twitter share facebook share ۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۸ 41
ازسرگیری جنگ اجتناب‌ناپذیر نیست. اما زمانی که هر دو طرف خود را متقاعد کنند که دور تازه‌ای از درگیری موقعیتشان را در مذاکرات تقویت خواهد کرد، کشش به‌سوی جنگ به‌شکلی خطرناک افزایش می‌یابد

خاورمیانه بار دیگر در آستانه بحرانی بزرگ قرار گرفته و به‌نظر می‌رسد دونالد ترامپ آماده شعله‌ور کردن دوباره جنگ با ایران است. گزارش‌های رسانه‌ای حاکی از آن است که او قرار است روز سه‌شنبه با مشاوران نظامی خود جلسه‌ای برگزار کند، هرچند آن‌طور که من مطلع شده‌ام، هم این جلسه و هم تصمیم نهایی احتمالاً زودتر انجام خواهد شد. ترامپ طی چند ساعت گذشته شبکه اجتماعی تروث سوشال را با موجی از تهدیدهای تند و تحریک‌آمیز پر کرده است. بخشی از این رفتار شاید صرفاً نمایش و فشار روانی برای وادار کردن تهران به عقب‌نشینی باشد، اما منابعی در پایتخت ایران به من گفته‌اند که انتظار دارند آمریکا ظرف ۴۸ ساعت آینده دوباره وارد درگیری نظامی شود.

نخست باید پذیرفت که ازسرگیری جنگ در واقع اعترافی است به شکست قمار قبلی ترامپ؛ یعنی «محاصره ایران در تنگه هرمز» و آن نیز خود اعترافی بود به شکست جنگ. چنانکه تهدیدهای جنگ در ژانویه هم شکست خورده بود. همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ام، این جست‌وجوی دائمی برای یافتن یک راه حل جادویی که بتواند ایران را به زانو درآورد، فقط مختص ترامپ نیست؛ بلکه دهه‌هاست به یکی از بیماری‌های مزمن سیاست آمریکا در قبال ایران تبدیل شده است.

با وجود آنکه مذاکره‌کنندگان در چند زمینه به پیشرفت‌های معناداری رسیده‌اند، گفت‌وگوها عمدتاً به‌دلیل اختلافات حل‌نشدنی بر سر ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران، تاکنون به توافق نهایی منجر نشده‌اند. همزمان، واشنگتن به این نتیجه رسیده که راهبرد محاصره نتیجه معکوس داده است و همین مسئله پویایی خطرناک تازه‌ای ایجاد کرده: اکنون هر دو طرف باور دارند که دور جدیدی از جنگ می‌تواند موقعیتشان را در مذاکرات بعدی تقویت کند.

همان‌طور که در مصاحبه‌های متعددی در ژانویه گفتم، ترامپ به‌شدت قدرت ایران را دست‌کم گرفت، در حالی که تندروهای تهران معتقد بودند جنگ، با آشکار کردن توهم «ضعف ایران»، قدرت چانه‌زنی جمهوری اسلامی را افزایش خواهد داد. از نگاه آن‌ها، نتیجه جنگ این ارزیابی را تأیید کرده و حالا نسبت به دستاوردهای احتمالی دور دوم جنگ اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کرده‌اند. به من گفته شده که رهبر جدید ایران نیز به همین جناح تعلق دارد.

علاوه بر این، همان‌طور که تهران باور دارد ترامپ قصد دارد جنگ بعدی را با شدت بیشتری پیش ببرد، برنامه‌ریزان ایرانی نیز خود را برای یک کارزار تلافی‌جویانه بسیار گسترده‌تر و دردناک‌تر آماده می‌کنند؛ کارزاری که اهداف و اولویت‌های راهبردی تازه‌ای خواهد داشت.

