مایرا مکدونالد، رئیس وقت دفتر رویترز در هند، در مقالهای در سال ۲۰۱۲ نوشت که ریشه بسیاری از درگیریهای افغانستان و پاکستان به خط دیورند بازمیگردد. آن زمان هنوز نه سال تا بازگشت دوباره طالبان به قدرت در افغانستان باقی مانده بود، اما مرز افغانستان و پاکستان ــ که به نام «خط دیورند» شناخته میشود ــ از همان موقع هم در حال تبدیل شدن به کانون تنش بود.
ملا فضلالله، رهبر «تحریک نفاذ شریعت محمدی»، تا سال ۲۰۰۹ در دره سوات پاکستان حمام خون به راه انداخته بود، تا اینکه ارتش پاکستان او و نیروهایش را بیرون راند. فضلالله به استان کنر افغانستان گریخت و از آنجا حملات مداومی را در امتداد خط دیورند سازماندهی میکرد.
چند سال بعد، طالبان پاکستانی یا «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) نیز پس از بیرون رانده شدن از وزیرستان در سال ۲۰۱۴، از همین مرز عبور کردند و به طالبان افغانستان پیوستند. آنها در بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ نقش مهمی داشتند. پس از آن، دوباره به مناطق خود در دو سوی خط دیورند برگشتند و از آن زمان تاکنون تقریباً هر روز به مواضع نیروهای دولتی پاکستان در مناطق قبیلهای سابق و استان خیبر پختونخوا حمله میکنند.
این حملات فقط محدود به مرزها نیست. طالبان پاکستانی همچنین پروژههای «کریدور اقتصادی چین و پاکستان» (CPEC) را هدف قرار دادهاند؛ از مناطق کوهستانی دره سند، جایی که چین در حال ساخت سدهای بزرگ برقآبی است، تا بندر گوادر در بلوچستان که آن هم با سرمایهگذاری چین توسعه یافته است. کارگران چینی بارها هدف حملات قرار گرفتهاند.
ترکیبی انفجاری
اما از سال ۲۰۲۲ اتفاق تازهای رخ داد: اتحاد موقت میان طالبان پاکستانی ــ که گروهی اسلامگراست ــ و «ارتش آزادیبخش بلوچستان» (BLA) که گروهی سکولار و جداییطلب محسوب میشود.
در گزارش سالانهای با عنوان «DHAK 2024» که دوم ژانویه ۲۰۲۵ توسط روزنامه «بلوچستان پست» منتشر شد، ارتش آزادیبخش بلوچستان اعلام کرد حاضر است «برای مقابله با دشمن مشترک، با هر طرفی همکاری کند». منظور این گروه از دشمن مشترک، حاکمیت پاکستان بر بلوچستان است. اهداف مشترک BLA و طالبان پاکستانی نیز ارتش پاکستان، دولت فدرال و پروژه کریدور اقتصادی چین و پاکستان عنوان شدهاند.
در همان گزارش، BLA ادعا کرده بود که در سال ۲۰۲۴ مجموعاً ۳۰۲ حمله انجام داده و ۵۴۵ نفر را در «صفوف دشمن» کشته است. شش مورد از این حملات را شاخه «فدایی» طالبان پاکستانی اجرا کرده بود؛ شاخهای که مأمور آموزش نیروهای انتحاری است.
این اتحاد، ترکیبی بسیار خطرناک ایجاد کرده که ثبات پاکستان را تهدید میکند. طبق آمار «پایگاه داده تروریسم جنوب آسیا» (SATP)، تنها در سال ۲۰۲۵، تروریسم باعث مرگ ۲۳۵۶ نفر در خیبر پختونخوا، ۱۵۳۴ نفر در بلوچستان و ۴۸۶ نفر در سمت افغانستانی خط دیورند شد؛ یعنی در مجموع ۴۳۷۶ کشته.
شدت خشونتها به حدی رسید که در پایان سال ۲۰۲۵، خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، افغانستان را به حمایت از طالبان پاکستانی متهم کرد و حتی از احتمال جنگ سخن گفت.
