ـ خودِ معترضان را به حاشیه می‌رانند. آن‌ها یک جنبش متنوع و ریشه‌دار مردمی را به ابزاری در کشمکش قدرت تقلیل می‌دهند؛ یا برای مشروعیت‌بخشی به سرکوب در داخل، یا برای توجیه مداخله از بیرون.

منبع: conversation


چرا ایران نمی‌تواند اینترنت را برای همیشه قطع کند

در حالی‌ که شهروندان بسیاری از کشورهای جهان خود را برای استقبال از سال نو آماده می‌کردند، ایرانیان به خیابان‌ها آمدند تا علیه تشدید بحران اقتصادی کشورشان اعتراض کنند. این ناآرامی‌ها که با تداوم سقوط ارزش ریال در برابر دلار آمریکا و تورم فلج‌کننده شعله‌ور شد، تازه‌ترین حلقه از زنجیرهٔ سال‌ها درد اقتصادی و اعتراض در ایران بود.

حاکمیت ایران در ابتدا مشروعیت نگرانی‌های معترضان را به رسمیت شناخت و برای کمک به هزینه‌های زندگی، کوپن‌های نقدی‌ای توزیع کرد که ارزش آن‌ها فقط حدود ۷ دلار بود؛ کمکی که آشکارا ناکافی بود.

اما خیلی زود رویکردی به‌مراتب خشن‌تر در پیش گرفت و طبق الگویی تکراری، اینترنت را قطع کرد. در حالی که جهان منتظر است ببیند آیا دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تهدیدهای خود مبنی بر «اقدام بسیار قاطع» در صورت اعدام معترضان را عملی می‌کند یا نه، واقعیت این است که حتی بدون اقدام بین‌المللی نیز، حکومت ایران توان آن را ندارد که اینترنت را برای مدت نامحدود قطع نگه دارد.

چرا حکومت اینترنت را قطع می‌کند؟

حکومت ایران از زمان اعتراض‌های جنبش سبز پس از انتخابات مناقشه‌برانگیز ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸، از قطع اینترنت استفاده کرده است. این اقدام ابزاری قدرتمند است که ارتباط شهروندان را هم با جهان خارج و هم با یکدیگر مختل می‌کند.

این وضعیت سازمان‌دهی مخالفان را دشوار می‌سازد؛ چرا که مردم نمی‌دانند اعتراض‌ها کجا و چه زمانی در جریان است. همچنین افراد را منزوی می‌کند و مانع از آن می‌شود که سرکوب‌های خشونت‌آمیز در محله‌های دیگر را ببینند. قطع اینترنت همچنین نگاه جامعهٔ جهانی را کور می‌کند و به حکومت اجازه می‌دهد در تاریکی، معترضان را سرکوب نماید.

قطع اینترنت آن‌قدر با ناآرامی‌های سیاسی در ایران گره خورده که سازمان غیردولتی حقوق دیجیتال «اصل ۱۹» در سال ۲۰۲۰ اعلام کرد: «در ایران، اعتراض‌ها به قطع اینترنت می‌انجامد».

قطع اینترنت هزینه‌بر است

اما اشتباه است اگر تصور شود حکومت ایران ظرفیت نامحدودی برای قطع اینترنت دارد. هر بار قطع اینترنت، هزینه‌های اقتصادی و سیاسی سنگینی به همراه دارد.

علاوه بر مسدودکردن پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی، قطع اینترنت در ایران اغلب دسترسی به ابزارهای کاری مانند اسلک، اسکایپ، گوگل میت و جیرا را نیز مختل می‌کند؛ ابزارهایی که برای فعالیت روزمرهٔ کسب‌وکارها حیاتی‌اند.

به همین ترتیب، تلاش حکومت برای مسدودسازی وی‌پی‌ان‌ها و ارتباطات امن HTTPS می‌تواند سیستم‌های پرداخت شرکتی، احراز هویت چندمرحله‌ای و حتی ایمیل‌های سازمانی را دچار اختلال جدی کند.

پایشگر جهانی اینترنت «نت‌بلاکس» برآورد کرده است که قطع اینترنت روزانه بیش از ۳۷ میلیون دلار به اقتصاد ایران خسارت می‌زند؛ یعنی فقط در شش روز گذشته، بیش از ۲۲۴ میلیون دلار.

پیش‌تر نیز شاهد بوده‌ایم که پیامدهای اقتصادی قطع اینترنت در ایران تا چه اندازه می‌تواند وخیم باشد.

در جریان اعتراض‌های ۲۰۲۲–۲۰۲۳ پس از مرگ مهسا (ژینا) امینی، قطع اینترنت پیامدهای گسترده‌ای داشت.

