مقامهای لبنانی ماههای اخیر بارها تأکید کردهاند که ایران نباید در امور داخلی لبنان نقشی داشته باشد. از نظر اصولی، این تأکید بر حاکمیت ملی کاملاً قابل دفاع است؛ بهویژه اکنون که آمریکا و ایران خود را برای دوری طولانی از مذاکرات آماده میکنند. اما در موضوع سلاحهای حزبالله، واقعیت این است که لبنان بهسختی خواهد توانست بدون موافقت ایران و بدون دخالت بازیگران منطقهای، این گروه را خلع سلاح کند. به همین دلیل، پایبندی مطلق به این اصل ممکن است امروز بیش از آنکه راهحل باشد، مانع پیشرفت شود.
در هفتهها و ماههای آینده قرار است تهران و واشنگتن درباره مسائل حلنشده، بهویژه برنامه هستهای ایران، مذاکره کنند. هنوز مشخص نیست که لبنان بخشی از دستور کار این گفتوگوها خواهد بود یا نه. با این حال، از آنجا که ایران آتشبس لبنان را به آتشبس خود با آمریکا گره زده و اعلام کرده هر توافقی با واشنگتن مستلزم خروج اسرائیل از لبنان است، فرصتی تازه برای رسیدن به یک توافق در پرونده لبنان ایجاد شده است. از این رو، رئیسجمهور و نخستوزیر لبنان بهتر است این فرصت را جدی بگیرند و دستکم موقتاً از موضع قبلی خود مبنی بر کنار گذاشتن کامل ایران از هر موضوع مرتبط با لبنان فاصله بگیرند.
ایران با پیوند زدن پرونده لبنان به مذاکرات خود با آمریکا، عملاً کاری را انجام داده که سالها از آن پرهیز میکرد. در گذشته، هرگاه آمریکا و اسرائیل تلاش میکردند مذاکرات هستهای را به موضوع موشکهای بالستیک و نفوذ منطقهای ایران گسترش دهند، تهران مخالفت میکرد. اما اکنون، با گره زدن موقعیت خود به تحولات لبنان، راهی غیرمستقیم برای ورود مسئله لبنان به مذاکرات با آمریکا باز شده است. این موضوع میتواند فرصتی برای واشنگتن فراهم کند تا درباره حزبالله و سلاحهای آن نیز امتیازاتی به دست آورد.
اگرچه ایران همچنان بهطور رسمی حاضر نیست درباره متحدان منطقهای خود مذاکره کند، اما اشاره توافق اولیه ایران و آمریکا به «حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان» میتواند زمینهای برای طرح این موضوع باشد. آمریکا نیز میتواند استدلال کند که اگر لبنان در دستور کار مذاکرات نباشد، انگیزهای برای فشار بر اسرائیل جهت رعایت آتشبس نخواهد داشت. در چنین شرایطی، ادامه نقض آتشبس توسط اسرائیل میتواند عملاً به این کشور حق وتو بر موفقیت مذاکرات ایران و آمریکا بدهد؛ وضعیتی که تهران احتمالاً تمایلی به پذیرش آن ندارد. بنابراین ممکن است توافقی جامع که هم توقف کامل درگیریها در لبنان و هم خروج اسرائیل را در بر گیرد، برای همه طرفها جذابتر باشد.
در صورت موافقت ایران با بحث درباره لبنان، دولت لبنان میتواند راهحلی برای مسئله سلاحهای حزبالله ارائه دهد. یکی از پیشنهادهای موجود، سندی است که این روزها در محافل سیاسی در گردش است و هدف آن تقویت حاکمیت دولت لبنان و اجرای کامل توافق طائف است. این سند با عنوان «چارچوبی برای یک توافق مرحلهای جهت تقویت حاکمیت دولت لبنان و اجرای توافق طائف» ابتدا با ابتکار مصر تهیه شد و سپس عربستان سعودی نیز بهویژه در بخش مربوط به اجرای توافق طائف در تکمیل آن مشارکت کرد.
