تفاهمنامهای میان آمریکا و ایران برای تمدید آتشبس امضا شده که متن کامل آن هنوز منتشر نشده است.
مذاکراتی که به این توافق منجر شد، با میانجیگری گروهی از کشورهای منطقه انجام گرفت؛ گروهی که پاکستان رهبری آن را برعهده داشت و عربستان سعودی، قطر، مصر و ترکیه نیز در آن حضور داشتند. این موضوع تحول مهمی در دیپلماسی منطقهای محسوب میشود. برخلاف مذاکرات منتهی به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ که عمدتاً میان قدرتهای جهانی انجام شد، این بار کشورهای منطقه مستقیماً در روند مذاکره و تصمیمگیری حضور داشتند.
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس که ناخواسته درگیر پیامدهای جنگ شده بودند، اکنون باید راهی برای بازتعریف رابطه خود با ایران پیدا کنند. حملات ایران به زیرساختهای غیرنظامی آنها آسیبهای عمیقی بر جای گذاشته و سطحی از اعتماد که در سالهای اخیر بهتدریج میان تهران و پایتختهای عربی شکل گرفته بود را از بین برده است.
یکی از نتایج مهمی که رهبران عرب از این جنگ گرفتهاند این است که نه آمریکا و نه اسرائیل متحدانی کاملاً قابل اتکا و قابل پیشبینی نیستند. از نگاه آنها، حمایت امنیتی آمریکا دیگر تضمینشده و بیقیدوشرط به نظر نمیرسد، بلکه محدود و مشروط است.
در مورد اسرائیل نیز تردیدهای جدی وجود دارد. بسیاری از دولتهای عربی معتقدند که سیاست اسرائیل تحت تأثیر جریانهایی قرار گرفته که حاضر به پذیرش مصالحههای اساسی برای رسیدن به صلح پایدار با همسایگان نیستند. هرچند توافقها و پیمانهای موجود میان برخی کشورهای عربی و اسرائیل پابرجا خواهند ماند، اما بعید است در آینده نزدیک کشورهای عربی بیشتری به روند عادیسازی روابط با اسرائیل بپیوندند؛ مگر آنکه تغییرات بزرگی در سیاست داخلی اسرائیل رخ دهد.
در نتیجه، انتظار میرود کشورهای خلیج فارس بیش از گذشته به دنبال تقویت توان دفاعی مستقل خود و متنوعسازی شرکای امنیتیشان باشند.
در عین حال، ایران همچنان از نگاه این کشورها تهدیدی برای امنیت و آینده اقتصادی آنها محسوب میشود. دولتهای عربی هنوز نمیدانند پس از جنگ با چه نوع ایرانی روبهرو خواهند شد: ایرانی عملگرا که بر مذاکره، دیپلماسی و همکاری اقتصادی تمرکز کند؛ ایرانی تندرو که دخالتهای منطقهای و حمایت از گروههای مسلح را تشدید کند؛ یا حکومتی ضعیف و گرفتار بحرانهای داخلی که هرچند توان کمتری دارد، اما همچنان منبع بیثباتی خواهد بود.
بنابراین در کوتاهمدت، راهبرد غالب کشورهای عربی ادامه گفتوگو با تهران و انتظار برای مشاهده نتیجه مذاکرات آمریکا و ایران خواهد بود.
لبنان؛ پیچیدهترین پرونده
لبنان یکی از حساسترین موضوعات این توافق است.
گفته میشود تفاهمنامه خواستار آتشبس در لبنان شده، اما آن را به خروج نیروهای اسرائیلی از مناطق اشغالشده این کشور مشروط نکرده است. در مقابل، بنیامین نتانیاهو اعلام کرده نیروهای اسرائیلی برای حفظ یک «منطقه حائل امنیتی» در لبنان باقی خواهند ماند.
مقامهای آمریکایی نیز تأکید میکنند که نیروهای اسرائیلی حق دفاع از خود و پاسخ به حملات حزبالله را خواهند داشت.
از سوی دیگر، حزبالله از این تفاهمنامه استقبال کرده و آن را نتیجه مقاومت ایران و محور مقاومت دانسته است. در عین حال، حزبالله ادعای اسرائیل مبنی بر اینکه این توافق به تلآویو آزادی عمل نظامی در لبنان میدهد را رد کرده است.
دولت لبنان اکنون میان دو فشار گرفتار شده است:
از یک سو اسرائیل که قصد دارد بخشهای قابل توجهی از جنوب لبنان را در اشغال خود نگه دارد؛ مناطقی که بیش از یک میلیون لبنانی از آنها آواره شدهاند.
و از سوی دیگر محور حزبالله و ایران که معتقد است تنها راه وادار کردن اسرائیل به عقبنشینی، ادامه مقاومت مسلحانه خارج از کنترل دولت لبنان است.
همزمان مذاکرات مستقیمی میان لبنان و اسرائیل با میانجیگری آمریکا آغاز شده است. هدف این مذاکرات پایان وضعیت جنگی، خروج نیروهای اسرائیلی، خلع سلاح حزبالله و حل اختلافات مرزی عنوان شده است. دور پنجم این گفتوگوها نیز برای ۲۲ و ۲۳ ژوئن برنامهریزی شده است.
هرچند دولت لبنان و آمریکا اصرار دارند که مذاکرات لبنان و اسرائیل از مذاکرات ایران و آمریکا جداست، اما مفاد این تفاهمنامه عملاً این تفکیک را زیر سؤال میبرد. مقامهای ایرانی معتقدند دو پرونده به هم مرتبط هستند و مسئله آتشبس لبنان و خروج نیروهای اسرائیلی در مذاکرات آینده تهران و واشنگتن مطرح خواهد شد.