یک منبع اعلام کرد که تنها در دو هفتهٔ نخست اعتراض‌ها، حجم پرداخت‌های آنلاین در داخل ایران به نصف کاهش یافت.

ایران بخش تجارت الکترونیک فعالی دارد. برآورد می‌شود ۸۳ درصد کسب‌وکارهای آنلاین این کشور برای فروش خود به شبکه‌های اجتماعی‌ای مانند اینستاگرام، واتس‌اپ و تلگرام وابسته‌اند. هر سهٔ این پلتفرم‌ها در جریان ناآرامی‌های ۲۰۲۲–۲۰۲۳ مسدود شدند. گزارشی بعدتر نشان داد مسدودسازی اینستاگرام و اختلال‌های دوره‌ای اینترنت در ۱۷ ماه پس از آن اعتراض‌ها، ۱.۶ میلیارد دلار به اقتصاد ایران خسارت زده است.

حکومت طی دهه‌ها تلاش کرده است اینترنت داخلی‌ای بسازد که بخشی از این آسیب‌ها را جبران کند، اما تاکنون در این کار ناکام مانده است.

نیاز عظیم حکومت به فناوری ـ هم برای نظارت و هم برای ادارهٔ اقتصادی مدرن برای حدود ۹۲ میلیون نفر ـ به شکل‌گیری یک بخش بزرگ نیمه‌خصوصی فناوری اطلاعات و ارتباطات در ایران انجامیده است؛ بخشی شامل ارائه‌دهندگان اینترنت، اپراتورهای تلفن همراه و صنعت گستردهٔ آی‌تی.

تنها شش هفته پس از آغاز اعتراض‌های ۲۰۲۲، مدیرعامل اپراتور تلفن همراه رایتل در نامه‌ای سرگشاده به وزیر ارتباطات، عیسی زارع‌پور، نوشت که سرکوب دیجیتال، کسب‌وکار این شرکت را فلج کرده است. او تأکید کرد رایتل در جریان قطع اینترنت «اولویت‌ها و الزامات امنیتی» حکومت را رعایت کرده، اما هشدار داد در صورت عدم جبران خسارت، این شرکت ممکن است ناچار به خروج از بازار شود.

نامه‌های مشابهی ـ که ابتدا محرمانه بودند و بعد درز کردند ـ از سوی دیگر شرکت‌های ارتباطی نیز ارسال شد.

این‌ها منتقدان طبیعی حکومت نبودند. برعکس، قطع اینترنت داشت پویایی خطرناکی ایجاد می‌کرد که در آن حتی نزدیکان به حاکمیت نیز ناراضی می‌شدند؛ نارضایتی‌ای که می‌توانست طبقهٔ جدیدی از معترضان بالقوه را شکل دهد؛ کسانی که شاید روزی به جمع راهپیمایان خیابانی بپیوندند.

چرا قطع اینترنت کنونی نمی‌تواند دائمی باشد؟

به همین دلیل است که قطع اینترنت فعلی راهبردی پرریسک محسوب می‌شود. هرچند حکومت موفق شده بخش‌هایی از سرکوب خونین خود را از دید عموم پنهان کند، اما هم‌زمان خطر برانگیختن بیشتر طبقهٔ اقتصادیِ از پیش تحت فشار را افزایش داده است.

در سال‌های ۲۰۲۲–۲۰۲۳، قطع اینترنت به‌صورت هدفمند اجرا می‌شد: اغلب در شهرهای خاص یا در ساعات مشخصی از روز که انتظار اعتراض می‌رفت. اما قطع اینترنت کنونی سراسری است.

امروز تنها حدود یک درصد از اتصال‌های اینترنتی در ایران فعال‌اند (و به همین دلیل است که رهبر جمهوری اسلامی همچنان می‌تواند آزادانه از شبکهٔ ایکس برای انتشار تبلیغات استفاده کند). این بدان معناست که اگر این قطع سراسری ادامه یابد، پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن می‌تواند به‌مراتب سنگین‌تر از دورهٔ ۲۰۲۲–۲۰۲۳ باشد.

از آنجا که مشکلات اقتصادی محرک اصلی ناآرامی‌های کنونی است، خاموشی طولانی‌مدت اینترنت می‌تواند افراد بیشتری را به خیابان‌ها بکشاند؛ خطری که حکومت به‌خوبی از آن آگاه است.

منبع: conversation


درج این مقالات به معنی تأیید مطالب مطرح شده نبوده و صرفا به منظور آشنایی خوانندگان با نظرات مختلف صورت گرفته است


نظر شما