این طرح در شرایطی مطرح شده که مصر و عربستان همراه با ترکیه، قطر و پاکستان بخشی از ائتلافی منطقهای هستند که نقش مهمی در میانجیگری آتشبس میان ایران و آمریکا ایفا کردهاند. این کشورها همچنین تلاش کردهاند در برابر سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل در منطقه بایستند و از تشدید بحران در لبنان، بهویژه درگیریهای فرقهای، جلوگیری کنند. به همین دلیل نیز تمایل چندانی ندارند که ارتش لبنان با زور حزبالله را خلع سلاح کند، زیرا چنین اقدامی میتواند پیامدهای فاجعهباری داشته باشد.
این سند هنوز در مرحله نهایی شدن قرار دارد و برای دریافت نظر به حزبالله و اسرائیل نیز ارائه شده است. درباره خلع سلاح حزبالله، طرح پیشنهادی یک روند سهمرحلهای را پیشنهاد میکند که بر «گذار تدریجی و سازمانیافته» استوار است، نه خلع سلاح اجباری. در مرحله نخست، توسعه توان موشکی سنگین حزبالله متوقف میشود و هرگونه عملیات نظامی فرامرزی پایان مییابد. در مرحله دوم، بخشی از نیروهای حزبالله در ارتش و دستگاههای امنیتی لبنان ادغام میشوند. همچنین نهادهای خدماتی و اجتماعی حزبالله در برنامههای دولتی جذب شده و یک نهاد هماهنگکننده موقت زیر نظر دولت تشکیل میشود. در مرحله سوم نیز مسئولیت کامل دفاعی به ارتش لبنان منتقل شده و حزبالله به یک تشکل کاملاً سیاسی و غیرنظامی تبدیل میشود.
در کنار این روند امنیتی، اصلاحات سیاسی گستردهای نیز پیشبینی شده است؛ از جمله اجرای کامل توافق طائف، تشکیل کمیسیون ملی برای لغو نظام فرقهای سیاسی، ایجاد مجلس سنا، گسترش تمرکززدایی اداری و مالی و اصلاح قانون انتخابات. هدف از این اصلاحات افزایش سهم شیعیان در ساختار سیاسی لبنان و همزمان پاسخ دادن به یکی از مطالبات قدیمی مسیحیان، یعنی اداره مناطق مسیحینشین با اختیارات مالی و اداری بیشتر است.
این سند همچنین تضمینهایی برای جامعه شیعه لبنان در نظر گرفته است؛ از جمله تقویت حضور آنها در نهادهای دولتی، اجرای برنامههای بازسازی در مناطق شیعهنشین، جلوگیری از هدف قرار گرفتن سیاسی یا امنیتی این جامعه و حفظ نقش آن در ساختار سیاسی کشور.
البته تردیدهای زیادی درباره موفقیت چنین طرحی وجود دارد. بسیاری معتقدند ایران پس از آنچه پیروزی در جنگ با آمریکا و اسرائیل میداند، حاضر نخواهد شد درباره سلاحهای حزبالله امتیاز بدهد. آزاد شدن منابع مالی ایران نیز ممکن است باعث تقویت دوباره حزبالله و جبران خسارت هواداران آن شود. افزون بر این، تا زمانی که نیروهای اسرائیلی در لبنان حضور دارند، حزبالله همچنان میتواند هویت خود را بهعنوان «جنبش مقاومت» حفظ کند. در چنین شرایطی این پرسش مطرح است که چرا ایران باید با خلع سلاح حزبالله موافقت کند؟
با این حال، شرایط منطقه نسبت به گذشته تغییر کرده است. اگر آمریکا تحریمهای ایران را لغو کند و داراییهای بلوکهشده این کشور را آزاد سازد، اهرم فشاری برای طرح خواستههایی درباره حزبالله خواهد داشت. از سوی دیگر، جنگ اخیر نشان داد ایران از طریق موشکهای بالستیک خود و توانایی بستن تنگه هرمز، ابزارهای بازدارندگی مستقلی در اختیار دارد و دیگر مانند گذشته به راهبرد دفاع پیشرو از طریق حزبالله وابسته نیست. همچنین هزینههای سنگینی که شیعیان لبنان در سالهای اخیر پرداختهاند، محدودیتهای این راهبرد را آشکار کرده است.