در این میان پرسشهای مهمی مطرح است:
اگر اسرائیل دوباره حملات خود به ضاحیه جنوبی بیروت را آغاز کند، آیا ایران از مذاکرات کنار خواهد کشید؟
آیا دونالد ترامپ از نفوذ خود برای جلوگیری از چنین حملاتی استفاده خواهد کرد تا روند مذاکرات از بین نرود؟
دولت اسرائیل انگیزه دارد این خطوط قرمز ایران و آمریکا را بیازماید، در حالی که تهران نیز تلاش خواهد کرد نشان دهد همچنان حامی و محافظ متحدان منطقهای خود است.
نکته مهم این است که اعلام این تفاهمنامه تاکنون به تبادل آتش میان حزبالله و نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان پایان نداده است.
در میان تمام طرفهای درگیر، دولت لبنان ضعیفترین موقعیت را دارد.
لبنان در مذاکرات آتشبس میان آمریکا و ایران عملاً کنار گذاشته شد و در عین حال مذاکراتش با اسرائیل نیز احتمالاً در کوتاهمدت به خروج نیروهای اسرائیلی منجر نخواهد شد.
این کشور همچنان با بحران اقتصادی مزمن و بحران گسترده آوارگان داخلی روبهرو است.
دولت لبنان سیاست بازگرداندن انحصار استفاده از زور به دولت را پذیرفته و از جمله به دنبال محدود کردن سلاح حزبالله است، اما ابزار و توان کافی برای اجرای این سیاست را در اختیار ندارد.
از سوی دیگر، آمریکا، کشورهای خلیج فارس و اتحادیه اروپا کمکهای مالی به لبنان را به دو شرط وابسته کردهاند: اجرای اصلاحات اقتصادی و خلع سلاح حزبالله.
اگر دولت لبنان نتواند در کوتاهمدت دستاوردی مانند خروج نیروهای اسرائیلی یا آتشبس پایدار به دست آورد، تصمیم آن برای مذاکره مستقیم با اسرائیل با مخالفتهای داخلی فزایندهای روبهرو خواهد شد.
برخی چهرههای نزدیک به حزبالله استدلال میکنند که ایران توانست آتشبس را برای لبنان به ارمغان بیاورد و اکنون نوبت دولت ژوزف عون است که از راه دیپلماسی اسرائیل را وادار به عقبنشینی نماید؛ هرچند به باور آنان اسرائیل فعلاً هیچ تمایلی به چنین اقدامی ندارد.
حزبالله نیز با آزمونی دشوار روبهرو است.
بیش از یک میلیون آواره لبنانی عمدتاً از جامعه شیعه هستند و بخش بزرگی از آنان از حامیان حزبالله به شمار میروند.
در جنگهای گذشته، پس از اعلام آتشبس مردم به خانههای خود بازمیگشتند؛ اما این بار شرایط متفاوت است. نیروهای اسرائیلی نه تنها در مناطق اشغالی باقی ماندهاند، بلکه بسیاری از روستاها را به طور کامل ویران کردهاند. در بسیاری از مناطق اساساً خانهای برای بازگشت باقی نمانده است.
تصمیم حزبالله در دوم مارس برای ورود به جنگ در حمایت از ایران، انتقادهای گستردهای را در سراسر لبنان برانگیخت. بسیاری از لبنانیها، از جمله بخشی از جامعه شیعه، این گروه را متهم کردند که کشور را بار دیگر به خاطر منافع یک بازیگر خارجی وارد جنگ کرده است.
با ادامه جنگ و گسترش بحران آوارگان، این انتقادها به سطحی کمسابقه از نارضایتی علنی در میان شیعیان رسید.
اما اگر اشغال نظامی اسرائیل طولانی شود، حملات به غیرنظامیان ادامه پیدا کند، روند تخریب خانهها و زیرساختها متوقف نشود و اسرائیل در مذاکرات حاضر به امتیازدهی نباشد، نتیجه میتواند کاملاً معکوس شود.
در چنین شرایطی حزبالله تلاش خواهد کرد مسئولیت بحران آوارگان را متوجه دولت لبنان کند؛ دولتی که منابع کافی را برای حل این بحران ندارد.
همچنین حزبالله احتمالاً بیش از پیش مشروعیت مذاکرات دوجانبه لبنان و اسرائیل را زیر سؤال خواهد برد؛ بهویژه اگر این مذاکرات نتواند به خروج نیروهای اسرائیلی منجر شود.
در نهایت، این گروه ممکن است به نقشی بازگردد که بیش از هر چیز با آن شناخته میشود: «مقاومت مسلحانه علیه اشغال اسرائیل».
از آنجا که اسرائیل اعلام کرده آزادی عمل نظامی خود را حفظ خواهد کرد، وضعیت امنیتی جنوب لبنان همچنان شکننده و مستعد درگیری خواهد ماند.
در چنین شرایطی محتملترین سناریو بازگشت به وضعیتی شبیه سالهای ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ است؛ دورهای که بخشی از جنوب لبنان در اشغال اسرائیل قرار داشت و همزمان یک مقاومت مسلحانه مورد حمایت ایران و به رهبری حزبالله به جنگی فرسایشی و کمشدت علیه آن ادامه میداد.


نظر شما