این تهدید سرانجام در ۲۷ فوریه ۲۰۲۶ به واقعیت تبدیل شد؛ زمانی که پاکستان حملات هوایی همزمانی را علیه کابل و استانهای ننگرهار، پکتیکا و قندهار انجام داد. ارتش پاکستان مدعی شد ۲۷۴ نیروی طالبان پاکستانی در این حملات کشته شدهاند.
در ۱۶ مارس، حمله دیگری به کابل ــ پنجمین حمله طی پنج ماه ــ به گفته دولت افغانستان بیش از ۴۰۰ کشته برجای گذاشت. هیئت معاونت سازمان ملل در افغانستان (یوناما) شمار قربانیان را دستکم ۱۴۵ نفر اعلام کرد و گفت از پایان فوریه تاکنون حدود ۱۱۵ هزار نفر آواره شدهاند.
میراث امپراتوری بریتانیا
امروز پاکستان با یکی از جدیترین بحرانهای امنیتی تاریخ خود از زمان استقلال در ۱۹۴۷ روبهروست. اما اشتباه است اگر همه چیز را فقط به بازگشت طالبان در سال ۲۰۲۱ ربط دهیم و ریشههای عمیقتر این درگیریها را نادیده بگیریم؛ ریشههایی که همگی به خط دیورند بازمیگردند، مرزی که در سال ۱۸۹۳ توسط استعمار بریتانیا در هند ترسیم شد.
برای نمونه، میتوان به میرزا علی خان بابا معروف به «فقیر ایپی» اشاره کرد؛ چهرهای افسانهای که از منطقهای در نزدیکی خط دیورند علیه بریتانیا جنگید. او از پایگاه خود در خوست افغانستان، در سال ۱۹۳۸ حتی دولتی مستقل به نام «پشتونستان» اعلام کرد؛ با پرچم و پارلمان رسمی.
پس از تشکیل پاکستان در ۱۹۴۷ نیز او هجده ماه در برابر ارتش تازهتأسیس پاکستان مقاومت کرد. فقیر ایپی از حمایت سه پادشاه افغانستان ــ امانالله خان، نادرشاه و ظاهرشاه ــ و همچنین احزاب ملیگرای پشتون برخوردار بود.
پس از آن، درگیریهای زیادی بر سر این مرز رخ داد؛ از جمله تلاشهای محمد داوود خان، نخستوزیر و سپس رئیسجمهور افغانستان، برای بازپسگیری آنچه «سرزمینهای غصبشده» میخواند. او در دوران ریاستجمهوریاش نیز بارها با ذوالفقار علی بوتو، نخستوزیر پاکستان، بر سر خط دیورند درگیر شد.
مرزی که هیچگاه پذیرفته نشد
با این حال، همین خط دیورند پس از حمله شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، به نوعی سپر دفاعی افغانستان شد؛ زیرا مجاهدین افغان مقاومت خود علیه شوروی را از خاک پاکستان سازماندهی میکردند. طالبان نیز در دهه ۱۹۹۰ از همان سوی مرز وارد افغانستان شدند.
اما چرا هیچیک از دولتهای افغانستان ــ از ظاهرشاه گرفته تا داوود خان، دولتهای کمونیستی و حتی طالبان ــ هرگز خط دیورند را بهعنوان مرز رسمی بینالمللی به رسمیت نشناختند؟
پاسخ ساده اما پیامدهایش بسیار پیچیده است: این خط، قوم پشتون را به دو بخش تقسیم کرد؛ حدود دو سوم پشتونها در سمت هند بریتانیایی و بعداً پاکستان قرار گرفتند و فقط یک سوم در افغانستان باقی ماندند، در حالی که نام «افغان» اساساً مترادف «پشتون» بود. افغانستانی که در سال ۱۷۴۷ شکل گرفت، در اصل نوعی کنفدراسیون قبایل پشتون محسوب میشد.