همزمان، شکستها و هزینههای آمریکا در جنگ اخیر ممکن است واشنگتن را به سمت کاهش حضور خود در خاورمیانه سوق دهد. در چنین حالتی، یکی از اهداف دیرینه ایران یعنی کاهش نفوذ و حضور نظامی آمریکا در منطقه تا حدی محقق خواهد شد. این تحول میتواند تهران را به سمت راهبردی تازه سوق دهد؛ راهبردی که به جای اتکا به حزبالله، بر همکاری با دیگر قدرتهای منطقهای برای مهار اسرائیل استوار باشد. همچنین اگر ایران در مذاکرات با آمریکا محدودیتهایی بر برنامه هستهای خود بپذیرد، احتمال حمله اسرائیل نیز کاهش مییابد و نیاز به نقش بازدارنده حزبالله کمتر خواهد شد.
ایران و حزبالله همچنین ناچارند با واقعیت تلخ ویرانی گسترده در مناطق شیعهنشین لبنان روبهرو شوند. اسرائیل همچنان بخشهایی از جنوب لبنان را در اشغال خود نگه داشته و مداخله نظامی در این مناطق را ادامه میدهد. در نتیجه، احیای کامل حزبالله هزینههای سنگینی برای ساکنان جنوب لبنان خواهد داشت و ایران نیز مجبور خواهد بود برای سالها منابع مالی قابل توجهی را صرف حمایت از این مناطق کند؛ منابعی که میتوانند برای بازسازی خود ایران مورد استفاده قرار گیرند.
همه این ملاحظات شاید در نهایت تغییری ایجاد نکند، اما نشانههایی وجود دارد که ساختار قدرت در ایران یکپارچه نیست و پس از مرگ آیتالله خامنهای، مراکز قدرت متعددی ممکن است شکل بگیرند که نگاه انعطافپذیرتری نسبت به حزبالله داشته باشند. طرحی که وابستگی ایران به سلاحهای حزبالله را کاهش دهد، جایگاه شیعیان را در ساختار لبنان تقویت کند و همزمان تضمینهایی از سوی کشورهای عربی ارائه دهد، میتواند در صورت تمایل تهران به عادیسازی روابط با جهان عرب، مورد توجه قرار گیرد. سالها جنگ و تنش، ایران را نیز مانند سایر کشورهای منطقه فرسوده کرده و ممکن است در داخل کشور نیروهایی وجود داشته باشند که ترجیح دهند بر ثبات داخلی و توسعه اقتصادی تمرکز کنند.
در چنین شرایطی، مسئولان لبنان باید با دقت روند مذاکرات ایران و آمریکا را زیر نظر بگیرند. آنها باید تلاش کنند آینده حزبالله بخشی از این مذاکرات باشد و همراه با کشورهای ائتلاف منطقهای، طرح مورد نظر خود را روی میز گفتوگوها قرار دهند. اما پیش از آن، لبنانیها باید بر سر این طرح به اجماع برسند، زیرا همچنان در بیروت انسجام سیاسی و دیپلماتیک کافی وجود ندارد.
لبنان همواره گفته است که میخواهد «پای میز» باشد، نه «روی میز». شاید نتواند مستقیماً در مذاکرات ایران و آمریکا حضور داشته باشد، اما میتواند پیشنهادی مشخص برای آینده کشور ارائه کند. اگر بیروت بتواند با همکاری کشورهای منطقه طرحی برای ثبات داخلی لبنان و حل مسئله سلاحهای حزبالله به مذاکرات وارد کند، شاید به بخشی از اهدافی که سالها در پی آن بوده دست یابد.
مطلب مرتبط: چگونه ائتلاف منطقه ای به رهبری عربستان می تواند به حل مسأله حزب الله کمک کند؟


نظر شما