نخستین مسئله این است که مقام‌های ایرانی به‌طور فزاینده‌ای از جنگ بعدی به‌عنوان فرصتی برای وارد کردن حداکثر آسیب راهبردی به امارات متحده عربی یاد می‌کنند. آن‌ها به نقش فعال ابوظبی در جنگ قبلی، نزدیکی روزافزون و آشکار امارات با اسرائیل، و همچنین نقش این کشور در تشویق ترامپ به ازسرگیری جنگ اشاره می‌کنند.

احتمالاً تهران مراکز داده آمریکایی در امارات را هدف قرار خواهد داد؛ اقدامی که چند هدف را همزمان دنبال می‌کند. مقام‌های ایرانی معتقدند شرکت‌های فناوری آمریکایی به‌دلیل همکاری با پنتاگون عملاً وارد جنگ شده‌اند. در عین حال، تهران این را فرصتی می‌بیند برای ضربه زدن به جاه‌طلبی امارات جهت تبدیل شدن به قطب جهانی هوش مصنوعی؛ اقدامی که می‌تواند رقابت آمریکا با چین در حوزه هوش مصنوعی را نیز تضعیف کند.

این مسئله به دومین ویژگی مهم راهبرد ایران در جنگ آینده اشاره دارد. تهران باور دارد ترامپ و خانواده‌اش در بسیاری از همین پروژه‌های فناوری منافع مالی دارند. هدف قرار دادن منافع اقتصادی شخصی ترامپ، اهرمی بود که ایران در جنگ نخست عمداً از استفاده از آن خودداری کرد، اما اکنون به‌نظر می‌رسد تمایل بیشتری به استفاده از آن دارد. منطق تهران ساده است: ترامپ شاید آسیب به منافع راهبردی آمریکا را تحمل کند، اما نسبت به تهدید علیه امپراتوری مالی شخصی خود بسیار حساس است. بر همین اساس، اگر هزینه شخصی جنگ برای خود ترامپ افزایش یابد، شاید او حاضر شود موضعی واقع‌بینانه‌تر در مذاکرات اتخاذ کند.

سوم اینکه اگر شواهدی به دست آید که دیگر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اجازه استفاده آمریکا یا اسرائیل از خاک یا حریم هوایی خود را در جنگ جدید داده‌اند، تهران احتمالاً بسیار کمتر از گذشته خویشتنداری نشان خواهد داد. نتیجه چنین وضعیتی، گسترش افقی و بسیار خطرناک‌تر جنگ خواهد بود؛ وضعیتی که در صورت هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های حیاتی انرژی می‌تواند پیامدهایی فاجعه‌بار برای اقتصاد جهانی داشته باشد.

چهارمین نکته این است که دریای سرخ اکنون وارد معادله جنگ شده است. این مسئله دامنه جغرافیایی درگیری را به‌شدت گسترش می‌دهد و همزمان فشار بیشتری بر قیمت‌های بی‌ثبات نفت وارد خواهد کرد.

و در نهایت، تهران به‌طور جدی در حال بررسی احتمال قطع شبکه‌های اصلی کابل‌های فیبر نوری زیردریایی در خلیج فارس است؛ شریان‌هایی که بخش عمده ترافیک اینترنت کشورهای شورای همکاری، از جمله میلیاردها دلار تراکنش مالی، از طریق آن‌ها عبور می‌کند. مقام‌های ایرانی این شبکه را نوعی «تنگه هرمز دوم» می‌دانند؛ اهرم فشاری تازه و بسیار قدرتمند که می‌تواند اقتصاد جهانی را در مقیاسی عظیم مختل کند.

ازسرگیری جنگ اجتناب‌ناپذیر نیست. اما زمانی که هر دو طرف خود را متقاعد کنند که دور تازه‌ای از درگیری موقعیتشان را در مذاکرات تقویت خواهد کرد، کشش به‌سوی جنگ به‌شکلی خطرناک افزایش می‌یابد؛ حتی اگر این منطق در نهایت غیرعقلانی باشد.

منبع: responsiblestatecraft



نظر شما