برای استعمار بریتانیا اما این مسئله اهمیتی نداشت. هدف آنها ایجاد یک مرز قطعی نبود، بلکه صرفاً تعیین «حوزه نفوذ» میان حکومت بریتانیا و امیر افغانستان بود. در اسناد اداره هند در لندن آمده است که «خط دیورند هرگز سختگیری و قطعیت مرزهای بینالمللی دیگر را نداشت.»
افغانستان در آن زمان نقش «کشور حائل» میان امپراتوری بریتانیا و روسیه را بازی میکرد و مناطق قبیلهای میان هند بریتانیایی و خط دیورند نیز «حائلِ حائل» محسوب میشدند؛ مناطقی که بعداً به پایگاه اصلی طالبان و سپس طالبان پاکستانی تبدیل شدند.
به همین دلیل، افغانستان همواره استدلال کرده که خط دیورند اساساً برای تعیین یک مرز رسمی طراحی نشده بود. در ادبیات استعماری بریتانیا، واژه «border» به مرز رسمی بینالمللی اشاره داشت، اما «frontier» بیشتر به معنای حاشیههای نفوذ امپراتوری بود.
پاکستان اما بهعنوان یک دولت ملی تازهتأسیس، به مرزهای مشخص نیاز داشت و از همان ابتدا خط دیورند را مرز رسمی خود دانست و به توافقات دوران استعمار استناد کرد.
خطی خیالی
برای اسلامآباد، زیر سؤال رفتن این مرز خطرناک است، چون میتواند جداییطلبی پشتونها و بلوچها را تقویت کند و تمامیت ارضی کشور را تهدید نماید. اما مشکل اینجاست که یک مرز بینالمللی فقط زمانی معنا پیدا میکند که هر دو کشور آن را بپذیرند؛ چیزی که در اینجا هرگز اتفاق نیفتاده است.
نمونههای این نگاه فراواناند. ذبیحالله مجاهد، وزیر اطلاعرسانی طالبان، در ژانویه ۲۰۲۲ گفت: «مسئله خط دیورند هنوز حل نشده است.»
نبی عمری، معاون وزیر کشور طالبان، در اکتبر ۲۰۲۵ اعلام کرد: «خط دیورند یک خط خیالی است.»
او سه روز بعد هم در مصاحبهای با شبکه آریانا نیوز گفت: «سرزمینهای تاریخی افغانستان در آن سوی این خط مرزی باقی ماندهاند و خداوند راه بازگرداندن آنها به وطن را فراهم خواهد کرد.»
طالبان محصول خود ما هستند
همین مسئله توضیح میدهد که چرا پاکستان در سال ۱۹۹۴ عملاً در شکلگیری طالبان نقش اساسی داشت. خواجه آصف، وزیر دفاع کنونی پاکستان، آشکارا اعتراف کرده است: «طالبان در واقع محصول خود ما هستند. ما آنها را ایجاد کردیم، پرورش دادیم و رشد دادیم.»
استراتژی اسلامآباد روشن بود: طالبان عمدتاً پشتون بودند و پاکستان امیدوار بود با رساندن آنها به قدرت در کابل، بتواند سرانجام طالبان را وادار کند خط دیورند را به رسمیت بشناسند.
اما طالبان حتی با وجود همه حمایتهای پاکستان، هرگز چنین کاری نکردند. پس از سقوط حکومت طالبان در ۲۰۰۱ نیز آنها دوباره به کوهستانها رفتند و طالبان پاکستانی در سال ۲۰۰۵ ظهور کردند.
طالبان پاکستانی مجموعهای از حدود بیست گروه مختلف است؛ از قبایل شورشی پشتون گرفته تا گروههای جهادی ممنوعه و شاخههایی وابسته به القاعده، از جمله «جنبش اسلامی ازبکستان» و گروههای اویغور.
بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۴، طالبان پاکستانی موجی بیسابقه از خشونت را در پاکستان به راه انداختند؛ از حمله به مقامات بلندپایه سیاسی و نظامی گرفته تا هدف قرار دادن ستاد ارتش، پایگاههای دریایی و کاروانهای ناتو. آنها حتی مسئولیت ترور بینظیر بوتو در سال ۲۰۰۷ را بر عهده گرفتند.
در سال ۲۰۱۴، پاکستان عملیات گسترده «ضرب عضب» را با حضور ۳۰ هزار سرباز آغاز کرد و طالبان پاکستانی را از وزیرستان بیرون راند. آنها به افغانستان رفتند و در کنار طالبان افغان جنگیدند؛ و همین زمینهساز بحران امروز شد.
توافق دوحه و آغاز بحران جدید
برای فهم وضعیت کنونی، باید به توافق دوحه میان آمریکا و طالبان در فوریه ۲۰۲۰ بازگردیم. طالبان در این توافق تعهد داده بودند ارتباط خود را با گروههایی که امنیت آمریکا را تهدید میکنند قطع کنند.
طالبان افغانستان امیدوار بودند با بازگرداندن طالبان پاکستانی به مناطق قبیلهای، هم از القاعده فاصله بگیرند و هم نشان دهند به تعهدات خود پایبندند.
اما همه چیز برخلاف انتظار پیش رفت. نور ولی محسود، رهبر طالبان پاکستانی، پس از پیروزی طالبان افغانستان بر ائتلاف نظامی غرب، به این نتیجه رسید که او هم میتواند پاکستان را شکست دهد. به همین دلیل، حملات در امتداد خط دیورند را از سر گرفت.
طبق گزارش «مؤسسه مطالعات صلح پاکستان»، حملات تروریستی بین اوت ۲۰۲۱ تا اوت ۲۰۲۲ حدود ۶۱ درصد افزایش یافت.
سراجالدین حقانی، وزیر کشور طالبان افغانستان، تلاش کرد میانجیگری کند و در ژوئن ۲۰۲۲ آتشبسی برقرار شد، اما این آتشبس پنج ماه بعد فروپاشید؛ زیرا خواستههای طالبان پاکستانی عملاً به معنای تسلیم کامل پاکستان بود: بازگشت مناطق قبیلهای به وضع سابق و اداره آنها توسط طالبان پاکستانی به شکل یک «امارت کوچک».
طالبان افغانستان میگویند نمیخواهند علیه «برادران مجاهد» خود اقدام کنند. اما از مجموع مواضع آنها چنین برمیآید که رابطهشان با طالبان پاکستانی بیشتر شبیه یک رابطه نیابتی است و حاضر نیستند نفوذ خود بر مناطق پشتوننشین مرزی را از دست بدهند.
مولوی یعقوب، وزیر دفاع طالبان و پسر ملاعمر، در مارس ۲۰۲۶ به پاکستان هشدار داد: «ما تجربه طولانی جنگ داریم. شاید فناوری لازم برای پاسخ به حملات هوایی شما را نداشته باشیم، اما همیشه جنگها را روی زمین بردهایم.»
میراثی مسموم
آنچه امروز میبینیم، فصل تازهای از همان داستان قدیمی است: بازگشت دوباره دیورند به کانون آشوب.
در این میان، روابط هند و پاکستان همچنان پرتنش است، اما روابط هند و افغانستان بهتر از همیشه شده. هند اخیراً ۱۲۰ میلیون دلار در توسعه بندر چابهار ایران سرمایهگذاری کرده؛ مسیری که راه تجارت هند با آسیای مرکزی را باز میکند و رقیبی برای کریدور اقتصادی چین و پاکستان به شمار میرود.
در چنین شرایطی، پیشبینی آینده بحران میان افغانستان و پاکستان دشوار است.
شاید تنها امید این باشد که روزی هر دو کشور بپذیرند قربانی یک میراث سمی بهجامانده از دوران استعمار بریتانیا هستند؛ میراثی که از سال ۱۹۴۷ تاکنون جز خشونت، مرگ و بیثباتی نتیجهای نداشته است. شاید چنین درکی بتواند سرآغاز مذاکرهای واقعی میان دو کشوری باشد که خود خالق این بحران نبودند، اما دهههاست بهای آن را میپردازند.


نظر شما